رویکرد تربیتی ادبیات فارسی
بانک اطلاعات ادبیات متوسطه ی اول  

 

1- کتاب 501 نکته برای معلمان ترجمه مرتضی مجدفر – وحیدرضا نعیمی    انتشارات قدیانی

2- کتاب توتوچان ترجمه سیمین محسنی-     انتشارات نشر نی 021   -88003795


برچسب‌ها: معرفی کتاب
[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 15:32 ] [ سیدی ]

-          کلمات 10 بیت شعر را تغییر دهید تا به مفهوم جدیدی از شعر دست پیدا کنید.

-          مصرع دوم چند بیت شعر را با نگاه جدید تغییر دهید تا به طنز یا چیز دیگری تبدیل شوند.


شناخت کلمات

یک بنا برای ساختن دیوار از بهترین آجرها و محکم‌ترین آنها استفاده می‌کند. در نوشتن هم باید بهترین مصالح (کلمات) را پیدا کرد و به کار برد. تا هم متن استحکام داشته باشد و زیبایی آن مخاطب را به خود جذب کند.

به دانش آموزان بگویید چند واژه زیبا که یک صدا بدهند یافته و ردیف کنند .مثلا می گویند: سکوت- سحرگاهان- نسیم- تندیس- کوهسار- سیر - قصه- سایه - ساده- سرد- اطلسی- اکسیر- سر انگشت- تصنیف- گیسو- نفس- سبز فام و...

بعد بگویید حالا اینها را ترکیب کنید مثلا می گویند:سکوت کوهسار.

 شما نوشته و کلمات را از بالا خط بزنید و بنویسید.ترکیبات بعدی مثلا: نسیم سحرگاهان- سایه های سرد- گیسوی سبزفام- و....

حالا جمله های زیبا را یکی یکی می نویسیم مهم نیست درباره چه موضوعی باشد .به هر حال کمک می کند زیبانویسی را تا حدودی تجربه کرده و لذت ببرند.

مثالها:1-نسیم ملایم سحرگاهان ، سکوت کوهسار را شکست.

2-در نسیم سحرگاهان و زیر گیسوی سبزفام بید ، تصنیف عاشقانه ام را به سرانگشت مهر نگاشتم .    و....

راه‌هایی برای آشنایی با کلمات و شناخت بیشتر آن‌ها:

-          ارتباط با مردم و زبان آنها؛ بسیاری از کلمات (و مهمتر از آن ترکیبات) به دست مردم ساخته می‌شوند و الان در لغت‌نامه‌ها وجود ندارند.

-          دامنه لغات خود را زیاد کنید؛ چرا که هر کلمه وضع مخصوص به خود را دارد.

-          در استفاده از کلمات وسواس داشته باشید.

-         لغت‌نامه ها را به صورت موضوعی و یا حتی تفننی مطالعه کنید؛ مثل لغت‌نامه دهخدا، معین. از فرهنگ ها و واژه نامه های مختلف استفاده کنید مثل واژه‌نامه ابدی نوشته احمد عزیزی که شطح و طنز است.

-         سعی کنید با دیدن یک کلمه نسبت‌ها و ارتباط‌های بین آن و دیگر کلمات را بیابید. نسبت‌هایی مثل تضاد، تشابه، مراعات نظیر و  ...

-          عبارات مختلف با یک مفهوم پیدا کنید و به تفاوت‌های کاربردی آنها توجه کنید.

-          ترجمه و متن اصلی یک نوشته را بخوانید و ساختارها را مقایسه کنید.

-          دو ترجمه از یک متن بخوانید و بیشتر به کلمات مترادف توجه کنید.

-          به ضرب المثل ها و محل استفاده از آنها توجه کنید.

-          کتاب‌های فرهنگ عامه را بخوانید: امیر ارسلان نامدار، هزار و یک شب، قصه حسین کرد شبستری، کتابهای امثال و حکم، متل ها، اشعار محلی و...

چند نکته:

-          چرا باید در انتخاب کلمات وسواس داشت؟ هر کلمه مستقلا دارای «صوت» و «معنا» و «آهنگ» است. برای استفاده از کلمات در متن باید به هر سه آنها توجه کرد و تلاش کرد تا بهترین کلمه را از هر سه جهت انتخاب کرد. همچنین هر کلمه تاریخ و جغرافیای ادبی خاص خود را دارد.

-          هر کلمه دو چیز را با خود حمل می کند: 1- اطلاعات و 2- حس (جنبه های خیال انگیز). در نوشه‌های حسی مانند شعر بیشتر معانی حامل پیام خاصی هستند: شراب، ساغر، ساقی و می و ... نویسنده قوی کسی است که با انتخاب کلمات مناسب هم اطلاعات را منتقل کند و هم حس مخاطب را تحریک کند. یک مجلس درست امام حسین (شامل سخنرانی، روضه و نوحه) از هنرهایی است که در آن اطلاعات و حس به خوبی با هم عجین شده اند. در اطلاعات دادن باید دقیق و واقع بین بود(رئالیسم) و در انتقال حس باید به تصویرسازی و زیبایی توجه کرد.(سمبولیسم و چند تا ایسم دیگر!)

-          برای قوی شدن متن سعی کنید اطلاعاتی که می خواهید منتقل کنید را به حس و طبیعت مرتبط کنید. این طوری متن تان هم خیال انگیز خواهد بود و هم واقع بینانه. مثل: بیان فاصله: سه تیر پرتاب (سفرنامه ناصرخسرو)/ کوتاهی زمان: یک چشم بر هم زدن/ نشان دادن سهولت: مثل آب خوردن

-          همچنین می توانید از ضرب المثل ها استفاده کنید. ضرب المثل ها هم اطلاعاتی هستند و هم حسی: عاقبت گذر پوست به دباغ خانه می افتد/ روغن ریخته را نذر امامزاده کرده/ کاسه‌ای زیر نیم کاسه هست!/ آب از دستش نمی‌چکد!

-          وقتی کلمات را به خوبی شناختید می‌توانید آنها را ترکیب کنید و کلمات جدیدی بسازید و بعد از آن می‌توانید جملات بهتری بنویسید.

-          در نوشتن جمله چینش کلمات بسیار مهم است. ولی به معنای این نیست که باید حتما دستور زبان را رعایت کرد. دستور زبان وحی منزل نیست. توجه داشته باشید که بسیاری از طنزها در نگاه جدید به کلمات و ساختار ها بدست می آیند. مثل‌: سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم (ناصر فیض)


دو کلمه مترادف را از لغت نامه انتخاب کنید و  10 تفاوت برای آنها بنویسید. این کار را می توانید در مدل های مختلفی تکرار کنید، مثلا برای کلمات مترادف بیشتر (سه، چهار و...) و با تعداد تفاوت بیشتر.


 روان بودن یا سادگی

-          سادگی یعنی توجه داشتن به زبان مخاطب، زبان موجود و جاری در بین مردم، نه زبان لغت نامه ای، دانشگاهی و علمی(ملا لغطی). در سادگی معیار تاثیرگذاری است نه مفهموم رسانی صرف.

-          یکی از مهمترین روش ها برای ساده نویسی و روان نویسی رجوع به زبان و فرهنگ مردم است. البته رجوع به گوهرهای زبان مردم.

-           از ویژگی های زبان مردم تنوع و کثرت جایگزین هاست. زبان مردم آن قدر زنده است که خود به کلمه سازی دست می زند و منتظر کلمه سازی های کند و لاک پشتی فرهنگستان زبان فارسی نمی شود.

-           لذا نویسنده خوب کسی است که با مردم ارتباط زیادی داشته باشد.

-           یک تلقی اشتباه ما از زبان این است که فکر می کنیم زبان یک امر کتابی و مکتوب است، درحالی که زبان یک مقوله شفاهی است و بعدها مکتوب و مدون شده است.

-          در تاریخ ادبیات (و هنر و حتی سیاست) ما نویسنده هایی از همه موفق تر بوده و هستند که به سمت مردم و ادبیات مردمی رفته اند. پیامبران هم به زبان مردم کوچه و بازار و در حد فهم مردم، مفاهیم والای الهی را بیان می کردند.

-          دقت و غور کردن در ضرب المثل ها برای رسیدن به فرهنگ مردم بسیار مفید است. همچنین مراجعه به لغات و کنایات و ترکیبات مردمی. برای اینکه دایره لغات خود را افزایش دهید به فرهنگ شفاهی مردم و یا خرده فرهنگ ها مراجعه کنید.

-           از خوبی های زبان این است که مانند آینه بیماری های جامعه را نشان می دهد.

نکته مهم: ساده نویسی به معنی محاوره نویسی نیست. البته جاهایی از جمله دیالوگ ها در داستان استثناء است. محاوره نویسی نوعی دوپینگ است که معایبی دارد. از جمله اینکه نویسنده را دچار یک صمیمت کاذب و فانتزی می کند. نویسنده را شیفته متن خود می کند و این اول بد بختی نویسنده است.

یک نکته مهم دیگر: لهجه نویسی و یا شکسته نویسی کلمات هم ممنوع. باید توجه داشت که مخاطب لهجه ندارد و صدایی او را همراهی نمی کند. او تنها با نوشته و متن ارتباط دارد. لهجه نویسی دایره مخاطبان را محدود می کند. تکنیک های دیگری هم در زبان مردم وجود دارد که از لهجه نویسی بهتراند. مثلا شکسته کردن جملات و جا به جایی ارکان جمله.

چند فوت و فن:

و اما چند شگرد برای گریس کاری! و روان شدن متن:

-          متن خود را با صدای بلند بخوانید (خود را به جای مخاطب بگذارید)؛ هر کجا به دست انداز و ریپ زدن افتادید (همان تِ تِ پِ تِ)خوردید، آنجا حایی است که تعدادی کلمه قلمبه سلمبه جمع شده. با حذف و یا جایگزینی این کلمات متن تان را روان کنید.

-          روی تک تک کلمات فکر کنید. کلمات را سوراخ کنید و رگ و ریشه شان را دربیاورید. هر کلمه dna  و هویت خودش را دارد.

 


-          یکی از متونی که تا به حال نوشته اید (حدود 1500 کلمه باشد) کوتاه کنید، مثلاً ابتدا یک سوم آن را و در مرحله بعد نصف آن را کوتاه کنید. دوباره آن را بخوانید و با متن اول تان مقایسه اش کنید.  

-          همین کار را با متن یکی از دوستانتان انجام بدهید.


کوتاه بودن یا ایجاز (در ادامه مشخصات نوشته خوب)

یک : سیر تاریخی قالبهای هنری به سمت کوتاه شدن و آب رفتن است. این هم خوب است و هم بد. مثلا در ادبیات از رمان های بلند و چند جلدی شروع می شود. قدیمی ها (هم نویسنده ها و هم خوانندگان) دستشان به از رمان کمتر نمی افتاده. و بعد می رسیم به داستان بلند، داستان کوتاه و مینی مال. یا در سینما، زمانی فیلم های سینمایی 3 ساعته داشتیم، بعد همین جور آب رفت و آب رفت تا رسیدیم به فیلم کوتاه و حتی فیلم یک دقیقه ای. البته این به معنای حذف قالب های کَت و کلفت و بلند نیست، به معنای حضور بیشتر و غلبه قالب های کوتاه است. دلایل، خوبی ها و بدی های این پدیده خودش روضه مفصلی است که از حوصله وبلاگی خارج است و معمولا آن را سر کلاس می گویم.(می بینید که ما هم مینی مال شدیم)

دو : از آن جایی که بزرگان گفته اند:«تعرف الاشیاء باضدادها» ما در اینجا از خوبی های کوتاه نویسی چیزی نمی گوییم. در عوض از بدی های روده درازی و اطناب خواهیم گفت.

روده درازی چیست؟ پزشکان می گویند (و البته دیده اند) که روده انسان 9 متری هست. البته بهتر است بگوییم روده گوسفند چون تا دقایقی دیگر می خواهم سرش را با چاقو ببرم. خدای متعال این چند متر را به طرز شگفت آوری در شکم گوسفند جا داده و فشرده کرده است. قصاب وقتی گوسفند را می کشد، یکی از جاهایی که خیلی حوصله اش سر می رود و اعصابش خورد می شود، همین جدا کردن این روده دراز و خالی کردن آن (ببخشید، دماغتان را بگیرید!) از مدفوع و پشگل گوسفند است. روده درازی یک چیزی توی همین مایه ها و به همین حال به هم زنی است.

اطناب (که همان باتربیتی و ادبی و دانشگاهی شده روده درازی است) نیز از طناب می آید. یعنی کش دار کردن متن. بی خود یا باخود. مثل طنابی که انتها ندارد. از مشخصات اطناب تکرارهای زائد و نوشتن یک مفهوم به چندین صورت است.

بی ادبی می شود، متن شما مثل همان گوسفند و مخاطب شما همان قصاب است. که هنگام مطالعه در واقع متن تان را برای خودش ذبح می کند تا از گوشت لذیذش استفاده کند. خلاصه آقاجان! سربسته بگویم روده درازی نکنید دیگر.

سه : نویسنده باید نسبت به کلمات و جملات ضعیف خودش جلاد باشد. می گویند بعضی از حیوانات عیال وار! وقتی چند قلو می زایند برای اینکه نسلشان قوی باشد، یکی که سالم تر و قوی تر است را نگه می دارند و باقی را خفه می کنند. این عمل در کشاورزی هم اتفاق می افتد. نمی دانم تا به حال چغندر خو کرده اید یا نه؟ («چغندر خو کردن» اصطلاحی خراسانی است. این کار به وسیله «دست خو» انجام می شود. از چند گیاه تازه سبز شده چغندر در کنار یکدیگر یکی را نگه می دارند و مابقی را خو می کنند. تا آن یکی بزرگتر و چاق و چله تر باشد). به قول یکی از اقوام یزدی ما (من از پدر خراسانی و از مادر یزدی ام) که مثل خود من چای پررنگ و نباتی دوست دارد: یَه تا چایی بخور، خوبشو بخور.

یک قانون کلی در کوتاه نویسی: هر چه حذف آن به مفهوم بودن متن صدمه نزند باید حذف شود. البته با حفظ دو مشخصه دیگر نوشته خوب یعنی روشن بودن (که در قسمت توصیف وصفش رفت) و دیگری روان بودن (که در ادامه از این قلم روان خواهد شد).

چهار : برای اینکه از اطناب جلوگیری کنید، پس از نوشتن متن، آن را دوباره بخوانید و اشکالاتش را برطرف کنید. اگر فاصله ای بین نوشتن و خواندن بیفتد بد نیست. چون در هنگام نوشتن شما و متن تان داغ هستید و نمی دانید کجای متن شکسته و درد می کند. بعد از گذشت مدتی که بدنِ متن سرد شد آخ و اوخش در می آید. متن مثل غذاست. داغ داغ نباید آن را خورد. باید متن را بگذارید توی یخچال تا فریز شود و بعد ایرادتش را بگیرید. برای اینکه به زائد بودن برخی از کلمات و جملات در نوشته خود پی ببرید باید خودتان را به جای مخاطب بگذارید و  آن گاه اصلاحات را انجام دهید.

