عناوین کتاب فارسی کلاس هفتم(اول متوسطه)سال 92

ستایش: یاد تو

فصل اوّل : زیبایی آفرینش

درس اول : زنگ آفرینش - حکایت : اندرز پدر   

درس دوم : چشمه معرفت - شعرخوانی :جلوه روی خدا          

روان خوانی : ای کمیل

 

فصل دوم :شکفتن

درس سوم : نسل آینده ساز - شعرخوانی:راز شکوفایی

درس چهارم : با بهاری که می رسد از راه  - زیبایی شکفتن

روان خوانی:کژال            

فصل سوم : اخلاق و زندگی

درس پنجم :‌ قلب کوچکم را به چه کسی بدهم؟

شعرخوانی:فرشته ی مهر

درس ششم : علم زندگانی-حکایت:دعای مادر

درس هفتم : زندگی همین لحظه هاست

روان خوانی: سفرنامه ی اصفهان         

فصل چهارم : نام ها و یاد ها

درس هشتم : نصیحت امام(ره)-شوق خواندن

درس نهم : کلاس ادبیات - مرواریدی درصدف-زندگی حسابی- فرزندانقلاب - شعرخوانی: گل و گل

درس دهم : عهد و پیمان- عشق به مردم- رفتار بهشتی- گرمای محبت

روان خوانی: ستارگان

 

فصل پنجم: اسلام وانقلاب اسلامی

درس یازدهم : خدمات متقابل اسلام و ایران- شعرخوانی:رستگاری

درس دوازدهم : اسوه ی نیکو- حکایت: چشمه ی زاینده

درس سیزدهم : امام خمینی(ره)

روان خوانی:مرخصی

فصل ششم : ادبیّات بومی

درس چهاردهم : درس آزاد

درس پانزدهم : درس آزاد

روان خوانی : چرا زبان فارسی را دوست دارم؟

فصل هفتم:ادبیات جهان

درس شانزدهم : آدم آهنی وشاپرک 

درس هفدهم : ما می توانیم

روان خوانی:پیردانا 

انواع ارزش یابی


1-     ارزش یابی تشخیصی که به منظور تعیین معلومات و رفتار ورودی ، کشف دلایل اصلی مشکلات در یادگیری است .

2-    ارزش یابی تکوینی که به منظور اندازه گیری پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در مراحل مختلف تدریس که دو مقوله ی گام به گام پیش رفتن در یادگیری و اصلاح روش تدریس را دربر می گیرد .

3- ارزش یابی پایانی ( ارزش یابی تراکمی ) که به منظور تعیین مقدار آموخته های شاگردان در طول یک دوره ی آموزشی و قضاوت درباره ی اثربخشی کار معلّم و برنامه ی درسی انجام می گیرد .


1-فردی یا گروهی  2- شفاهی یا کتبی    3- عملی یا تیوری 

------------------------------------------------------------------------------------------

نقش «خودارزیابی » در کتاب های فارسی


خودارزیابی

این فعّالیّت، کلاس را با تعامل میان معلّم و دانش آموز، و دانش آموز با دانش آموز مواجه می سازد. اهداف این فعّالیّت عبارت اند از:

-        ارزش یابی میزان درک دانش آموز از مطالب و متن درس

-        خود ارزش یابی دانش آموزان، دانش آموز درمی یابد چه مفاهیمی را دریافت نکرده است و خلا اطّلاعاتی خود را با هم کلاسی هایش جبران می کند.

-        تقویت توجّه، دقّت و تمرکز حواس

-        ارتقای درک شنوایی و مهارت در گفت وگو

-        گسترش حوزه اطّلاعات متن به اطّلاعات دانش آموزان

-        ایجاد فضال تعامل، نقد، هم فکری و همیاری علمی

در بخش خودارزیابی معمولاً سه تا چهار پرسش مطرح می شود که نخستین پرسش همگراست (پاسخ ها تقریباً یکسان و مربوط به متن درس است و دانش آموزان با مراجعه به متن پاسخ آن را خواهند داد). این پرسش میزان توجّه و دریافت دانش آموزان را نسبت به متن درس ارزش یابی خواهد کرد.

معمولاً پرسش دوم تلفیقی است از همگرا و واگرا (به زبان دیگر هم بخشی از پاسخ را در متن درس می توان یافت و هم پاسخ مستلزم اطّلاعات بیرونی و گسترده تر از متن است) پاسخ به این سؤال صبر و حوصله و زمان بیش تری می طلبد.

سؤال سوم عمدتاً واگراست (فراتر از متن و برای گسترش و ژرفا بخشیدن به درس است) و طبیعی است نباید انتظار پاسخ های یکسان داشته باشیم.

در خودارزیابی همیشه یکی از سؤال ها به صورت نقطه چین مطرح شده است. این سؤال فرض است تا دانش آموزان و معلّم به طرح سؤال احتمالی دیگر بپردازند. وجود این سؤال به معنی آن است که می توان چند سؤال دیگر مطرح کرد و در صورتی که ضرورت نباشد، حتّی از طرح این سؤال نیز صرف نظر کرد.

نکته بسیار مهم: این سوال گفتنی و شفاهی است نه نوشتنی، بنابراین نیازی به نوشتن پاسخ آن در کتاب نیست.

نکته مهم دیگر آن که بخش خودارزیابی کاملاً شفاهی است و نیازی نیست دانش آموزان جواب ها را در کتاب بنویسند. فعالیت های نوشتاری مناسب در کتاب «نوشتن» به اندازه کافی در نظر گرفته شده است.

توصیه های لازم

1-    هنگام پرسش، فرصت اندیشیدن، مشورت کردن و گفتگوی دانش آموزان فراهم شود.

2-   دانش آموزان را تشویق کنید تا پاسخ های خود را شرح دهند و از پاسخ های کوتاه و گفتن بله و خیر پرهیز کنند.

3-   دانش آموزان را تمرین دهید تا پاسخ خود را زمانی بدهند که پرسش کامل خوانده شده باشد.

4-   دانش آموزان را تمرین دهید پیش از پاسخ دادن خوب فکر کنند تا پاسخ دقیق و منسجم بدهند.

5-   از دانش آموزان بخواهید علاوه بر پاسخ نظر خود را درباره سوال طرح کنند.

6-   به دانش آموزان فرصت دهید که پاسخ خود را در مراجعه به متن بیابند این کار باعث مرور متن می شود و جز درک معنا، در املا و یافتن شکل درست واژگان موثر است.

7-   دانش آموزان را تمرین دهید تا در وقت پاسخ گویی دیگران سکوت کنند و گوش دهند و احترام پاسخ گوینده را حفظ کنند.

8-   تشویق پس از دریافت پاسخ و ایجاد انگیزه برای مشارکت در پاسخ گویی بسیار مهم است.

فعّالیّت « کارگروهی » در کتاب فارسی

کارگروهی

دانش آموزان از هم می آموزند ، به هم می آموزانند و به دلیل داشتن زبان مشترک و احساسات نزدیک به هم ، بهتر می توانند مفاهیم را به هم تفهیم و منتقل سازند.

کارگروهی، امتداد و استمرار « فعّالیّت های ویژه » در سال های ابتدایی است.

در کارگروهی ، دانش آموزان در گروه های خود به پاسخ مشترک و مناسب می رسند و در کلاس مطرح می کنند .

با اندکی دقّت در این فعّالیّت ، درمی یابیم که هدف ، تقویت ، تعمیق ، گسترش و گاه تجسّم بخشیدن به آموزه های درس است . برای اجرای بهتر این بخش پیشنهاد می شود :

1-   دانش آموزان در گروه به بحث درباره پرسش بپردازند . درباره ی دیدگاه های یکدیگر گفت و گو کنند و پس از اتمام بحث در صورت داشتن فرصت با گروه مجاور گفت و گو کنند .

2-   مجالی برای نمایش های کارگروهی فراهم شود . نمایش در ایجاد نشاط ، شادابی و انتقال بهتر و پایاتر مفاهیم مؤثر است . دقّت شود از همه ی دانش آموزان بهره گرفته شود و نمایش طولانی نشود .

نمایش فرصت ابراز وجود و توانایی ها و خلّاقیّت هاست . هدایت ، سعه ی صدر و تمرین لازمه موفّقیّت در این قسمت است.

«شعرخوانی» و کتاب فارسی دوره ی متوسطه ی اوّل

شعرخوانی : در فارسی اوّل تا ششم ابتدایی شعرها به عنوان متن درس به کار گرفته شده بودند . شعرها با عنوان « با هم بخوانیم » مکمل مفاهیم درس با گسترش دهنده مفاهیم فصل محسوب می شدند .

عنوان « شعرخوانی » جایگزین عنوان « با هم بخوانیم » در دوره ی ابتدایی است.

این سروده ها گذشته از ایجاد نشاط و شکفتگی روح ، زمینه ای مناسب برای زبان آموزی ، شناخت واژگان ، آشنایی با ادبیّات و فرهنگ ، تقویت ذوق و تکیه گاه انتقال و طرح مفاهیم ، ارزش ها و بایسته های اجتماعی ، اخلاقی ، دینی و فرهنگی است .

بیش تر اشعار از شاعران معاصر کشور انتخاب شده اند (رویکرد تدوین و تألیف فارسی اوّل متوسطه تکیه بر ادبیّات امروز ایران است) جز این ویژگی ، ویژگی های دیگر این سروده ها عبارت است از :

1-   سروده ها با موضوع فصل پیوند دارند .

2-   از نظرگاه موسیقی شعری و درون مایه همخوان با متن و ذوق مخاطب هستند .

3-   نمونه شعرها کوتاه انتخاب شده اند تا اجرا در کلاس امکان پذیر باشد. بنابراین گاه ابیاتی از اصل شعر حذف شده است .

4-   کوشش بر آن بوده است که سروده ها تنوّع وزن و مضمون داشته باشند .

5-   به تنوّع شاعر نیز توجّه شده است . معیار انتخاب روایی ، زیبایی گرایی و همخوانی شعر با موضوع و مخاطب بوده است .

توصیه ها و پیشنهادها

1-   سروده ها را می توان به صورت گروهی در کلاس اجرا کرد ؛ می توان هر شعر را به یک گروه اختصاص داد تا هم حفظ کند و هم در کلاس اجرا کند.

2-   اجرای گروهی شعر خود نوعی آموزش همیاری و همکاری و انجام کار به صورت جمعی است .

3-   می توان از نوار موسیقی مناسب با وسایل مناسب موسیقی استفاده کرد تا شعر تأثیرگذارتر شود .

4-   از توضیح بیت به بیت شعر پرهیز شود . بهتر است مفهوم و مضمون محوری شعر با گفت وگوی دانش آموزان روشن شود .

5-   از شعرخوانی ، املا و مشق گفته نمی شود .

6-   بحث در باب نوع شعر ، قالب و ... لازم نیست .

7-   برای درست خوانی شعر می توان از نوار یا خوانش دقیق معلّم بهره گرفت تا دانش آموزان آهنگ ، درنگ ، تکیه و تلفّظ درست واژه ها را دریابند .

8-   از سروده ها در مناسبت ها می توان استفاده کرد (با هماهنگی مدیر و مربی مدرسه)

از « روان خوانی » بیش تر بدانیم


روان خوانی ها معمولاً ساختاری داستانی دارند و برای رشد ، گسترش و تقویت مهارت های خواندن در پایان فصل ها قرار گرفته اند ، در مجموع هفت روان خوانی در کتاب فارسی سال اوّل آمده است.

اهداف

1-      رشد و گسترش توانایی خواندن نمادهای نوشتاری و تصویری زبان فارسی

2-     توانایی دریافت ارتباط معنایی بخش های مختلف یک متن

3-    توانایی درک پیام متن

4-    توانایی صامت خوانی و بلندخوانی و تندخوانی

5-    توانایی بررسی محتوای یک متن

6-     توانایی به کارگیری شیوه های مناسب خواندن

7-    توسعه و تقویت آداب و عادات پسندیده در خواندن

8-    گسترش وسعت دید در خواندن

9-     آشنایی با نمونه های خوب نثر و نویسندگان ادبیّات داستانی و معاصر

10-   تعمیق بخشیدن محتوای محوری فصل به کمک قصّه و داستان در ذهن فراگیران

زبان و نیز ادبیّات ، بر پیوندی دو سویه استوار است . یک سوی آن گوینده ( شاعر یا نویسنده ) است و سوی دیگر آن شنونده یا خواننده که گیرنده پیام است . در قلمرو ادبیّات این پیوند از شاعر یا نویسنده آغاز می شود و برای تکمیل آن به خواننده ای معناآفرین و تصویرساز نیاز است تا با نیروی درک و تخیّل و آفرینش ذهن خود ، خلق هنری را به پایان رساند .به همین روی ارج و شأن « خواندن » در خلق آفرینش ادبی آن چنان برجسته است که فرایند خواندن را یکی از کارکردهای مهم و اثرگذار کنش های زبانی در فربه سازی اندیشه و رشد و پرورش شخصیّت فکری به شمار می آورند ، زیرا « خواندن » یک اثر مکتوب و متن نوشتار را به گفتاری پویا و زنده تبدیل می کند که در جریان شکل گیری آن  عوامل دیگری نظیر فضای فکری و جهان نگری خواننده ، زمینه ، موقعیّت و لحن کلام و ... سبب می شوند تا معانی و برداشت های تازه ای از اثر پدیدار شود .

بنابراین خواندن یک اثر ، پیوندی است میان متن و خواننده . به بیان دیگر خواندن یک عمل تعاملی است که بین عناصر متن و خلاقیّت های ذهنی خواننده ایجاد می شود ، به همین سبب برخی به دو گونه « خواندن » اشاره می کنند .

 الف : خواندن پذیرا

 ب : خواندن سازنده

در جریان خواندن پذیرا ، خواننده خود را تنها به درک و دریافت جمله به جمله متن محدود و مقیّد می کند . تصویر و ادراک درستی از کلیّت اثر نمی تواند به دست آورد .

در خواندن سازنده ، خواننده بر پایه ی جریان فعّال ذهنی خود و دریافت معنا و تصاویر و تخیّل حاکم بر فضای کلّی اثر ، فرایند خواندن را پیش می برد و ارتباط ویژه ای با متن برقرار می سازد . در این شیوه ، کنش خواندن یک فعّالیّت پویا و اثرگذار است .

لحن و شیوه ی خواندن ، مهم ترین فرایند هستی بخش هر اثر ادبی ـ  هنری است . وقتی خواننده هنگام عمل خواندن ، خود را در فضای حسّی ـ عاطفی اثر می یابد ، در واقع با آن همراه و هم حس می شود . این ایجاد هم سویی و هم حسّی با متن سبب می شود که خواننده هستی خود را با خُلق و خوی و منش قهرمان اثر همراه و یکسان ببیند و در خود دگرگونی و تحوّلی احساس کند . تبدیل به دیگری شدن در جریان خوانش یک اثر چونان شناخت حقیقت و هویت خویشتن با ارزش است. البتّه ناگفته نماند که کنش خواندن افزون بر کارکرد تعالی بخش و دگرگون کننده ، ممکن است به آگاهی های نادرست و نارسای خوانندگان نه تنها قابلیّت های زبانی ، تصویری و شنیداری متن را آشکار نسازد ، بلکه با خوانش سطحی و ناقص ، ویژگی های اثرگذار نوشته را بی اثر گرداند .

هویت خواننده هم موضوعی است که باید بدان توجّه کرد . هر فرد دارای ویژگی هایی است و در هر لحظه به فراخور زمان و مکان و فضایی که در آن قرار می گیرد ، پاره ای از آن ویژگی ها را به نمایش می گذارد . خواندن یک متن هم به عنوان موقعیّتی اثرگذار ، بخشی از هویت فرد را آشکار می سازد .

روان خوانی : بهره گیری از قصّه و داستان و حکایت آموزنده و سازنده ، بهترین وسیله برای غنی سازی هدفمند اوقات فراغت و ابزار بسیار مناسبی برای پرورش مهارت های زبانی دانش آموزان است .

خواندن قصّه و داستان ، عادت به مطالعه و خوگیری با آن را در فراگیری نقش بسزایی دارد و باعث رشد کلامی ، پویایی ذهن و خلاقیّت بیش تر فکر و اندیشه می شود و گنجینه ی واژگانی و افق دریافت مفاهیم را در دانش آموزان گسترش می دهد .

خواندن به گونه ای آموزش املا نیز هست ، زیرا دانش آموزان در کتاب شکل درست کلمات را می بینند ، تصویر آن در ذهنشان جای می گیرد و هنگام نوشتن در منظر دیدگاه آن ها پدیدار می گردد .

از طریق خواندن نمونه های خوب روان خوانی ، فراگیران با ساختار دستوری صحیح جمله ها و ترکیب های رایج زبان نوشتاری معیار نیز آشنا می شوند و در نتیجه به بسیاری از مهارت های مندرج در برنامه ی آموزش زبان دست می یابند .

خواندن کتاب های داستانی ، ابزار مناسبی برای پرورش استعداد ، تخیّل و رشد و ساماندهی شخصیّت نوجوانان و جوانان است . قصّه خوانی مجالی فراهم می کند تا بسیاری از ارزش های اخلاقی و خوی و منش پسندیده در دانش آموزان درونی و نهادینه شود . آنان با الگوپذیری از قهرمانان و شخصیّت های داستانی به اصلاح و بازسازی رفتارهای خود می پردازند . این الگوپذیری باعث می شود رنج های روحی و فشارهای روانی ویژه ی دوره ی نوجوانی و بلوغ در آنان کم رنگ شود . به همین سبب است که معمولاً نوجوانان آثار داستانی ـ ادبی را پناهگاه روحی خود می بینند و مشکلات رفتاری زندگی و ناکامی های اجتماعی خویش را از طریق خواندن این آثار بی اثر می کنند .

بر همین بنیاد باید افزود که رشد و پرورش همه جنبه های شخصیّتی نوجوانان و جوانان را می توان در استمرار خواندن کتاب های داستانی یافت .

هم چنین زیبایی های حسّی ـ  عاطفی موجود در کتاب ها و نمونه های داستانی ، حسّ عاطفی و زیباشناسانه نوجوان را برمی انگیزد و سبب رشد و پرورش جنبه های عاطفی و نگرش آنان می شود .

نوجوانان با خواندن داستان های حکمت آمیز ، بسیاری از رفتارهای اجتماعی و راه برقراری ارتباط مؤثّر را می آموزند و به شناخت و کسب تجربه های ارجمندی نسبت به جامعه ی پیرامون و جهان امروز دست می یابند و مطالب فراوانی درباره ی دانش های دیگر مانند تاریخ ، علوم تجربی ، جغرافیا و ریاضیات فرا می گیرند .

بر پایه ی آن چه گفتیم ، برنامه ی درسی زبان آموزی تأکید بسیاری بر فعّالیّت کتاب خوانی دانش آموزان دارد و توصیه می کند که در هر هفته دانش آموزان حدّاقل یک کتاب را بخوانند و در کلاس در مورد عناصر داستان (شخصیّت ها ، زاویه ی دید ، درون مایه ، لحن و ... ) گفت وگو کنند ، چکیده ای از داستان را بازگو نمایند و درباره ی علّت و چگونگی رویدادها ، اظهارنظر و احساسات خود را بیان کنند . هم چنین بایسته است دانش آموزان به اطّلاعات کتاب شناسی ، نظیر : نام نویسنده ، مترجم ، ناشر ، سال و مکان نشر هر اثر توجّه کنند .

شایسته است فضایی در کلاس فراهم شود تا دانش آموزان در گروه های 4 یا 5 نفره کتاب را برای یکدیگر بخوانند و دیگران پس از گوش دادن ، درباره ی آن با یکدیگر گفت وگو کنند .

مطالبی بیش تر درباره ی « دانش های زبانی و ادبی »

دانش های زبانی و ادبی

درباره ی دستور تعاریف و تعابیر مختلفی به کار می برند امّا به طور کلّی برای دستور ، این تعریف مناسب به نظر می رسد : « بررسی ساختمان و نحوه ی کاربرد یک زبان و دستور خود متشکل از دو بخش مجزا یعنی « صرف » و « نحو » است . » (باقری ، 1374 ، ص 235)

موضوعات مربوط به تکواژها و راه های ترکیب آن ها و هم چنین واژه ها و انواع آن در بخش « صرف » مطرح می شود و موضوعات مرتبط با گروه و جمله و اجزا و انواع آن در بخش « نحو » مطالعه می شود.

وضعیّت دستور در کتاب های جدید التألیف :

در کتاب های حاضر ، بخش مجزایی به نام دستور وجود ندارد ، بلکه نکات دستوری در بخشی به نام « نکته های زبانی و ادبی » گنجانده شده است ، بنابر این همه ی کتاب باید به وسیله یک دبیر تدریس شود تا پیوستگی مطالب دچار اختلال نگردد .

لازم به ذکر است که علاوه بر وجود نظم و سیر خاصّی در بیان مطالب دستوری مثال های نکات مورد نظر معمولاً از بطن همان درس که حاوی نکته های زبانی و ادبی است  ، استخراج شده و براساس آن ها و از طریق استقرا ، دانش آموزان را متوجّه ساخت زبانی مورد نظر خواهد نمود و تلاش برای این است که در این روند آموزشی ، دانش آموزان از طریق ارائه مثال ها ، مصداق ها و شواهد به کشف قاعده نایل آیند . هم چنین در همان قسمت های « نکته های زبانی و ادبی » و نیز تمرین های خواندن و نوشتن از دانش آموزان خواسته می شود با توجّه به قاعده ی کشف شده ، به تولید مصادیق و شواهد و مثال های جدید بپردازند .

در این مجموعه از کتاب ها یک دوره دستور در حدّ دانش آموزان دوره ی متوسطه یک تدریس می شود و سعی بر آن است که آمادگی لازم در آن ها ، جهت ارتباط با کتاب های ادبیّات و زبان فارسی مقطع بالاتر به وجود آید .

توضیح این نکته ضروری است که اساس کار بر این است که در هر سال جهت تکمیل مباحث سال های پیشین ، مطالبی افزوده گردد . بنابراین ذکر مباحث دستوری دارای سلسله مراتبی خاص است و نکات موجود ، مکمل همدیگرند . هم چنین موارد ناگفته فراوان است . این روش آگاهانه است و در این خط سیر ، توانایی دانش آموز مدّ نظر قرار گرفته شده است . بنابراین از همکاران محترم تقاضا می شود از تدریس مطالب خارج از کتاب ـ هر چند سودمند ـ خودداری کنند . کوشش شده است که قواعد دستوری ساده و صریح نوشته شود و از طریق مثال ها و جداول ، مفاهیم مورد نظر نهادینه گردد .

هم چنین نگارش مطالب از ساده به پیشرفته صورت گرفته و غالب بخش ها به منزله ی پیش نیازی برای بخش های پسین است ، بنابراین اگر در یادگیری بخش های نخست کتاب توجّه کافی مبذول گردد ، نتیجه در پایان کار مطلوب خواهد بود .

موضوعی که باید بدان توجّه داشت ، این است که در این دستور ، بیش تر جنبه های نظریه دستور وابستگی مدّ نظر قرار گرفته است امّا چون کتاب جنبه ی آموزشی دارد ، گاهی برای تدریس بهتر ، می توان از دیگر نظریه های زبان شناختی نیز استفاده کرد.

در این کتاب سعی بر این بوده است که اشتباهات دستور سنّتی هم چون تجویزی بودن ، انعطاف ناپذیری، ابدیت دستور، تحمیل تحولات خارجی به زبان و ... تکرار نشود . علاوه بر آن تلاش بر این بوده است که دستوری تدوین گردد که مورد توافق دستور نویسان و زبان شناسان از هر نحله و مکتبی باشد و از موارد اختلاف برانگیز در مباحث دستوری و زبان شناختی پرهیز شده است . تکرار این نکته اجتناب ناپذیر است و آن تدریس تمامی موارد موجود در کتاب از جمله دستور به وسیله یک دبیر است. از برنامه ریزان آموزشی ، درخواست می شود ، ساعت های تدریس دبیران محترم را طوری تنظیم کنند که تمامی ساعت های مربوط به درس زبان و ادبیّات فارسی ، تنها به یک دبیر اختصاص یابد . موارد و مباحث زبانی موجود در کتاب فارسی اوّل بدین قرار است :

نکته های زبانی

1-      معرفی جمله

2-     انواع جمله

3-   فعل

4-   نهاد

5-   مفعول

6-    متمم

7-   فعل اسنادی

8-   مسند

9-    زمان فعل

10-  شخص و شمار

11-   ضمیر

12-  بن مضارع

13-بن ماضی

14-آینده

15- واژه های ساده و غیرساده

همان طور که ملاحظه می شود ، حدود 15 بخش از ظرفیّت  30 گانه بخش « نکته های زبانی و ادبی » به مباحث دستوری (نحوی و صرفی) پرداخته است .

همکاران محترم می توانند در بخش نکته های « زبانی و ادبی » درس های چهاردهم و پانزدهم (درس های آزاد) نیز به مباحث دستوری بپردازند . انشاء الله در پایه های دوم و سوم مباحث دستوری کامل تر و عمیق تر و وسیع تر طرح خواهد شد .

مباحث دیگر موجود در نکته های زبانی و ادبی مربوط به مسائل ادبی است .

این نکات عبارتند از :

نکته ادبی

1-      شخصیّت بخشی

2-     تشبیه

3-   معرفی ادبیّات

4-   مراعات نظیر ، شبکه ی معنایی

5-   تکرار

6-    جابه جایی در شعر و نثر

7-   تخیّل

8-   نامه نویسی

9-    قطعه

10-  خاطره نویسی

11-   هم خانواده

12-  توصیف

13-نثر ساده و ادبی

14-داستان های رمزی و نمادین

15- ترجمه

در صورت نیاز به طرح نکته ای زبانی ، ادبی ، نگارشی و ... می توان آن را در قسمت دانش های زبانی و ادبی درس های آزاد ذکر کرد.

----------------------------------------------------------------------------------------

 دانش های زبانی و ادبی

دانش های زبانی و ادبی ، مجال و فرصتی برای طرح مباحث دستوری ، نگارشی ، ادبی و زبانی و گسترش و ژرفابخشی به دانش هایی هستند که دانش آموزان در کتاب های «بخوانیم» و «بنویسیم» ابتدایی کسب کرده اند.

در طرح این نکته ها ، تلاش بر آن است تا دانش آموز علاوه بر تلاش برای رشد و تقویت مهارت های زبانی ، نقش فرازبانی زبان را دریابد ، واژه ها را درست تعبیر و تفسیر کند ، به تشریح و تبیین عناصر زبانی بپردازد، سازمان درونی کلمه ها و جمله ها را بشناسد و بتواند جمله های صحیح دستوری را در گفته ها و نوشته های خود به کار گیرد.

شناخت ساختمان نحوی زبان فارسی ، روابط هم نشینی واژه ها در زبان فارسی معیار از دیگر اهداف دانش های زبانی است.

در بخش دانش های ادبی ، آشنایی با مسائل شعر و نثر ، قالب های شعری ، زیبایی های ادبی و آموزه های نگارشی برای نوشتن خلّاق و آمادگی برای نویسندگی و مهارت های آفرینش متن زیبا صورت می گیرد.

یکی از نکات بدیع و تازه ای که در این کتاب مطرح شده و در  آینده استمرار می یابد ، طرح مباحث مربوط به «مطالعه» است. دانش آموزان باید با مطالعه ، روش های درست مطالعه و حرکت از مطالعه به سمت پژوهش و تحقیق آشنا شوند.

توصیه های مهم

1-   این بخش ها باید با درنگ ، دقّت، طرح مثال هایی بیش تر و با بهره گیری از همیاری و مشارکت دانش آموزان تدریس شود.

2-   دبیران گرامی باید با پیش زمینه ها و پیش خوانده های دانش آموزان در سال های گذشته آشنا باشند.

3-   تدریس باید زنده ، شاداب ، لذّت بخش و به اندازه باشد . منظور از به اندازه ، پرهیز از دادن اطّلاعات اضافی و انباشتن ذهن و خسته کردن دانش آموز است.

4-   تدریس این بخش باید با کتاب نوشتن هماهنگ و همراه باشد . آن چه را دانش آموز در این بخش به صورت شفاهی می آموزد. در بخش «نوشتن» به صورت کتبی و نوشتاری تمرین خواهد کرد.

 برای تقویت مهارت گوش دادن باید به نکات زیر توجّه کرد:


1-   دقّت و تمرکز در شنیده ها

2-   درک گفته های دیگران

3-   درک پیام اصلی متن

4-   دقّت در لحن ها و تکیه های سخن دیگران (زیر و بم و کشش های آوایی)

5-   توانایی تحمّل سخن دیگران

6-   شناخت موسیقی کلمات برای ایجاد مکث ها و درنگ ها

گوش دادن از این رو که ذهن و زبان شنونده را فربه و فراخ دامن می سازد و توانایی درک و دریافت او را می پرورد ، مهارتی ادراکی است .  توانایی فرد در گوش دادن دقیق و منظّم به سخنان گوینده ، مهارتی است که می توان از آن برای انتقال افکار و عقاید استفاده کرد . دقّت و تمرکز حواس ، دو عمل ضروری در گوش دادن است که آن را از « شنیدن » متمایز می گرداند . در حقیقت دو گوش انسان ، دو درگاه و آستانه دریافت و پذیرش سخنان و نواهای پیرامونی است .  چونان بستر دو رود هستند که به دریای ذهن و زبان آدمی مدد می رسانند و آن را زنده و زایا و گوارا و پرمایه نگه می دارند و بر شکوفایی و گسترش دامنه فکر و خیال می افزایند . بدان سان که « مولانا » در دفتر ششم مثنوی معنوی فرموده است :

تا خیال و فکر خوش بر وی زند           فکر شیرین مرد را فربه کند

جانور فربه شود لیک از علف         آدمی فربه ز عز است و شرف

آدمی فربه شود از راه گوش       جانور فربه شود از حلق و نوش

(مولوی، 1376: بیت 289 تا 291)

البتّه همین معنا را پیش از این ، عارف بزرگ ، هجویری (1371: 415) در «کشف المحجوب» آورده و از پنج حس به نام پنج در علوم ، یاد کرده است :

« کلیت علوم را حصول ، ازین پنج در بود : یکی دیدن و دیگر شنیدن ، سدیگر چشیدن ، چهارم بوییدن ، پنجم بسودن ، و این پنج حواس ، سپاه سالاران علم و عقلند » .

بنابراین برای مهندسی ساختمان زبان آموزی ، گام های زیر را باید پیمود :

گام نخست : تربیت سواد دیداری (چشم)

گام دوم : تربیت سواد شنیداری (گوش)

گام سوم : پرورش و تربیت سواد پساوایی (و حس های دیگر)

گام چهارم : پرورش تخیل و تفکر (ذهن)

گام پنجم : تربیت پرسش گری و کنجکاوی (هوش)

گام ششم : پرورش چه، چگونه و چه هنگام سخن گفتن (زبان)

با گسترش پهنای این دریچه ها و فربه سازی فراخنای ذهن و زبان ، دنیای فریبای ادبیّات رخ می نماید .

تفاوت خواندن با روخوانی

روخوانی همان بیان کلمات از روی نوشته است که در آن هیچ ارتباطی بین کلمات و درک و دریافت وجود ندارد ، یعنی فرد آن چه را آموخته تنها به زبان می آورد . در حالی که خواندن علاوه بر بیان نوشته ها که به درک و فهم خواننده می انجامد ،  منجر به برانگیخته شدن احساسات مخاطب نیز می گردد ،  به طور کلّی در روخوانی فرد فقط می خواند و مخاطب فقط می شوند امّا در خواندن ، خواننده متن را با توجّه به موضوع و محتوای آن به گونه ای می خواند که مخاطب علاوه بر شنیدن ، درک می کند و تحت تأثیر قرار می گیرد .

عمل خواندن از سه فعّالیّت عمده و اساسی تشکیل می شود . اوّلین فعّالیّت فرد در امر خواندن ، دیدن کلمات و فعّالیّت دوم ،  تشخیص و تلفّظ کلمات است . سومین عمل ، درک معنی مطالب خوانده شده است .

دیدن نماد بصری و خطّی تشخیص و خوانش دریافت معنی

این سه نوع فعّالیّت به یکدیگر وابسته اند و مکمل هم هستند . ولی معمولاً آن ها را در تعلیم خواندن ،  برای سهولت بیش تر و بالابردن کارایی و هم چنین برای کمک به تکمیل هر سه نوع فعّالیّت ، از یکدیگر مجزا می کنند و به صورت مهارت های مشخص و جدا از یکدیگر مورد توجّه قرار می دهند .

گوش دادن (دریافتی/ ادراکی) سواد شنیداری

در ابتدا باید دانست که شنیدن با مهارت گوش دادن تفاوت های زیادی دارد ، زیرا در شنیدن فرد به طور ناخواسته جمله ها را می شنود و هیچ گونه توجّهی به آن ها ندارد در حالی که در گوش دادن ، انسان به طور ارادی و با دقّت به سخنان گوینده توجّه کرده ، سعی دارد آن ها را درک کند و به آن چه می شنود ، اهمّیّت دهد .

روش صامت خوانی


روش صامت خوانی : روش هایی که در زیر می آید بیش تر مبتنی بر صامت خوانی اند :

  1- دقیق خوانی

2- خواندن تجسّمی

3- خواندن انتقادی

4- خواندن التذاذی

5- خواندن مروری (کل خوانی) .

-------------------------------------------------------------------------

دقیق خوانی : در این نوع خواندن دانش آموز به درک کامل متن خواندنی و نگهداری آن به طور منظّم در حافظه می رسد . او به افکار اصلی نویسنده پی می برد ، به ارتباط بین مطالب می پردازد ، خلاصه ی متن را بیان می کند و از آن نتیجه گیری می کند . معلّم برای سنجش این نوع خواندن صامت می تواند سؤالاتی از متن بپرسد که مفاهیم متن را مورد سنجش قرار دهد.
خواندن تجسّمی : هدف این نوع خواندن درک عمیق تر ، تحریک حس کنجکاوی و مشارکت فعّالانه در مطالعه است . برای رسیدن به اهداف مذکور لازم است قبل از مطالعه سؤالاتی از متن انتخاب شود تا از این طریق ذهن دانش آموز هنگام مطالعه به سمت یافتن پاسخ ها هدایت شود .
  خواندن انتقادی : در این روش دانش آموزان متن درس را مطالعه می کنند ، سپس درباره ی ویژگی های متن و نوع نوشته و سبک نویسنده یا شاعر و قالب درس بحث و گفت وگو می کنند و در پایان نظر نهایی خود را نسبت به متن خوانده شده ارائه می دهند . در این روش دانش آموز به تجزیه و تحلیل مطالب ، ارزش گذاری و قضاوت مطالب و برقراری ارتباط بین جوانب مختلف مطالب می پردازد .
خواندن التذاذی : خواندن برای درک زیبایی ها ، روش مؤثّری برای پرورش حسّ زیبایی شناسی و تقویت ذوق ادبی است . بهتر است دانش آموز بیش تر به دنبال یافتن زیبایی های موجود در نثر و شعر باشد ، مانند یافتن تشبیهات ، ضرب المثل ها ، وزن و قافیه ، موسیقی موجود در شعر و  ...

با توجّه به این که یکی از اهداف آموزش زبان و ادبیّات فارسی تلطیف عواطف و التذاذ ادبی است ، در متون هنری و ادبی مانند اشعار برتر و متن های تأثیرگذار داستانی و ادبی به این نوع خواندن تأکید می شود . معلّم می تواند به تناسب سرفصل ها و عناوین دروس قطعات زیبایی از نظم و نثر را انتخاب و در کلاس با لحن و آهنگی مناسب قرائت کند . در این نوع خواندن باید متونی ارائه شود که با آن التذاذ و پرورش ذوق ادبی عملی شود .

خواندن مروری (کل خوانی) : در این شیوه ، خواننده با اندکی تورق برای به دست آوردن اطّلاعات مهم و مرور سریع نوشته ها در کمترین زمان ، عناوین اصلی و واژگان کلیدی را از نظر می گذراند تا با ساختار کلّی اثر آشنا شود .

روش های یاددهی – یادگیری در برنامه درسی فارسی

این برنامه برای آموزش و تقویت مهارت های زبانی و ادبی ، تفکّر ، گسترش گنجینه ی لغات ، شناخت بهتر محیط و آداب زندگی و ایجاد ذوق ادبی در دانش آموزان روش های زیر را مؤثّر می داند. لازم به توضیح است که روش های زیر جنبه ی توصیه ای و پیشنهادی دارد و مدارس و معلّمان و دست اندرکاران آموزشی می توانند از دیگر روش ها و فعّالیّت های مناسب با برنامه نیز استفاده کنند:

1-     روش تفکّر استقرایی

2-     روش روشن سازی طرز تلقی

3-     ایفای نقش ، قصّه گویی و نمایش خلّاق

4-     روش بحث گروهی

5-     روش بدیعه پردازی

6-     روش تدریس اعضای گروه

7-     روش قضاوت عملکرد

8-     روش کارآیی گروه

9-     روش حلّ مسئله و گره گشایی از متن

10- روش پرسش و پاسخ

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

     حلّ مسئله: در این روش مسئله ای مطرح می شود که می تواند از گرفتاری قهرمان قصّه شروع شود . دانش آموزان به توصیف و تبیین مسئله می پردازند ، راه حل یا راه حل هایی برای آن پیدا می کنند . پس از بحث و گفت وگو ، معلّم نظرات خود را درباره حلّ مشکل قهرمان داستان ارائه می دهد . دانش آموزان به بررسی علّت وقوع حوادث در قصّه ها می پردازند و ارتباط علّت و معلولی وقایع را کشف می کنند ، ایده ها و نظرات مختلف را به یکدیگر مربوط و مقایسه می کنند و یا نتایج داستان ها را پیشگویی می کنند . مطالب ذکر شده می تواند در دو گونه بیانی یعنی گفتاری و نوشتاری مطرح شود . در دوره متوسطه می توان از دانش آموزان خواست تا درباره شنیده ها و یا خوانده های خود به قضاوت و داوری بپردازند.

 (به نقل از کتاب راهنمای معلّم )

روش حلّ مسئله: در این روش مسئله ای مطرح می شود که می تواند از گرفتاری قهرمان قصّه شروع شود . دانش آموزان به توصیف و تبیین مسئله می پردازند ، راه حل یا راه حل هایی برای آن پیدا می کنند . پس از بحث و گفت وگو ، معلّم نظرات خود را درباره حلّ مشکل قهرمان داستان ارائه می دهد . دانش آموزان به بررسی علّت وقوع حوادث در قصّه ها می پردازند و ارتباط علّت و معلولی وقایع را کشف می کنند ، ایده ها و نظرات مختلف را به یکدیگر مربوط و مقایسه می کنند و یا نتایج داستان ها را پیشگویی می کنند . مطالب ذکر شده می تواند در دو گونه بیانی یعنی گفتاری و نوشتاری مطرح شود . در دوره متوسطه می توان از دانش آموزان خواست تا درباره شنیده ها و یا خوانده های خود به قضاوت و داوری بپردازند.
 (به نقل از کتاب راهنمای معلّم )
-------------------------------------------------------------------------------------------

  روش واحد کار : از این روش می توان برای آموزش انشا و فعّالیّت های خارج از کلاس استفاده کرد . بدین ترتیب که شاگردان براساس موضوعات تعیین شده به صورت گروهی یا فردی به دنبال جمع آوری اطّلاعات در خارج از کلاس می روند و گزارشی تهیّه می کنند ، سپس این گزارش را در کلاس عرضه می کنند . موضوعاتی از قبیل سرگذشت شاعران ، نویسندگان ، شخصیّت های علمی ، اجتماعی و مذهبی ، می تواند برای استفاده از این روش مدّنظر باشد . این روش می تواند برای تقویت حسّ پژوهش و تقویت مهارت های جست و جوگری مؤثّر باشد .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ روش کارآیی تیم : دانش آموزان را به گروه هایی تقسیم می کنند و هریک از اعضای گروه تکلیف مشخص شده را به طور انفرادی می خواند، بعد به سؤال های آزمون که در اختیار او قرار می دهند پاسخ می دهد ، سپس در گروه نیز درباره ی پاسخ های خود گفت وگو می کنند و دلایل انتخاب یا ردّ آن را ارزیابی می کنند . در مرحله ی بعد ، کلید سؤال ها را در اختیار دانش آموز قرار می گیرد و اعضای گروه درک عمیقی از بهترین پاسخ به دست می آورند . بعد از آن اعضای گروه پاسخ های فردی و گروهی را نمره گذاری و نمره ی مؤثّر بودن یادگیری را محاسبه می کنند . از این روش در کلاس های فارسی و در تدریس حوزه های مختلف از قبیل متن درس ها ، انجام تمرین ها ، املا و انشا ، دستور و آرایه ها می توان بهره گرفت.
----------------------------------------------------------------------- روش تدریس اعضای تیم : این طرح ، این امکان را می دهد که مقدار زیادی از موضوع درسی طیّ یک دوره ی زمانی کوتاه با مطالعه گروه ، تحت پوشش قرار گیرد . در انتخاب متن مورد تدریس باید در نظر داشت که متن به بخش های مستقل از یکدیگر قابل تقسیم باشد . بخش ها نیز از نظر طول و دشواری تقریباً برابر باشند . دانش آموز یک بخش از موضوع تعیین شده را مطالعه می کند، سپس با همتاهای خود که مسئول بخش مشترکی هستند ، دور هم جمع می شوند و برای رفع اشکال های خود تبادل نظر می کنند . سپس به گروه خود برمی گردند و به ترتیب از اوّل بخش تا آخر بخش را به نوبت تدریس می کنند .
-------------------------------------------------------------------------------------
روش قضاوت عملکرد : در این طرح کسب درک روشنی از معیارها ، آنان را قادر می سازد تا درباره ی کیفیّت کار خویش قضاوت کنند . در این صورت می توانند تا حدودی از ارزیابی کارشناسان توسّط دیگران بی نیاز شوند . سپس هر شخص کار خویش را ارائه می دهد . اعضای گروه ، کار هر فرد را با دیگری و با معیارهایی که فراگرفته اند ، مقایسه می کنند . هر فرد ، انتقادهایی را که به کارش شده است ، دریافت می کند ، مثلاً معلّم از دانش آموزان می خواهد تا ویژگی های یک شعر خوب را بیان و جمع بندی کنند . پس از بیان نظرات مختلف توسّط گروه ها ، معلّم معیارهای علمی را ارائه می دهد و بدین ترتیب آن ها عملکرد خود را مورد تجدید نظر و ارزیابی قرار می دهند .