پنج: کوتاه نویسی باعث ریتمیک شدن متن می شود. بهترین کوتاه گویی ها و کوتاه نگاری ها در فرهنگ مردم دیده می شود. مثل ضرب المثل ها، شعر ها، کنایه ها، فحش ها، قلمبه ها! و اصلا همین حرف زدن عادی مردم


1-       از کتاب «ارزیابی شتابزده»ی جلال؛ مقاله «یزد؛شهر بادگیرها» را بخوانید و توصیف هایش را تحلیل کنید.

2-       از کتاب «فرهنگ جبهه» سید مهدی فهیمی 10 مورد از اصطلاح سازی های بچه های جبهه را بنویسید و تحلیل کنید.

3-       یک گفتگوی واقعی مردمی که برایتان جذاب بوده است (و بیش از 10 بند رفت و برگشتی دارد) را بنویسید. 

توصیف خوب فقط ردیف کردن صفت و موصوف نیست. توصیف در واقع جزئی نگری همراه با عینیت گرایی است.

چند فوت برای نوشتن یک توصیف خوب:

از صفت خاص استفاده کنید:

کلمات هم برای خودشان انرژی دارند. انرژی بسیاری از کلمات (و صفت ها) به دلیل استفاده بیش از حد آنها در طول تاریخ گرفته شده است. تا دلتان بخواهد از این ترکیبات داریم. مثلاً: بهشت برین(از ادبیات قدیم) و لاله سرخ(از ادبیات معاصر) و قس علی هذا. بهتر است به ترکیبات جدید رو بیاورید.

در انتها خواهم گفت که در استفاده از صفت خاص(و هر چیز دیگر) هم زیاده روی نباید کرد. چون قند خون متن را بالا می برد و این موجب مرض است.

کلی گویی نکنید:

رنگ سفید را در نظر بگیرید. اگر بخواهید چیزی را با رنگ سفیدش توصیف کنید، آنقدر باید جزئی شوید که مثل این باشد که همان شی در برابر مخاطب قرار گرفته. سفید هم انواعی دارد: شیری، برفی، براق و... دقیقاً جزئیات را بنویسید. در توصیف یک چیز باید آنقدر جزئی شد که توصیفات منحصر به همان شی باشد. باید حجاب بین آنچه می بینید و می نویسید را بردارید.

از همه حواستان استفاده کنید:

چرا از همه نعمت هایی که خدا به ما داده است، برای درک کردن و بعد هم توصیف کردن استفاده نمی کنیم؟ درست است که بیشتر اطلاعاتِ ورودی انسان از راه چشم است، ولی چرا از بقیه حواس استفاده نکنیم؟ توصیف فقط دیدن نیست. لمس کردن، بو کردن، مزه کردن، شنیدن و حتی چیزی که به آن می گویند «حس ششم» هم جزو توصیف است. اگر همه اینها در کنار هم باشند موصوف را بهتر می توان توصیف کرد. متنی که توصیف یک میدان شلوغ و کثیف شهر است باید بوی گند فاضلاب و یا دود ماشین بدهد، باید پر از صدای بوق ماشین ها باشد.

سر صحنه حاضر باشید:

از نزدیک ببینید و بعد بنویسید. برای توصیف واقعیات از آنها تصویر خیالی نسازید. توی اتاقتان ننشینید، بروید بیرون هوایی به کله تان بخورد. باید طوری توصیف کنید که مخاطب فکر کند سر صحنه حاضر است و دارد قضیه را با چشم (و دیگر حواس) می بیند. تا از نزدیک نبینید به جزئیات ماجرا پی نمی برید.

فعل هم جان دارد:

این قدر به صفت فکر نکنید. با یک تیر دو نشان بزنید. یک فعل خوب بیاورید تا نقش فعلی اش را بازی کند و به جمله مفهوم بدهد. فعل باید جاندار باشد تا بتواند توصیف کننده خوبی هم باشد. می شود گفت: صبح شد. خیلی بی حس و ساکت و تخت. و می شود گفت: خورشید بالا آمد. فعل جاندار شد، تخت نیست، حرکت دارد.

هویتِ شناسنامه ای جمله:

تا جایی که می توانید از فعل مجهول استفاده نکنید. جمله باید پدر و مادر داشته باشد. فاعلِ فعل مجهول قبلاً مفعول بوده است. فعل مجهول تخت و بی حرکت و منفعل و مرده است. بیشتر از این مسأله را باز نمی کنم. امیدوارم خودتان درک کنید. البته در مصرف افعال جاندار هم زیاده روی نکنید. عدالت را رعایت و از همه ظرفیت های جمله استفاده کنید.

زیاده روی نکنید:

کلمات به تنهایی تاریک هستند و برای اینکه بتوان آنها را روشن کرد، باید از صفت مرغوب (که مثل لامپ کم مصرفهای جدید است) استفاده کرد. صفتی که هر کلمه را به اندازه خودش توصیف کند نه کمتر و نه بیشتر. اگر متن را خیلی روشن کنید چشم را می زند. مثل این است که خودکاری را دست گرفته باشی و بخواهی به جزئیاتش توجه کنی. بعد از مدت کوتاهی همه جزئیات را می فهمی و دیگر از نگاه کردن به آن حالت به هم می خورد. حالا اگر چیزی را زیادی توصیف کنی، حتی توصیف خوب، مخاطب همین حال را خواهد داشت  |  نظر بدهید


-          میدان شهدای مشهد را از نزدیک ببینید و آن را در 300 کلمه توصیف کنید.

مشخصات نثر خوب:

نثر خوب باید:

- روشن باشد (استفاده از توصیف)

- کوتاه باشد (ایجاز)

- ساده باشد (روانی مطلب)

چگونه روشن باشد؟

سعی کنید در نوشته کلماتی به کار نبرید که چند معنایی و خیلی دور از ذهن باشد. مخاطب را گیج نکنید. بهترین راه روشن شدن متن استفاده از توصیف به جا و درست و دقیق است. منظور از توصیف آوردن صفت محض نیست. توصیف یعنی خوب دیدن و خوب نوشتن. عرصه توصیف عرصه عینیت گرایی است. واقع بینی. توصیف قضاوت را در حس می برد و نتیجه گیری را به مخاطب می سپارد.

در توصیف باید توجه داشت:

-          به رعایت ضریب ها. یعنی ملاک داشتن برای توصیف. وقتی بخواهیم ضریب ها را رعایت کنیم ممکن است مجبور شویم بسیاری از دیده ها را ننویسیم.

-          به فرق دیدن و نگاه کردن. دیدن با نگاه کردن فرق می کند. اولی سرسری است و دومی با توجه. نباید از واقعیت ها تصویری خیالی بسازیم. باید واقعیت را دید و بعد نوشت.

-          عادت شکنی. با تغییر جغرافیا و فضا انسان عادت هایش را می شکند و نگاهش دقیق تر می شود. گویا تاریخش هم عوض می شود. غریب بودن مکان باعث می شود انسان نگاهش دقیق شود. برای همین است که بسیاری از نویسنده های خوب، سفر زیاد می روند و سفرنامه می نویسند. اصلاً تغییر دادن عادت باعث رویش ادبیات می شود. بیشترین رویش های ادبیاتی ما در ادبیات جنگ و دفاع مقدس است (که ضد شرایط عادی است) و سفرنامه نویسی. حجم زیادی از آثار جلال آل احمد سفرنامه است و سفر یعنی تجربه واقعیت. یکی از تکنیک های ورزیده شدن در نویسندگی خلاصه کردن نوشته های دیگران است. محدودیت ها انسان را ورزیده می کند.

معایب یک متن غیر توصیفی:

1-       قضاوتی است: سریع درباره موضوع قضاوت میکند و نتیجه را تحویل خواننده میدهد. قضاوت شما باید به جان متن نفوذ کند. مخاطب باید کیش و ماتِ متن شما بشود و با دست خودش برود به آن خانه ای که شما می خواهید. یعنی خودش به نتیجه ای که شما می خواهید برسد.

2-       بی اثر است: و در مخاطب تأثیر نمی کند. در توصیف داستان بر بیان ارجحیت دارد. مراجعه شود به مقدمه داستان و راستان شهید مطهری.

3-       لذت کشف را از مخاطب می گیرد. ( ایضاً مراجعه شود به مقدمه داستان راستان)

4-      زائد و دست و پا گیر است. انتزاعی بودن کلمات باعث حجیم شدن  نوشته برای رساندن مفهوم می شود. بهترین راه این است: کلمه و جمله ای که خودتان نمی فهمید به مخاطب عرضه نکنید. 


 -          از منابع قدیمی نثر فارسی (مثل سفرنامه ناصر خسرو یا تاریخ بیهقی) متن کوتاهی را انتخاب کرده و از ضرب آهنگ آن لذت ببرید و برای ما هم بیاورید. همچنین چگونگی ارتباط دادن بین اجزای اثر را تحلیل کنید.

-          همین کار را با یک نوشته معاصر انجام دهید. از آثار جلال، شریعتی، آوینی، شجاعی، میرشکاک، امیر خانی یا هر کس که سرش به تنش بیارزد.


 الف: ریتم (یا ضرب آهنگ)/ب: ارتباط بین اجزای اثر

الف: ریتم:

نوشته باید ریتم و ضرب آهنگ داشته باشد. وگرنه جذابیت کار پایین می آید و خواننده خسته می شود. متن یکنواخت می شود و کلیشه ای. در سینما با استفاده از کات های سریع و در شعر با به کار بردن قافیه و یا به هم ریختن آن در شعر نو تلاش می کنند به اثر ضرب آهنگ بدهند. مثلاً ضرب آهنگ و وزن مثنوی را گویا فقط مخصوص حماسه ساخنه اند.

چند فوت و فن:

-          حذف کلمات و رسیدن به جملات کوتاه.

-          جا به جایی افعال و به هم ریختن دستور زبان دانشگاهی! دستور زبان وحی منزل نیست که ثابت باشد و لایتغیر. در دستور زبان کُخ بریزید.

-          استفاده از تکنیک های عامه مردم (مکالمه های مردمی، ضرب المثل ها و ...)

-          منابع کهن زبان فارسی ضرب آهنگهای جالبی دارند برای آشنایی بیشتر به آنها مراجعه کنید.

ب: ارتباط بین اجزای اثر:

متن باید نخ تسبیح داشته باشد. کلمات مثل قطعات آجری هستند که شما باید ملاتی بین آنها بریزید و آجر ها را به هم بچسبانید. تا ساختمان اثر روی هوا نداشته باشد و روی روح مخاطب هوار نشود.

چند فوت و فن:

 با استفاده از تکنیک هایی مثل نوشتن جاده ای(پشت سر هم بودن اتفاقات)، یا سیر زمانی دادن به مطلب (مثل سفرنامه ها)، یا تکرار افراد و اشیاء و فضاها در جاهای مختلف اثر( مثل حضور پیراهن و خواب در داستان قرآنی حضرت یوسف)، یا تکرار یک جمله خاص(«فبای الا ربکما تکذبان» در سوره الرحمن سی و چهار بار تکرار شده) و یا ... می توان بین اجزای اثر ارتباط برقرار کرد.

چند نکته متفرقه:

-          مردمی نوشتن به معنای این نیست که هر چه در بین مردم رواج دارد را بگیرید و بنویسید. باید دنبال گوهر ها بود. باید به روش های مردم توجه کرد. مثل بی تکلف حرف زدن مردم یا  رساندن مفهوم در عین سادگی با استفاده از کلمات ساده و عینی و ...

-          درباره جایگاه مخاطب محوری و اینکه تا چه اندازه در جذب او به اثر باید کوشید می توانید مقاله سینما - مخاطب شهید آوینی را از کتاب آیینه جادو بخوانید.

-          برای آشنایی با سبک های ادبی بهتر است به سراغ غول بزرگ بروید تا شاگردان او


شروع را در آثار زیر را تحلیل کنید:

1-       فصلی از «مدیر مدرسه» ی جلال آل احمد به انتخاب خودتان

2-       بخشی از «خسی در میقاتِ» جلال آل احمد

3-       شروع یک فیلم (ایرانی یا خارجی بودنش مهم نیست)

4-       شروع یک شعر به دلخواه خودتان

5-       شروع در یک گفتار روزانه مردمی(واقعی نه تخیلی)


 شکل متن و نوشته

یک نوشته از سه بخش اصلی تشکیل می شود:

      شروع:

-          چون اولین برخورد خواننده با نوشته است اهمیت زیادی دارد. باید مراقب بود تا از شروع خوبی استفاده کنیم.

-          نمی شود تکنیک هایی که برای شروع وجود دارد را فرموله کرد. باید برای داشتن یک شروع خوب خلاقیت به خرج داد.

-          اما برخی از روش ها و تکنیک های شروع خوب و جذاب:

شروع ناگهانی: بدون مقدمه سر اصل موضوع رفتن

شروع سؤالی: ایجاد سوال و ابهام

شروع توصیفی: توصیف موضوع نوشته به طور تفصیلی و با جزئیات

شروع با صدا: مثل صدای افتادن چیزی از بالا یا شکستن ظرفی

شروع حسی: استفاده حد اکثری از حواس برای درگیر کردن خواننده

دیگر شروع ها: استثناء، تعجب برانگیز، شروع زمان گذشته با افعال زمان حال و ...

      میانه:

-          وظیفه این بخش از نوشته بسط و توضیح مسأله است.

پایانه:

-          بهتر است نتیجه گیری را به مخاطب سپرد و جایگاهی از فهم برایش قائل شد! (کار برجسته شهید مطهری در داستان راستان)

-          اگر خدای نکرده خواستیم نتیجه گیری کنیم بهتر است ادات نتیجه گیری را حذف کنیم. خیلی ضایع است بگوییم: «پس نتیجه می گیریم که ...» باید توجه داشت که طرح موضوع خودش به نوعی نتیجه گیری است.

چند نکته:

-          سعی کنید نوشته هایتان مردمی باشد. از الفاظ واقعی و مردمی استفاده کنید و از کلمات فلسفی و پیچیده دست بکشید. قرآن هم عینی و حسی است نه فلسفی و پیچیده و انتزاعی.

-          مردمی نوشتن به معنای محاوره نویسی نیست.

-          شکل مطرح شده(شروع، میانه، پایانه) در فیلم و شعر و داستان و اکثر قالب های هنری هم رعایت می شود.

-          نوشته خوب نوشته ای است که ضمن دادن اطلاعات به مخاطب با او درگیری حسی داشته باشد.


تمرین 1/1: یکی از مکان های زندگی خود (محله، دانشگاه، حوزه، محل کار یا ...) را در 300 کلمه توصیف کنید.

تمرین1/2: مقدمه شهید مطهری بر کتاب داستان راستان را مطالعه و خلاصه کنید. میزان خلاصه کردن حدود یک سوم.



تمرین 1/1: یکی از مکان های زندگی خود (محله، دانشگاه، حوزه، محل کار یا ...) را در 300 کلمه توصیف کنید.