----------------------------------------------------------------------------------------------
روش روشن سازی طرز تلقی : اوّلین مرحله در روشن سازی طرز تلقی ، به فراگیران کمک می کند تا آنان با پاسخ دادن به یک سؤال و یا تکمیل یک جمله ، طرز تلقی خود را ارزیابی کنند ، سپس فراگیران دور هم جمع می شوند تا این طرز تلقی را بررسی کنند و به کمک شرایط شناخته شده و اطّلاعاتی را که در اختیار دارند ، روی بهترین طرز تلقی به توافق برسند ، سپس هر فرد پاسخ خود را ارائه می دهد تا ارزیابی شود . طرز تلقی افراد پس از بحث نیز ارزیابی می شود تا مشخص شود که آیا تغییری رخ داده است یا خیر . بنابراین، این روش فراگیران را قادر می سازد که کشف کنند : « آیا طرز تلقی شان بر یک پایه ی محکم از حقایق ،  اطّلاعات و منطق استوار است؟ »

فهرست فعّالیّت ها و تمرین های پیشنهادی در برنامه فارسی متوسطه یک

تقویت مهارت های گفتن

1-      داستان گویی

2-      سرودخوانی

3-      گفت و گو در کلاس

4-      گسترش واژگان

5-      چیستان گویی

6-      مصاحبه

7-      دکلمه

8-      توصیف شفاهی تصاویر

9-      خاطره گویی

10-  تعریف کردن داستان

11-  نقل و قول مستقیم

12-  نقل و قول غیرمستقیم

13-  نقالی

14-  خطابه و سخنوری

15-  مسابقه های ادبی، مشاعره

---------------------------------------------------------------------------------------------

 تقویت مهارت های نوشتن 

1-     عبارت های تکمیل کردنی

2-     گسترده نویسی

3-     جدول کلمات

4-     واژه سازی با پیشوندها

5-     واژه سازی با پسوندها

6-     واژه سازی با مشتق های فعلی

7-     واژه سازی با اسم ها و صفات

8-     کاربرد نکات املایی

9-     کاربرد نکات نگارشی

10- کاربرد نکات زبانی

11- آموزش خط تحریری

12- نگارش مشاهدات و محسوسات در طبیعت

13- نوشتن خلاق

14- مطابقت فعل و نهاد

15- مطابقت فعل و شناسه

16- مطابقت اجزای جمله

17- جمله سازی

18- نوشتن عبارت و بند

19- نوشتن در قالب های مختلف زبانی و ادبی (نظیر وبلاگ نویسی)

20- گزارش پژوهشی

------------------------------------------------------------------------

تقویت مهارت های خواندن

1-      کتاب خوانی

2-      صامت خوانی

3-      خواندن ترکیب های وصفی و اضافی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

تقویت مهارت گوش دادن

1-      گوش دادن به نوار صوتی

2-      گوش دادن انتقادی

3-      مهارت توجه به کانون سخن

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 تقویت مهارت های تفکّر

1-      ساخت جمله های فی البداهه

2-      حدس زدن پایان داستان

3-      مرتب کردن مفاهیم ذهنی و عینی

4-      طبقه بندی مفاهیم ذهنی و عینی

5-      بیان احساسات و  عقاید در کلاس

6-      پیدا کردن راه حلّ مناسب

7-      یافتن فکر مرکزی

8-      مرتّب کردن داستان به هم ریخته

9-      تمرین های جانشین سازی

10-  تمرین های هم نشین سازی

11-  پرسش های درک مطلب

12-  درک و یافتن مترادف ها

13-  یافتن متضادها

14-  یافتن متشابه ها

15-  یافتن هم نویسه ها

16-  یافتن کلمات معنی دار

17-  تقویت تخیّل

18-  تقویت تفکّر انتقادی

-----------------------------------------------------------------------------------------------

تقویت مهارت های عملی

1-      ایفای نقش

2-      اجرای دستورالعمل از طریق نوشته

3-      نمایش فیلم

4-      نمایش خلاق

5-      نمایش درس

6-      نمایش عروسکی

7-      نمایش رادیویی

8-      نمایش بی کلام (پانتومیم)

9-      نقاشی خلاق

10-  استفاده از فرهنگ لغات

11-  خودجایگزینی در داستان

12-  واژه یابی خوشه ای (گسترش شبکه واژگانی)

13-  بازی واژگانی

14-  استفاده از لغت نامه در کلاس

15-  کتاب سازی

16-  طراحی جدول کلمات

17-  انجام پژوهش کلاسی

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    تقویت مهارت نقد

1-      شناخت دقیق جایگاه واژه در بافت و ارزش یابی واژگان زبان

2-      گوش دادن انتقادی برای درک انسجام و پیام

3-      نقد و تحلیل شنیده ها و خوانده ها

مفاهیم و موضوعات زبانی و ادبی کتاب پایه اوّل متوسطه اوّل


      دستور

-        جمله و ساخت آن

-        گروه اسمی

-        اجزای جمله 2

-        گروه قیدی

-        انواع جمله

-        دستور تاریخی

-        گروه فعلی

2- نگارش و انشا

-        یادداشت روزانه

-        زندگی نامه

-        خاطره نویسی

-        گزارش نویسی

-        گفتار و نوشتار

-        نمایش نامه

-        فیلم نامه

-        داستان نویسی

-        بازگردانی شعر به نثر

-        آشنایی با گونه های نثر

-        ساختار مقاله و مقاله نویسی

-        توصیف

-        نامه نگاری

-        طنز

-        بهره گیری از عنصر جان بخشی در نوشته

-        شرح حال نویسی

-        معرفی زادگاه و اماکن (تک نگاری)

-        بازسازی رویدادها

-        گزینش بهترین واژه ها و به کارگیری در نوشته

-        گامی فراتر از ساده نویسی

-        مثل و ضرب المثل

-        روزنامه دیواری

-        خلاصه نویسی

-        صمیمیت در نوشته

-        فضاسازی

-        بازنویسی

-        بازآفرینی

-        بهره گیری از عنصر تخیل (نوشته خلاق)

3 -   املا

 4-  مطالعه ، کتاب خوانی و پژوهش

 

این موضوع در برنامه درسی فارسی زمینه بسیار مناسبی برای گسترش فرهنگ

5 -   دانش ادبی ، شامل :

1-      قالب های شعری مانند : قصیده ، مثنوی ، قطعه ، شعر نیمایی

2-      زیبایی های ادبی (نثر و شعر) مانند : تشخیص ، تشبیه ، سجع ، مبالغه و ...

6-                        مفاهیم ارزشی

1-      طرح ارزش های فرهنگ و تمدن ایران و اسلامی

2-      طرح ارزش های ملی و انقلابی

3-      طرح ارزش های اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی

4-      طرح ارزش های بومی و منطقه ای

قالبهای نوین    

 تا اوایل قرن حاضر هجری شمسی ،شاعران ما دو اصل کلی تساوی وزن مصراعهای شعر و نظم ثابت قافیه ها را رعایت کرده اند و اگر هم نوآوری در قالبهای شعر داشته اند، با حفظ این دو اصل بوده است. در آغاز این قرن، شاعرانی به این فکر افتادند که آن دو اصل کلّی را به کنار گذارندو نوآوری را فراتر از آن حدّ و مرز گسترش دهند. شعری که به این ترتیب سروده شد، شکلی بسیار متفاوت با شعرهای پیش از خود داشت.                     

در این گونه شعرها، شاعر مقیّد نیست مصراعها را وزنی یکسان ببخشد و در چیدن مصراعهای هم قافیه، نظامی ثابت را ـ چنان که مثلاً در غزل یا مثنوی بود ـ رعایت کند. طول مصراع، تابع طول جمله شاعر است و قافیه نیز هرگاه شاعر لازم بداند ظاهر می شود. در این جا آزادی عمل بیشتر است و البته از موسیقی شعر کهن بی بهره است. 
پدیدآورنده جدی این قالبها را نیما یوشیج می شمارند،. البته پیش از نیما یوشیج نیز اندک نمونه هایی از این گونه شعر دیده شده است، ولی نه قوّت آن شعرها در حدّی بوده که چندان قابل اعتنا باشد و نه شاعران آنها با جدّیت این شیوه را ادامه داده اند.
 
نوگرایی نیما و پیروان او، فقط در قالبهای شعر نبود. آنها در همه عناصر شعر معتقد به یک خانه تکانی جدّی بودند و حتّی می توان گفت تحوّلی که به وسیله این افراد در عناصر خیال و زبان رخ داد، بسیار عمیق تر و کارسازتر از تحوّل در قالب شعر بود.
 
شاعران کهن سرا می کوشیدند نظام موسیقیایی را حفظ کنند هرچند در این میانه آسیبی هم به زبان و خیال وارد شود و شاعران نوگرا می کوشند آزادی عمل خویش در خیال و زبان را حفظ کنند هرچند آسیبی متوجه موسیقی شود. پس می توان گفت پیدایش شعر نو، ناشی از یک سبک و سنگین کردن مجدّد
شکل نیمائی که به آن شعر آزاد گویند.  

    

قالب نیمایینیمایی شعری است با وزن عروضی منتها ارکان آن مانند شعر سنتی محدود به دو و سه و چهار رکن نیست و قافیه جای منظم و مشخصی ندارد. اشعار نیما و اخوان و فروغ و سپهری و بیشتر شاعران نو پرداز بدین شکل است.

درعناصر شعر و ایجاد توازنی نوین برای آن ها بوده است.

    شعر سپید

شعر « موج نو » نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه آهنگ و موسیقی آن حتّی مانند شعر سپید هم مشخص نیست و در حقیقت فرق آن با نثر در معنای آن است.  
در شعر سپید تشبیهات و استعارات با زبان شعر بیان می شود و جز لطافت و تاثیرگذار معنوی ، در ظاهر فرقی با نثر ندارد.


شعر آزاد

شکل شاملویی که بدان شعر سپید گویند. این نوع از شعر وزن و آهنگ دارد منتها عروضی نیست و قافیه در آن جای ثابتی ندارد. اغلب شعرهای احمد شاملو چنین است:  
نمونه ای از شعر احمد شاملو:

"سرود برای مرد روشن که به سایه رفت" 

قناعت وار
         
تکیده بود          
 
باریک و بلند
     
چون پیامی دشوار
           
در لغتی
            
با چشمانی از سؤال و عسل
           
و رخساری بر تافته از حقیقت و باد
            
مردی با گردش آب
       
مردی مختصر
    
که خلاصه خود بود
         
خر خاکی های در جنازه ات به سوء ظن می نگرند  


ادامه نوشته

انواع انشا از جهت تنوّع تغییرات درخواستی

انواع انشا از جهت تنوّع تغییرات درخواستی :

1- بازگردانی 2- بازنویسی 3- بازآفرینی 4- تبدیل قالب به قالب (گفتار به نوشتار ؛ نظم به نثر و... ) 5- خلاصه کردن 6-  خاطره نویسی 7 - زندگی نامه نویسی 8- سفرنامه نویسی9- طنز10-گزارش

بازگردانی : یعنی دوباره تغییر دادن ؛ تبدیل کردن مجدّد . باز گردانی امروزی کردن شعر یا نثر است ؛یعنی محتوا و پیام را به زبانی ساده و قابل فهم مطرح کنیم . از تعبیر های زیبای متن تا آن جا که  با که با ذوق و شیوه ی امروز سازگار است باید استفاده کرد . نباید مضمون کامل متن تخریب شود . از جهت دستوری هم مطالب به شیوه ی دستوری امروز برگردد . اصطلاحات دشوار و کهن ؛ مدل سازی شود . نباید تلخیص کرد یا شرح و تفسیر نمود .

در باز گردانی  دو تغییر عمده  باید صورت گیرد:1- مطالب قدیمی امروزی شود.2- موارد مشکل ساده گردد ؛ ضمناً برخی از  تغییرات ممنوع است .

« بازنویسی » یعنی  به زبان ساده و امروزی نوشتن . در «بازنویسی»  می توان شاخ و برگ بیش تری به  مطلب داد ، زبان را ساده ، امروزی و قابل فهم کرد . با توصیف چهره ها و صحنه ها و حالت ها ، مطالب پرورده شود . پیام های اصلی نباید حذف شود . مأخذ متن باز نوشته ، دقیقاً معرّفی شود . می توان قالب نوشته را تغییر داد ( مثلاً از داستان به نمایش نامه) . رویدادها را می توان گسترش داد و مجسّم ساخت .


بازآفرینی
  به نظر می رسد این تعبیر
، از تعابیر دو اصطلاح قبلی بهتر باشد و به معنا نزدیک تر . « باز» به معنی دوباره و

« آفریدن » هم به معنای « خلق اثر جدید » است؛ یعنی «  کاملا ًنو  » .

   البتّه انشای مطلقاً نو ، تنها از ذات پاک

 « خلّاق علیم » ساخته است در باز آفرینی ، باز آفرین ، از اثر قدیمی الهام  می گیرد و چیزی نو می آفریند . پایه و اساس باز آفرینی « تخیّل » است و اثر باز آفریده ، مستقل است . تازه و بدیع از زاویه ای  جدید ­،  با ساختمانی جدید . تفاوت  ( باز آفرینی و بازنویسی در همین مطلب است .)
تبدیل گفتار به نوشتار
 :  در زبان گفتار ، معمولاً کلمات و فعل های شکسته به کار می بریم و چون مخاطب حضور دارد ، گاه  می توانیم چیزی را با اشاره بیان کنیم ؛ مثلاً بگوییم « این کتاب پیدا شده. » این مکان در زبان نوشتار وجود ندارد چون درآن لحظه مخاطب حاضر نیست .
تبدیل نظم به  نثر : برای برگرداندن نظم به نثر ، باید :1-  شعر را خوب بخوانید و مفاهیم و معانی آن را خوب بفهمید .2- ازشرح ، تفصیل و بیان معانی اضافی  بپرهیزید 3 -  به جای کلمات دشوار کلمات ساده و امروزی قرار دهید 4- تاحدّ امکان از زیبایی ها و آرایه های شعر در متن برگردان شده ، استفاده کنید .5 - ­در برخی از بیت ها ، کافی است ارکان جمله را جا به جا کنید .6-  کلمه یا کلمه هایی را که به ضرورت شعری حذف شده است ، بیابید و در نثر خود به کار گیرید.

خاطره نویسی :  یعنی  همان اعمال و رفتار و گفتار و افکار و حوادث و خیالات و ... که درگذشته ی نسبتاً دور اتّفاق افتاده اند و ما خود با حواسّ خویش آن ها را حس کرده ایم و اکنون آن ها را برای دیگران مطرح می کنیم.
اگر به ریشه ی این اصطلاح دقّت کنیم متوجّه خواهیم شد که خاطره
، باید امر خطیر ؛ یعنی  مهمّ و ارزش مندی باشد که شایسته ی بازگویی باشد.
1- خاطره شخصی باشد
. ( مستقیماً با خواصّ  ادراک خود آن را حس  یا درک کرده باشیم . امّا ارزش آن باید  « فراشخصی » باشد.)
2- صادقانه ارائه شده باشد
.
3- دارای برجستگی خاص باشد
.
4- هدف مند باشد
. (آموزشی ، اخلاقی و ... )
5- بی ابهام
؛ یعنی کامل باشد . ( مکان ها ، زمان ها ، اشخاص ، حوادث و ... )    
6- از خیال
( خیال مربوط به زمان بازگویی ) به دورباشد .

گام به گام عملی و مستند دوستی و انس با روح یک شهید

سر کلاس انشا یک بحث گروهی بگذارید و این مسایل را مطرح کنید.خصوصا به تدریس درس دروازه ای به آسمان

که رسیدید یا الان که در دهه ی فجر واقع شدیم،زمان خوبیه.

  هممون میدونیم
 شهید زندست و به انقلابی که به ثمر رسونده, سر میزنه و مدام اونو از گزند خطرات و

تهدیدات حفظ میکنه
. 

         حالا تصور کنید یا یکی از شهدا بتونیم رابطه دوستی - عاطفی برقرار کنیم....         

  فکر میکنین چه اتفاقی میفته !؟

 روح شهید با روح شما رفیق و همراه میشه  و از فردا حضور شهید رو کنار خودتون احساس میکنید....

 در طول روز از خدا میخوان که  ویژه هواتونو داشته باشه  (موقع درس, نماز, انجام طاعات, غذا خوردن, مسجد رفتن, گردش و همه فعالیت ها....) 

 براتون مدام دعا میکنن چون شهدا فوق العاده رفیق باز بودند و هستند !و لذت عبادت را همانگونه که چشیدند, به دوست خود خواهند چشاند.

 در هر مرحله از زندگی که سردرگمی بین چند گزینه داشته باشید, به راحتی واسطه خدا میشن و گزینه اصلح رو نشونتون میدن.

 و در نهایت :  شما -----> دوست شهید شما ---->14معصوم ----> خـــــدا

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 گام (1) : انتخاب یک شهید

  گام (2) : عهد بستن با شهید

  گام (3) : شناخت شهید

  گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید

  گام (5) : درگیر کردن خود با شهید

   گام (6) : عدم گناه به احترام شهید !

  گام (7) : اولین پاسخ شهید

  گام (8) : حفظ و ارتقاء رابطه تا شهادت


این آموزش توسط یکی از شهدای موجود در پوستر فوق ( بصورت الهام به یکی از دوستان مورداعتماد حقیر )  ارائه شده که بنده سراپاتقصیر وظیفه بازنشر اونو دارم و بابت این لطف الهی بی نهایت شاکرم.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

  گام (1) : انتخاب  یک شهید :

                                آلبوم شهدا رو باز کنید یا میتونید از عکس بالا کمک بگیرید. اولین ملاک انتخاب شهید قیافه و صورت شهیده. ببینید با لبخند کدوم شهید ته دلتون خالی میشه، ذوق میکنید، به وجد میایید !؟

                                آفرین. درسته. این همون دوست شماست.

  گام (2) : عهد بستن با شهید :

                              یه جا که جلو چشمتون باشه بنویسید و امضاءکنید :

 با دوست شهیدم عهد می بندم پای رفاقتم با او تا لحظه شهادتم خواهم موند و در مسیر رسیدن به خدا ازتذکرات او رو بر نمیگردونم.

  گام (3) : شناخت شهید :
                            
 تا می تونید از دوست شهیدتون اطلاعات جمع آوری کنید. ( عکس, متن, صوت, کلیپ, دستنوشته, وصیتنامه, خاطرات همرزمان, خاطرات همسر شهید, پوستر و ....)

  گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید :

  از همین الان هر کار خیر و ثوابی انجام میدید مثل ( نماز واجب و مستحبی, ادعیه, زیارات, صدقه, حتی درس خواندن برای رضایت خدا, روزه و خمس و زکات و ....) سریع در ابتدا یا انتهای آن به زبان بیاورید :

( خدایا طاعت من اگرچه ناقص است ولی یه نسخه از ثوابشو هدیه میکنم به روح دوست شهیدم )

طبق روایات نه تنها از ثواب شما کم نمیشه بلکه بابرکت تر هم خواهد شد !

     توجه : مطمئناً شهید با کمالات و رتبه ای که داره نیازی به ثواب ماها نداره. پس دلیل این گام چیه !؟؟

    جواب : شما با اینکار ارادت و خلوص نیت و علاقتون رو به شهید نشون میدید. یعنی به شهید میگید چیزی بهتر از ثواب اعمال یافت نکردم که تقدیم دوست کنم.

  گام (5) : درگیر کردن خود با شهید :

 سریعا همین الان عکس بک گراند گوشی موبایلتونو عوض کنین و عکس شهید رو بذارید.

از امروز همه پیامک ها و تماس هاتون توسط دوست شما بررسی میشه !

░ همینکارو برای دسکتاپ کامپیوتر هم انجام بدید.

 محل کارتون, کیف جیبی, داشبورد ماشین, هرجا میتونید یه عکس یا نشونه از شهیدتون بذارید.

  صبح بعد از سلام به امام عصر عجل الله، اولین نفر به دوست شهیدتون صبح بخیر بگید و شب هم آخرین شب بخیر...

▒ در طول روز تا میتونید با روح شهید حرف بزنید.

▒ مدام به او و خـــدای متعال فکـــــــر کنید و هرکار دیگری که صلاح میدونید.

   گام (6) : عدم گناه به احترام شهید ! :

                                خود شهید اسم این گام رو گذاشته : آخرین حجاب !

روح شهید تا این گام 5 بسیار بسیار از شما راضیه و تمایل شدیدی به شروع رابطه داره ولی !

 آیا در حضور دوست جدید معنوی و به این باصفایی میتوان گناه کرد !؟

 نگاه هامون, رابطمون با همکلاسی های نامحرم و اساتید نامحرم, چت با نامحرم, غیبت, دروغ, کاهل نمازی, کم فروشی, کم کاری در شغل, بداخلاقی در منزل و ..... 

                                                  جواب این سوال با خود شما....

  گام (7) : اولین پاسخ شهید 

کمی صبر و استقامت در گام 6 آنچنان شیرینی ای در این گام برای شما خواهد داشت که در گام بعدی انجام گناه براتون سخت تر از انجام ندادن اونه !

      ░ با توسل به دوست شهید و مصلحت خدا برخی نشانه ها را خواهید دید (ان شاء الله) :  

خواب دوست شهیدتون.        

انواع روزی های معنوی جدید !       

لذت عبادت و نمازهایی با حس و حال جدید !

دعوت به قبور شهدا و راهیان نور جنوب و غرب. 

دوستان معنوی جدید.    

پیامی, نشانه ای, گفتگویی و.....

  گام (8) : حفظ و ارتقاء رابطه تا شهادت :

گام های سختی را گذرانده اید. درسته ؟

      حال به مدد دوست شهید میتونید توسل به ائمه اطهار (سلام الله علیهم) را بصورتی جدید و شیرین تر پی بگیرید...

             و در نهایـــــت به خود خـــــــدا برسید... ( نسئل الله منازل الشهــــــداء)

مطمئنا با شیرینی ای که چشیده اید از این مسیر خارج نخواهید شد... اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...


ای شهید همیشه به یادت خواهم بود...

کارهای یک معلم فعال ، در کلاس انشا

1-بحث آزاد

این روش یکی از راه های تخلیّه ی روحی و روانی دانش آموزان است . آن ها در کلاس آزادانه و به راحتی آن چه در دل دارند بیان می کنند ؛ از عواطف و احساسات و علایق و یا از مشکلات مربوط به سنّ خود سخن می گویند . آن ها می توانند از مسائل دینی ، معظلات زندگی شهری ، جامعه ، بحث گروهی آن ها در مورد مسائل فردی و اجتماعی خود و ... سخن بگویند . در این مرحله لازم است یکی از  دانش آموزان چکیده ی مطالب مورد بحث در کلاس را روی تابلو به صورت جمله های کوتاه و کلیدی بنویسد . این روش می تواند اعتماد به نفس را در آنان تقویت کند و این فرصت را دهد تا دل نوشته های خود را بنویسند .

آن ها می توانند از مطالب روی تابلو هم کمک بگیرند . این روش به فراخور زمانی و مکانی می تواند در چارچوبی قرار گیرد و با هدایت معلّم به سمت وسویی روانه گردد که اهداف خاص آموزشی و تربیتی را نیز به همراه داشته باشد .

2-کامل کردن جمله های ناقص (در یک بند یا چند سطر و یا چند جمله)

دانش آموزان با این تمرین در کتاب های درسی اوّل تا سوم راهنمایی کاملاً آشنایی دارند فقط لازم است هر سال نسبت به سال های قبل ، جمله های زیباتری را با استفاده از آرایه های ادبی (که فراگرفته اند) بنویسند .

کامل کردن جمله ها با توجّه به اهداف کتاب در یک بند ، چند جمله و یا چند سطر خواسته شده است ؛ لذا  ضروری است دانش آموزان با مفهوم بند ، سطر و جمله آشنا باشد .

خلاصه نویسی در کلاس انشا

1-خلاصه نمودن داستان های بلند و رمان

دانش آموزان در زنگ انشا رمان و یا داستان بلند مورد نظرشان را می آورند و به دوستان خودشان می دهند . نام نویسنده و عنوان داستان را بازگو می کنند سپس متن خلاصه شده را در کلاس می خوانند و در آخر در ارتباط با نتیجه ، پند و اندرز داستان را برای دوستانشان توضیح می دهند و از آنان می خواهند که نظرشان را درباره ی داستان و نتیجه ی آن بیان کنند .

2-خلاصه نمودن فیلم های سینمایی و یا تئاتر

دانش آموزان یکی از فیلم هایی را که تاکنون دیده اند خلاصه کرده و سپس پیام آن را بنویسند .    مواردی که معمولاً در تلخیص  باید حذف شوند ، عبارتند از :1-  زواید ؛ یعنی مطالب حاشیه ای و اطلّاعات کم ارزش ،2- فعل های  مشترک ، کلمات مترادف ، مشابه و تکراری .3-  جملات معترضه ، بدل ها.4- آرایه های  ادبی ، مثل ها و توصیف های غیر ضروری و ...  5-  کلمه ها ، مفاهیم ، پیام ها و هرچه که کلیدی و اصلی و محوری است ، حذفش ممنوع می باشد و ...  .