تمرین1/2: مقدمه شهید مطهری بر کتاب داستان راستان را مطالعه و خلاصه کنید. میزان خلاصه کردن حدود یک سوم.


آنچه در جلسه اول مطرح می شود طرح کلیات، آشنایی با بچه ها و دادن یکی دو تمرین است برای دست گرمی بچه ها. که از جلسه دوم، هم دست مایه ای برای نقد داشته باشیم و هم مثالهایی عینی از مباحث در میان تمرین بچه ها.

اما تیتر مباحثی که در جلسه اول مطرح خواهد شد:

- چرا نویسندگی؟ اگر حرف برای گفتن نداریم، همان دفتر خاطرات شخصی بس است و لزومی هم ندارد فن را یاد بگیریم./ فن را کسی یاد می گیرد که می خواهد دنبال اثر گداری باشد(مساله مخاطب محوری)

- نویسندگی (حداقل در این کارگاه) یعنی چه؟ کلید هایی کلی که در انواع گونه های متنی (شامل مقاله، یادداشت، داستان، فیلمنامه، طنز، خبر، گزارش، مصاحبه و ...) و حتی شعر و خطابه می تواند به کار آید./ فرق انشاء و نویسندگی در همین تنوع قالبها و به قول سینمایی ها ژانرهاست. در این کلاس هر کس ممکن است در یک قالب خاص رشد کند (و استاد ما هم باشد). گستردگی نکات این دوره هم به همین درد می خورد.

- شرایط نویسندگی / که آن قدری که به عقل ناقص ما رسیده شامل این چیزهاست:

الف) استعداد: مهم است اما نه به اندازه تلاش/ ممکن است بدون اینکه بدانید در شاخه ای خاص از نویسندگی مستعد باشید؛ پس باید استعداد را در عمل و با بیل زدن و کارگِل و عرق ریختن روی متن آزمود.

ب) علاقه احساس نیاز تنها کافی نیست./ باید عطش زیاد فهمیدن و فهماندن داشته باشیم، باید شبها خواب نوشته مان را ببینیم./ کسی که بی علاقه کاری را دنبال کند، وقتی کارش دیده نشود یا مورد تقدیر قرار نگیرد یا به هر دلیلی کارش را کنار بگذارند، احساس خسران می کند.

ج) تلاش: باید باورمان شود چیزی نمی دانیم. راههایی برای تلاش کردن در این عرصه!:1- زیاد دیدن و شنیدن و زیاد زندگی کردن! 2- زیاد خواندن: معرفی کتابهای خوب نثر و نظم/ مصاحبه و گفت و گوهای خوب (داخلی و خارجی) را بخوانید. 3- زیاد نوشتن: پرهیز از وسواس ننوشتن یا منتظر مطلب عالی شدن/ موقع نوشتن متن را ویرایش نکنید. 4- زیاد نقد شدن و اصلاح کردن: پرهیز از وسواس خط نزدن و خودشیفتگی/ شیفته کلمات خود نباشید، بدهید چند نفر متن شما را بخوانند.

د) حرف داشتن: حرف داشتن در حد درد و سوز داشتن (علاقه به آرمان ها و قدرتمندی دردها، خودش از بزرگترین علایق و محرک ها هم هست)/ اگر بیش از مخاطب نمی دانیم و نمی فهمیم، حق نداریم ذهنش را اشغال کنیم./ مطالعه در شاخه های غیر ادبیات (تاریخ، دین، جامعه،بحث های روز و ...)/ تجربه (سیر آفاق و پختگی تاریخی)/ تفکر و خودسازی (سیر انفس/ محال است هنر انعکاس روح هنرمند نباشد و قضاوتهای او را منعکس نکند، پس به جای داشتن توهم بی طرفی باید جهت گیری هنرمند درست شود، دوربین چشمت را باید جای درستی بکاری)

و خلاصه این بند آخر اینکه برای حرف داشتن باید این کارها را کرد: مطالعه/ تجربه/تفکر/ خودسازی


برچسب‌ها: انشانویسی
[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 14:17 ] [ سیدی ]

روایت جانبازی که صورتش را داد اما از سیرتش نگذشت+تصاویر

روایت جانبازی که صورتش را داد اما از سیرتش نگذشت+تصاویر

حاج رجب محمدزاده نانوای بسیجی که سال 1366 در

منطقه حور عراق بر اثر اصابت خمپاره صورت خود را از دست داد

و امروز با 70 درصد جانبازی در هیاهوی شهر به

فراموشی سپرده شده است

تنها برای اینکه سیرت دارد اما صورت ندارد.

24 بار عمل جراحی صورت در یک سال

 28 سال است نتوانسته سر سفره با خانواده غذا بخورد

همسرش تصریح کرد:

تمام هم سنگرهایش به شهادت رسیدند اما 28 سال است که حاج رجب

جلوی چشمانم روزی چند بار شهید می‌شود خیلی سخت است،

در خیابان همه او را به یک چشم دیگر نگاه می‌کنند کمتر کسی باور می‌کند

که حاج رجب جانباز باشد اکثر مردم فکر می‌کنند بر اثر سوختگی و یا جذام

صورتش به این شکل در آمده است.

قبلا در آپارتمان زندگی می‌کردیم اما به خاطر اینکه همسایه‌ها می ترسیدند

مجبور شدیم جابه جا شویم من که نمی‌توانم همسرم را در خانه

زندانی کنم او چهره اش را برای آزادی مردم ایران داده است

من نمی‌توانم آزادی‌اش را بگیرم.

حاج رجب تنها جایی را که خیلی دوست دارد حرم امام رضا(ع) است،

انگار عهد و پیمانی با امام رضا (ع) بسته است که هر روز برای زیارت به حرم

می‌رود با همان کلمات شکسته‌ای که از دهانش بیرون می‌آید می‌گوید

می‌خواهم خدا از من راضی باشد همین برایم اندازه تمام دنیا ارزش دارد

روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که مردم با دیدن من اذیت و ناراحت

می‌شوند و بچه ها می‌ترسند این موضوع خیلی ناراحتم می‌کند.

حاج رجب جانباز 70 درصد مشهدی هر چند صورت ندارد

اما سیرت دارد

سیرتی که او را به درجه ایثارگری رسانده است

به راستی که او ایثارگری را به حد اعلا رسانده است.

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 13:47 ] [ سیدی ]

جواني به نام «معالق» از فقراي شهر خوي كه از نعمت پدر محروم بود. عاشق دختر حاكم اين شهر مي شود. او كه تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بيمار و بستري مي گردد. مداواهاي پزشكان در علاج بيمار كارگر نمي افتد چرا كه بيماري عشق درمان جسمي ندارد. بالاخره پسر زبان مي گشايد واز عشقش به دختر حاكم مي گويد. مادرو نزديكانش وي را را نكوهش مي كنند. اما پسر بر عشق خويش پايداري مي كند و مادر به ناچار به خواستگاري دختر حاكم مي رود. خبر به گوش دختر حاكم مي رسد و وي ازدواج خود با آن پسر يتيم را مشروط به پيروزي اش بر پهلوان نامدار خوي،پورياي ولي مي كند. از آنجا كه عشق منطق ديگري دارد. پسر جوان با وجود اينكه مي داند، توان غلبه بر پورياي ولي را ندارد، براي مبارزه و كشتي گرفتن اعلام آمادگي مي كند. تاريخ مبارزه براي يكي از روزهاي جمعه تعيين مي شود.

در نماز جمعه يكي از مساجد، مادر آن جوان حلواي نذري پخش مي كند. پورياي ولي كه در نماز حضور داشت. از مادر مي پرسد: نذرت جيست و او جواب مي دهد: پسرم براي ازدواج با دحتر حاكم بايد با پورياي ولي كشتي بگيرد و نذر كرده ام تا پسرم پيروز گردد.

پوريا دچار ترديد مي شود. ترديد در مورد حفظ موقعيت خود به عنوان پهلوان شهريا اجانب نذر يك مادر و حركت در جهت رساندن يك جوان به آرزوي خود. اين ترديد و تصميمي شجاعانه كه مي گيرد. باعث اسطوره شدن پورياي ولي مي گردد. روز موعود فرا مي رسد. پوريا و جوان عاشق در ميدان كشتي حاضر مي شوند. جمعيت انبوهي به تماشا ايستاده اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدني ، پهلوان نامدار شهرشان پيروز گردد. اما نتيجه چيز ديگري است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق مي كند.

خود پهلوان پورياي ولي در اين مورد مي گويد: وقتي پشتم به خاك رسيد و آن جوان بر سينه ام نشست. ناگهان جحجاب ديدگانم به كنار رفت و آن معرفتي و آن معرفتي را كه سالها در جستجويش بودم، در مقابل ديدگانم يافتم.

مردم، جوان پيروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاكم حركت كردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زير دست و پاي مردم نظاره گر شادي آن جوان و گريه هاي شوق مادرش بود. ديگر هيچكس پورايا را به چشم پهلوان نمي نگريست.

سالها بدين منوال سپري شد و مردم زماني متوجه قضيه شدند كه پهلوان پوريا نقاب خاك بر سر كشيده يود. از آن زمان پوريا به پهلوان افسانه اي و اسطوره اي تبديل شد.
ده فرمان مشهور جوانمردي كه از پوريا به يادگار مانده، جزو اصول ورزش باستاني كشور است و اين ده فرمان سالها سرلوحه پهلوان خوي بوده و هنوز هم سينه به سينه نقل مي گردد.


وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم ........كه در طريقت ما كاهليست رنجيدن!


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 17:3 ] [ سیدی ]
طَنز، هنری است که عدم تناسبات در عرصه‌های مختلف اجتماعی را که در ظاهر متناسب به نظر می‌رسند، نشان می‌دهد و این خود مایه خنده می‌شود. هنر طنزپرداز، کشف و بیان هنرمندانه و زیبایی‌شناختی عدم تناسب در این «متناسبات» است.

..... ز عقل اندیشه ها زاید که مردم را بفرساید // گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل

قبل تر ها می گفتند:

گرفتم سال را پنهان کنی با مو چه می سازی؟

                                     گرفتم موی را کردی سیه با رو چه می سازی؟

 اما امروز ماشالا انواع کرم پودر و ماسک و ژل و جرّاحی و مو و مژه و ناخن مصنوعی و دستگاه های ورزشی و اوووووووووووو...! انقدر ازینا اومده که دیگه بیست سال اختلاف سن اصن به نظر نمیاد... به حول و قوّه ی الهی امروز دکترها هر کدوم یه پتوی حضرت یوسف دارند که زلیخاهای پیر رو جوان می کنند!! و ما را به آقای حافظ که می گفت بنشینید بر لب جوی و گذر عمرتون رو ببینید، بشارت که دیگه این قضایا تموم شد و اصولن دیگه بیست ساله با چهل ساله فرقی نداره و بقول فرید آقا:

صد سال اگر بر لب جویی بنِشینی

                                        هرگز گذر عمر نبینی لب آن جو

از قصّه ی سوراخ و دم موش گذشتیم

                                        حاشا که رعایت شود اندازه ی جارو

 و همین روزهاست که کسی حافظ رو دیده بود و ازش سوال کرده بود که:

گفتم بگو زخالش؟ آن خالِ آتش افروز

                                         گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز

گفتم بگو ز مویش؟ گفتا که مش نموده

                                         گفتم بگو ز یارش؟ گفتا ولش نموده

 یه روش های جدیدی هم میگند اومده در عرض چند ساعت سرپایی بدون جراحی و تیغ، تمام چربی های شکم و دیگر نقاط! رو در میارند و عملا باید گفت:

هایده برو، آنجلیناجولی برگرد!

بله دیگه ...!

گویند هر آن کسان که با پرهیزند

                                               زآنسـان که بمیرنـد چنـان برخیزنـد

ما با می و معشوقه از آنیم مدام

                                               باشد که به حشرمان چنان انگیزند                                                        

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

                                          گر روم دیر به منزل چه بگویم به زنم !

 

مکن کاری که بر پا سنگت آیو ...!

تحقیق نکن ریشه‌ی هرچیز کجاست

                                         هی فکر نکن پایه‌ی این میز کجاست

وقتی "ک"ي تصغیر به کهریزک هست

                                         حالا تو ببین که اصل کهریز کجاست!   

                    

ساقی و مطرب و می جمله مهیّاست ولی

                                       جان تو خسته ام امشب به خدا حسّش نیست

                                      

آنان که به کار عقل، در مْی کوشند

                                                    هیهات که جمله گاو نر مْی دوشند

آن بهْ که لباس ابلهی درپوشند

                                                    کِامروز، به عقل، تره مْی نفروشند

                                                                                         (خیّام)

 

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

                                         باید برود غاز، به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند

                                         باید برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند

                                         با پارتی و پول خر خویش براند

و در نهایت:

آنکس که نداند و نداند که نداند

                                         در پست ریاست ابدالدّهر بماند!


در شگفتم که در این مدّت ایّام فراق

                                               هیچ کس چون من احمق به تو دلبند  نشد                                                                         

امان از کنکور!

در راه کلاست ایستادم هر روز 

                                                انگار که چشمان سیاهت کورست
گویی دل تنگت شده خالی از عشق

                                                  از بس که پر از دغدغه کنکورست

  

 

ای وای از این خرج گران، دق کردم

                                                  افسرده شدم ترک علایق کردم

دیروز که قبض گازمان آمده بود

                                                  با فاتحه ای یاد مصدّق کردم!!

آمد و این بار رطب شد!

صد شکر که راضی به ملاقات دو لب شد
                                            هی ترش نکرد، آمد و این بار رطب شد
هرچند که درگیر گرایش به اصول است
                                            این بار دمش گرم که اصلاح طلب شد

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

                                          شوهر خوب مگر گیر کسی می آید ؟!!

 

 و اصل بیت:

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

                                         که از انفاس خوشش بوی کسی می آید ...

                                                

آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است

                                            سیگار بعد چایی، چایی بعد سیگار

 اصل بیت:

آسایش دوگیتی، تفسیر این دو حرف است

                                            با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا

                                                                               (حافظ)

من نگویم که کنون با که بگرد و چه بپوش

                                                چون بعید است که فعلاً متعادل باشی!

                                                                                        (زهرا درّی)

 اصل بیت:

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

                                                که تو خود دانی اگر عاقل و زیرک باشی

                                                                                              

غم عشقت شپش در بسترُم کِرد

                                                     نیگات کِردُم، دوتا چشمات خرُم کِرد!

به مو گفتی بیا تو، مادرُم نیست

                                                     همین خوش باوری، خاک بر سرُم کِرد!

                                                                      

 اصل دوبیتی:

غم عشقُت بیابون پرورُم کِرد

                                                    هوای وصل، بی بال و پرُم کِرد

به مو گفتی صبوری کن، صبوری

                                                    صبوری طرفه خاکی بر سرُم کِرد!

                                                                                     

زی ذی نامه ...

الهــــی! به مــــــردان درْ خانه ات

                                    به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!

به آنان که با امـــــر "روحی فداک"

                                    نشینند و سبـــــــــــــزی نمایند پاک!

به آنان که از بیـــــــخ و بن، زی ذی اند

                                    شب و روز، با امــــــرِ زن می زیَند!

به آنان که مرعــــــــــوبِ مادر زنند

                                    ز اخلاق نیکـــــــــوش، دم می زنند!

به آن گـــردْ گيرانِ ايّـــــــــــامِ عيد

                                    وانت بـــــــــــار خانم به وقت خريد!

به آن شیــــــــــــر مردانِ با پیشبند

                                    که در ظـــرف شستن به تاب و تبند!

به آنان که در بچّــــــــــه داری تکند

                                    یلانِ عوض کــــــــــــردنِ پوشکند!

به آنان که بی امــــــــــــر و اذنِ عیال

                                    نیاید در، از جیبشان یک ریــــــــال!

به آنان که با ذوق و شــــــــــوق تمـام

                                    به مادر زن خود بگویند: مـــام !

به آنان کـــــه دامـــــــــادْ سـرْخانه اند

                                    مطيـــــــع فرامين جانانــــــــــــه اند!

به آنان که دارند بــــا افتخـــــــــــــار

                                     نشان ایزو... نَه! "زی ذی نُه هزار" !

به آنان که دامـــــــن رفــو می کنند

                                     ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!

به آنان که درگیــــر ســــوزنْ نخ اند

                                     گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!

به آن قرمــــــــه سبزی پزان قَدَر

                                     به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر!

الهـــــــــی! به آهِ دلِ زن ذلیــــــل

                                     به آن اشک چشمانِ "ممّد سبیل" !

به تنهایْ مردان که از لنگـــه کفش

                                    چو جیــــــــغ عیالانشان شد بنفش!

که ما را بر این عهـــد کن استوار!

                                     از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار!

 به زی ذی جماعت، نِما لطف خاص

                                     نفرما از این یوغ، مــــــا را خلاص!

 

اوقات عزیز، بی هدف می گذرد

                                              خوش باش، که با شور و شعف می گذرد!

ساعت شنی است زندگی، دقت کن!

                                               با سرعت باد، بی شرف می گذرد!

                                                                                                            (علی مظفّری)

 

اصل رباعی:

این قافله ی عمر عجب می گذرد

                                              دریاب، دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟!

                                              پیش آر پیاله را که شب می گذرد

 

تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است

                                        کلاغ درآره چشمتو ! این چه نگاه کردن است؟!

 

اصل بیت:

تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است

                                        ای به فدای چشم تو! این چه نگاه کردن است؟!

                                                                                                                

گویند کسان، بهشت، با حور خوش است

                                         ماچ از لب آن دختر مو بور، خوش است!

البته به شرطی که نگیرد گازت

                                         کندوی عسل بدون زنبور خوش است!

                                                    

اصل رباعی:

گویند کسان بهشت با حور خوش است

                                        من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

                                        کاواز و دهل شنیدن از دور خوش است

                                                                                  (خیام)

زیاد از دهن توست!

از غنچه ی لعلش هوس بوسه نمودم

                                         خندید و به من گفت زیاد از دهن توست!

                                                                         

زینهار!

زن بد، در سرای مرد نکو

                                    هم در این عالم است دوزخ او!

زینهار از قرین بد، زنهار

                                    و قنا ربّنا عذاب النّار

 

مهمان حبیب خداست، تا جایی که ...!

میهمان، عزیز است، ولی همچو نفس...

                                                خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

تقدیم به خواص طرفدار شعر نو!

مگسی را کشتم...

نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است؛

و نه چون نسبت سودش به ضرر، یک به صد است...

طفل معصوم، به دور سر من می چرخید؛

به خیالش قندم!

یا که چون اغذیه ی مشهورش،

تا به آن حد گندم!

ای دو صد نور به قبرش بارد...

مگس خوبی بود!

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد...

مگسی را کشتم

نعمت روی زمین قسمت پررویان است!

نعمت روی زمین قسمت پررویان است!

                                                خون دل می خورد آن کس که حیایی دارد

 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

                                       گفت: دنیا شده از مشکل پر، این هم روش!

 اصل بیت:

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

                                        کو به تایید نظر حل معما می کرد ...

                                                                                              

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

                                         به دستش می دهم کاری که بار آخرش باشد

الهی! اهدنا الصراۀ المستقیم ...!

ماه رمضان هم تقریبا تموم شد و ما انسان نشدیم! چه کنم؟! از ازل، ایل و تبارم همه عاشق بودند! روزیم، در خط زلف یار است! اصلا:

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست...

                                                 گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست!

                                                                                       (حافظ)

 بله! متاسفانه:

این نفس بداندیش، به فرمان شدنی نیست

                                            این کافر بدکیش، مسلمان شدنی نیست!

[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 17:15 ] [ سیدی ]
علاوه بر وبلاگ من ، زمین نیز دارای نیروی جاذبه است !!!!

[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 15:17 ] [ سیدی ]

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد ...

سهراب سپهری

همه باید ...

طبیعت را نجات دهیم ...

وگرنه خود نیز نجات پیدا نخواهیم کرد ...

هر قدم کوچک ما ، وقتی با هم جمع شود ، اقدامی بسیار عظیم خواهد شد...

حال زمین پیر، زیاد خوش نیست ...

فردا دیر است ...

[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 14:32 ] [ سیدی ]
به یک زن نگو :

تو که خانه بودی چیکار کردی؟

خستگیت واسه چیه؟

باید دقیق تر نگاه کنی

ریز بین باشی !

او هیچ کاری هم نکرده باشد ، امیدت را در این خانه زنده نگه داشته است.....

-------------------------------------------------------------------------------

 هر پرهـیزکار گذشـته ای دارد

 و هر گناهکار آینده ای

 پس ، قضـاوت نکن . . . 

برای هر کس که ادعای رفاقت می کند درب را باز نکن،

 

خیلی ها مثل بچه ها درب را میزنند وفرار می کنند.

-------------------------------------

زنـــدگی عمـل کردن است.

این شکر نیست که چای را شیرین می کند

بلکه حرکت قاشق چای خوری باعث شیرینی می شود . . .

------------------------------------------------

اگر می خواهید خوشبخت باشید

زندگی را به یک هدف گره بزنید ، نه به اشیاء  . . .

 

--------------------------------------------------
اگه می خواهی مثل عقاب پرواز کنی،

با بوقلمون ها زندگی نکن...!

 

------------------------------------------------------

نیکی هنری نیست به امید تلافی

احسان به کسی کن که بکار تو نیاید . . .

 ---------------------------------------------------------

یکی از بالاترین مدارجی که می توان به آن رسید

بی نیازی از تعریف و تمجید دیگران است . . .

----------------------------------------------------

 

شهر از بالا زیباست

 

                  و آدم ها از دور جذاب

 

                              لطفا فاصله مناسب رو حفظ کنید تا قشنگ بمونین

---------------------------------------------------------------------------

 

همیشه ۲۵ درصد از یک سهم بزرگ

خیلی بهتر از ۱۰۰ درصد از یک سهم کوچکه

 

( دیالوگ فیلم بیلیارد باز )

--------------------------------------------

اگر توی ذهنتون کاری در نظر دارید

 

همین الان انجام بدید

 

گاهی اوقات

 

“بعد” ، میشود  ”هرگز” . . .

-----------------------------------------------------

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ “ﮔﯿﺮ” ﺑﺎﺷﻪ ، ﮐﻞ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﻭ “ﻧﺦ ﮐﺶ” ﻣﯿﮑﻨﻪ …

--------------------------------------------------------------

قله ای که چند بار فتح شود ؛
بی شک روزی تفریحگاه عمومی میشود !
مواظب دلت باش !… 

--------------------------------------------------------

به جان خودت بیفت!

خودت خودت را بساز!

وگرنه «دیگران» به تو «شکل» می‌دهند....
--------------------------------------------------------------------

کِى گفت‏ حسین ، بر سر خویش بزن؟ با تیغ، به فرق خویشتن نیش بزن

تیغى که زنى بر سر خود،اى غافل بر فرق ستمگران بد کیش بزن


---------------------------------------------------------------------------------------------------

خلق را تقلیدشان بر باد داد     ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

مولوی

پیروی کورکورانه بدترین دشمن آدم  است

 

 

 تمام پوزش ها به خاطر این جمله ی بیمار گونه است :

” این کار را انجام دادم ، چون دیگران آن را انجام می دادند
 
تقلید کورکورانه :
یعنی‌ معطل‌ گذاشتن‌ قوّة‌ فکر و اندیشه‌ و بی‌توجهی‌ به‌ آیات‌ وبراهین‌ خداوند تقلید کورکورانه،از عوامل فساد رفتاری جامعه است
-------------------------------------------------------------------

همیشه یادت باشه :  بوی عرق یه مرد ، بهتر از بوی ادکلن یه نامرده !

------------------------------------------------

میدانی گرمای امید یعنی چه؟

یعنی فراموش نکنی که خدا اون بالاست

پس تا میتونی برای دیگران امید باش

تا وقتی تورو ببینن یاد خدا بیفتن

 ---------------------------------------------

صف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم

-------------------------------------------------------

اگر امروز جایی از کار شما گیردارد

شاید دلیلش نگاه غضب آلودی است که هشت سال پیش به مادرتان انداختید.

یا دادی است که بر سر پدرتان زدید

یا خدای نکرده کسی را در صفی هل داده اید یا پشت سر کسی حرف زدید و یا ...
هیچ عمل خیر و هیچ عمل شری بدون جواب نمی ماند

این عین آیه قران است

ندای وجدان :جای پدر و مادرت کنار تو هست نه خانه ی سالمندان

---------------------------------------------------------------------

برای زیارت خدا لازم نیست

به مساجد، زیارتگاهها وسرزمین وحی برویم

خدا را می توان درشادکردن چشمان گریان کودکی فقیر

درخیابان وهر جای دیگری زیارت کرد

------------------------------------------------

به سانِ رود ...

 

که در نشیبِ درّه..سر به سنگ میزند..

 

رونده باش..

--------------------------------------------------

 

در فروبسته ترین دشواری

 

 در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود بانگ زدم: "هیچت ار نیست مخور خون جگر،
 دست که هست"!
بیستون را یاد آور، دستهایت را بسپار به کار،
کوه را چون پرِ کاه از سر راهت بردار!
 و چه نیروی شگفت انگیزیست،
   دست هایی که به هم پیوسته ست!

 

فریدون مشیری

 

-----------------------------------------------

با کسی باش که تو را بخواهد . . .
نه کسی که تو را هم بخواهد . . .

-----------------------------------------------------------------------

امام صادق علیه السلام:

کجایند زیبارویانی که به جوانی‌ خود می‌نازیدند؟
کجایند پادشاهانی که شهرها ساختند و آن‌ها را با دیوارها مستحکم کردند؟
کجایند کسانی که در جنگ‌ها همواره غالب بودند؟
روزگار با خاک یکسان‌شان کرد و راهی تاریکی‌ قبرها شدند.

 

بشتابید، بشتابید!

 

خود را نجات دهید، خود را نجات دهید

 

 

 

نفس های انسان، گامهایی است که به سوی مرگ بر می دارد

 

امام علی (ع)

-------------------------------------------------------

برداشتن حجاب از سر تو مقدمه ای می شود بر برداشته شدن حجاب از چشمان دیگران

به چشمان خیره ی دیگران به خودت ایراد مگیر که مقصر خود تو هستی

-------------------------------------------------------------

 

نگاه را مهار کن  ، تا به گناه نیافتی ...

امیر نگاهت باش تا اسیر نگاهت نشوی  ...

 


برچسب‌ها: رویکرد تربیتی دروس فارسی
[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 14:24 ] [ سیدی ]
 

نه هر چشم بسته ای خواب است ، و نه هر چشم بازی بینا . . .

------------------------

مرد بزرگ کسی است که در سینه قلبی کودکانه داشته باشد . . .

-------------------------------------------------

در زندگی به هیچ کس اعتماد نکن

آیینه با تمام یک رنگیش

دست چپ و راست را

به تو اشتباه نشان می دهد . . .

----------------------------------------------------------------------

هیچ چیز عوض نمی شود ! شما دیدتان را عوض کنید رمز کار این است 

  کالوس کاستاندا

----------------------------------------------------

مــرا بــــرای دزدیــدن تـکـه نـانـی بـه زنـدان بـردنـد

و پـانـزده سـال در آنـجـا هـر روز یـک قـرص نـان کـامـل مـجـانـی خـوردم

(ژان وال ژان – بینوایان)

------------------------------------------------------------------

به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش

 

حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد . . .

---------------------------------------------------------

منت کشی بی دلیل از هر کسی

 

به او جرأت قهرهای بی دلیل را خواهد داد . . .

----------------------------------------

کاش انسان ها همانقدر
که از ارتفاع میترسند کمی هم از پستی هراس داشتند

----------------------------------------------------------------------

می ترسم روزی به نام تمدن به گردن بعضی ها زنگوله بیندازند!

-----------------------------------------------------------------

به دیوار تازه رنگ شده نباید تکیه کرد،

به انسانهای تازه به دوران رسیده هم

-------------------------------------------------------------------

 

آدم مغرور مثل کسی است که بالای کوه ایستاده باشد و
همه را کوچک ببیند
غافل از اینکه مردم هم از پایین او را کوچک میبینند

-------------------------------------------------------------------------

 

مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن،
زمان تشیع و تدفینم گریه نکن،
زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن؛
فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را
شهید سعید زقاقی

----------------------------------------------------

 

مشکل اینجاست که ما ...از هر کِرمی انتظار پروانه شدن داریم...!

 

 


برچسب‌ها: رویکرد تربیتی دروس فارسی
[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 14:21 ] [ سیدی ]

 

 

قلبــ♥ـی که هر جا گیر کنه قلب نیست ..... قلابه !

-------------------------------------------

ارزش یک احساس به شدّت آن نیست؛

 

به مدّت آن است . . .

 

(نیچه)

----------------------------------------

براستی کدام برترند ؟

 

دستی که گره ای رو باز کنه

 

یا چشمی که فقط ببینه و دلسوزی کنه ؟

---------------------------------------------------------

عشق حقیقی، داستان رومئو و ژولیت نیست که با هم از دنیا رفتند

بلکه حکایت مادر بزرگ و پدر بزرگ است که به پای هم پیر شدند . .

--------------------------------

خودبینی ، دیدن خود نیست

خودبینی، ندیدن دیگران است . . .

----------------------------------------------

بر بالشی که از مرگ “پرندگان” پر شده

نمی توان خواب پرواز دید

-----------------------------------------

یکی از ذکرهای هفت روز هفته :

 

مرنج و مرنجان

-------------------------------------------

ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ

 

ﻓﻘﻂ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

 

ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯾﯽ

 

ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ

 

ﻋﺎﺩﺗﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ . . .

-----------------------------------------------

هر آنچه که زیباست، زیبا می ماند؛ حتی اگر پژمرده باشد!