معجزه ی ترکیب واژگان

من این روش را معجزه ترکیب واژگان نام نهاده ام وبرای من بسیارتجربه کاربردی ارزشمندی بود.

خواهش می کنم شما هم ازاین روش البته با شور وهیجان خاص درکلاس استفاده کرده وببینید  چگونه با انشاهای بچه ها ذوق می کنید .

این انشا در5مرحله،اما در یک جلسه باتوضیحات وهمراهی معلم آموزش داده وکامل می شود .طوری که اگر دانش اموز تابحال انشای ادبی ننوشته باشد قادرخواهد بود بنویسد.وحتی جالب است که ناخواسته آرایه های ادبی هم خصوصا تشبیه وتشخیص و واج آرایی وتکرارو...پابه درون انشاها می گذارندولحظاتی میهمان ما  می گردند .موصوف وصفتومضافومضاف الیه،دراین نوع انشا به دفعات دیده می شود .

خصوصا  اگر معلم با صبر وعلاقه 5 مرحله راخوب وکامل پیش ببرد دانش آموزان خواهند توانست هر جلسه همین گونه انشا بنویسند وتکراری وخسته کننده هم نخواهد بود. چون خودشان با خلاقیت وکشف وتفکر می نویسند .

در این نوع انشا همه فعالند وهیچ کس بیکار نیست .دانش آموزان ضعیف در مراحل 1و2 ومتوسط ها در مرحله 3 وپیشرفته ها در مرحله 4و5 استعداد وهوش خود رانشان می دهند پس برای هیچ کس شکستی نیست وهمه خودرا موفق می دانند.

معلم می تواند ابتدا با ایجاد انگیزه مثلا پخش صدای ملایم از طریق اسپیکر موبایل یا...ونمایش چندتصویرزیبا ،مراحل را برای بچه ها توضیح دهد .

مرحله اول=انتخاب یک یا چند،حرف الفبای فارسی ازبین حروف هم صدا مثلا (س-ص-ث)

مرحله دوم=دانش آموزان فقط دست بلند می کنند وواژه هایی را که اول،  وسط یا آخرشان این حروف رادارند ودر ضمن بار ادبی وعاطفی هم دارندنام می برند ومعلم آنها رامرتب ومنظم روی تخته می نویسد.تاوقتی که تخته کاملا پرشودمثلا (50کلمه )معلم هم البته کمک کرده وواژه هایی را که بچه ها نگفته اند وآماده دارد اضافه می کند .

دکترشریعتی گفته است واژه اعجاز می کند ،واژه رادست کم نگیرید.

    به طور مثال کلمه هایی که دانش آموزان من گفتند اینها بود :

سرد-سرزمین-سرگذشت-نسیم-یاس ویاسمن-پرستو-سپید-سپیدبال-سپیده دم-سکوت-سایبان-ساربان-اسرار-خرسند-سپاس-سعادت-فانوس-تفسیر-تصویر- صداقت-سلام-سیب-اسمان-ساقی-پاسخ-سجاده-سمند-ققنوس-سفیر-سریر-باجسارت-سوال-پاسخ-خجسته-پیوسته-حماسه-سنجاقک-احساس-ستون-سرود-مسافر-موسم-زمستان-تابستان-سبز-سبزینه پوش-صدف-رقص-صحرا -صنوبر-ستاره-سبزقامت-افسانه-نفس مستجاب-سرنوشت-اقیانوس-سقف-ماسه    افسرده-افسوس-سوزان-سوسو-دست-ارث-آستانه-سر-صخره-سیراب-پرسش سنگریزه-کابوس-کاکتوس-دلواپس-داستان-سراغ-بسته-سنگ-قفس-محبوس- سردرگم-اسیر-بغض بی صدا-صبر-سراپا-التماس-سپس-سردرگریبان-جست وجو-بی کسی-قسم-بن بست-بستر-گیسوان-هستی-دوردست-تبسم-بساط-

اگرمعلم خسته شد،یکی از دانش آموزان راپای تخته می آوردوکمک می 

گیرد.اگرمعنی برخی از کلمات رانمی فهمندبرای آنهاتوضیح می دهد.در این

 مرحله، از دانش آموزان ضعیف تر بیشترکمک بگیریدتا حس وطعم موفقیت

 رابچشند وباگفتن همان یکی دو کلمه ،مشارکت کنند.

مرحله سوم =دراین مرحله معلم ازدانش آموزان می خواهدتا 2-3دقیقه به

 کلمه ها نگاه کنندوبگویند که کدام واژه ها ،با هم پیوندبهتری برقرار 

می کنند واگر دوتا دوتا کنار هم بنویسند، معنی دار وزیبا می شوند.

مثلاافسانه سبز قامت معنی نمی دهد اما سلام وسرد را که کنار هم

 بگذاریم زیباومعنی دار می شود .اگرتخته سیاه بزرگ وجادار بود که هیچ

 وگرنه از یک وایت برد دیکر کمک می گیریم تا بدون پاک کردن واژه های

 مرحله دوم ،مرحله سوم را هم به انجام رسانیم.اگرتخته سیاه کوچک بود

 وتخته دیگری هم دراختیارنداشتیم ،بچه ها این ترکیبات رابا تایید ما در

 دفترشان می نویسند .اگرهم تخته هوشمند باشد که صفحات نوشته

 شده قبلی وبعدی به راحتی ورق می خوردبرخی از این ترکیبات به عنوان

 مثال عبارتنداز:.سلام سرد-پاسخ سرد-سرزمین اسرار-سرگذشت

 پرستو-سرنوشت خجسته-ساقی آسمان-احساس سرد-سرودسبز- 

    مسافرخسته-مسافر آسمانی-سیب سرخ سلام-احساس پرستو-

پرستوی سپیدبال-فانوس آسمان-تفسیرتصویر-نسیم ساحل-ساربان

 اسرار-پاسخ ستاره-سکوت ساحل-سوال سنجاقک-سجاده سبز-

سمندسعادت-موسم زمستان-رقص نسیم-سروسبزقامت-ستاره آسمان-

صدف اسرار-سوسوی ستاره-سایبان سبز-سایبان   آسمان-ساربان

 صحرا-استراحت مسافر-تصویرصحرا-سریرآسمان-ساقی صحرا-سریرسبز-

سریرساحلی-مسافرصحرا-سقف آبی آسمان-ستاره ها بربسترشب –یک

 آسمان ستاره و............


به دانش آموزان بگوییدبرای مرحله سوم یک صفحه کامل درنظر بگیرند

 وحتی اگر خالی ماند چیزی ننویسند ممکن است بعدا چیزی به

 خاطرشان برسد، جای اضافه کردن برای این ترکیبات باشد .

    

مرحله چهارم=حالابه ترکیبات نوشته شده روی تخته یادفتر با دقت وتامل

 نگاه می کنند وهرنفریک جمله زیبا می گویند چنانچه جمله زیبا بود، معلم

 حتما تشویق کند .حتی برایش دست بزنند تا کلاس هم با نشاط شود

 وجمله اش را روی تخته بنویسند وشماره گذاری کننداگر جمله ضعیفی بود

  بگویید کمی بیشتر روی آن کار کن .وامابعضی ازجملات دانش آموزانم:


1-نسیم ساحلی ،سیب سرخ سلام را ،به مسافر خسته رساند.


2-صدای نفس زدن پرستوی سپیدبال ،سکوت ساحل راشکست.


3-ساربان صحرا بارقص نسیم پیش میرفت وسرود سبزی را زمزمه می کرد.

از ذکر تمام جمله ها صرف نظر می کنم .


مرحله پنجم وآخر:حالا جمله های خود ودوستانشان را ویرایش می کنند

 یعنی پس و پیش وکم وزیاد کرده ویک انشا می نویسند ومهم نیست

 درچه موضوعی باشد به هر حال آنها یک متن ادبی نوشته اند 

من با این روش نتیجه اش را دیده ولذت برده ام به شما هم توصیه میکنم

 حداقل یک بار اجرا کنید ،ضررندارد.

این انشای یک دانش آموز با حرف "ش"است .لطفا بخوانید:

چهارشنبه آخرسال فرارسید.شهردرزیرنور ستارگان درکنارگرمای آتش وشهاب های روشنی که لحظه به لحظه درگذربودند،باشوروشوق برگزاری سور،برزیبایی شب می افزود.هنگامی که شراره های آتش در هوا می رقصیدند،چه زیبا بود !

درمیان آتش وباروت وشعله چیزی جز غم نمی سوخت .همه شاد شاد بودند .یکی می گفت:چهارشنبه سوری یک جشن باستانی است چه ربطی به مادارد ؟

دیگری می گفت:چهارشنبه سوری سمبل روشنی در زندگی است وآن یکی چهارشنبه سوری رامیدان جنگ پلیس وجوانان می دانست.کم کم بچه ها از روی شعله های کم رنگ زرد وآبی آتش می پریدندوشعر همیشگی را زمزمه می کردند.آری عشق چهارشنبه سوری سروده های آتش رازیباتر کرده بودوستاره هادر شب با آتش انگار زیباتر بودند.

پیرمردی  دل شکسته اما سرشار از امیددر شب تار آن شب با آرامش درحال نیایش با پروردگار بودوشیاراشک برصورت خاک آلوده اش آشکار.بوی شمعدانی ها کاشانه اش را فرا گرفته بود .چه شب باشکوهی !

گنجشکی،باقلب پراحساس وتپش خویش ،جوجه اش رانوازش می کرد .آنها در آشیانه شان خوش بودند .اما عطش شیطلن ،کارخود راکرد.خشم شب،شیطان شهررابیدار کرد.شیطان نیز از جنس آتش بود.آری شعله های روشن فشفشه سرنوشت شاد زندگی دوستی را خاموش کرد .شیشه عمر ستاره ،دوست عزیزم ،با آتش شیطان ذوب شد وشکست.نقشه شیطان گرفت وشمع شادی راخاموش کرد.جشن چهارشنبه سوری به سوگواری چهارشنبه سوزی مبدل شد .

شعله های فشفشه که قرار بود سرنوشتی شاد را در زندگی رقم بزند وقراربودخورشید خوش بختی درزندگی اش بدرخشدونورافشانی کند،حاصلی جز خاکستر نداشت.بالهای این فرشته کوچک سوخت وشوروشوق شادی از او گرفته شد.دفتر عمرش بسته شد وآسمان هشتمین عیداو آتشین شد.

ناگهان سکوت سهمگین آسمان درهم شکسته شد .خشم شیطان با فشفشه همراه شدوسرنوشت شاد فرشته را خاموش کرد. آتش با شعله های بی صدایی ،آتش نشان راصدا کرد.چهارشنبه سوری سوگواره ی شعله های آتش شد .آری باشروع شب ،سپیده ی صبح زندگی خاموش شد واین فشفشه سوزان آتش بردل هفت سین زد.

شاید بهشت زندگیش که سرشارازآرامش بودوشیرینی واندیشه های روشن او به خاموشی نمی گرایید اگر.........

شاید شمیم خوش شادی ونشاط هنوز به مشام می رسید ونسیم اشتیاق در وجودش وزیدن می گرفت اگر.........

شاید هنوز او در کاشانه ی قشنگ خویش ماوا  داشت وسر آشتی باشهر وکوه ودشت وآبشار و....

شاید هنوز خورشید خوش بختی درشهر نور افشانی می کرد اگر.........اگر اوبه لغزش افکنده نمی شد ،شکوفه ای در آتش نمی سوخت .

آری جرقه های شعله ور آتش وباروت ریزش شقاوت بود برسعادتش .

شاید هم شوری آتشین چشمی، اورا نقش برزمین کرد وشیرینی زندگیش را گرفت .

 فکر می کنید از چند حرف "ش"استفاده کرده ،این دانش آموز دوم راهنمایی واج آرایی زیبایی نوشته مگه نه ؟بی انصاف نباشین نظربدین.

انشا بانغمه حروف (واج آرایی حروف ز-ظ-ض)               

 مجذوب زیبایی روزافزون زندگی بودم که به یاد گذر تند زمان افتادم.

 برگ های زرین پاییزی ،گذرزمان را زمزمه می کردند.

 راهزن زمان ،لحظه های خوش زندگیم رادزدیدوبغض سوزان غم درگلوگاه زندگی ،زخمی عمیق برروزگارم زد.

آری بغض پاییز شکست ومرادرشالیزارزندگی جاگذاشت.

گلی زخمی بودم که در شوره زار زمان،زجرمی کشیدم وبه انتظارپاییز زندگی ،نشسته بودم.

امابدان ،زندگی درخت سبزقامت زورمندی است که روزی زرد می شود خزان زندگی هم زود گذر است وسوز وگداز روزگاران چون پاییز به پایان خواهد رسید  وپرستوهای بهاری ،پیک خوش بختی راخواهند آورد.                                                                                                                                 معجزه زمان،لحظه هایی جذاب است که در زندان زندگی نمی توان آن رامتوقف کرد.

باری لحظات جذاب نوروز رسید وبازی روزگار را عوض کرد وزمزمه های راز ونیازم ،لحظات زندگیم راپراز غزل های زیبا کرد. حرف آخرم این است :زندگی زرین خود رابا ضرب تازیانه های غم نسوزانید.                                                        

   واج ارایی باحرف"ب"                                                                                                                                               

اردیبهشت ماه بود .عقاب باشکوه برپهنه آبی بی کران آسمان ،پرپرواز گشوده بود .دربستر پینه بسته رود ،جلبک های سبز ،چه جذابیتی داشت!کوچه باغ ها، سرشاراز بنفشه وبومادران بودوسایبان های سبز ،استراحتگاه مسافران .                            

آفتاب به شتاب از نردبان صبح بالا رفت ولب بام رسید .لبخند سرخ غروب زیربارش باران چه زیبا بود !کلبه های گلی در آن طرف آبشار،کوله باری از خاطره بود وتیرباران شهاب در شب به کدام نشانه بود .
  لطفا قبل از کار بادانش آموزان خودتان با همین مراحل بالا  کارکنید.               

نکات انشایی مورد اشاره و مهم

« ویژگی  های یک معلّم  انشای خوب »

معلّم انشابایدازطریق ارزشیابی ورودی،ازمیزان اطّلاعات دانش آموزانش  آگاه باشد  تا بتواند  به درستی  از عهده طرّاحی آموزشی درس انشا برآید .

 اگر معلّم انشابه این عقیده برسدکه همه می توانند  نویسنده  بشوند ،خوب است زیرا نویسندگی  حاصل  تجربه و ممارست  است  نه فقط  استعداد  خدادادی . امّا  اگر عقیده  ای غیراز این  داشته باشد  دانش آموز  را اذیّت  نکرده  و به حال  خودش رها  می کند.  انشاازدرس هایی است  که به دلیل  ماهیّت  پیچیده اش و این که به فرآیند های ذهنی بیشتری بر می گردد ، اولاً جنبه ی  روان شناختی عمیق دارد ، ثانیاً  دشوار است  ومعلّمی را می طلبد که ویژگی های خاصّی داشته باشد :

 معلّم  انشا باید  با ادبیّات  کودکان آشنا بوده و از مراحل  رشد ذهنی کودک کاملاً  آگاه باشد .

هدف های آموزشی انشا را باید بداند. خودش به نوشتن علاقه مند باشد تا بتواند علاقه مند بسازد .

 با انگیزه باشد تا بتواند آن انگیزه را در بچّه ها متناسب با شرایط ذهنی  شان به وجود آورد  وبه نوشتن  وادارشان  کند .

 آگاهی از نظریّه های زبان شناختی و روان شناسی شناختی و  روان شناسی  تربیتی  وروان شناسی رشد  از لوازم کار معلّم انشاست .

 معلّم  انشا  باید تئوری  ها و مدل های  مختلف  نوشتاری رابشناسد و با دیدگاه های شناخت  گرایان ،در زمینه ی نگارش و فرآیند نوشتار آشنا باشد .

 معلّم انشا باید به تفاوت بین زبان نوشتاری و زبان گفتاری  و برفرآیند های ذهنی که بر این  دو  می گذرد ، وا قف باشد . بسیاری مطالب  هم هست که در زبان نوشتاری  مطلوب است  امّا  در زبان  گفتاری نا مطلوب است یا برعکس . 

معلّم انشا باید شیوه های پرورش اندیشه ی خلّاق را بداند و اهل مطالعه و اهل قلم  باشد .

 بهتر است همراه با بچّه ها او هم بنویسد و یک نمونه ی خوب ارائه  دهد 

  « در دفتر زمانه فتد نامش از قــلم                هر ملّتی  که مردم  صاحب قلم نداشت »

فرّخی یزدی


 
معلّم انشا باید به روش های مؤثّر  آموزشی انشا آگاهی داشته باشد  و روش های ارزشیابی  صحیح  آن را  بشناسد .

 با تربیت  و ذوق ادبی  کودک آشنا  باشد  و عوامل مؤثّر در پیشرفت آن را بداند .معلّم انشای خوب  در ابتدای  کار ، آموزش قواعد خشک  و دست و پا گیر  انشا را کنار می گذارد  و سعی می کند  به هر نحو  ممکن ، دانش آموز را تشویق  به نوشتن کند .نود در صد  قواعد  درست نویسی  در حین نوشتن کسب می شود و ده درصد با قی مانده را هم می توان در میانه ی راه به دانش آموز گفت و این چندان  اهمّیّتی ندارد .

همه ی روانشناسان عقیده دارند  که بچّه ها به خواندن ، نوشتن ، نقّاشی کشیدن ، به هنر و به ادبیّات  علاقه دارند .  امّا  این  علاقه در اثر ندانم  کاری های ما به تدریج کشته می شود . بنا بر این  معلّم  از روش های تدریس هم باید  به خوبی  آگاه باشد .

معلّم  انشا  باید دانش آموز را به خواندن  تشویق  کند و  برای این کار  می توان  زیبا ترین  و دلپذیرترین  متن ها را در کلاس  خواند  تا دانش آموز ان مشتاق شنیدن  آن باشند .

مهم ترین  مسئله آن است که ما این عادت را در آن  ها به وجود آوریم .

  ایجاد کتابخانه ی سیّار از طرف معلّم و آگاهی  از کمّ و کیف  کتاب های  موجود  در کتابخانه  هم بسیار  مهم است .

خواندن کتاب ، اندوخته های ذهنی دانش آموزان را افزایش می دهد  و در موقع انشا نویسی می توانند  از ادراکات و اندوخته های ذهنی  خود استفاده کنند .واقعیّت این است که کلاس  انشا ، نامه نویس  بار  می آورد ، مقاله نویس  بار می آورد ، نویسنده بار می آورد ، شاعر بار می آورد ، نقّاد  بار  می آورد  و... هم چنین  در اثر  ایجاد  رابطه ی عاطفی ، قدم زدن ، حرف زدن ، سؤال  کردن  و خود جواب ندادن ، دست  روی شانه  های دانش آموزان گذاشتن و نوازش کردن و ... در یک کلام،رابطه مراد و مریدی است  که بخش  خلّاق نویسندگی شکل می گیرد و اعتماد  به نفس  ایجاد کرده  و تشویق  می شوند .

معلّم انشای خوب ، هر دانش آموز را با خودش نسبت به قبل مقایسه می کند و نه با دیگران . 

او در موضوعات  و در مکان  انشا نویسی ، موسیقی کلاس و نوع نوشتن  به صورتگروهی یا..

 تنوّع ایجادمی کند و در مورد ارزش و اهمّیّت  نوشتن  به دانش آموز خاطر نشان می کند  که  آثار  بزرگانی چون فردوسی ، عطار ، سعدی  و...  با ثبت شدن  سخن و اندیشه ی آنان  بر دل کاغذ  ماندگار  و جاودانه شده است  وبه آن ها انگیزه  می دهد. 

او به اظهار نظرات  و نقّادی  همه نمره  وامتیازی می دهد  و شیوه ی  صحیح  نقد کردن  را آموزش  می دهد  تا دانش آموزان  بدانند  نقد به معنای  اظهار نظر  های باری  به هر جهت نیست  و باید حدّ و مرز داشته  باشد .

 به نوع خواندن انشا که در واقع فنّ بیان است ارج می نهد  و در این جهت تفاوت هایی بین مقاله  خوانی ، خطابه  خوانی ، سخنرانی ، دکلمه خوانی  و... را مشخّض می کند .

 او برای  شروع ، میانه و پایان کلاس ، مطالب  جالب  و خواندنی  متناسب  با سنّ دانش آموز  و یا شعر  و معمّا و ... می خواند  تا دانش آموز  ترغیب  شده  و مهارت گوش دادن او تقویت  شود . خواندن یکنواخت  و مسلسل وار  انشا خسته کننده است .  باید  در فواصل  خواندن  نوشته های دانش آموزان،  متناسب  با فهم و درکشان ، از قصّه ها و شعر ها و حکایت های  ادبی و جذّاب استفاده  برد .

انشا  را هم باید  مثل درس های دیگر تدریس کرد.  باید کاربرد  علائم نگارشی  و فواید  آن را به دانش آموزان گفت . نوشتن نشانه ها و کاربرد آن ها بر روی مقوّا و نصب آن بر روی  دیوار کلاس خوب است .هم چنین دانش آموزانی که در نوشتن  علامت گذاری را  رعایت می کنند  تشویق  کرد . باید جایگاه و ارزش علائم را در بهتر خواندن و بهتر فهمیدن بیان کرد. می توانیم  یک جملهیا یک متن بنویسیم و از آن ها بخواهیم که نشانه گذاری کنند . مثال :

 «  بخشش لازم نیست ، اعدامش کنید. » یا « بخشش ، لازم نیست اعدامش کنید .»

 به دانش آموزان بگوییم اگرقبل ازنوشتن طرحی داشته باشند،کارشان بسی آسان تر 

می شود.  

 ومی دانند  از کجا آغاز  کنند و مطلب را در کجا به پایان برسانند . نوشته باید یک دست و منظّم  و یک پارچه باشد  و این نوشته می تواند اندیشه و احساس نوشته اش  رابه ذهن  خواننده  منتقل کند . دانش آموزان را وادار  سازید  که هر 15-10  دقیقه یک بار  از جای  خود برخیزند و بایستند . این کار  برای افزایش  جریان  خون ، انتقال  اکسیژن و جریان   انرژی  و در نتیجه هوشمندی  دانش آموز  مؤثّر است .

[ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 ] [ 9:2 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

ایجاد فرصت مناسب برای دانش آموزان موفّق و نویسنده ی کلاس

برخی از دانش آموزان که قدرت نویسندگی بالایی دارند و ممکن است شعر بگویند و یا داستان بنویسند ، می توانند از راز و رمز موفّقیّت خود برای دوستانش سخن بگویند و دست نوشته های خود را برای آنان بخوانند . این امر می تواند موجب تشویق آنان به ادامه ی کار می شود . از سوی دیگر سایر دانش آموزان نیز که می بینند  معلّم برای نوشته های آن ها ارزش قائل است ترغیب می گردند تا در جادّه ی نویسندگی قدم بردارند .

در بازنویسی انشا باید به چند نکته اشاره کرد : (نکاتی که همه ی دانش آموزان باید بدانند)

شما دانش آموز عزیز می توانید این نکات را به خاطر بسپارید و برای یک بار هم که شده آن را امتحان کنید مطمئنّا نتیجه می گیرید و از بیروزی خود لذّت می برید :  

ü      موضوع انشا را با رنگی متفاوت در بالای صفحه بنویسید .

ü      دفتر انشا را حاشیه گذاری کنید .

ü      بهتر است انشا را با نام خدا آغاز کنید .

ü      بهتر است متن انشا را با رنگ آبی یا مشکی بنویسید .

ü      در آغاز ، میانه و پایان انشا می توانید از حدیث ، آیه و شعر یا ضرب المثلی که به موضوع ارتباط داشته باشد استفاده کرد .

ü      کلمات شکسته و عامیانه ی انشا را به کلمه های سالم و نوشتاری تبدیل کنید .

ü      برای جلو گیری از تکرار زیاد اسم ها  از ضمیر استفاده کنید .

ü      جمله ها را با حرف های ربط به هم وصل کنید .

ü      غلط های املایی را اصلاح کنید .

ü      ساده و روان بنویسید یعنی از کلماتی که می شناسید استفاده کنید.

ü      سعی کنید فعل ها را آخر جمله به کار ببرید .

ü      سعی کنید جمله های بلند خود را کوتاه کنید و یا از جمله های کوتاه در انشا استفاده کنید .

ü      علایم نگارش را در انشا رعایت کنید .

ü      حتّی می توانید دفتر خود را زیبا کنید . مثلاً یک نقّاشی در مورد موضوع بکشید و تصاویر  روز نامه و مجلّه ها که با موضوع ارتباط دارند به دفترتان بچسبانید .

ü      مطالب زاید را حذف کنید .

ü      ترتیب ارکان جمله را از نظر دستوری رعایت کنید .

ü       رسم الخط و نشانه گذاری معمول را به کارببرید .

ü      بدانید هرکس در نوشتن برای خود شیوه ای خاص دارد .

ü      باید بدانید که درس انشا مجموعه ای از معلومات شماست یعنی هر چه اطّلاعات بیش تری درباره ی موضوعی داشته باشید بهتر می تواند آن را پرورش دهید و انشای خوبی بنویسید .

ü      شما می توانید برای خود دفترچه ی خاطراتی داشته باشید و رویدادها و حوادث روزانه ی خود را با دقّت در آن یادداشت کنید . این کار علاوه برتمرین نگارش سبب می شود در آینده نیز دفترچه ی خاطرات خوبی داشته باشید و با مراجعه به آن می توانید خاطرات زندگی خود را ورق بزنید .

پاراگراف ( بند )

یک پاراگراف ( بند ) مجموعه ای از چند جمله است که یک مفهوم اصلی را شرح می دهد . به طور معمول این مفهوم اصلی در « جمله ی موضوع » بیان می شود که اغلب نخستین پاراگراف است . باقی جمله های پاراگراف ، باید به شرح و گسترش جمله ی موضوع کمک کنند . پاراگرافی که سازماندهی خوبی داشته ، سه بخش اصلی دارد :

جمله ی موضوع : سخن اصلی پاراگراف را بیان می کند .

جمله های پشتیبان : با عرضه ی اطّلاعات بیش تر و یا آوردن مثال ، جمله ی موضوع را شرح و گسترش  می دهند .

جمله ی نتیجه گیری : مشخّص می کند که پاراگراف به پایان رسیده و نکته ی مهمّی را یادآور می شود که  خواننده باید به خاطر داشته باشد . البتّه گاهی پاراگراف می تواند جمله ی نتیجه نداشته باشد .

  اگر بخواهیم  تشبیهی انجام دهیم می توانیم بگوییم جمله ی موضوع را می توان در حکم مقدّمه ی مقاله دانست که مشخّص می کند نویسنده پیرامون چه موضوعی نوشته است . جمله های پشتیبان در حکم پیکره ی مقاله و جمله ی نتیجه مانند نتیجه گیری مقاله است . به عبارت دیگر ، یک پاراگراف ، یک مقاله ی چند خطّی است . بنابراین ، اگر همه ی این مقاله های کوچک به درستی نوشته شوند آن گاه مقاله ی نهایی مقاله ی درستی خواهد بود .

ضرب المثل و نقّاشی(ازانواع روش های ساده ی انشانویسی)

استفاده و به کار بردن ضرب المثل ها در کلاس ، به این شکل انجام می گیرد که از دانش آموزان می خواهیم چند ضرب المثل تهیّه کرده و برای جلسه ی آینده با خود به کلاس بیاورد .

به هرچهار نفر دانش آموز یک برگه ی  A4 داده می شود که هر کدام به طور انفرادی ضرب المثل مورد نظر خود را در سر برگ بنویسند . ( البتّه سعی بر آن است که ضرب المثل ها تکراری نباشند ) و بعد از نوشتن ، نقّاشی مربوط به آن را در پایین صفحه بکشند و رنگ آمیزی کنند . این کار حدود 15 دقیقه زمان می خواهد . در نهایت برگه ها جمع آوری شده و بهترین آن ها را در تابلوی اعلانات سالن نصب می کنیم .

مسابقه ی داستان نویسی(ازانواع روش های ساده ی انشانویسی)


دراین روش چند ضرب المثل به دانش آموزان داده می شود ، آن گاه از آن ها می خواهیم از میان ضرب المثل های داده شده یکی را انتخاب نموده و با استفاده از آن داستان کوتاهی بنویسند .آنان می توانند مطالب خود را با نقّاشی های مناسب موضوع همراه کنند .

بهتر است از مثل هایی مناسب با سنّ دانش آموزان این گروه سنّی انتخاب شود . مانند :

ü      آب خوش از گلو پایین نرفتن

ü      آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم  

ü      بار کج به منزل نمی رسد

ü      تخم مرغ دزد ، عاقبت شتر دزد می شود

ü      اگر کاه از تو نیست کاهدان که از تو است

ü      کوه به کوه نمی رسد ، آدم به آدم می رسد

ü      چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

ü      هر که بامش بیش  برفش بیش .

نوشتن گزارش      عنوان طرح پیشنهادی : خبرنگاران جوان

اهداف طرح پیشنهادی :

به دانش آموزان گفته می شود که هر هفته در ساعت انشا تمامی مسائل و اتّفاقاتی را که در کلاس یا مدرسه افتاده است  ، نوشته و آن را به صورت یک   گزارش کامل کنند . پس از خواندن آن مسائل ، اتّفاقات مهم را به نقد و بررسی می گذارند؛ اگر مناسبت هایی بود گروه ها چند دقیقه ای درباره ی آن (مناسبت) صحبت می کنند  و اطّلاعات خود را در اختیار دیگران نیز قرار می دهند و اگر نوشته هایشان درباره ی مشکلات مدرسه یا کلاس باشد ، درباره ی نحوه ی برطرف کردن آن مشکل ، صحبت کرده و تبادل نظر می کنند این گونه انشا نویسی باعث می شود که همه آمادگی لازم را در طیّ هفته برای ساعت انشا داشته باشند . هرکس مطلبی را برای بیان کردن دارد و در ضمن دانش آموزان ضعیف وادار به فعّالیّت می شوند . در آخر خبرنگارانی که بهترین گزارش ها و متن ها را تهیّه کرده اند ، تشویق می شوند .

گردش علمی ـ تفریحی

معلّم می تواند با هماهنگی آموزشگاه یک زنگ انشا را به گردش علمی ـ تفریحی اختصاص دهد و دانش آموزان را به مکان های زیبا ، دیدنی و یا مناظر طبیعی ببرد . بازدید از کارخانه ها و مؤسّسات نیز میسّر است . دانش آموزان نیز می توانند در حین تفریح ، دیده ها و شنیده های خود را بر روی کاغذ بیاورند و یا آن را به صورت یک گزارش بنویسند .

اعضای یک گروه از قبل با معلّم تبادل نظر می کنند و نمایش خود را ابتدا خارج از ساعت درس برای معلّم اجرا می کنند . پس از ابراز عقیده و احیاناً اصلاح نمایش توسّط معلّم ، گروه آماده می شوند تا در زنگ انشا نمایش خود را در کلاس اجرا کنند . سپس معلّم به دانش آموزان فرصت می دهد تا در مورد نمایش و نتایج آن در دفتر خود بنویسند و بعد در کلاس بخوانند .

نحوه به خاطر سپاری و یادگیری سریع تاریخ ادبیات

می توانید به هر تاریخ ادبیات جدید که می رسید بارمز وحرکات دست  که مثلا با تغییر صدا هم همراه است،آنها را در ذهن بچه ها ماندگار کنید. اگر موقع آموختن وحفظ کردن ،تصویر سازی ذهنی هم انجام شود ،عالی و موثر است. چون باید ارتباطی زنجیره ای بین هر چیز برقرار کنید تا به خاطر آورید. 

مثلا این سه کلمه را با کسره وپشت سر هم  طوری که به حرف میم که می رسید محکم تر بگویید. ( مثنوی معنوی مولوی )وبچه ها هم تکرار کنند. 

 یا این که کلمه خواجه عبدالله انصاری را در داخل عدد پنج بنویسید یعنی مربوط به قرن 5 است.

یا اینکه این کلمه ها را که به حرف (ش) می رسد پررنگ تر ومحکم ادا کنید. (گلشن راز شبستری قرن هشت )وحرف (س) را در اینجا غلیظ تر بگویند. ( گلستان وبوستان سعدی  ) یا اینکه کنار کلمه گلستان ،گل بکشند که یک برگ دارد داخل گل بنویسند نظم وداخل برگ بنویسند نثر یعنی کتاب گلستان هم نظم وهم نثر دارد.وکنار بوستان درختی بکشند داخل درخت بنویسند شعر یعنی بوستان فقط نظم است.

واما چند مثال برای  دیگر آثار:

نادر ابراهیمی، دور از خانه ،خانه ای برای شب ساخت وبا سه دیدار ،کلاغها ،و سنجاب ها را در قصه های ریحانه خانم،ملاقات کردوقصه سار وسیب را سرود. 

قیصر امین پور ،به قول پرستو ،در کوچه آفتاب ،بود که مثل چشمه مثل رود ، جوشید ودر آینه های ناگهان ،

تنفس صبح را آغاز کرد. 

محمود کیانوش ،بنیان گذار شعر کودک ،میگه: نوک طلایی در باغ ستاره ها ،زبان چیزها را آموخت و

آفتاب خانه ماشد. 

محمد جواد محبت ،در کوچه باغ آسمان گفت : بابال این پرنده سفر کن ویک دفعه رگبار کلمات ریخت. 

نصرالله مردانی ،هم که خون نامه خاک را با ستیغ سخن نوشت وبا آتش نی ، قیام نور را راه اندازی کرد. 

نیما یوشیج که همان علی اسفندیاری است وپدر شعر نو ، گفت: ای شب ، افسانه و قصه رنگ پریده را گوش کن. 

نظامی این مرد داستان پرداز 6تا ملخ گرفت. (یعنی در قرن 6 می زیست و هر یک از حروف ملخها به یکی از کتابهای او اشاره دارد. ) م  مخزن الاسرار   ل  لیلی ومجنون   خ  خسرو وشیرین  ه  هفت پیکر  

والف  اسکندر نامه   

دکتر علی شریعتی ،در کویر ،اسلام شناسی را نوشت وگفت : فاطمه فاطمه است

طاهره ایبد به هوای گل سرخ رفت به باغچه توی گلدان. 

سید جعفر شهیدی ، تنها نبود به همراه ابوذر وسجاد و فاطمه و زینب ،انقلاب بزرگ را نوشت وبا توجه به محدودیت در اسلام گفت: جنایتکاران به چه می اندیشند؟

انشا به روش بدیعه پردازی

انشا به روش بد یعه نگاری:

والا نگشت هیچ كس و عالم نادیده مر معلّم دانا را

بدیعه نگارى ( مقایسه اى ) از روش هاى الگوى پردازش اطّلاعات است و به عنوان یك روش یاد گیرى به تدریس تفكّر استعاره اى می پردازد . این الگو به وسیله ى " ویلیام گوردن " و دستیاران وى ( 1961 م) طرّاحى شده و شیوه­اى لذّت بخش براى پرورش تفكّر خلّاق است .

عنصر اصلى در این روش استفاده از قیاس هاست كه به وسیله ى آن ، موضوعى معمولى و آشنا با شیوه اى نو بررسى و بیان مى گردد . هدف از آرایه ى این روش كمك به شناخت فرایند خلاّقیّت با به كارگیرى استعاره (غا لباً مكنیه ) ، تشبیه ( قیاس­هاى جدید ) و تضاد ، به منظور شكستن قالب هاى معمولى و ابداع جایگزین هاى جدید است .

این روش معمولاً بر پنج مرحله بنا نهاده مى شود و در طىّ این مراحل فراگیران مى توانند یك موضوع یا معانى معمولى را به شیوه­اى بد یع ، بیان نمایند . كتاب هاى كنونى فارسى راهنمایى از هشت فصل بنیان یافته است كه فراگیران معمولاً با مطالعه­ى هر فصل باید بتوانند در باره ى آن انشایى خلق كنند . ما در این طرح درس فصل " زیبایى آفرینش " را در نظر گرفته ایم و از فراگیران خواسته ایم كه یكى از زیبایى هاى آفرینش پروردگار را توصیف نمایند . از میان انبوه آفریدگان بدیع ، فراگیران كلاس ما ، " دریا " را انتخاب كردند و آن را توصیف نمودند كه شرح آن از نظر شما خواهد گذشت :

مرحله ى اوّل توصیف اوّلیّه : در آغاز از فراگیران مى خواهیم كه با جمله هاى زبانى  به توصیف دریا اقدام كنند و تعدادى از جمله ها را به انتخاب خود و فراگیران بر روى تخته یادداشت مى كنیم .

جمله هایى كه بر روى تخته نوشته شد ، بد ین قرار بود :

- دریا یكى از آفریده هاى خداوند بزرگ است .

- خداوند دریا را آفرید ودر آن موجودات بى شمارى قرار داد .

- دریا یكى از كوچك ترین آفریده­هاى پروردگار است .

- دریا بهترین مثال براى بیان قدرت خداست .

- و ...

مرحله ى دوم قیاس (تشبیه ) مستقیم : در این مرحله از فراگیران پرسیده مى شود كه شما " دریا  " را به چه چیزى تشبیه مى كنید و یا شبیه چه مى دانید ؟ " در این زمان فراگیران تلاش مى كنند تا دریا را در خیال خود به پدیده هاى گوناگونى تشبیه كنند . بهترین تشبیهات را با انتخاب خود و فراگیران ، بر روى تخته ى كلاس مى نویسیم . تشبیهاتى كه انتخاب شد ، از این قرار بود :

- دریا همانند بوستان پر گلى است كه گل هاى زیبایى دارد .

- دریا مانند آسمان بى ابر است .

- دریا صداى زمین است .

- دریا مانند اتاق فكرى براى پى بردن به اسرار خداست .

و ...

مرحله ى سوم قیاس شخصى ( تشخیص یا انسان انگارى ) : در این مرحله از فراگیران مى پرسیم كه اگر دریا بودید چه احساسى داشتید ؟ و یا این كه یكى از مناسب ترین تشبیهاتى را كه در مرحله ى دوم مى پسندید انتخاب كنید و خود را جاى آن قرار دهید و احساس خود را بیان كنید . به فرا گیران یاد آورى مى كنیم ، جمله هایى را بیان كنند كه با جمله هاى مراحل قبل اختلاف داشته باشند و از آن ها دور باشند .

جمله هایى كه برگزیده شد ، بدین قرار بود :

- من مقیاس كوچكى براى بیان قدرت خداوندم .

- من آسمان ابرى هستم و پر سر و صدا كه با آدم ها درد دل مى كنم .

- من سرشار از گنج هاى پنهانم .

- امواج من صخره ها را نوازش مى كند .

- و...

مرحله ى چهارم قیاس تضاد : در این مرحله از فراگیران مى خواهیم كه با مرور جمله هاى پیشین ، وا‍‍ژه هایى را كه با هم در تضاد هستند یا  « پارادوكس » دارند ، انتخاب كنند و با آن ها یك تركیب بسازند.( می توان با آرایه هاى نمونه هاى قابل فهم این مرحله را براى فراگیران ملموس كرد .

مانند : دشمن دوست نما ، فریاد بى صدا ، صخره هاى آسمان و ...) . تركیب هایى كه انتخاب شدند بر روى تخته نوشته شد .

- آفریده هاى كوچك خداوند بزرگ

- سرشار از اسرار

- نوازش قدرتمند

- صداى فكر

مرحله ی پنجم توصیف خلّاق : در این مرحله فراگیران را به موضوع اصلی انشا كه " دریا " است بر می­گردانیم و از آن ها می خواهیم كه با استفاده از جمله هایی كه بر روی تخته نوشته شده است ، موضوع را در قالب یك متن توصیفی داستان ، خاطره و ...  بیان كنند . به آن ها یاد آوری می كنیم كه لازم نیست همه ی جمله ها یا تركیب های نوشته شده را در انشای خود به كار ببرند بلكه با انتخاب

آن­ها و جمله های خود موضوع انشا را بیان كنند . این كار می تواند گروهی یا فردی انجام گیرد .

در این جا نمونه ای از فعّالیّت دو دانش آموز ارائه می گردد :

" دریا "

ساعت حدوداً پنج صبح بود .صدای " الله اكبر " از خواب بیدار م كرد ، نمازم را خواندم . هنگام طلوع آفتاب بود كه به كنار دریا رفتم . با خود فكر كردم : این دریا چیست كه همه از آن حرف می زنند ؟ نزد پدرم برگشتم وسؤالم را پرسیدم . او در جواب گفت : دریا یكی از آفریده های كوچك خداوند بزرگ است كه در آن موجودات بی شماری زندگی می كنند . دریا بهترین مثال برای بیان قدرت خداست . دریا همانند بوستان پر گلی است كه گل های زیبایی دارد . دریا همان قلب زمین است . من اگر دریا بودم دوست داشتم كه آسمانی ابری باشم و پر سر و صدا كه با آدم ها حرف بزنم وبا آن ها درد دل كنم تا نوازش قدرتمند مرا بشنود و یا گاهی دیگر به سكوت سر شار از اسرار من گوش كنند . من رازهایی دارم كه هر كس نمی تواند آن را درك كند . من وصف كردنی نیستم :

دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را                              نیست گوشی كه همی نشنود آوای تو را

پى نوشت ها :

* مقصود از جمله های زبانی ، كار بست واژه ها و جمله ها در معنی اصلی و حقیقی خود می باشد .

**در این مرحله سعی بر آن است كه از انواع تشبیهاتی استفاده گردد كه فراگیر بتواند آن را در خیال خود بپروراند ؛ مانند : تشبیه مفصل ، تشبیه مرسل و ...

***فرنگی ها نوعی تضاد دارند كه به آن "OXYMORON " می گویند و آن وقتی است كه دو واژه متضاد كنار هم قرار می گیرند و یكی صفت و دیگری اسم باشد یا یكی قید ودیگرى فعل باشد : وحشتناك زیباست ! قصیده­ى استادانه­ى مزخرفی است ! خلوت نشین پرهیاهو . "PARADOX " وقتی است كه واژه های متضاد ، جمله ای به ظاهر بی معنی به وجود آورند امّا پس از تأمّل معلوم شود كه جمله معنی دارد : كودك ، پدر آدمی است :

پس ز من زادست در معنی پدر                     پس ز معنی زاد در معنی شجر

منابع :

1- كتاب معلّم ( راهنمای تدریس ) ، شركت چاپ ونشر كتاب های درسی ایران ، 1388

2- الگوی تدریس بدیعه پردازی ، مجموعه كتاب های آموزش فعّال علوم ، زهرا حریر فروش مهر ناز صادقی ، چاپ اوّل ، 1385

3- نگاهی تازه به بدیع ، دكتر سیروس شمیسا ، انتشارات فردوس ، تهران ، 1373

4- انشا و نویسندگی ، فصل نامه ى آموزشی ، پژوهشی ، سال اوّل ، 1388

استرس های بی خودی

یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستایی در کشورمکزیک ایستاده بود . در همان موقع یک قایق کوچک ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.

از ماهی گیر پرسید : چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟

ماهی گیر: مدّت خیلی کم.

تاجر: پس چرا بیش­تر صبر نکردی تا بیش­تر ماهی گیرت بیاد؟

ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: امّا بقیّه­ی وقتت رو چیکار می کنی؟

ماهی گیر: تا دیر وقت می خوابم . یه کم ماهی گیری می­کنم . با بچه ها بازی می کنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن . خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم . تو باید بیش­تر ماهی گیری کنی  .اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگ­تری بخری و با در آمد اون چند تا قایق دیگر هم بعداً اضافه می کنی . اون وقت یک عالمه قایق برای ماهی گیری داری.

ماهی گیر: خوب بعدش چی؟

تاجر: به جای این که ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیماً به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی، بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده ی کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکو سیتی بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...

ماهی گیر: این کار چقدر طول می کشه؟

تاجر: پانزده تا بیست سال

ماهی گیر: امّا بعدش چی آقا ؟

تاجر: بهترین قسمت همینه ، در یک موقعیّت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی ، این کار میلیون ها دلار برای آینده ی شما داره.

ماهی گیر: میلیون ها دلار ، خوب بعدش چی؟

تاجر: اون وقت باز نشسته می شی ، میری یه دهکده ساحلی کوچیک ، جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی ، یه کم ماهی گیری کنی ، با بچه هات بازی کنی ، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی.

نکته روانشناسی گاهی اوقات موفّقیّت و شادکامی درون جیب ماست ، بی دلیل برای یافتنش ، این سو و آن سو تقلّا می کنیم

راه حل هایی برای بهبود تدریس انشا توسّط دبیران

درجلسات نخستین ، دانش آموزان را تشویق کنیم تا انشاهایی در مورد محسوسات اطراف خودشان بنویسند ، مثلاً نوشتن آن چه در کلاس می بینند یا کمبودهایی که در مدرسه یا کلاس خود احساس می کنند .

ü      در اوّل همه ی جلسه های انشا ، یک قطعه ی خوب ادبی ، یک شعر ، قصّه و یا یک انشای برتر دانش آموزان را در کلاس بخوانیم و از دانش آموزان بخواهیم آن را با استفاده از کلمات و عبارات خود بازنویسی کنند .