ماکسیم گورکی

------------------------------------------------

بهترین انسان کسى است که در حق همه نیکى کند

کنفوسیوس

-----------------------------------

تکیه بده

اما به شانه هایی که اگر خوابت برد سرت را زمین نگذارد . . .

--------------------------------------------------------------------

 درد دارد…
وقتی با نسیمی برود…
کسی که به خاطرش به طوفان زده ای

----------------------------------------------------------------------

ما می تونیم قلبـــ♥ یک انسان را از رفتارش با حیوانات داوری کنیم ....

ایمانوئل کانت

------------------------------------------------------------------

آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد برای همه خوب باش!
آنکه فهمید همیشه کنارت و به یادت خواهدبود...
و آنکس که نفهمید، روزی دلش برای تمام خوبیهایت تنگ میشود..
 

مهربان باش...

و به هر کس می‌رسی لبخند بزن

تو نمیدانی به آدم‌ها چه می‌گذرد،

شاید لبخندت برایشان مانند گنجی ارزشمند باشد

و آنها بسیار به آن لبخند محتاج باشند...!

کریستین ام هاپرت

----------------------------------------

 

عکس تو
بر عکس تو
مدام در آغوش من است . . .

 

هر چه ایمان انسان کامل تر باشد به همسرش بیشتر ابراز محبت می کند

رسول خدا (ص)

 

منبع: مستدرک، ج 14، ص 157

 

 

--------------------------

دوستی که در مانور زلزله وقتی میبیند دوست معلولش نمیتواند پناه بگیرد صندلی رو بر سر دوست خود می گیرد

---------------------------------------------------------------------------

عشق و مهربانی

در پیرامونَت موج می زند

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
 صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است

من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار،
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

 

فریدون مشیری

 

دلم را کسانی شکستند که هرگز دلم

به شکستن دلشان راضی نمیشد...

---------------------------------------------

فداکاری، یعنی آسایش خود را فدای آسایش دیگران کردن

 

گابریل گارسیا مارکز

 

دارندگان قلبهای پاک هیچ گاه راحتی و خوشی را به خود نخواهند دید

 

زیرا خوشی و راحتی خود را فدای پیشرفت و ترقی دیگران کرده اند

 

 

 

کی اشکاتو پاک میکنه وقتی تو پادگانی

دست رو موهات کی میکشه وقتی که مو نداری

به سلامتیِ هر چی سربازه

---------------------------------------------------------------------

همیشه آخرین تصویرم از تو؛
غرق باران است ...

------------------------------------------------------------

در من

آدم برفی ای ست

که عاشق آفتاب شده ..

و این خلاصه ی همه، 

داستان های عاشقانه جهان است

-----------------------------------------------

برای ستایش تو

همین کلمات روز مره کافیست

همین که کجا میروی؟

دل تنگتم

شمس لنگرودی

نادر از هند نبرد
آنچه تو بردی ز دلم..

-----------------------------------

 

به سلامتی اونایی که...

به پدر و مادرشون احترام میزارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچیک بشن....

کوچیکترها هرگز بزرگ نمیشن ......

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

بزرگـــــراه هــــای مهنــــدسی ســاز
مـــا را بـــه هــــم نمـــیرسانند
عـــشـــق بـــا قـــوانین بیگانــــه اســـت
از بیـــراهه ها بیــــا
بــــرای دیـــدن کســـی
کـــه عمـــریست دوســـتت دارد!


برچسب‌ها: رویکرد تربیتی دروس فارسی
[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 14:18 ] [ سیدی ]

خدایا ببخش که نان تو را می خورم و فرمان شیطان می برم

بی درد  وا نشد دلِ غفلت گرفته‌ام

قفلی که زنگ بست، شکستنْ کلیدِ اوست . . .

نیایش یعضی از ما ادم ها با خدا

و درخواست از او برای حضور در زندگیمان

مانند شیطنت بچه هایی است که در می زنند

و

فرار می کنند

به حلقه های ضریحت دلم گره خورده...

گره گشای من،این بار این گره مگشای

خدایا حالا فهمیدم که

 

اگه " به اضافه ی " خدا باشی میتونی " منهای"  همه چیز زندگی کنی ...

 

پناه می برم به خدا

از عیبی که امروز در خود می بینم

و دیروز دیگران را به خاطر همان عیب ملامت کرده ام
 

خدايا! ...

رحمتی کن ،
تاايمان ،
نام و نان برايم نياورد! ...
قوتم بخش ،
تا نانم را ،
و حتی نامم را ،
در خطر ايمانم افکنم! ...

پروردگارا

ببخش مرا که آنقدر حسرت نداشته هایم را خوردم ، شاکر داشته هایم نبودم 

خدایا من پر از توام

اینان به تهی دستی من نگاه میکنند و میگویند هیچ نداری

نمیبینند که من تورا دارم...

-----------------------------------------------------------

خدایا !

یا نوری بیفکن یا توری

ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد!

 


برچسب‌ها: رویکرد تربیتی دروس فارسی
[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 14:13 ] [ سیدی ]
شیر هم که باشی جلو جماعت گاو کم میاری......

-------------------------------------------------

اگر دلِ چوپان بخواهد، از بز نر شیر می دوشد

 -------------------------------------------------------------------

اگر می‌خواهید راه پیش‌رویتان را بشناسید،

از کسی بپرسید که از آن رد شده باشد. 

ضرب‌المثل چینی

 


برچسب‌ها: رویکرد تربیتی دروس فارسی
[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 14:13 ] [ سیدی ]

بالاترین آرزویم برایت این است :

حاجت دلت با حکمت خدایت یکی باشد . . .

 

دعایت میکنم

 

هر کجا خسته شدی

 

دستی از غیب به دادت برسه

 

بینهایت زیباست که آن دست خدا باشد و بس...

 

[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 14:8 ] [ سیدی ]
 سیاستمداران و پوشک بچه ها باید زود به زود  عوض شوند ،هر دو به یک دلیل !!

-----------------------------------------------------------------

حسادتِ دوست ، از رقابتِ دشمن بدتر است . . .

---------------------------------------------------

 

 

گوسفند هر رنگی باشه باز همون گوسفندِ

اگه عقاید آدمی احمقانه باشه

با کروات و کت شلوار روشنفکر نمیشه

---------------------------------------------------------

قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن....

--------------------------------------------------------------------------------

بزرگترین پشیمانی ام ،
ساعت ها جمله ساختن برای کسانی بود که لیاقت یک کلمه را هم نداشتند...

--------------------------------------------------------------------------------------------------

برای تسلط بر یک ملت ، اقلیتی خائن و اکثریتی نادان لازم است

وینستون چرچیل

بعضیا “برای” رسیدن به جایی

و بعضیا “بعد” از رسیدن به جایی

همه چیزو زیر پا میذارند . . .

-------------------------------------------------------

منشا اشتباهات ندانستن نیست

بلکه تقلید و اعتقاد کورکورانه است . . .

 -----------------------------------

دو بیگانه ی همدرد

 

از دو خویشِ بیدرد

 

با هم نزدیک ترند . . .

 

(دکتر شریعتی)

-----------------------------------------

 

آنان که بودنت را قدر نمی دانند

رفتنت را “نامردی” میخوانند  . . .


برچسب‌ها: رویکرد تربیتی دروس فارسی
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 13:33 ] [ سیدی ]

می دانید ؟؟!
خیلی وقت‌ها گناه نکردن نتیجه‌ ی فراهم نبودن موقعیت است......
نه اینکه زاهد هستند و نمی خواهند گناه کنند !
همیشه هم موقعیت برای خطا و گناه وجود ندارد .....
خیلی ها توهم تقوا برشان ندارد!!! 

------------------------------------------------

وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش می‌گذارد،

اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.

جرج برنارد

-------------------------------------------------

مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است

آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد

هرچه باداباد...!!! 

----------------------------------------------------------

کاش به جای اینکه دستی بالای دست بود ، دستی توی دست بود...

------------------------------------------------------------

عمری را تلف کردم تا بفهمم فهمیدن همه چیز لازم نیست . . .

 

(رنه کوتی)

------------------------------------------------------------

همه روزه هزاران سیب در اطراف ما به زمین می افتد

اما آنچه وجود ندارد ، دیدگاه نیوتن است . .

------------------------------

گاهی وقت ها “سکوت” بهترین حرف و “نبودن ” بهترین حضور است . . .

----------------------------------------------------

هروقت داشتی بازی رو میباختی یه لبخند کوچیک بزن

تا حریفت به بُردش شک کنه !

-----------------------------------------------------------

شکست یا پیروزی مهم نیست

مهم خود انسان است که بعد از انجام کار دلش راضی باشد . . .

--------------------------------------------------------------------------------

 

همه ی اتفاق ها ی خوب افتادند و دست و پایشان شکست.

این روزها اتفاق های خوب از ترس اتفاق های بد ، از افتادن می ترسند

----------------------------------------------------------

حاجی شدنم پیشکشت مشهدی ام کن من طالب دیدار شما زود به زودم.... 
-------------------------------------------------

ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ
ﺍﻣﺎ
ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻪ ﺳﯿﺐ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ …

-------------------------------------------------------------------------------------

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ،
 
عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
دکتر شریعتی

 ----------------------------------------------------------

 

به هر آسمانِ زلالی شک دارد؛

گنجشکی که با سر به پنجره خورده است …!

---------------------------------------------------

 

با صدای اذان از سر سفره بلند شد
گفتیم : غذات سرد میشه
گفت: نه! میرم نماز وگرنه غذای روحم سرد میشه

 

 

 


برچسب‌ها: رویکرد تربیتی دروس فارسی
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 22:48 ] [ سیدی ]

برچسب‌ها: سخن سپید
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 22:47 ] [ سیدی ]
چه خوب است که آدمها یک نفر را 

هر روز دوست داشته باشند ...

ونه هر روز یک نفر را ....................

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 22:31 ] [ سیدی ]
[تصویر: salavat.gif]


گوهر خود را مزن بر سنگِ هر نا قابلی

صبر کن تا گوهر شناس قابلی پیدا شود

 در زندگی منتظر معجزه نباش،

                               خودت معجزه ی زندگیت باش !

گاهی پــــــــرواز ....

بــــــال نمی خواهد ....
 


دل می خواهد .....


[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 22:21 ] [ سیدی ]

در صفحه یک از شماره ۳۱۲ خبرنامه‌ی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور، حکایتی پندآموز از رخدادی عجیب درج شده که حتا اگر اغراق‌آمیز و نامحتمل هم باشد، حاوی پیام و زنهار ارزشمندی به آدمیان است.
ماجرا از این قرار بود که یکی از شهروندان ژاپنی پس از دیدن میخی که بر بدن یک مارمولک فرورفته سخت حیرت‌زده و ناراحت می‌شود. او بعد از آنکه تصمیم به تخریب دیوار قدیمی‌منزل و بازسازی آن کرده بود، این مارمولک دردمند را بر سینه‌ی دیوار می‌بیند و بسیار حیرت می‌کند! چرا که چندین سال از زدن آن میخ به دیوار می‌گذشت و در تمام این زمان طولانی، جاندار بی‌گناه نه‌تنها این درد را تحمل کرده بود، بلکه همچنان زنده مانده و مرگ را به چالش کشیده بود! امّا چگونه؟! مگر می‌شود مارمولکی که حرکت نمی‌کند و اسیر شده است، بتواند غذای مورد نیازش را برای همه این سال‌ها تأمین سازد. آن ژاپنی نیز، کارش را تعطیل کرده و غرق در حیرت به مشاهده‌ی مارمولک و کشف راز ماندگاری‌ و بقایش می‌پردازد که ناگهان صحنه‌ی شگفت‌انگیز دیگری را می‌بیند! او مارمولک دیگری را مشاهده می‌کند که با دهانی پر از غذا به مارمولک اسیر نزدیک شده و بدین‌ترتیب او را تغذیه می‌کرده است!
آن مرد با خود می‌گوید: «اگر موجود به این کوچکی می‌تواند عشق به این بزرگی را با خود حمل کرده و بپروراند و سال‌ها، ایثارگرانه عشقش را نثار یک هم‌نوع کند، ما انسان‌ها از چه ظرفیت بزرگی برای مهرورزی و نیکوخصالی برخوردار هستیم و تا چه حد می‌توانیم عاشق باشیم».

منبع: محمد درویش

 با تشكر از سایت یاداشت آریایی


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 21:32 ] [ سیدی ]

از پیامبر شنیدم که: «نیاز مردم٬ امانت خداست در دل مومنان.»

هر کس کمکش را پنهان نگه دارد٬ برایش عبادت می نویسند. هر کس به گوش دیگران

برساند هم٬ اجرش با کسانی که می شنوند!


برچسب‌ها: سخن سپید
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 20:34 ] [ سیدی ]

پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی!صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی! .....

صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی! پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟ پاسخ شنید: کی هستی؟پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!باز پاسخ شنید: ترسو!پسرک با تعجب ازپدرش پرسید: چه خبر است؟پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن....و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی! صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم میگویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عینا" به تو جواب میدهد؛ اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد .


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 20:30 ] [ سیدی ]
جوانی با چاقو وارد  شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود  بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز  دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که به صرف چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 20:26 ] [ سیدی ]

نگاهي به درخت سيب بيندازيد. شايد پانصد سيب به درخت باشد كه هر كدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد، نه؟

ممكن است بپرسيم: «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»

اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد: «اكثر دانه ها هرگز رشد نمي كنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يكبار تلاش كنيد.»

از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد كه:

- بايد در بيست مصاحبه شركت كني تا يك شغل بدست بياوري.

- بايد با چهل نفر مصاحبه كني تا يك فرد مناسب استخدام كني.

- بايد با پنجاه نفر صحبت كني تا يك ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.

- بايد با صد نفر آشنا شوي تا يك رفيق شفيق پيدا كني.

وقتي كه «قانون دانه» را درك كنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شكست نمي كنيم. قوانين طبيعت را بايد درك كرد و از آنها درس گرفت.

در يك كلام:

افراد موفق هر چه بيشتر شكست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي كارند


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 20:24 ] [ سیدی ]
گويند روزي پادشاهي اين سوال برايش پيش مي آيد و مي خواهد بداند که کثیف ترین چيزها در دنياي خاکي چيست. براي همين کار وزيرش را مامور ميکند که برود و اين کثیف ترین کثیف ترین ها را پيدا کند و در صورتي که آنرا پيدا کند و يا هر کسي که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزير هم عازم سفر مي شود و پس از يکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به اين نتيجه رسيد که با توجه به حرفها و صحبتهاي مردم بايد پاسخ همين مدفوع آدميزاد  باشد. عازم ديار خود مي شود در نزديکي هاي شهر پیری را مي بيند و به خود مي گويد بگذار از او هم سؤال کنم شايد جواب تازه اي داشت بعد از صحبت با پیر، او به وزير مي گويد من جواب را مي دانم اما يک شرط دارد و وزير نشنيده شرط را مي پذيرد پیر پرسید به نظرت کثیف ترین چیست ؟ وزیر گفت : مدفوع . آنگاه پیر گفت : تو بايد مدفوع خودت را بخوري تا راز را به تو بگویم . وزير آنچنان عصباني مي شود که مي خواهد او را بکشد ولي پیربه او مي گويد تو مي تواني من را بکشي اما مطمئن باش پاسخي که پيدا کرده اي غلط است تو اين کار را بکن اگر جواب قانع کننده اي نشنيدي من را بکش. خلاصه وزير به خاطر رسيدن به تاج و تخت هم که شده قبول مي کند و آن کار را انجام مي دهد سپس پیر به او مي گويد:" کثيف ترين و نجس ترين چيزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدي آنچه را فکر مي کردي نجس ترين است بخوري. بله طمع دنیاطلبی ....


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 20:8 ] [ سیدی ]

مقید شدن به زندگی متکلفانه، ناشی از کوچکی روح و نداشتن شخصیت است.

افراد موفق خود را در معرض ایده ها و آدم های مختلف قرار می دهند 

آنها سعی می كنند بیشتر وقت شان را با كسانی بگذرانند كه آنها را به چالش می كشند.

4 - ایده داشتن یك چیز است، دنبال كردن آن چیزی دیگر 

ایده ها تاریخ مصرف كوتاهی دارند. باید قبل از اینكه تاریخ انقضای آنها فرا برسد، آنها را عملی كنید.

 

5 - افكار برای ایجاد شدن نیاز به زمان دارند 

اولین چیزی را كه به ذهن تان می رسد انجام ندهید. آخرین باری را كه ساعت دو صبح یك فكر عالی به سرتان زد و وقتی صبح از خواب بیدار شدید به نظرتان احمقانه می رسید، به خاطر دارید؟ افكار تا زمانی كه ماده دارند باید شكل داده شوند و باید مورد بازجویی و سوال قرار گیرند.

 

6 - افراد باهوش با افراد باهوش دیگر همفكری می كنند  

فكر كردن با دیگران نتایج بهتری در برخواهد داشت. مثل این است كه به خودتان یك راه میان بر بدهید. به همین خاطر است كه جلسات توفان مغزی تا این اندازه موثر هستند.

 

7 - تفكر عامه پسند را رد كنید 

خیلی از آدم ها وارد عمل می شوند با امید اینكه به فكر بقیه خوب برسند. برای اینكه از وضعیت خارج شوید باید اول با احساس ناراحتی كردن كنار بیایید. همچنین به خاطر داشته باشید كه همین الان آدم های دیگری هستند كه سعی دارند برای خودشان فكر كنند و آنها هستند كه موفق اند.

 

8 - بهترین متفكران از قبل برنامه می ریزند، درحالی كه برای افكار ناگهانی نیز جا می گذارند 

وقتی با استراتژی وارد عمل شوید، احتمال خطا پایین می آید. داشتن افكار مبهم از این كه كجا هستید و دوست دارید چه كاری انجام دهید، شما را به هیچ جا نمی رساند.

 

9 - كلیدهای استراتژیك متفكر خوب بودن :  

1 . موضوع را خرد كنید.

2 . بپرسید چرا این مشكل باید حل شود.

3 . موارد كلیدی را مشخص كنید.

4 . منابع تان را مرور كنید.

5 . افراد مناسب را در جای مناسب قرار دهید. هنری فورد می گوید، «هیچ چیز سخت نیست، اگر آن را به اجزای كوچك تر تقسیم كنید.»

 

10 - برای متفاوت فكر كردن، باید كارهای مختلفی انجام دهید 

راه های جدیدی برای انجام كارتان پیدا كنید، با آدم های جدید آشنا شوید، حتی كتاب هایی را بخوانید كه فكر می كنید خسته كننده هستند. رمز كار این است كه با ایده ها و سبك های زندگی جدید آشنا شوید.

 

11 - برای تقدیر از ایده های دیگران، باید به ایده های دیگر احترام بگذارید

نمی توانید فكر كنید كه همیشه حق با شماست. باید به نظرات دیگر هم فرصت دهید.

 

12 - برای هر روزتان و زمان هایی كه افراد دیگر را ملاقات می كنید، برنامه و موضوع داشته باشید

بیشتر آدم ها فقط برای روزشان برنامه ریزی می كنند. متفكران برای برنامه ریزی هفته، ماه و اهداف بلندمدت شان وقت می گذارند و بعد آن را دنبال می كنند. همچنین بدون موضوعی برای حرف زدن وارد جلسات، میهمانی ها و قرارهای ملاقات نمی شوند. قبل از اینكه وارد چنین موقعیت هایی شوند، تصمیم می گیرند كه از آدم ها یاد بگیرند.

 

13 - تفكر انعكاسی در مهارت های تصمیم گیری تان به شما رویكرد و اعتمادبه نفس می دهد

اگر تفكر انعكاسی نداشته باشید، بیشتر از آنچه كه فكر می كنید، شما را عقب می كشد.

 

14 - به حرف های منفی كه با خودتان می زنید غلبه كنید

برنده ها با عباراتی مثل «من می توانم» حرف می زنند.

 

15 - افراد باهوش محدودیت ها را نمی بینند

آنها امكانات را می بینند. سام ایوینگ قهرمان سابق بیسبال می گوید، « هیچ چیز شرم آورتر از این نیست كه ببینید كسی كاری را انجام می دهد كه شما می گفتید غیرممكن است. »

 

16 - افراد خلاق خود را وقف ایده ها می كنند

آنها ابهامات را در آغوش می گیرند و از شكست نمی ترسند و با افراد خلاق دیگر نشست و برخاست می كنند.

 

17 - افراد خوشبین نمی توانند متفكرانی واقع بین باشند

داشتن رویكرد واقع بینی به شما این امكان را می دهد آنقدر به یك مشكل نزدیك شوید كه بتوانید آن را بشكافید. روبه رو شدن با عواقب احتمالی هم به شما كمك می كند كارآمدتر باشید و به شما اعتبار بیشتر می دهد.

برای اینكه متفكری واقع بین تر باشید، باید:

1 . از واقعیت تقدیر كنید.

2 . كارتان را انجام دهید و واقعیات را به دست آورید.

3 . نقاط مثبت و منفی آن را بسنجید.

4 . بدترین حالت ممكن را در نظر بگیرید.

5 . تفكرتان را با منابع تان هم طراز كنید.

 

18 - خیلی مهم است كه آخر روز به یاد بیاورید كه می توانید طرز فكرتان را عوض كنید

اینكه یاد بگیرید چطور در فكر كردن استاد شوید باعث می شود تفكری پربازده داشته باشید. اگر بتوانید این خصوصیت را در خود ایجاد كنید طوری كه به عادت همیشگی تان تبدیل شود، تمام طول زندگی فردی موفق خواهید شد.

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 2:13 ] [ سیدی ]
هیچ چیز عوض نمی شود

 شما دیدگاهتان را عوض کنید

.رمز کار این است


برچسب‌ها: سخن سپید
[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 13:36 ] [ سیدی ]

دکتر علی شریعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌‌شان یکی است.

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.

شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 13:28 ] [ سیدی ]

بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترومغناطیسی دریافت می کند. شما امواج الکترومغناطیس که از تجهیزات الکتریکی استفاده می کنید و نمی توانید از آنها فرار کنید را دریافت می کنید و همچنین از طریق لامپ های روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شوند. شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیسی دریافت می کنید. به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیسی شارژ می شوید بدون این که بفهمید!

یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقاتی را برای یافتن بهترین روش جهت خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به دبدن آسیب می رساند را انجام داد در نهایت تعجب به نتیجه ای عجیب رسید‌؛ نتیجه ای که برای او به عنوان یک دانشمند غیر مسلمان باور نکردنی بود!

با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار روی زمین،‌ زمین امواج الکترومغناطیسی را تخلیه خواهد کرد. این شبیه اتصال زمین به ساختمان هایی است که احتمال برخورد سیگنال های الکتریکی مانند رعد و برق به آنها وجود دارد. اتصال زمین باعث می شود که امواج از طریق زمین تخلیه شده و آسیبی به مردم نرسانند.

آنچه این تحقیق را شگفت انگیزتر می کند‌، این است:
بهترین راه برای این که به این منظور پیشانی تان را بر خاک بگذارید،‌ حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد و لابد بیشتر تعجب خواهید کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده، ‌مرکز زمین مکه است!
آری،‌ کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده به سمت قبله مسلمانان جهان،‌ بهترین راه تخلیه سیگنال های مضر از بدن است. این تحقیق سند محکمی است برای اثبات علمی بودن دستورات اسلام. کسانی که در روز ۳۴ بار در رکعات ۱۷ گانه نمازشان سجده می کنند،‌ بی شک بیش از هر کس دیگری انرژی های منفی کسب شده در طول روز را تخلیه می کنند.

تحقیقات وی نشان می دهدکه سجده کردن به سمت کعبه مقدس بهترین راه برای کاهش یافتن شدید سطح انرژی های منفی بدن انسان است.

چنین است که نماز را آرامش دهنده قلب ها می خوانند و بر مرتب و سر وقت خواندنش تاکید دارند. اگر انسان می توانست تمام نامکشوفه های طبیعت را کشف کند، ‌حکمت احکام اسلامی هم برایش گشوده می شد،‌ اما افسوس که علم آدمی ناقص است و اسرار طبیعت بسیار.

 مطلب دوم :
کلمه الله آرامش بخش است!

یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله»  و تکرار آن و نیز صدای این لفظ،‌ موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند.
این پژوهشگر غیر مسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: « پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می خوانند یا کلمه «الله» را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه «الله»  و تکرار آن و حتی شنیدن آن،‌موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می دهد.
وی در ادامه افزود:« بسیاری از این مسلمانان که روی آنان تحقیق می کردم، ‌از بیماری های مختلف روحی و روانی رنج می بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیر مسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم،‌ زیرا تاثیر آن بر روی افراد افسرده،‌ ناامید و نگران،‌ تاثیری چشمگیر و عجیب بود.»
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت:« از نظر پزشکی برایم ثابت شد حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می شود،‌ از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می شود‌، به ویژه اگر تکرار شود این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد،‌ در تنظیم و ترتیب تنفس تاثیرگذار است. اما حرف «ها» حرکتی به ریه می دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تاثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه ای کریمه می فرماید:
« الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب» 

[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 13:23 ] [ سیدی ]

افراد موفق می دانند که باید هر روزشان مفید و پربار باشد و به همین دلیل سعی میکنند از هر روزشان بیشترین استفاده ممکن را ببرند، چه در جهت رشد فردی یا کاری خود. ابزاری که برای انگیزه دادن به خودشان استفاده می کنند، برنامه روزانه شان است. وقتی عادت کنید که برای هر روزتان برنامه داشته باشید، روی کارها تمرکز بیشتری داشته و اولویت های آن روز را خوب می فهمید. با این روش احتمال انجام شدن کارها خیلی بیشتر است .

- برای هر روزتان از شب قبل برنامه ریزی کنید

20-15 دقیقه را هر شب صرف برنامه ریزی برای روز آینده کنید. متخصصین می گویند یک دقیقه برنامه ریزی، در 10 دقیقه وقت شما در اجرای کار صرفه جویی می کند. اگر برای برنامه ریختن تا روز بعد صبر کنید، ممکن است خیلی اتفاقات بیفتد که فکرتان را منحرف کند و نتوانید روی برنامه تمرکز داشته باشید. وقتی از روز قبل برنامه تان را آماده داشته باشید، می توانید هر اتفاق دیگری که در طول روز افتاده را در نظر گرفته و به برنامه تان اضافه و کم کنید. همچنین وقتی شب قبل برنامه ریزی می کنید، باعث می شوید که ذهن ناخودآگاهتان در طول شب روی این برنامه ها کار کند و بعد که صبح بیدار شدید، می دانید که دقیقاً چه کار باید بکنید و دیگر وقتتان را برای اینکه ببینید چه باید بکنید یا نکنید هدر نمی دهید.

- یک لیست مستر تنظیم کنید

این لیست از همه کارهایی که فکرش را بکنید تشکیل شده است. اگر کاری به فکرتان می رسد که لازم است انجام دهید، فوراً آنرا در این لیست جای دهید. هیچ تعهدی به انجام همه کارهایی که در لیست مستر نوشته شده است ندارید. هدف این لیست این است که صرفاً آن کارها را فراموش نکنید. هر کار دیگری هم که در طول روز به ذهنتا می رسد را به این لیست اضافه کنید.

- یک لیست از حتماً های روزانه تهیه کنید

این لیست از کارهایی تشکیل شده است که بالاترین اولویت را دارند و سنگین ترین نتیجه را در بر خواهند داشت، چه مثبت و چه منفی. برای تنظیم این لیست وقت بگذارید و خوب فکر کنید چون وقتی کاری وارد این لیست می شود باید تا آخر روز بعد بی بر و برگرد انجام شود. کارهایی که در این لیست نوشته می شوند به هیچوجه نباید به تاخیر بیفتند چون باعث می شود که اینکار برایتان شکل عادت درباید و به اولویت های روزانه تان بی توجه شوید. این لیست باید کوتاه بوده و بیشتر از 6 مورد روی آن نوشته نشده باشد.

- یک لیست از بایدهای روزانه تهیه کنید

این لیست شامل کارهایی می شود که باید در طول روز انجام دهید اما حتمی و لازم نیستند که بخواهید آنها را روی لیست حتماً ها قرار دهید. این کارها را باید بعد از اتمام کارهای نوشته شده در لیست حتماًها به انجام برسانید.

- قرارملاقات ها را فراموش نکنید

ساعت های خاصی در روز هستند که به یک ملاقات خاص تعلق دارند. وقتی قراری با کسی می گذارید حتماً آن را روی تقویم خود یادداشت کنید و بعد آن قرارها را به برنامه روزانه تان منتقل کنید.

- بعضی کارها را به دیگران محول کنید

خیلی از کارهای قید شده در لیست روزانه تان هستند که می توانید انجام آنها را به دیگران واگذار کنید. افراد موفق می دانند که نمی توانند همه کارهایشان را شخصاً تمام کنند و همیشه خیلی از کارهایشان را به کسانی می سپارند که انجام دهند.

- سه بار تاخیر در انجام کار

اگر می بینید که چند روز پشت سر هم کارهایتان را نیمه تمام می گذارید و به روز بعد معوق میکنید آنوقت باید از خودتان بپرسید چرا آن روز اول این کار در لیستتان بوده است و چه ارزشی در زندگیتان دارد. تا می توانید نباید بیشتر از سه روز کاری را به تاخیر بیندازید.

- تنظیم وقت برای تهیه غذا

معمولاً چیزی که از خیلی برنامه ریزی ها جا می ماند تنظیم ساعتی برای خوردن غذاست. این مسئله اهمیت زیادی دارد، اول به این دلیل که در پولتان صرفه جویی کرده و برای غذاخوردن بیرون نمی روید، و دوم اینکه برای سلامتیتان بهتر است. خیلی از افراد موفق برای صرفه جویی در وقت به رستورانهای فست فود می روند و وضعیت سلامتیشان هم وخیم است. یادتان باشد، مدیریت زمان، مدیریت زندگی است و بالاترین اولویت زندگی، خودتان هستید.