ü      سعی شود کلاس انشا ، به محیط بحث و گفت­ وگو و تبادل اندیشه تبدیل شود .

ü      علاقه به نوشتن خیلی مهم است ، امّا کافی نیست بلکه باید دانش آموزان برای به دست آوردن اطّلاعات تلاش کنند و از مضمون راهنمایی های دیگران استفاده کنند .

ü      برای توجّه داشتن دانش آموزان به کلاس و خروج از یکنواختی باید اشتباهات انشای هم کلاسی خودشان را یادداشت کرده و در پایان به دوست خود گوشزد کنند . البتّه در این بحث و گفت ­وگو معلّم باید نظارت کامل داشته باشد .

ü      هر چند وقت یکبار دانش آموزان نتیجه ی بررسی کتابی را به همراه نقد و نظر خود به کلاس ارائه دهند .

ü      در هر جلسه می توان یکی از نکاتی را که در آیین نگارش کاربرد بیش تری دارد ،  مطرح کرد .

ü      موضوعات انشا نباید از حیطه ی تفکّر و ذوق دانش آموزان خارج باشد .

ü      خواندن انشای نوشته شده برای دیگران به منظور رفع اشکال و اصلاح نارسایی ها از مواردی است که باید به دانش آموزان آموخت .

ü      معرفی کتاب های تازه و یا آثار نویسندگان بزرگ و خواندن قطعاتی از آن ها در زنگ انشا از خستگی و یکنواختی کلاس جلوگیری می کند .

ü      طرح انشاهای گروهی ـ تحقیقی در مورد مسائل علمی ، فرهنگی ، مذهبی و ... موجب پرورش روحیّه ی همکاری و پژوهش در دانش آموزان خواهد شد .

ü      هر دانش آموزان مطلبی از یک کتاب ، مجلّه یا نشریه را با ذکر مآخذ و نام نویسنده و مترجم عیناً در دفتر خود بنویسد و در کلاس ارائه دهد.

ü      آشنا کردن دانش آموزان با متون و اشعار نویسندگان و شاعران بزرگ فارسی .

ü      تأکید بر استفاده ی مناسب از سخنان بزرگان و قرآن در نوشتار و گفتار .

ü      توجّه و تأکید بر تفاوت زبان گفتاری و نوشتاری .

ü      آگاه ساختن دانش آموزان به نقش نگارش در زندگی شخصی و اجتماعی آنان با توجّه به کاربردهای نگارش .

ü      گاهی موضوع انشا به صورت آزاد طرح شود تا هر دانش آموز براساس علاقه و توانایی هایش انشای خود را بنویسد .

ü      تمرین نویسندگی با تأکید بر گرداندن قطعات ادبی ، اعم از نثر و نظم به زبان ساده و روان .

ü      ایجاد شرایطی برای سخنرانی دانش آموزان در زنگ انشا موجب پرورش استعدادها و ایجاد اعتماد به نفس آنان می گردد .

ü      نوشتن مطالب طنز آمیز و خواندن آن موجب سرگرمی دانش آموزان می گردد .

ü      نوشتن خلاصه ی داستان ها و فیلم ها یکی از شیوه های مفیدبرای تمرین نگارش دانش آموزان است.

ü      معلّم انشا می تواند برای پرورش تخیّل و در نتیجه تفکّر خلّاق داستان های نیمه تمام در کلاس طرح کند تا دانش آموزان با تفکّر درباره ی آن و با تخیّل خود ، آن را کامل کند .

ü      نوشتن خواب هایی که هر یک از دانش آموزان می بینند ؛ می تواند به عنوان موضوع انشای آنان قرار گیرد .

ü      پانتومیم و یا نمایشی در کلاس اجرا شود و از دانش آموزان خواسته شود تا مطلبی درباره ی آن بنویسند و یا برداشت های خود را از آن بیان کنند .

ü      نشانه گذاری متن ها (ی بدون علائم سجاوندی)، تمرین مناسبی خواهد بود .

ü      هر دانش آموز فیلم یا مطلبی را از تلویزیون انتخاب کند و درباره ی آن بنویسد .

ü      جمع آوری تازه ترین خبرها توسّط دانش آموزان نیز مفید خواهد بود مخصوصاً اگر این کار به صورت دسته جمعی صورت گیرد .

ü      به دانش آموزان بگویید درباره ی هر یک از مسابقاتی که دوست دارند یک گزارش  بنویسند و برای دیگران بخوانند .

ü      استفاده از دفتر یادداشت روزانه ، تشویق به نوشتن خاطرات خود در زمینه های مختلفی مثلِ اتّفاق هایی که در طیّ مسافرت ها و جشن های دسته جمعی پیش آمده و یا خبرهای جالبی که در روزنامه ها و مجلّات خوانده است .

ü      مکاتبه و نامه نگاری با دانش آموزان دیگر مدارس کشور و یا  حتّی کشورهای دیگر .

ü      تهیّه ی روزنامه دیواری به طوری که بتوانند نوشته های خود را در آن بیاورند .

ü      بیان و تشریح ذهنیات خود به وسیله ی نقّاشی .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

- تأکید بر گروه بندی دانش آموزان درکلاس انشا .
- آموزش کارگروهی درکلاس انشا .
- آشنایی هرگروه با قالبی که درآن فعّالیّت می کنند .
- آشنایی دانش آموزان با ویژگی های یک نوشته ی خوب .

- آشنایی دانش آموزان با چگونگی ارزیابی نوشته های دیگران .
- ترغیب دانش آموزان به مطالعه ی مجلّات و روزنامه های گروه سنیّ  نوجوانان .
این مرحله ، آخرین مرحله ی انشانویسی است . معلّم قبل از ورود به این مرحله ، با اجرای مراحل شش گانه ی پیشین به استعدادها و علایق دانش آموزان پی برده و شناخت کلّی در مورد آن ها به دست آورده است .
در مقطع راهنمایی ، دانش آموزان بیش ترمی توانند در این قالب ها انشا بنویسند : داستان ، شعر ،  متون ادبی ، قالب طنز ، قالب نوشته های علمی .
معلّم می تواند کلاس انشا را به پنج گروه تقسیم کرده و از دانش آموزان بخواهد با توجّه به علایقی که دارند در یکی از این گروه ها شرکت کنند . البتّه نقش معلّم در هدایت دانش آموزان درگروه ها بسیار مؤثّر است ، زیرا در این مرحله شناخت کافی نسبت به استعدادها و توانایی های دانش آموزان یافته است . بعد ازگروه بندی دانش آموزان خواسته می شود که ابتدا طرز قرارگرفتن نیمکت ها را در کلاس تغییر دهند و آن ها را به صورت شکل (
u ) یا دایره وار بچینند ، به طوری که تمام اعضای گروه یکدیگر را  ببینند . دیگر این که هرگروه برای خود یک سرگروه را که توانمند ترین دانش آموز درگروه است ، انتخاب کنند .
معلّم در این مرحله هر دو جلسه یک بار موضوعی جداگانه به گروه ها می دهد و دانش آموزان هرگروه ابتدا باید در زمان مشخّص شده ، انشاهای فردی خود را بنویسند و سپس با همکاری دیگر اعضا و راهنمایی سرگروه ، یک انشای گروهی هم بنویسند . ( البتّه انشای گروهی می تواند بهترین انشای فردی یکی از اعضا باشد و یا مجموعه ای از انشاهای دیگر اعضای گروه ) در زمان خواندن انشا ، ابتدا چند انشای فردی خوانده می شود و سپس انشای گروهی و خود دانش آموزان به این قضاوت می رسند که در بیش تر موارد ، گروهی نوشتن باعث موفّقیّت بیش تر آن ها می شود . موضوعات گروه ها بهتراست متناسب با گروه بندی باشد مثلاً معلّم موضوعی را به گروه داستان می دهدکه درآن زمینه ، امکان نوشتن وجود دارد .
در این مرحله معلّم ، آموزش های لازم را به طور جداگانه به سرگروه می دهد مثلاً برای گروه  داستان ، عناصر داستان نویسی را در حدّ فهم آن ها بیان می کند و نمونه هایی را از داستان نویسان مشهور ذکر می کند و هم چنین برای گروه شعر ویژگی های یک شعر خوب (وزن ، قالب ، آهنگ و ... ) را توضیح می دهد و نمونه هایی از اشعار شاعران برجسته می خواند . البتّه معلّم دراین مرحله اطلّاعات خود را در زمینه ی داستان ، شعر ، طنز و ... کامل می کند تا بتواندآن ها را با زبان ساده به دانش آموزان ارائه دهد .
در این مرحله ، معلّم ، ویژگی های یک نوشته ی خوب را که عبارتند از : درک مطلب ، پرورش  مطلب ، نظم  منطقی ، تازگی  فکر ، تازگی بیان ، یک دستی و روانی نثر و رعایت قواعد دستوری است ، برای دانش آموزان همراه با مثال بیان می کند . هم چنین شیوه های ارزیابی صحیح را به آن ها آموزش می دهد تا بهتر بتوانند نوشته های دوست خود را ارزیابی کنند.
در این مرحله ، معلّم مجلّات و روزنامه های متناسب با گروه سنّی این مقطع را به دانش آموزان معرّفی می کند و ازآن ها می خواهدکه در  هر جلسه ، دانش آموزان متناسب با گروهی که درآن فعّالیّت می کنند نوشته هایی را انتخاب کنند و برای دوستان خود بخوانند و آن ها را نقد و بررسی نمایند .
این مرحله تا پایان سال تحصیلی قابل اجراست و معلّم می تواند در سال تحصیلی آینده نیز این شیوه های انشانویسی را درصورت آشنایی دانش آموزان با مراحل هفت گانه ادامه دهد .
انشانویسی یک نوع خلّاقیّت است که باید آن را در دانش آموزان رشد داد . شاخه های اساسی این خلّاقیّت شامل روانی و بلاغت ، انعطاف پذیری ، قوّه ی ابتکار ، حسّاسیّت ، بازسازی و مهارت است .
هرگاه دانش آموز بتواند اندیشه ها و آن چه را که در روانش می گذرد در طیّ زمان معیّنی  به شکل کلمه ها ، عقیده ها ، شکل ها و نمادها بیان  کند ؛ این دانش آموز قدرت بلاغت پیداکرده است .
گاهی اوقات دبیر انشا می تواند به جای نوشتن انشا از دانش آموزان بخواهد درباره ی موضوع معیّنی صحبت کنند و یا کنفرانس دهند و یا داستان یا خاطره و یا یک حادثه ای را که برایشان رخ داده است تعریف کنند . در یک کلاس انشا همه ی دانش آموزان در مورد یک موضوع می نویسند ولی  نوشته های همه ی آن ها  با هم متفاوت است و هر کس برداشت و دیدگاه خود را در مورد آن موضوع بیان می کند که به این « انعطاف پذیری»  می گویند و این تفاوت برداشت ها و کلمات واقعاً زیباست . ما می توانیم در یک کلاس درس انشا ، یک داستان برای بچّه ها بخوانیم و یا تعریف کنیم و از آن ها بخواهیم برای داستان ما یک عنوان و نام بگذارند و یا حتّی در درس فارسی نیز می توان این کار را انجام داد با این شیوه قوهّ ی ابتکار بچّه ها قوی می شود . ما باید دانش آموزان را با مطالعه ی کتاب  به تصاویر ، حرکات ، صداها  ، زنگ ها ، طرز قرارگرفتن اشیا و آن چه در پیرامونشان  است حسّاس کنیم تا آن ها بتوانند به مسائل توجّه بیش تری داشته باشند و قبل از دیگران ببینند ، بشنوند و حس کنند . ما می توانیم به دانش آموزان یاد بدهیم که می شود برای همه کس و همه چیز اسم ساخت و یا آن چیزها را به چیزهای دیگری تشبیه کرد و از شباهت و یا تضّاد آن ها  لذّت برد . می توانیم  قدرت بازسازی و ابتکار را درآن ها بیدار سازیم .  با خواندن یک شعر در کلاس ، احساسات دانش آموزان را تلطیف کنیم و یا با خواندن شعرهای سلیس و روان ازآن ها بخواهیم شعر بگویند یا نمونه های زیبایی را جست و جو کرده و به کلاس بیاورند و در مقابل دیگران بخوانند تا ذوق خواندن و نوشتن درآن ها پویا شود .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------


1. بهکمال رسیدن زبان فارسی در فردو گسترش زبان وادبیّات فارسی درجامعه

و پاسداری از آن از طریق تمرین و حفظ قواعد آن .

2. آگاه  شدن دانش آموز نسبت به شناخت واژه ها، تعابیر ، اصطلاحات و

 دیگر ظرایفو طرایف زبانی

3.افزایش و پرورش قدرت تفکّر، تحلیل ،انتقاد و خلاقّیّت،تعقّل ، استدلال و توصیف و...

4.پرورش عواطف  و احساسات

5.تواناشدن فرددر برقراری ارتباط بااشیاء و اشخاص

6.امکانی جهت تخلیه ی روانی و آزاد ساختن انرژی مزاحم انباشته  شده در نهاد

  وبه طور کلّی زمینه است  که قدرت خیال و اندیشه در متن آن شکل می گیرد .

7.کمک به شکوفایی استعدادهای نهفته و پرورش آن

8.توانایی در بیان اندیشه واحسا س و تقویت قدرت سخن گویی

9.رفع کم رویی و کسب اتّکابه نفس

10.افزایش دقّت در چهار مهارت شنیدن ، گفتن ، خواندن و نوشتن

11.آموزش شیوه های  درست نگارش و تسلّط  بر نوشتن

12.شرکت در بحثها و فعّالیّتهای جمعی و مناظره

13.کمک به فراگیری سایر دروس

14.آموزش نحوه ی ارتباط با دیگران وآماده ساختن دانش آموزان برای زندگی اجتماعی

15.عادت به مطالعه و پرسش وآشنایی با افکار دیگران

16.کسب مهارت درانواع نوشته ها (توصیفی ، تخیّلی ،داستانی،نامه نگاری،

خلاصه نویسی ، خاطره نویسی ، زندگی نامه نویسی و...)

---------------------------------------------------------------------------------------------

واژه های مشکل  درسی را مشخّص کرده  و مثلاً از بین 30 یا 40  لغت مشکل  25 یا 35 کلمه را  دانش آموزان هر میز  با مشورت  یکدیگر  انتخاب می کنند و با آن کلمات مشکل ، انشایی می نویسند . در این شیوه  ذهن دانش آموز  ابتدا در مرحله  ی اوّل برای  انتخاب آن  کلمات مشکل درگیر  می شود و در مرحله ی دوم  برای استفاده  و آوردن  آن کلمه ها  در متن  انشا  درگیر  می شود. در ضمن  این که دانش آموزان با رعایت  موارد نگارشی ، انشایی هم نوشته  اند و این کار  با یک  تیر  دو نشان زدن است . می توانید به دانش آموزان بگویید در دفتر انشای خود  بخشی راهم  به جمله سازی اختصاص دهند واز هر درس با 5 واژه ی مشکل  جمله  بسازند .

2- می توانند،— در رابطه با آرایه ی تشخیص ، یک  گفت و گوی خیالی بین یکی  از موارد  یاد شده ی زیر بنویسند(سر کلاس  به صورت  انفرادی  یا گروهی ) 

      الف)کفش و پا            ب) گوجه و خیار       ج)چشم وعینک         د) بخاری و اتاق

              هـ) غذا و معده       و) گوش و سمعک     ز) جارو خاک انداز

              ج) مسواک و خمیر دندان   و...

 در کلاس نگارش ،می توان از دانش آموزان خواست ،از طریق مباحثه ی گروهی ، مسئله مورد  بحثی را تجزیه و تحلیل  کنند . آن را به  آموخته های پیشین  خود پیوند  زنند  واز آن طریق نه تنها به دانش و معلومات  جدید دست  یابند بلکه  نگرش  جدیدی  به فرآیند  یادگیری خود پیدا کنند . به هر حال عصر  پر تکاپوی فناوری  هست  و نیاز  به انسان هایی نو آور  و خلّاق  و مبتکر داریم . 

یا طرح  یک مسئله : (محمّد  در جمع دانش آموزان  کلاس خود بسیار خجالتی است . او هنگام  پس دادن درس ناراحت می شود . به طوری که رنگش  می پرد  و به سختی نفس می کشد و قطرات  عرق  تمام صورتش  را می پوشاند . او می داند  که این  امر هم از نظر  اجتماعی  و هم از نظر  علمی و فرهنگی  یک نقص  است . او می خواهد  بر این مشکل فائق آید. در هم  فکری با  او حدّ اقل  سه پیشنهاد  مفیدارائه  دهید . )(فریبا نگران رشد جسمی خویش است  قدش به طور کامل  بلند نشده و صورتش  جوش زده  و بینی اش  کمی بزرگ شده و از لحاظ  اخلاقی کمی  عصبانی تر  شده است  او باید چه کار کند ؟ ) 

وآن وقت است که داد سخن دهند وحالا حالا ها انشا بخوانند.   

 درضمن به درس "مهارت زندگی " هم کمک کرده اید.

یا آموزش از طریق انشا نویسی مثلا سفری به درون مغز یا....                                                        

انشای کلمه ای :نفر اول یک کلمه می نویسد نفر بعدی کلمه ی آسان دیگری و همین طور پیوند می دهدتا جمله های خنده دار ساخته شودو ایجاد نشاط و تنوع کند. مثال : (سوسک- درخت- نمک- هواپیما )یا.......   

----------------------------------------------------------------------------

وقتی به درس شرح حال نویسی (اتوبیوگرافی) رسیدیم ،طبق معمول نمونه ای باید می خواندم پس شرح حال مفصلی از خودم برایشان خواندم .کلاس در سکوت فرو رفته بودوبا دقت گوش می دادند .به آنها گفتم حالا شما به همین صورت شرح حالتان رابنویسید .یکی گفت :مابا این سن کم شرح حالی نداریم .به آنها گفتم :هرانشایی که بخواهید بنویسید،باید ابتداطرح انشا برایش بنویسید.
واین هم طرح انشای شرح حال نویسی:

1-مادروپدرم ازمردم کجاهستند؟2-شغل پدرم 3-تعدادخواهروبرادرها4-تحصیلات وشغل آنها5-زمان ومکان تولد6-وقایع مهم کشور دردوران کودکی 7-ازاحوالات وخاطرات دوران کودکی8-دوران دبستان 9-وقایع مهمی که درخانواده روی داده مثل:عروسی ومرگ-مهاجرت-شغل جدیدو...10-درباره آموزگاران وبهترین دوستان11-دوره ی راهنمایی ودوستان وخاطراتش12-اندیشه های حال وآینده ی من 13-تاثیرات معلمین درزندگی ام 14-هیجان انگیز ترین خاطرات من 15-ومطالبی تحت عنوان های  زیر:ازقصه های مادربزرگم-رنج های دوران زندگی-خوش شانسی ها-ناکامی ها درمدرسه-آرزو ها واهداف-زیباترین مکانی که دیده ام-بهترین آدمی که شناخته ام-شوق وامیدهای زندگی ام و....

سپس فایده های شرح حال نویسی را به آنها گوشزد می کنم.

1-انتقال تجربه ها به دیگران،نسل بعدی وعبرت آموزی

2-سرگرمی واوقات فراغت راپرکردن.

3-خاطره درمانی:اگرخوب باشدبامروردوباره لذت می برد واگربدباشدروی کاغذ درد دلی کرده وسبک شده وازفشارهای روحی اش کم می شود.

4-تمرین نویسندگی کردن.

5-یکی ازمنابع شناخت تاریخ وداوری آن ،ثبت مهم ترین مسایل تاریخی است.

6-امیدها وآرزوهارابیان کردن وبه آنهارسیدن

7-می توان یک شرح حال راتبدیل به فیلم وفیلمنامه ،داستان ونمایشنامه کرد.وخیلی فوایددیگر که فعلا به ذهنم نمی رسد.           

ممکن نیست کسی شرح احوال وزندگی اشخاص بزرگ را بخواندوخودش بدون این که ملتفت باشدباقوه مرموزی به طرف مجد وتعالی کمال اخلاقی کشیده نشود.       (دیزراییلی)

 دراین رابطه من خیلی وقت می گذارم . مثلا اززندگی چند تن از بزرگان ایرانی وخارجی وعوامل موفقیت آنها برایشان صحبت می کنم وآنها هم انشای شفاهی کار می کنند وباید با یک بیان خوب وباآمادگی کامل درموردآن شخصیت بیایند وداستان وار صحبت کنند فایده ی این روش تقویت اعتمادبه نفس وبیان وتاثیرگذاری بیشتر روی دانش آموزان است .حتی می توانم با تاریخ ادبیات ترکیبش کنم   و آنها با ریش مصنوعی وعمامه ای بیایند ومثلا اززبان نظامی صحبت کنند.یا بچه ها با این شخصیت خیالی مصاحبه کنند.                                                                                                             

ادامه نوشته

راهبردهای عملی معلّمان جهت تقویت درس املا

 هماهنگی صدا و شکل  حروف  :

برای آشنایی  با شکل های مختلف  یک حرف مثل «سـ .س »  یا «هـ .ـه . ه » و مثل  آن ها  جدولی  را مثل نمونه ی زیر  روی تخته  سیاه رسم  کنید . از دانش آموزان  بخواهید  آن را عیناً  در دفتر خود رسم  کنند . سپس کلماتی  را از درس های کتاب  انتخاب  کنید  و بخوانید  و از فراگیران  بخواهید آن را در ستون   مربوط  به خود یادداشت  کنند . دقّت داشته باشید  که آن ها  باید فقط  با شنیدن  کلمه  بتوانند  شکل حروف آن را در نظر بیاورند وآن کلمه  را در جای  درست  خود بنشانند . 

در انتها  نوشته های دانش آموزان  را جمع آوری  کنید  و با توجّه  به ضعف  هر دانش آموز ، تمرین های دیگری  به او بدهید .

 

ث

ح

ذ

ز

ض

ظ

س

ص

ط

ت

اثاث

احکام

تذهیب

اهتزاز

اضلاع

اظهار کرد

التماس

اصالت

اساطیر

توأم

حیث

احتمال

ذلیل

جزرومد

مریض

حفاظ

الماس

اعصار

اطبّا

تمشک

ثبت

حرص

لذّت

خزه

قاضی

مناظره

تأسیس

اقتصاد

بساط

تلماسه

هماهنگی  صدا و شکل کلمه : به دانش آموزان بگویید  یکی از  صفحات  کتاب  را باز کنند، سپس یکی  از کلمات  آن صفحه  را انتخاب  کنید  وبخوانید  و از دانش آموزان  بخواهید  سریع آن  کلمه را پیدا کنند . هر کسی  زودتر  کلمه را پیدا کرد دست بلند  می کند  . وقتی مطمئن شدید کلمه  را درست  تشخیص داده ، او را تشویق  کنید  یا به او امتیاز  دهید .  در این زمان از همان دانش آموز  بخواهید کلمه بعدی  را او انتخاب کند (همین ، خود نوعی تشویق است )  وبه همین ترتیب  ادامه دهید تا اکثر کلمات  مورد نظر شما در کلاس  مرور  شود و دانش آموزان   با شکل کلمات بیشتر آشنا شوند . در پایه های بالاتر می توان  یک کلمه  را اعلام کرد و از دانش آموز  خواست  با توجّه به درس های داده شده  بگویند  این کلمه در  کدام درس و کدام صفحه است ؟ 

جدول کلمات متقاطع   با توجّه به لغات دروس ، جدولی  از کلمات متقاطع  ترتیب  دهید  و آن کلمات  را درخانه های  متفاوت  آن  از راست  به چپ  یا از بالا  به پایین  یا اریب  و بالعکس  وارد نمایید . سپس  خانه های  خالی  را با حروف  مختلف  دیگر پر کنید  و از دانش آموزان  بخواهید که کلمات  معنی دار صحیح را یافته و بنویسند. این کار  باعث تأمّل بر روی حروف  و کلمات می شود  و شکل صحیح کلمه  را آن  هم حرف به حرف  در ذهن دانش آموز تثبیت  می کند .  شما می توانید قبل از کلاس  جدولی  را تنظیم کنید  و آن را بین  افراد یا گروه ها  تکثیر  کنید  یا آن را  روی تخته سیاه  بکشید  و از دانش آموزان بخواهید آن را عیناً  رسم کنند . یا این که  یک گروه  برای گروه دیگر  این  جدول را تنظیم کرده و آن ها را جابجا کنند . بعد آن ها می توانند دور کلمات صحیح  را خط  بکشند  و آن ها را یاد داشت کنند .

 املا ی پای تخته ای بهتر  است ، فراگیرانی که در نوشتن کلمه ها مشکلی ندارند شرکت کنند،تا شکل  درست کلمه  در اذهان  ثبت  شود .

 - مشخّص کردن  نقطه ی  ضعف هر دانش آموز و تمرین  بیشتر  در آن  مورد ،به عنوان مثال  اگر  ضعف دانش آموز  در نوشتن  کلمه های سخت و دشوار  است، همان موارد  مشخّص  و از روی آن ها تمرین کند  واگرضعف او در زمینه ی تشدید یا سر هم و جدا نویسی است ، نیز همان موارد را تمرین و تکرار کند .

  -  شیوه ی صحیح  مطالعه بسیارمهم است. پیشنهاد من این است که دانش آموز ،برگه های باریک و بلندی آماده کند(طومار) و درس مورد نظر  را آورده و مطالعه را شروع کند و برای این کار تأکید  کنید که متن درس را  با صدایی  که گوش او  صدای خودش را بشنود ، بخواند .  به کلمه های درس با دقّت  نگاه کند و به هر کلمه  دشواری  رسید آن  کلمه را در آن برگه ای که آماده کرده بنویسد و روخوانی  صحیح انجام دهد،تا متن درس به پایان برسد سپس ،ازدانش آموزان بخواهیدکه طومارهایی راکه تهیّه کرده اند یک بار  دیگر مطالعه کنند . نظر  به اینکه علم  روانشناسی یادگیری اثبات کرده است که مطالعات  کوتاه مدّت  و فاصله دار بسیار  بهتر از  مطالعه های  فشرده و طولانی  می باشد از دانش آموان بخواهید که آن طومار ها را درجیب یا کیف خود  گذاشته  ودر فرصت های  مناسب هر کجا میسّر بود  برگه ها را بیرون آورده  ویک بار  دیگر مطالعه  کنند  تا حافظه ی دیداری  آنها تقویت شود. سپس ،با املایی که از دانش آموزان گرفته می شود ، میزان توانایی  دانش آموز  ونحوه ی ادامه کار  را می توان پیش بینی کرد . این کار باید  به طور مستمر  و دو جانبه  و دوستانه بین معلّم و دانش آموز  ادامه یابد  و تشویق فراموش نشود . 

 هم خانواده  سازی  ،در کلاس بسیار تأثیر گذار است . ممکن است  اوایل  کار ، کمی سخت و خسته کننده  باشد  امّا به تدریج  هم آسان  و هم شیرین می شود .  چون بسیاری از کلمات دشوار املایی ،از کلمات عربی هستند .

با این  هم خانواده  سازی املای فراگیران  قطعاً بهتر خواهد شد.معلم به منظور گسترش دادن زمینه اطلاعات لغوی ،تسهیل در فهم لغات مشکل و رسیدن بچه ها به مراحل و سطوح بالای یادگیری ،باید از لغات هم خانواده ،مشتقات و کلمه های متضاد استفاده نماید.

جمله سازی  -  کلمه هایی را که فراگیران  در املای خود اشتباه  نوشته اند  مشخّص  کرده صحیح آن  را بنویسند و باآن جمله ای بسازند . چون دانش آموز  باید کلمه را  در کلام  بیاموزد  وتا معنی آن را نفهمد نمی تواند آن را درست  به کار ببرد  واین که خود دانش آموز سعی کند  صحیح  کلمه را پیداکند . * * * * *  

گروه بندی  دانش آموزان  و تعیین  سرگروه  و کار کردن سرگروه ،قبل از  املای معلّم  و تشویق  دانش آموز  به این کار  نیزبسیار مهم است . هم چنین معلم می تواند ،متن املا را روی چندین کارت یا برگه بنویسد و آنها را بین گروه ها تقسیم کند تا همه اعضای گروه کارت ها را ببینند بعد کارت ها را جمع آوری کرده و املا می گیرد.

 -   نوشتن واژه های مشکل  درس یا فصل  مورد نظر روی تخته سیاه  به صورت درشت وتکرار بلند آن ها توسّط  فراگیران  و دقّت  روی واژه ها نیز مفیداست . خصوصاً  اگر حروف خاصّی از آن رنگی هم نوشته  شود . 

 تمرین  کردن نوشتاری  واژه های مشکل  در دفتر مشق  یا آخر دفتر املا  وبررسی آن ها   به طور دقیق توسّط معلّم یا سرگروه مؤثّر است.

طرح آینه به این صورت است  که واژه ها درشت  روی  برگه ای نوشته  می شود  و مقابل آینه  گرفته می شود  فراگیر از داخل آینه  کلمه ها را حدس  زده  ومی خواند .با نظرت دبیر و سرگروه ها آموزش با لذت و هیجان بسیار همراه می شود.

   بیان  املا توسّط  دانش آموزان؛ یعنی معلّم  از هر دانش آموزی می خواهد  تا با توجّه  به کتاب  و کلمات  آموخته  شده ، جمله ای  بگوید  تا دوستانش  آن را بنویسند  . به این ترتیب  یک متن املای کامل توسّط دانش آموز  گفته می شود . (مشارکت  در متن املا) 

- کلمه سازی و جمله سازی  با حروف  و کلمات  پر نقطه ، کم دندانه  و پردندانه و... 

املای حافظه ای  معلّم  کلمه های مشکل درس یا فصل جدید  کتاب را  بعد از  معنی کردن  روی تخته ، درشت  می نویسد و سپس دانش آموزان، با اشاره کردن به کلمه ها آن ها را  دو بار  بلند تکرار  می کنند  سپس معلّم  به فراگیران 5  یا 10 دقیقه  فرصت می دهد تا کلمه ها را  به ذهن و حافظه سپرده  و بنویسند  و فراگیران بعد از پاک شدن تخته  هر چه ازواژه ها که به ذهنشان می رسد می نویسند . بعد از تصحیح املا برای دانش آموزانی  که تمام کلمه ها یا مثلاً  به تعداد 20 مورد خواسته  شده را  از بین کلمات نوشته اند  و سرعت عمل هم داشته  اند امتیازی در نظرگرفته می شود .

می توانیم  از دانش آموزان بخواهیم که با 3 مورد  از واژه ها جمله هم بسازند  تا کاربرد  آن در جمله  را هم یاد بگیرند  به این صورت یک آزمون ادغامی  املا و نگارش هم خواهیم داشت و می توانیم تمرین  جداگانه ای  برای  املا  و جمله نویسی منظور کنیم . این روش بسیار  مجرّب است .

   - املا  با روش تایپ  کردن و کار  با رایانه که البتّه  مستلزم آن است  که آموزشگاه  امکانات  لازم را داشته  باشد . 

 درست کردن  واژه های  مشکل  با خمیر بازی  یا نقّاشی کردن آن  و طرّاحی آن در اشکال  مختلف  مثل گل، دست و...   

 - تهیّه ی پازل  (جورچین ) واژه های مشکل .   

  - پس از تدریس  یک متن  از کتاب های فارسی  توسّط دبیر مربوطه و قرائت درس توسّط  دانش آموزان ، متن  فوق  را به دوقسمت  مساوی تقسیم کرده  دانش آموزان را هم  به دو گروه مساوی  تقسیم می کنیم  یک متن  را در اختیار  یک گروه  و متن انتخابی دیگر را به  گروه دیگر  تحویل  می دهیم . هر گروه  دو به دومتن  داده شده  را به دیگری املا می گوید و در پایان  خود دانش آموز املای دوست  خود راتصحیح  می کند . درگیر کردن خود دانش آموز  و خواندن  واملا نویسی  وتصحیح  آن تأ ثیر بسزایی  در تقویت  املای دانش آموز دارد . 

- نوشتن  یک لغت به چند صورت  ممکن  و پیدا کردن  لغت  صحیح از بین آن ها توسّط  دانش آموز  که هم در دفتر  و هم پای تخته  می توان  این کار را  انجام داد. می توان متن املایی را به صورت کپی ،بدون نقطه و تشدید یا به صورت لغات ناقص به دانش آموزان داد تا آنها در جای مناسب نقطه و تشدید گذاشته و کلمات ناقص را کامل کنند.

 - دانش آموزان  را به گروه های چند نفری تقسیم نموده  و از هر یک  نفر  به عنوان  سر گروه انتخاب  می کنیم . وظیفه سرگروه  این  است که در طول هفته  از گروه خود بخواهد  تا کلمه های دشوار را از درس مورد نظر بیابند  و با آنها  جمله  بسازند  و این جملات  را به سلیقه ی  خود با خطّی  خوش و خوانا  در برگه های A4 نوشته  یا این  که کلمه را طرّاحی  و نقّاشی  کنند . سرگروه  این برگه ها را جمع آوری کرده  و از میان  این کلمه ها و جمله ها  ارزشیابی  کرده و نمرات آن ها را در دفتر  خود ثبت می کند . هر گروه  که جمع نمرات آنان  بیشتر بوده  و هم چنین  کار آیی  بهتر دارند کارت تشویق  و یا امتیاز  دریافت می دارند . 

-  برای دانش آموزانی که ضعف املایی دارند،مشخّص شود که از هرغلط چند مرتبه  بنویسند وتوسّط سرگروه بررسی و امضا شود و در اوقات اضافی  کلاس ، همان  لغات  مجدّداً آزمون گرفته  شود  و در جلسه بعد  هم همان لغات  غلط قبلی دوباره تکرار و کار شود .

 - کلاس را به دو گروه  تقسیم می کنیم  و املای  پای تخته ای  می گیریم  که به صورت مسابقه  می باشد . طوری  که دانش آموزان  ضعیف هر  گروه و دانش آموزان  قوی به  صورت همگون  انتخاب  شده  و تخته را نصف کرده و املا می نویسند.  سپس  از خود دانش آموزان  می خواهیم  تا برای  تصحیح املا  پای تخته  بیایند  و به دانش آموز ان  قبلی نمره  بدهند .

بهتر است  قواعد تصحیح  املا را هم آموزش بدهیم 

 - هر گروه  در کلاس  کلمه هایی  با حروف  خاصّ را  پیدا کرده  وآن حروف  مورد نظر را رنگی می نویسند(بهتر است  بعد از پایان  هر فصل  کتاب این کار انجام شود .) سپس گروه ها  برگه های خود را جابجا  می کنند  و بعد از اعلام  آمادگی  فراگیران  املا گرفته می شود .  

برای فعّالیّت  خارج از کلاس  درس املا  می توان  از این روش استفاده کرد  به این صورت  که از دانش آموزان می خواهیم  که در ساعت  املا زمانی  که معلّم در حال تصحیح کردن  املا امی باشد یا در منزل ، واژه هایی که در آخر کتاب  فارسی  به رنگ قرمز  نوشته شده است  با توجّه  به حروف  آخرشان  به ترتیب حروف الفبا مرتّب  کنند .آنها  می توانند این کار را در طول  چندین جلسه  و یا چند ماه  انجام  دهند .

 برای حفظ  کردن کلمه هایی که از ارزش املایی و معنایی بالایی برخوردار است از روش نوین (نبین و از بر کن )  استفاده کنند  که نحوه اجرای  این روش  به شرح زیر است : در این روش  باید ابتدا  آن کلمه مهم  یا فرمول  یا نکته مهم را که می خواهیم از حفظ کنیم ،در برگه ای  نوشته  به  مدّت یک تا دو دقیقه  به آن  خوب نگاه کنیم . سپس چشم های خود را  بسته و با دست های خالی (بدون مداد و خودکار ) چهار  مرتبه  از آن روی هوا  می نویسیم . با این روش،  همه ی مطالب  به طور مستقیم  وارد حافظه  ی بلند مدّت  ما شده  و خیلی  دیر فراموش می کنیم . در روزهای بعد اگر آن مطلب  به یادمان آمد آن ها را  همان طور  که گفته شد  تمرین و تکرار  می کنیم  تا برای همیشه  ثبت  شده  و هرگز فراموش نشود .

- برای تقویت  قدرت مشاهده  و دقّت دانش آموزان  از آن ها بخواهید  که در متون  روزنامه ها ، مجلّات ، کتا ب ها  یا متون  چاپ شده یا دست نویس عمومی ، دنبال غلط های املایی بگردند . اصل مطلب  یا کپی آن را روی  تابلو اعلانات با عنوان (کار آگاهان  غلط های  املایی)  بچسبانید .

 - تهیّه ی کارت هایی  که کلمات  سخت  و دشوار  را روی آن ها نوشته  اند  و تمرین  املایی  به صورت دیداری  در کلاس یا خانه ، به این صورت  که کارت های  مقوّایی  به اندازه ا ی حدود 5×7  سانتی متر  تهیّه  و لغات  سخت  ومهم  روی آن نوشته  و مرتباً  به صورت  دیداری  مرور می شود .یا این که کاغذهای حاشیه دار 10 در 10بریده وتزیین می کنند و سپس خوش خط گروه ،واژه های سخت را روی آن می نویسد و معنی آنها را هم اگر لازم شد پشت برگه یا کارت می نویسند و بعد هر کدام را در پاکت رنگی فصل مربوط به خود کتاب می گذارند و استفاده می کنند.

 - کلمه های سخت  و دشوار  هر درس را نوشته  یا درشت تایپ کرده  و در جلوی  دید دانش آموزان دیگر  برای  مدّت  یک هفته  نصب  کنند  و باز هفته ی بعد  برگه قبلی  برداشته  شده و کلمه های جدید تر نصب  می شود .  به این صورت  در  هر رفت و آمدی  کلمه های  نصب شده  را دیده  و حافظه ی دیداری  اش تقویت خواهد  شد و  این کار  هر جلسه  به عهده ی یکی  از گروه ها خواهد بود .

 - بررسی روزنامه ها و مجلّات  و بریده ی جراید و خط کشیدن  دور کلمه هایی  که حروف مشابه  دارند  مثلاً :(ز-ض-ذ-ظ) بهتر است  هر دانش آموز  در زمینه  ی  ضعفی که دارد  فعّالیّتی  انجام دهد .

 - دانش آموز می تواند  روی مقوّای  بزرگی جدولی ترسیم  کند  وکلمه های هر درس  یا هر فصل کتاب  رابه ترتیب  در جای  خود در جدول  قرار دهد مثل جدول زیر :   کلمات دشوار          کلمات پیوسته      کلمات جدا    هم خانواده ها       کلمات همزه دار      کلمات تشدیددار      کلمات دو املایی                     های جمع

 دانش آموزان می توانند کلمه ها  را درشت  روی مقوّا  بنویسند  و حروف خاصّ  آن را رنگی  و برجسته کنند . تا بیشتر  در ذهن مانده و ماندگار  شود و با آن ها نمایش  کوتاهی هم اجرا کنند .

استخراج  واژه های  مترادف ،هم خانواده  یا متضاد  و.... از روزنامه ها و مجلّات به عنوان  تکلیف خارج  از کلاس . 

 - در رابطه با تشخیص کلمه ها از نظر معنایی کارخارج از کلاس  انجام دهند و جمله های متفاوت   ارائه  دهند ، مثل : حیات 

-املای کارتی به تعداد دانش آموزان کلاس کارت یا طومارهایی تهیه کرده وهمه واژه های مشکل را روی آنها می نویسیم تا درمدت معین به آن ها نگاه کنندبعد هرچه را به خاطر سپرده اند بنویسند.

-املای پای تخته ای به صورت تداعی معانی 

-املای ترکیبی از چند درس 

-قصه نویسی از روی غلط های املایی 

-آموزش املا با استفاده از کلمات هم خانواده ،مخالف یا هم معنی

-املای پای تخته ای 2نفره که یک نفر مصحح ودیگری نویسنده املاست .

-املای بارش مغزی 

-کار باکارت واژگان هم خانواده ومترادف یا برای املا به کلمات مشکل که رسیدید ،مترادف آن را بگویید

ولی دانش آموز ،لغت اصلی را بنویسد.

-حروف در هم داده تا با آن کلمه سخت بسازند .

-بادانش آموزان ضعیف خصوصی وانفرادی کار شود وتماس با والدین گرفته شود.

-موقع تصحیح املا ،اشتباهات هر دانش آموز را پای تخته بنویسیم وبعد در دفاتر بعدی هم اگر تکرار شد جلوی آن

 علامت بزنیم تا ببینیم چند نفر همان کلمه را غلط نوشته اند واصولی تر کار کنیم.

املای گروه به گروه مثلا  آ  برای ب و   ب  برای   آ  که متن را باید از قبل آماده کرده باشند. 

تلفیق املا و ورزش نیز جالب است ومی توان نامش را لی لی املایی گذاشت. برای یادگیری دقیق املای واژگان مشکل . نیز ایجاد فضای شاد و با نشاط همراه با تحرک ورزشی ،موثر است. بعد از املا ،دانش آموزان ،به تعداد لغات نادرستی که نوشته اند ، باید به وسط کلاس بیایند و کلمه ها را همراه با لی لی کردن ،حرف به حرف هجی کنند . مثلا در کلمه ی "استقلال  " که 7 حرفی است ،دانش آموز 7 بار با یک پا راه رفته و هفت حرف را به این صورت هجی می کند (الف- سین- تا-قاف- لام- الف- لام)  وچون با حرکت و تلاش همراه است ،املای درست کلمه در ذهنش ثبت می شود و دانش آموز بعد از اتمام لی لی ،واژه ی درست را روی تخته نوشته و می نشیند و به نوعی جریمه ی همراه با خنده به حساب می آید . می توان هر جلسه این حرکت ورزشی را تغییر داده و مثلا به جای لی لی از طناب زنی یا پریدن از روی خط های موزاییک کلاس یا چر خاندن دست ها به صورت دایره ای یا .... استفاده کرد. یکی از فواید آن تمرکز حواس می باشد. 

متنی با کلمات جا افتاده بنویسید ودر پایان املا هم چند کلمه ای در هم بدهید تا با تفکر و تمرکز آنها را در جاهای خالی بگنجانند یا هنگام خواندن املا ،لحظه ای مکث کنید  و از دانش آموزان بخواهید کلمه بعدی را حدس بزنند و به ازای آن نمره ای به نمره مستمر اضافه کنید.

املای ضبط صدا به این صورت که از روی صدای ضبط شده ی دانش آموزان  یا معلم بر روی نوار کاست یا سی دی 

املا می گیرید.

املای تلفیقی به این صورت که معلم بهترین متن ها ی نوشته شده در بین گروه ها را جمع آوری کرده و از هر گروه یک بند انتخاب کرده و املای تلفیقی به کل کلاس ارایه می دهد . بچه ها حداقل همان خط املای نوشته شده ی خودشان را درست می نویسند. 

املای کلمه ای به این صورت که ابتدا معلم یک املا به دانش آموزان می گوید . بعد از ارزشیابی ،کلمه هایی را که بیشتر اشکال داشتند ،انتخاب کرده و بر روی آنها کار می کند و علاوه بر جمله سازی با آن ،در جلسه بعد یک املا ، با استفاده از این کلمه ها می گیرد ،به نحوی که این کلمه در تمام جمله های املا به کار رفته باشد ودانش آموزان مجبور باشند آن را یاد بگیرند.

املای سفره ای که با چند متر سفره ی پلاستیکی یک بار مصرف که بین بچه ها تقسیم شده در سالن یا حیاط مدرسه پهن می کنیم و هر گروه کلمات داده شده ی مورد نطر را روی آن با ماژیک مشکی می نویسیم و برای چند روزی نصب می کنیم.

     به امید  این که  همه ی معلّمان گرامی  در آموزش  املاو انشا  به دانش آموزان      

     مهارت های لازم  را به کار بندند و به این موارد هم توجه کنند.

  1. تلفّظ صحیح کلمه ها و ترکیب های درس .

  2.  روان و رساخوانی متن درس .

  3.  به کار بردن کلمه های درس در جمله های خود ساخته .

  4.  تعیین تعدادی حروف و یافتن کلمه هایی از متن درس که دارای همان حروف هستند ( توسّط دانش آموز)

  5. به کار بردن وضعیّت نوشتن نقطه نسبت به شکل حروف یعنی محل ّ قرار گرفتن نقطه در پایان یا بالا و تعداد نقطه ها .

  6.  آموزش صحیح و  تأکید بر نشانه ی تشدید در کلمه های مشدّد درس تا ویژگی نوشتاری این کلمه ها در ذهن دانش آموزان تثبیت گردد .

  7. آموزش و تأکید بر حروفی که چند شکل و یک صدا دارند . یک دسته از آن ها حروف « ز ، ذ ، ض ، ظ » هستند که در زبان فارسی یک صدا دارند .

  8. یادداشت کردن اشتباهات املایی دانش آموزان به منظور آموزش جبرانی آن ها در فرصت های مناسب ؛ مانند : جمله سازی .

  9. آموزش کلمه های مخالف ، هم معنی و هم خانواده .

  10. دادن تمرین های متفاوت جهت شمارش دندانه ها .

  11. ساختن کلمه های ترکیبی جهت تقویت املا .