با اجرای این استراتژی ها در تنظیمب برنامه روزانه می توانید بازده کاری خود را به طور قابل توجهی بالا برده و سریعتر به اهداف و آرزوهایتان دست پیدا کنید.

[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 13:10 ] [ سیدی ]
آرامش، اسم مصدر از آرميدن است، و در برابر اضطراب و دلهره به كار مى‌رود و به حالت و صفت روانى و قلبى خاص (آسودگى خاطر، ثبات و طمأنينه) گفته مى‌شود. آرامش در دو سطح فردى و اجتماعى قابل بررسى است; كه بُعد اجتماعى آن در مدخل امنيّت آمده است. در اين مدخل از واژه‌هاى «اطمينان»، «تثبيت فؤاد»، «ثبات»، «ربط قلب»، «سكن»، «سكينه»، «لاخوف عليهم و لاهم يحزنون» استفاده شده است. آثار آرامش 1. ازدياد ايمان 1. اعطاى آرامش و اطمينان از سوى خدا به مؤمنان، زمينه فزونى ايمان آنان: هو الذى أنزل السكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا إيمنا مع إيمنهم...‌. ‌‌فتح‌(48)‌4 2. اقرار به توحيد 2. اعتراف صريح اصحاب كهف به توحيد ربوبى در برابر دقيانوس، به دنبال آرامش بخشيدن خدا به‌آنان: و ربطنا على قلوبهم إذ قاموا فقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. ‌‌كهف‌(18)‌14 3. حفظ اسرار 3. اعطاى آرامش قلب به مادر موسى(عليه السلام)عامل حفظ اسرار از‌سوى او: و أصبح فؤاد أمّ موسى فرغا إن كادت لتبدى به لو لا أن ربطنا على قلبها...‌. ‌‌قصص‌(28)‌10 4. رضايت از خدا 4. قلب‌هاى آرام يافته با ياد و وعده‌هاى خدا، خشنود از او: يأيّتها النفس المطمئنّة‌ * ارجعى إلى ربّك راضية مرضيّة‌ * فادخلى فى عبدى‌ * و‌ادخلى جنّتى. ‌‌فجر‌(89)‌27‌-30 5‌. رضايت خدا 5. قلب‌هاى آرام گرفته با ياد و وعده‌هاى خدا، برخوردار از رضايت او: يأيّتها النفس المطمئنّة‌ * ارجعى إلى ربّك راضية مرضيّة‌ * فادخلى فى عبدى‌ * و‌ادخلى جنّتى. ‌‌فجر‌(89)‌27‌-30 6‌. عنايت خدا 6. قلب‌هاى آرام يافته با ياد و وعده‌هاى خدا، برخوردار از عنايت‌هاى ويژه الهى: يأيّتها النفس المطمئنّة‌ * ارجعى إلى ربّك راضية مرضيّة‌ * فادخلى فى عبدى‌ * و ادخلى جنّتى. ‌‌فجر‌(89)‌27‌-30 7. مصونيّت از غضب خدا 7. مصون بودن قلب‌هاى آرام يافته به ايمان، از غضب الهى حتّى در صورت تظاهر به كفر بر اثر اكراه: من كفر بالله من بعد إيمنه إلاّ من أُكره و قلبه مطمئن بالايمن و لكن من شرح بالكفر صدراً فعليهم غضبٌ من الله...‌.[3] ‌‌نحل‌(16)‌106 آرامش آدم(عليه السلام) 8. آرامش يافتن آدم(عليه السلام) به وسيله همسر خود حوّا: هو الذى خلقكم من نفس وحدة و جعل منها زوجها ليسكن إليها...‌.[4] ‌‌اعراف‌(7)‌189 آرامش ابراهيم(عليه السلام) 9. آرامش يافتن قلب ابراهيم(عليه السلام) درباره كيفيّت زنده كردن مرده‌ها در قيامت با مشاهده زنده شدن پرنده‌هاى مرده: و إذ قال إبرهيم ربّ أرنى كيف تحى الموتى قال أولم تؤمن قال بلى و لكن ليطمئنّ قلبى قال فخذ أربعة من الطير فصرهنّ إليك ثمّ اجعل على كلّ جبل منهنّ جزءا ثمّ ادعهنّ يأتينك سعيا...‌. ‌‌بقره‌(2)‌260 آرامش از آيات خدا 10. آرامش به وسيله همسر، از آيات خدا: و من ءايته أن خلق لكم من أنفسكم أزوجا لتسكنوا إليها انّ فى ذلك لايات...‌. ‌‌روم‌(30)‌21 آرامش اصحاب‌كهف 11. برخوردارى اصحاب‌كهف، از آرامش الهى: و ربطنا على قلوبهم إذ قاموافقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. ‌‌كهف‌(18)‌14 آرامش انفاق‌گران 12. انفاق پنهان و آشكار، سبب آرامش انفاق‌گران در قيامت: الّذين ينفقون أمولهم بالّيل والنّهار سرًّا وعلانية فلهم أجرهم عند ربّهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون. ‌‌بقره‌(2)‌274 آرامش اولياءالله 13. اطمينان و آرامش اولياءالله، در سايه ايمان و تقوا: ألا إنّ أولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون‌ * الّذين ءامنوا و كانوا يتّقون.[5] ‌‌يونس‌(10)‌62‌و‌63 آرامش‌بخشى به ابراهيم(عليه السلام) 14. آرامش دادن ملائكه به حضرت ابراهيم(عليه السلام): و لقد جاءَت رسلنا ابرهيم بالبشرى قالوا سلماً قال سلم فمَا لَبث أَن جاءَ بعجل حنيذ‌ * فلمّا رءا أيديهم لاتصل إليه نكرهم و أوجس منهم خيفة قالوا لاتخف...‌ * فلمّا ذهب عن إبرهيم الروع وجاءته‌البشرى...‌. ‌‌هود‌(11)‌69‌و‌70‌و‌74 ونبّئهم عن ضيف إبرهيم‌ * إذ دخلوا عليه فقالوا سلـما قال إنّا منكم وجلون‌ * قالوا لاتوجل إنّا نبشّرك بغلـم عليم‌ * قال أبشّرتمونى على أن مّسّنى الكبر فبم تبشّرون‌ * قالوا بشّرنـك بالحقّ فلاتكن مّن القـنطين. ‌‌حجر‌(15)‌51‌-‌55 هل أتيك حديث ضيف إبرهيم...‌ * إذ دخلوا عليه فقالوا سلما...‌ * فأوجس منهم خيفة قالوا لاتخف...‌. ‌‌ذاريات‌(51)‌24‌و‌25‌و‌28 آرامش‌بخشى به ابوبكر 15. دلدارى پيامبر(صلى الله عليه وآله) به ابوبكر در غار ثور جهت برطرف ساختن دلهره وى: إلاّ تنصروه فقد نصره اللَّه إذ أخرجه الَّذين كفروا ثانى اثنين إذ هما فى الغار إذ يقول لصـحبه لاتحزن إنّ اللّه معنا فأنزل اللّه سكينته عليه...‌. ‌‌توبه‌(9)‌40 آرامش‌بخشى به داود(عليه السلام) 16. آرامش دادن ملائكه به داود(عليه السلام) با حضور نزد وى هنگام داورى: و هل أتيك نبؤا الخصم إذ تسوّروا المحراب‌ * إذ دخلوا على داود ففزع منهم قالوا لاتخف...فاحكم بيننا بالحق...‌.[6] ‌‌ص‌(38)‌21‌و‌22 آرامش‌بخشى به لوط(عليه السلام) 17. آرامش دادن ملائكه به لوط(عليه السلام) در زمان انجام مأموريت خود براى نابودى قوم او: و لمّا أن جاءت رسلنا لوطا سىء بهم و ضاق بهم ذرعا و قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوك و أهلك...‌. ‌‌عنكبوت‌(29)‌33 آرامش‌بخشى به مادر موسى(عليه السلام) 18. خداوند، بازگرداننده موسى(عليه السلام) به مادرش براى خشنودى و رفع اندوه از وى: ...فرجعنك إلى أمّك كى تقرّ عينها و لاتحزن...‌. ‌‌طه‌(20)‌40 19. آرامش‌بخشى خدا به مادر موسى(عليه السلام) با الهام به وى درباره آينده فرزندش: و أوحينا إلى أمّ موسى أن أرضعيه فإذا خفت عليه فألقيه فى اليمّ و لاتخافى و لاتحزنى إنّا رادّوه إليك و جاعلوه من المرسلين‌ * و أصبح فؤاد أمّ موسى فرغا إن كادت لتبدى به لو لا أن ربطنا على قلبها...‌ * فرددنه إلى أمّه كى تقرّ عينها و لاتحزن...‌. ‌‌قصص‌(28)‌7‌و‌10‌و‌13 آرامش‌بخشى به متّقين 20. آرامش دادن خداوند به بندگان متّقى و خالص خود در قيامت: الأخلاّء يومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقين‌ * يعباد لا خوف عليكم اليوم و لا أنتم تحزنون. ‌‌زخرف‌(43)‌67‌و‌68 آرامش‌بخشى به مجاهدان 21. آرامش بخشى خداوند به مجاهدان در جنگ بدر با نزول باران: إذ يغشّيكم النّعاس أمنة مّنه وينزّل عليكم مّن السّمآء مآء لّيطهّركم به ويذهب عنكم رجز الشّيطـن وليربط على قلوبكم ويثبّت به الأقدام.[7] ‌‌انفال‌(8)‌11 22. آرامش بخشى خداوند به مجاهدان در جنگ بدر با خوابى سبك: إذ يغشّيكم النّعاس أمنة مّنه وينزّل عليكم مّن السّمآء مآء لّيطهّركم به ويذهب عنكم رجز الشّيطـن وليربط على قلوبكم ويثبّت به الأقدام. ‌‌انفال‌(8)‌11 23. آرامش دادن خدا به مجاهدان در غزوه اُحد: ثمّ أنزل عليكم مّن بعد الغمّ أمنة نّعاسا يغشى طـآئِفة مّنكم...‌.[8] ‌‌آل‌عمران‌(3)‌154 الّذين استجابوا للّه والرّسول من بعد مآ أصابهم القرح...‌ * الّذين قال لهم النّاس إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم إيمـنا وقالوا حسبنا اللّه ونعم الوكيل...‌ * إنّما ذلكم الشّيطـن يخوّف أوليآءه فلاتخافوهم وخافون إن كنتم مّؤمنين.[9] ‌‌آل‌عمران‌(3)‌172‌-‌175 آرامش‌بخشى به محمّد(صلى الله عليه وآله) 24. تحقّق وعده الهى مبنى بر وارد شدن پيامبر(صلى الله عليه وآله)به مسجدالحرام با آرامش و امنيّت: لقد صدق الله رسوله الرءيا بالحقّ لتدخلنّ المسجد الحرام إن شاء الله ءامنين محلّقين رءوسكم و مقصّرين لاتخافون...‌. ‌‌فتح‌(48)‌27 25. آرامش بخشى خدا به محمّد(صلى الله عليه وآله) با بيان سرگذشت پيامبران: و اصبِر فانّ الله لايُضيع اَجر المُحسنِين ‌ * و‌كلاّ نقصّ عليك من أنباء الرسل ما نثبّت به فؤادك...‌. ‌‌هود‌(11)‌115‌و‌120 26. دلدارى خدا به پيامبر(صلى الله عليه وآله) با بيان تأثير نداشتن كفر كافران و محروم بودن آنان از هر بهره‌اى در آخرت: و لايحزنك الّذين يسرعون فى الكفر...يريد الله ألاّ يجعل لهم حظّا فى الأخرة...‌. ‌‌آل‌عمران‌(3)‌176 27. دلدارى خدا به پيامبر(صلى الله عليه وآله) با بيان تأثير نداشتن كفر كافران و وعده ذلّت دنيايى آنان: يا أيّها الرسول لايحزنك الّذين يسرعون فى الكفر...يحرّفون الكلم من بعد مواضعه...أولـئك الّذين لم يرد الله أن يطهّر قلوبهم لهم فى الدّنيا خزى...‌. ‌‌مائده‌(5)‌41 28. تسلّى خداوند به پيامبر(صلى الله عليه وآله) با بيان انحصار عزّت‌ها به خدا و شنوايى و دانايى مطلق خداوند: ولايحزنك قولهم إنّ العزّة للّه جميعا هو السّميع العليم. ‌‌يونس‌(10)‌65 29. آرامش بخشى خداوند به پيامبر(صلى الله عليه وآله) با تبيين بازگشت تكذيب حضرت به تكذيب آيات الهى: قد نعلم‌إنَّه ليحزنك الّذى يقولون فإنّهم لايكذّبونك ولـكنّ الظّـلمين بايت اللّه يجحدون. ‌‌انعام‌(6)‌33 30. توصيه خدا به پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى حفظ آرامش خود و اندوهناك نشدن از دارائى كافران: لاتمدّنّ عينيك إلى ما متّعنا به أزوجا منهم و لايحزن عليهم و اخفض جناحك للمؤمنين.[10] ‌‌حجر‌(15)‌88 31. توصيه خدا به پيامبر(صلى الله عليه وآله) به نگران نبودن از كفر كافران به دليل بازگشت آن‌ها به سوى خدا: و من كَفر فلايحزُنكَ كفرَهُ الينا مرجِعُهُم فنُنبِئهم بما عَمِلوا... * نُمتّعهم قليلا ثُمّ نضطرّهُم الى عذاب غَليظ. ‌‌لقمان‌(31)‌23‌و‌24 32. سفارش خدا به پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى حفظ آرامش خود در مقابل توطئه كافران: واصبر و ماصبرُك الابالله ولاتَحزن عليهم و لاتكُ فى ضَيق مّمّا يمكرون. ‌‌نحل‌(16)‌127 ولاتَحزن عليهم و لاتكُن فى ضَيق مّمّا يَمكرون. ‌‌نمل‌(27)‌70 33. آرامش بخشى خداوند به پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مقابل سخنان نادرست كافران با يادآورى آگاهى خداوند به حالات آن‌ها: فلايحزُنك قولُهُم انّا نعلمُ مايُسرّون و مايُعلنون. ‌‌يس‌(36)‌76 34. تسلّى خداوند به پيامبر(صلى الله عليه وآله) در برابر انكار منكران با يادآورى آگاهى خداوند به اندوه وى: قد نعلم‌إنَّه ليحزنك الّذى يقولون فإنّهم لايكذّبونك ولـكنّ الظّـلمين بايت اللّه يجحدون. ‌‌انعام‌(6)‌33 آرامش‌بخشى به مريم(عليها السلام) 35. آرامش دادن عيسى(عليه السلام) به مادر خود مريم(عليها السلام)پس از تولّد: و اذكر فى الكتب مريم إذ انتبذت من أهلها مكانا شرقيّا‌ * فأجاءها المخاض إلى جذع النخلة قالت يليتنى متّ قبل هذا و كنت نسيا منسيّا‌ * فناديها من تحتها ألاّ تحزنى قد جعل ربّك تحتك سريّا.[11] ‌‌مريم‌(19)‌16‌و‌23‌و‌24 آرامش‌بخشى به موسى(عليه السلام) 36. آرامش دادن خدا به موسى(عليه السلام) هنگام انتخاب وى براى انجام رسالت: قال ألقها يموسى‌ * فألقها فإذا هى حية تسعى‌ * قال خذها و‌لا‌تخف سنعيدها سيرتها الأولى. ‌‌طه‌(20)‌19‌-‌21 اذهب أنت و أخوك بـايتى و لا تنيا فى ذكرى‌ * قالا ربّنا إنّنا نخاف أن يفرط علينا أو أن يطغى‌ * قال لاتخافا إنّنى معكما أسمع و أرى. ‌‌طه‌(20)‌42‌و‌45‌و‌46 وإذ نادى ربّك موسى أن ائت القوم الظّـلمين‌ * قوم فرعون ألايتّقون‌ * قال ربّ إنّى أخاف أن يكذّبون...‌ * ولهم علىّ ذنب فأخاف أن يقتلون‌ * قال كلاّ فاذهبا بـايـتنا إنّا معكم مّستمعون. ‌‌شعراء‌(26)‌10‌-‌12‌و‌14‌و‌15 يموسى...‌ * و ألق عصاك فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ ولّى مدبرا و‌لم يعقّب يموسى لاتخف إنّى لا يخاف لدىّ المرسلون. ‌‌نمل‌(27)‌9‌و‌10 و أن ألق عصاك فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ ولّى مدبرا و لم يعقّب يموسى أقبل و لاتخف إنّك من الأمنين. ‌‌قصص‌(28)‌31 37. آرامش‌بخشى خدا به موسى(عليه السلام) هنگام عبور از دريا: و لَقد اوحينَا الى موسى أن أسرِ بعبادى فَاضرِب لهُم طَريقاً فى‌البَحر يَبَساً لاتخفُ دَركاً و لاتَخشى. ‌‌طه‌(20)‌77 38. آرامش دادن خدا به موسى(عليه السلام) هنگام مبارزه با جادوگران فرعون: قالوا يموسى إمّا أن تلقى و إمّا أن نكون أوّل من ألقى‌ * قال بل ألقوا فإذا حبالهم و عصيّهم يخيّل إليه من سحرهم أنّها تسعى‌ * فأوجس فى نفسه خيفة موسى‌ * قلنا لاتخف إنّك أنت الأعلى.[12] ‌‌طه‌(20)‌65‌-‌68 39. آرامش دادن شعيب(عليه السلام) به موسى(عليه السلام)پس از فرار از مصر و ورود به مدين: ...فلمّا جاءه و قصّ عليه القصص قال لاتخف نجوت من القوم الظلمين. ‌‌قصص‌(28)‌25 آرامش‌بخشى به مؤمنان 40. خدا، فرو فرستنده آرامش بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)و مؤمنان: ثمّ أنزل اللّه سكينته على رسوله وعلى المؤمنين...‌. ‌‌توبه‌(9)‌26 ...فأنزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين...‌. ‌‌فتح‌(48)‌26 41. آرامش دادن ملائكه به مؤمنان پايدار در ايمان و اعلام حمايت از ايشان در دنيا و آخرت: إنّ الّذين قالوا ربّنا الله ثمّ استقموا تتنزّل عليهم الملئكة ألاّ تخافوا و لا تحزنوا...‌ * نحن أولياؤكم فى الحيوة الدّنيا و فى الأخرة...‌. ‌‌فصلت‌(41)‌30‌و‌31 42. اعطاى آرامش و اطمينان از سوى خدا به مؤمنان جهت فزونى ايمان آنان: هو الّذى أنزل السّكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا إيمـنا مّع إيمـنهم...‌. ‌‌فتح‌(48)‌4 43. آرامش بخشيدن خدا به مؤمنان مجاهد در غزوه اُحد به وسيله خوابى سبك: ثمّ أنزل عليكم مّن بعد الغمّ أمنة نّعاسا يغشى طـآئِفة مّنكم...‌. ‌‌آل‌عمران‌(3)‌154 44. آرامش دادن خدا به مؤمنان و مجاهدان در غزوه اُحد: الّذين استجابوا لله و الرسول من بعد ما أصابهم القرح...‌ * الّذين قال لهم الناس إنّ الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم إيمنا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل‌ * إنّما ذلكم الشيطن يخوّف أولياءه فلاتخافوهم و خافون...‌.[13] ‌‌آل‌عمران‌(3)‌172‌و‌173‌و‌175 45. دلدارى و تسكين‌بخشى خدا به مؤمنان با بيان برترى‌شان بر كافران: و لاتهنوا ولاتحزنوا و أنتم الاعلون إن كنتم مّؤمنين‌ * إن يمسَسكم قرح فقدمسّ القوم قرح مّلثه و تلك الايّام نداولها بين النّاس...‌. ‌‌آل‌عمران‌(3)‌139‌و‌140 آرامش‌بخشى به هارون(عليه السلام) 46. آرامش دادن خدا به هارون(عليه السلام) هنگام برگزيدن وى و موسى(عليه السلام)براى انجام رسالت: اذهب أنت و أخوك بـايتى و لا تنيا فى‌ذكرى‌ * قالا ربّنا إنّنا نخاف أن يفرط علينا‌أو أن يطغى‌ * قال لا تخافا إنّنى‌معكما...‌. ‌‌طه‌(20)‌42‌و‌45‌و‌46 آرامش به دنيا 47. آرامش يافتن به مظاهر فريبنده دنيا، عامل گرفتار شدن به آتش دوزخ: إنّ الّذين لايرجون لقاءنا و رضوا بالحيوة الدّنيا و اطمأنّوا بها...‌ * أولئك مأويهم النار...‌. ‌‌يونس‌(10)‌7‌و‌8 48. آرامش يافتن به دنيا زمينه‌ساز اعمال ناروا: إنّ الّذين لايرجون لقاءنا و رضوا بالحيوة الدّنيا و اطمأنّوا بها...‌ * أولئك مأويهم النار بما كانوا يكسبون. ‌‌يونس‌(10)‌7‌و‌8 آرامش بهشتيان 49. آرامش خاطر بهشتيان از تمام نشدن ميوه‌هاى بهشتى و مضرّات آن‌ها: يدعون فيها بكلّ فـكهة ءامنين. ‌‌دخان‌(44)‌55 50. بهشتيان، فارغ از هر دغدغه و نگرانى: لايحزنهم الفزع الأكبر وتتلقّيهم الملـئكة هـذا يومكم الّذى كنتم توعدون. ‌‌انبياء‌(21)‌103 51. سپاس بهشتيان به درگاه خدا براى بهره‌مندى از نعمت آرامش در بهشت: جنّت عدن يدخلونها...‌ * و قالوا الحمد لله الذى أذهب عنّا الحزن...‌ * الذى أحلّنا دار المقامة من فضله لايمسّنا فيها نصب و لايمسّنا فيها لغوب. ‌‌فاطر‌(35)‌33‌-‌35 52. عبرت‌آموزان از آيات خدا، بهره‌مند از آرامش در پيشگاه ربوبى در بهشت: ...قد فصّلنا الأيت لقوم يذّكّرون‌ * لهم دار السّلم عند ربّهم...‌.[14] ‌‌انعام‌(6)‌126‌و‌127 آرامش خانواده 53. زن و شوهر، سبب عفاف و آرامش يك‌ديگر: ...نسائكم هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ...‌.[15] ‌‌بقره‌(2)‌187 54. زن، سبب سكون شوهر و آرامش وى: هو الذى خلقكم من نفس وحدة و جعل منها زوجها ليسكن إليها...‌. ‌‌اعراف‌(7)‌189 و من ءايته أن خلق لكم من أنفسكم أزوجا لتسكنوا إليها...‌. ‌‌روم‌(30)‌21 55. سكون و آرامش در خانواده از آيات الهى و شايسته تفكّر: و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنوا إليها...إن فى ذلك لايات لقوم يتفكرون. ‌‌روم‌(30)‌21 56. آرامش خانواده و پايدارى آن در پرتو مودّت و مهربانى: ومن ءايـته أن خلق لكم مّن أنفسكم أزوجا لّتسكنوا إليها وجعل بينكم مّودّة ورحمة إنّ فى ذلك لأيـت لّقوم يتفكّرون. ‌‌روم‌(30)‌21 آرامش خانواده نوح(عليه السلام)=>همين مدخل، آرامش نوح(عليه السلام) آرامش در آخرت 57. آرامش و سعادت آخرتى، عاقبت اولياى خدا: ألا إنّ أولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون‌ * لهم البشرى فى الحيوة الدّنيا و فى الأخرة...ذلك هو الفوز العظيم. ‌‌يونس‌(10)‌62‌و‌64 نيز=>همين مدخل، آرامش در قيامت آرامش در سختى 58. تابوت بنى‌اسرائيل، باعث آرامش آنان در دشوارى جنگ: و قال لهم نبيّهم إنّ ءاية ملكه أن يأتيكم التابوت فيه سكينة من ربّكم...‌.[16] ‌‌بقره‌(2)‌248 59. نزول آرامش الهى بر پيكارگران اُحد به دنبال هجوم پى در پى اندوه‌ها: إذ تصعدون ولاتلو ن على أحد والرّسول يدعوكم فى أخريكم فأثـبكم غمّا بغمّ لّكيلا تحزنوا على ما فاتكم ولا مآ أصـبكم واللّه خبير بما تعملون‌ * ثمّ أنزل عليكم من بعد الغمّ أمنة نعاسا يغشى طائفة منكم...‌. ‌‌آل‌عمران‌(3)‌153‌و‌154 60. راه نيافتن هيچ‌گونه تزلزلى در قلب گروهى از مؤمنان مكّه، به رغم فشارها و سختى‌ها: من كفر بالله من بعد إيمنه إلاّ من أكره و قلبه مطمئن بالايمن...‌.[17] ‌‌نحل‌(16)‌106 61. آرامش روحى يافتن مجاهدان در جنگ بدر با نزول باران: إذ يغشّيكم النعاس أمنة منه و ينزّل عليكم من السماء ماء...و ليربط على قلوبكم و يثبّت به الأقدام. ‌‌انفال‌(8)‌11 62. آرامش يافتن مجاهدان در جنگ بدر بر اثر خوابى سبك: إذ يغشّيكم النعاس أمنة منه و ينزّل عليكم من السماء ماء...و ليربط على قلوبكم و يثبّت به الأقدام.[18] ‌‌انفال‌(8)‌11 63. نزول آرامش بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مؤمنان در جنگ حنين از جانب خدا: لقد نصركم الله فى مواطن كثيرة و يوم حنين اذ أعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا و ضاقت عليكم الأرض بما رحبت...‌ * ثم ّأنزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين...‌. ‌‌توبه‌(9)‌25‌و‌26 64. نزول آرامش بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) در وضعيّت سخت غار ثور از جانب خدا: ...إذ أخرجه الّذين كفروا ثانى اثنين إذ هما فى الغار إذ يقول لصحبه لا تحزن إنّ الله معنا فأنزل الله سكينته عليه...‌. ‌‌توبه‌(9)‌40 65. آرامش يافتن پيامبر(صلى الله عليه وآله) به رغم آزارهاى مشركان با بيان اخبار و قصه‌هاى انبياى گذشته از سوى خداوند: و اصبر فإنّ الله لايضيع أجر المحسنين‌ * و‌كلاّ نقصّ عليك من أنباء الرسل ما نثبّت به فؤادك...‌. ‌‌هود‌(11)‌115‌و120 66. رهايى نوح(عليه السلام) و خانواده‌اش از غمى جانكاه و آرامش يافتن آنان: و نوحا إذ نادى من قبل فاستجبنا له فنجّينه و أهله من الكرب العظيم. ‌‌انبياء‌(21)‌76 و لقد نادينا نوح فلنعم المجيبون‌ * و نجّينه و‌أهله من الكرب العظيم.[19] ‌‌صافات‌(37)‌75‌و‌76 67. رهايى موسى(عليه السلام) از اندوهى سخت و آرامش خاطر يافتن او: و لقد مننّا على موسى و هرون‌ * و نجّينهما و قومهما من الكرب العظيم. ‌‌صافات‌(37)‌114‌و‌115 68. رهايى هارون(عليه السلام) از اندوهى سخت و آرامش يافتن وى: و لقد مننّا على موسى و هرون‌ * و نجّينهما و قومهما من الكرب العظيم. ‌‌صافات‌(37)‌114‌و‌115 69. رهايى بنى‌اسرائيل از اندوهى سخت و آرام‌گرفتن آنان: و لقد مننّا على موسى و هرون‌ * و نجّينهما و قومهما من الكرب العظيم. ‌‌صافات‌(37)‌114‌و‌115 70. آرامش يافتن مادر موسى(عليه السلام) در وضعيّت سخت حكومت فرعونيان پس از دريافت وعده الهى به رهايى موسى(عليه السلام) از دست فرعونيان: و أوحينا إلى أمّ موسى أن أرضعيه فإذا خفت عليه فألقيه فى اليمّ و لاتخافى و لاتحزنى إنّا رادّوه إليك...‌ * و أصبح فؤاد أمّ موسى فرغا إن كادت لتبدى به لو لا أن ربطنا على قلبها...‌.[20] ‌‌قصص‌(28)‌7‌و‌10 71. آرامش داشتن مؤمنان مدينه در غزوه احزاب به رغم ناگوارى‌ها: أشحّة عليكم فإذا جاء الخوف رأيتهم ينظرون إليك تدور أعينهم كالّذى يغشى عليه من الموت...‌ * ولمّا رءا المؤمنون الأحزاب قالوا هـذا ما وعدنا اللّه ورسوله وصدق اللّه ورسوله وما زادهم إلاّ إيمـنا وتسليما. ‌‌احزاب‌(33)‌19‌و‌22 ------
[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 12:57 ] [ سیدی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

لطفا روی عناوین مطالب کلیک کنید.
مجموعه تجربه های معلمان و رموز کار باید از بین همه ی معلمان جمع آوری شود و به دانش جدید و زبان رسمی تبدیل شود. سپس همین دانش جدید به معلم ها آموزش داده شود تا توانایی حرفه ای خود را ارتقا دهند. اولین قدم در چرخه ی تولید دانش ، جمع آوری تجربه های شخصی و فردی است و یکی از راه های جمع آوری این تجربه ها نوشتن است .
باید طبق بخشنامه ای ،دانش ضمنی و فوت و فن و رموز کار را از ایشان خواست . این کار در نهایت به تولید علمی منجر می شود که همه از آن بهره مند خواهند شد.
امکانات وب
Online User