  12. گفتن املای پای تخته ای از کلمه هایی که دارای ارزش املایی هستند .

  13. پیدا کردن املای صحیح کلمه ها از روی کتاب توسّط دانش آموزان .

  14. در صورت امکان به هنگام تصحیح املا ، دانش آموزان را انفرادی نزد خود فراخوانده تا به غلط املایی خود توجّ کنند .

  15. بهتر است در قرائت املا ، جمله های از هم گسیخته و بی ربط ( کلمه به کلمه ) گفته نشود بلکه به صورت گروه کلمه یا جمله های کوتاه بیان شود .

  16. متن املایی را که می خواهیم به دانش آموزان بگوییم ، انتخاب می کنیم و یک بار می خوانیم تا دانش آموزان ارتباط معانی کلمه ها و مضمون کلّی مطلب را درک کنند و برای نوشتن املا آمادگی کامل را کسب نمایند .

  17. تقویت تند نویسی در بعضی از دانش آموزان .

  18. استفاده کردن از شیوه های گوناگون متن املا .

  19. افزایش گنجینه ی لغات .

  20. ایجاد انگیزه در دانش آموزان نسبت به یادگیری درس املا . 

روش آوا محور يا صوت آموزي
يكي از روش‌هاي مهمّ يادگيري ، روش آوا محور است كه صاحب‌نظران اين نوع آموزش بر اين عقيده‌اند كه آموزش در مهارت خواندن و نوشتن بايد با آموزش صامت‌ها و مصوّت‌هاي زبان شروع شودو سپس با تركيب اين عناصر آوايي، عناصر بزرگ‌تر يعني هجا، كلمه و جمله آموزش داده شوند، تا دانش‌آموز بتواند با شكل صحيح خواندن كلمات آن طور كه لازم است آشنا شود. مراحل مختلف روش آوا محور يا صوت آموزي
مرحله‌ي اوّل: در چند جلسه‌ي متوالي، تلفّظ صحيح مصوّت‌ها و صامت‌هاي زبان همراه با شكل نشانه‌ي حرفي آن‌ها به دانش‌آموزان آموزش داده شود.
مرحله‌ي دوم :پس از اين كه دانش آموزان با تلفّظ و شكل نوشتاري كليّه‌ي صامت‌ها و مصوّت‌هاي زبان آشنا شدند، كوشش مي‌گردد تا بر تركيب عناصر ياد شده، هجاهاي مختلف ساخته شده و تلفّظ و نوشتن آن ها آموزش داده شود.
مرحله‌ي سوم: در اين مرحله كلمات و جملاتي به دانش‌آموز ارائه مي‌شودو به گونه‌اي  با آنان تمرين مي‌كنند تا خواندن كلمات و جملات را بياموزند.
 به كارگيري اين روش در آموزش و پرورش ما كاملاً نمايان است و درسال اوّل دبستان پايه‌‌ريزي و در سال‌هاي بعد به تكامل مي‌رسد.
  املا ( ديكته )
  املا كلمه‌اي عربي و مصدر باب افعال است كه به معناهاي « پر كردن ، مطلبي را تقرير كردن تا ديگري بنويسد، نوشتن مطلبي كه به شخص تقرير كنند، ديكته طريقه‌ي نوشتن كلمات و درست نويسي ورسم الخط و … » آمده است.
 كلمه‌ي املا را ديكته نيز مي‌گويند كه معادل آن در زبان انگليسي (dictation)  و در زبان فرانسوي (Ladictee) مي‌باشد.
 « تقرير » به معني « بيان كردن » است و « املاي تقريري » آن است كه معلّم متن املا را به تدريج قرائت كند و دانش‌آموزان بنويسند. املا در مقاطع مختلف تحصيلي
همان‌طور كه مي‌دانيم املا به عنوان يك درس در دوره‌ها و مقاطع مختلف تحصيلي محسوب مي‌شود و زمان مشخصي را نيز به آن اختصاص داده‌اند. و همه‌ي معلّمان به ويژه آموزگاران دوره‌ي ابتدايي تلاش مي‌كنند دانش‌آموزان را با شكل حروف و كلمات و تلفّظ صحيح همراه با معاني و مفاهيم آن‌ها آشنا سازند.
در دوره‌ي ابتدايي آموزگار سعي دارد به شكل‌هاي مختلف از جمله‌ مشق ورونويسي آن را به نوآموزان خود تعليم دهد امّا بايد پذيرفت اين روش سنّتي در پيش رفت مهارت زباني املاي دانش‌آموزان تأثير قابل ملاحظه‌اي ندارد و بيش ترين يادگيري تقليدي مي‌باشد كه آن هم مشكلات خاصّ خود را دارد. امّا متأسّفانه امروزه نيز شاهد اين روش هستيم.
در دوره‌ي راهنمايي نيز معلّم كلمات را با صدايي رسا بر اساس فارسي معيار جمله به جمله ادا مي‌كند ( تقرير ) و دانش آموزان بر روي صفحه‌ي كاغذ گفتار را به نوشتار تبديل مي‌كنند. از آن جايي كه محصّلين اين مقطع تحصيلي از جهت عقلي و جسمي دوران بلوغ خود را سپري مي‌كنند و از نظر فكري رشدي مضاعف دارند همواره ذهن كنجكاو آن‌ها در حال جست‌و ‌جو براي يافتن راه حلّي صحيح براي نوشتن است متأسّفانه نداشتن امكاناتي از جمله عدم توجّه كتب درسي به اين موضوع، عدم دقّت كافي، ارزشيابي‌هاي سنّتي و عدم آگاهي كافي بعضي از دبيران گرامي باعث مي‌گردد اين تلاش ذهن جست‌و جو گر در مسير تقليد قرار گيرد.
با اندك تأمّلي خواهيم ديد كه تدريس و يادگيري املا دراين دوره بيش‌تر از هر زماني محسوس است، اگر چه مؤلّفين كتب درسي آن را در دوره ي دبيرستان در كتاب‌هاي زبان فارسي به شكلي پراكنده و ناكافي مطرح نموده‌اند ولي شايد ديگر دير شده و نتواند آن ذهن‌ها را فعّال سازد.
اشكالات املا از ديدگاه روان شناختي
 از ديدگاه روان‌شناختي بيش‌ترين اشكالات املايي دانش‌آموزان عبارتند از :
1ـ ضعف در حساسيّت شنوايي؛ مثلاً كاربرد كلمه‌« هژده» به جاي «هجده»، پس از مطمئن شدن از اين موضوع بهتر است اين گونه افراد به مشاور و يا دفتر مدرسه معرفي شوند و والدين را نيز  از اين موضوع باخبر ساخته تا هر چه زودتر اين مشكل بر طرف گردد.
البتّه عواملي مانند: عدم دقّت كافي فراگير، فراهم نبودن محيط عاطفي و فيزيكي كلاس و حتّي نقص‌گويايي معلّم در اين مورد بي‌تأثير نمي‌باشد.
2ـ ضعف درحافظه‌ي شنوايي؛ مانند جا انداختن كلمات توسط دانش‌آموز.
3ـ ضعف در حافظه‌ي ديداري؛ مثلاً ، كاربرد كلمه ي « مستعضف » به جاي «مستضعف ».  براي رفع ضعف بينايي و شنوايي پيشنهاد مي‌شود تمرين‌ها و پرسش‌هايي از جمله خلاصه‌گويي و خلاصه نويسي را به دانش‌آموز ارائه داد تا در هنگام خواندن و گوش دادن تمركز حواس پيدا كند و بدين ترتيب بر اين نقيصه غلبه يابد.
4ـ عدم توجّه كافي دانش‌آموز به هنگام نوشتن؛ مانند: « اكر » به جاي « اگر» .
5ـ نارسايي نويسي؛ مانند « سم » به جاي « سهم » .
خط يا دست نوشت
 خط اساس آموزش است و نقش آن غير قابل انكار. از آن جايي كه در بين ملّت‌هاي مختلف زبان‌هاي متفاوتي وجود دارد و هر زبان با خط و نگارشي خاص نوشته مي‌شود پس يادگيري آن‌ها براي مردم آن جامعه ضروري است.
خطّ فارسي را مي‌توان به سه دسته‌ي كلّي تقسيم كرد:       
            الف: خطّ نسخ
            ب: خطّ تحريري
            ج: خطّ شكسته
 امّا قبل از تصميم‌گيري درباره‌ي اين كه كدام نوع براي دانش‌آموز پيشنهاد شود بهتر است يك نگرش اجمالي به آن‌ها و ويژگي‌هاي خاصّ هر يك داشته باشيم و معايب و محاسن آن‌ها را مورد بررسي قرار دهيم.

خطّ نسخ يا چاپي 

در خطّ نسخ هر حرف صورت جداگانه و مستقلي دارد و به شكل درشت، زاويه دار، واضح، برجسته و يك‌نواخت نوشته مي‌شود و دانش‌آموز فرصت پيدا مي‌كند بين نوشتن حروف مكث كند و آن‌ها را در كنار يكديگر قرار دهد. عمل خواندن اين نوع نوشته آسان است، امّا به دليل آن كه دانش‌آموز مجبور است براي نوشتن بعضي از كلمات چندين بار قلم را از روي كاغذ بردارد موجب كندي در « نوشتن » مي‌شود و زمان زيادي را مي‌طلبد. اين نوع خط مخصوص نوآموزاني است كه به تازگي يادگيري خود را آغاز كرده‌اند. مانند: من با حسين به خيابان رفتم .

خطّ شبه نسخ : حالت ساده و اوليّه‌اي از خطّ نسخ است و بلافاصله بعد از خط نسخ قرار مي‌گيرد و معلّمان پايه‌ي اوّل بعد از يادگيري تمامي حروف و مطمئن شدن از درست نويسي دانش‌آموز مشغول تعليم آن مي‌شوند و مطالبي از قوانين « نوشتن » مانند: پيوسته و جدانويسي حروف را با به كارگيري از اين شيوه به نو‌آموز خود ياد مي‌دهند.
پس از مطمئن شدن از كسب مهارت و تسلّط شاگردان در درست نويسي به خطّ شبه نسخ، مي‌توان طبق برنامه‌اي از پيش تنظيم شده و از راه مقايسه‌ي نوشتن حروف و كلمات در دو مهارت نوشتن به شبه نسخ و شبه تحريري آن‌ها را آرام آرام به طرف نوشتن به شبه خط تحريري سوق داد.
 در اين شيوه‌ي نوشتن مطالب تازه‌اي به دانش‌آموزان آموزش داده نمي‌شود، بلكه شكل‌ ديگري از نوشتن حروف و كلمه‌ها به آن‌ها ياد داده مي‌شود تا توانايي آنان را در خوانا و زيبانويسي حروف و كلمه‌ها و سرعت را در نوشتن افزايش ‌دهد و به نوشته روح تازه‌اي ببخشد.
 اهمّيّت موضوع را مي‌توان از شيوه نگارش كتاب‌هاي فارسي دوره‌ي راهنمايي دريافت و ديگر اين كه وظيفه‌ي تعليم به شيوه‌ي خطّ تحريري بر عهده‌ي معلّمان هنر و ادبيّات نهاده شده است.

اگر چه يادگيري خط، امري اكتسابي است و انسان با ديدن اين كه افراد پيرامون او چگونه مي‌نويسند، ياد مي‌گيرد كه چگونه بنويسد ولي لازم است معلّم هنگام نوشتن روي تخته‌ي كلاس و يا در دفتر دانش‌آموزان، ظرافت هاي فيزيكي و فني ساده‌ي درست نويسي خط را رعايت كند تا دانش‌آموزان نيز نكته‌هاي موردنظر او را در زمينه ي درست نويسي رعايت كنند. 

در اين موقعيّت، معلّم بايد مهارت‌هاي لازم را به دانش‌آموزان ياد دهد مثلاً: فراگير بداند حروف«  ش » و«  س »كشيده پيش از حرف‌هاي ج، چ، ح، خ، س، ش، ـهـ و ي پاياني بايد دندانه‌دار نوشته شود.

ويژگي‌هاي خطّ تحريري
 در خطّ تحريري، حرف‌ها با يكديگر تناسب و تقارن دارند و براي نوشتن بسياري از كلمات، قلم تنها يك بار از روي كاغذ برداشته مي‌شود و به سبب ظرافت‌، زيبايي و سرعتي كه در نوشتن آن است براي دست نوشته‌هاي ما « خطّ معيار » به شمار مي‌آيد.
خطّ شكسته
 به دليل آن كه در خطّ شكسته، حروف و كلمات شكسته نوشته مي‌شوند و گاهي نيز سليقه‌اي عمل مي‌شود بيش‌تر جنبه ي هنر و خوش نويسي دارد و براي دست نوشت توصيه نمي‌شود.
 با توجّه به مختصر توضيحاتي كه درباره ي هر يك از خط‌ها داده شد مي‌توان نتيجه گرفت كه خطّ تحريري داراي اهمّيّت و يادگيري بيش‌تري است و نوع نگارش كتاب‌هاي فارسي دوره‌ي راهنمايي و دبيرستان حاكي ازاين امر است. ما نيز همين را پيشنهاد و توصيه مي‌كنيم.
رعايت استقلال كلمه
از آن جايي كه نگارش كتاب هاي درسي به خصوص كتاب فارسي بر مبناي ساده نويسي و ساده خواني قرار داده شده است سعي گرديده تا جايي كه ممكن است و استقلال كلمات مورد آسيب واقع نشود كلمات را به صورت ساده و جدا از هم بنويسند . علي هذا نوشتن كلماتي كه اين سادگي را از بين مي‌برد به ضرورت جدا نوشته مي‌شوند. درباره‌وصل و فصل تعدادي از اين كلمات رايج اشاره مي‌گرددو رعايت آن‌ها در هر حال ضروري است .
كلمه‌ي «اي» حرف ندا، هميشه جدا از منادا نوشته مي‌شود.
مانند: اي خدا، اي برادر
كلمات «اين» و «آن » (ضماير يا صفت هاي اشاره ) به طور كلّي جدا از كلمه‌هاي قبلي و بعدي نوشته مي‌شود.
مانند: اين جانب، آن كس .
تذكّر : مگر در كلماتي كه صورت تركيبي  پيدا كرده است.
مانند: همين و همان ، چنين و چنان .
حرف اضافه‌ي «به » جدا از كلمه بعد خود نوشته مي‌شود .
مانند: به او ،به نام الله .
تذكّر 1: هرگاه حرف «به» در آغاز كلمات عربي كه «ال» دارند و يا تركيب‌هاي عربي قرار بگيرد،از نوع حرف اضافه ‌ي فارسي نيست و متّصل نوشته مي‌شوند.
 مانند: بالاخره، بالطّبع، بالقوّه، بلا فاصله ، بلا عوض، بدون ، مابازاء، بلا معارض و … .
تذكّر2: در متون كهن و يا در شعر گاهي حرف اضافه‌ي «به» به ضماير« اين ، آن، او و ايشان»متّصل مي‌شده است كه به صورت« بدين ، بدان، بدو؛ بديشان » نوشته مي‌شود . ( براي آگاهي بيش تر به قسمت صامت هاي ميانجي مراجعه شود.)
اگر حرف «بـ » در آغاز افعال قرار بگيرد ( جزء پيشين فعل )مانند«نـ » و «مـ»نشانه‌هاي نفي و نهي، متّصل نوشته مي‌شود .
مانند: بنويسيد، نگفت، مرو.
تذكّر 1 : اگر حرف «بـ » ،«نـ»و «مـ »بر سر فعل هايي كه با همزه شروع مي‌شوند در آيد،همزه حذف مي‌شود و طبق قاعده هم نشيني واج ها از صامت ميانجي (ي) نيز استفاده مي‌شود.
مانند: بيفتاد ، نينداز، مينداز.
تذكّر2 : اگر فعلي با همزه و مصوّت «ــِـ ي /  i»آغاز شود از اين قاعده مستثني مي‌گردد.
مانند: بايستاد.
تذكّر 3: اگر حرف «بـ » برسر فعل هايي در آيد كه با مصوّت بلند (آ /   aْ ) آغاز شود علامت (     ) حذف ميشود و صامت ميانجي «ي» نيز ظاهر مي‌گردد.
مانند: بياييد، بيا، بياموز، ميازار.
حرف (بي) در همه جا جدا نوشته مي‌شود، مگر در مواردي كه صورت تركيبي پيداكرده باشد.
مانند: بي سواد،بي خبر ، بي قرار، بي شك، بي خرد.
استثنا:بيهوده ، بيزار،بيمار ، بيچاره، بينوا، بيكار، بيعار،بيراه، بيراهه.
پسوند«تر»و «ترين»به طور كلّي جدا نوشته مي‌شوند.
مانند: كوچك تر ، زشت ترين، پيش تر،بيش ترين.
استثنا: بهتر (بهترين) ،كهتر(كهترين) ،مهتر(مهترين).
كلمه«چه» جدا از كلمه‌ي قبل خود نوشته مي‌شود .
مانند: چه طور ، چه قدر،
استثنا: چگونه ،چرا .
تذكّر: زماني كه پسوند قرار بگيرد معمولاً پيوسته نوشته مي‌شود .
مانند: باغچه ، بيلچه، تيمچه،بازيچه،درختچه و …  .
حرف «را» به طور كلّي جدا از كلمه‌ي قبل خود نوشته مي‌شود .
مانند: آن را ،تو را، من را.
استثنا: مرا،چرا.
حرف «كه» هميشه جدا از كلمه قبل نوشته مي‌شود.
مانند:آن كه ، زماني كه، چون كه.
تذكّر :در متون شعري ممكن است به حرف يا ضمير متّصل شود .
مانند: كز،كاين.
جزء پيشين«مي»و «همي» جدا از فعل نوشته مي‌شود.
مانند: مي رفت، همي ديد.
« ها» علامت جمع در همه جا جدا نوشته مي‌شود.
مانند: كتاب ها، دست ها، خانه ها .
«هم» معمولاً به كلمات تك هجايي (يك بخشي) متّصل مي‌شود و در بقيّه‌ي موارد جدا نو شته مي‌شود.
مانند: همدم ،همسر،همكار، همراه،هم نشين، هم كلاس، هم خانواده .
استثنا: همشيره، همسايه.
كلمه‌ي«هيچ»به طور كلّي جدا از كلمه‌ي بعد خود نوشته مي‌شود.
مانند: هيچ كس ، هيچ گاه ، هيچ وقت.
« گاه » : اگر « گاه » به معني وقت و زمان باشد جدا از كلمه نوشته مي‌شود مانند : « هيچ‌گاه » و اگر پسوند مكان باشد به كلمه متّصل مي‌شود . مانند : زيستگاه ، آرايشگاه و …
«عددو معدود»: هميشه جدايند همان گونه كه اجزاي عدد كسري را بايد جدا نوشت.
مانند: يك روز، پنج شنبه،يك پنجم، هفت صدم.
تذكّر1:اجزاي برخي از اعداد كه صورت تركيبي پيدا كرده پيوسته نوشته مي‌شود .
مانند: هجده ،هفده،سيصد، ششصد.
تذكّر 2: همان گونه كه پيش تر گفته شد در متن املا اعداد هميشه با حروف نوشته مي شوند.
اجزاي« مصدرهاي مركب و صورت هاي فعلي» جدا ولي نزديك به هم (نيم فاصله) نوشته مي‌شود .
مانند : نگه داري ،بزرگ‌داشت ، دل‌دادن ، باستان شناس .
در«تركيب هاي عربي»مستعمل در زبان فارسي ، كلمه‌هاي  مستقل جدا از هم نوشته مي‌شود .
مانند: ان شاءالله،من جمله ،عن قريب ، مع هذا، علي هذا.
پسوند «مند» به كلمات قبل از خود متّصل مي‌گرددمگر در كلماتي كه به «ـه /      e  » غير ملفوظ ختم شوند . مانند : دانشمند، هوشمند ، علاقه مند،بهره مند.

يكي از موارد مهمّ اكتساب مهارت‌هاي زباني كه دانش‌آموز در همان ابتداي تحصيل با آن آشنا مي‌شود، صحيح خواندن و درست نوشتن كلمه‌ها همراه با گسترش گنجينه‌ي لغات و درك معنا و پيام جمله‌هاست. براي دست يابي به اين امر مهم، شاگردان بايد توانايي انتقال نشانه‌هاي صوتي و خطّي را كسب كرده باشند. لازمه‌ي اين كار آن است كه دانش‌آموزان باساختار نوشتار و خواندن درست واژه‌ها آشنا شوند.
 آنان در سال اوّل ابتدايي با تركيب حروف و صداها آشنا شده‌اند و متوجّه گرديده‌اند كه هر كلمه از يك يا چند بخش تشكيل مي‌شود و هر بخش داراي يك صدا است.
 در اين جا مي توان نتيجه گرفت صداشناسي مهم‌ترين مرحله ي آمادگي براي خواندن و نوشتن است، زيرا خواندن و نوشتن به وسيله‌ي الفبا انجام مي‌گيرد و الفبا نشانه‌هاي قراردادي صداها مي‌باشد.
واج
 پيش از اين آموختيم كه زبان وسيله‌ي انتقال پيام در بين انسان‌هاست. همين زبان از اجزايي كوچك تشكيل مي‌شود تا بتواند واحدهاي بزرگي را بسازد.
كوچك‌ترين واحد زبان « واج » است. همه‌ي زبان‌هاي بشري از « واج » ساخته مي‌شوند و در نهايت، به « واج » تجزيه مي‌شوند.
 « واج » كوچك‌ترين واحد آوايي زبان است كه بي‌معني مي‌باشد ولي مي‌تواند در يك ساخت آوايي، جانشين آواي ديگر شود و آن را به ساخت ديگري تبديل كند: مثلاً آواي « م » مي‌تواند در ساخت آوايي « كاخ » جانشين  آواي « خ » شود و آن را به ساخت آوايي « كام » تبديل كند. بنابراين، در نخستين مرحله لازم است واج‌ها با هم تركيب شوند تا واحدهاي بزرگ‌تري مانند « تكواژ » ، « واژه » ، « گروه » و سپس « جمله » ساخته شود.
در نوشتار معمولاً هر واجي را با يك حرف الفبا نشان مي‌دهند، و نظام آوايي زبان از همين واج‌ها تشكيل مي‌شود. البتّه بايد درنظر داشت واج‌ها، آواهاي زبان هستند، حال آن كه حروف الفبا نشانه‌هاي نوشتاري‌اند نه آوا. اين نكته از آن جهت اهمّيّت دارد كه ميان حروف الفبا در نوشتار و واج‌ها در گفتار رابطه‌‌ي يك به يك وجود ندارد. زيرا نوشتار بر اثر تحوّلات تاريخي زبان از گفتار فاصله گرفته است،، ( كه در صفحات بعد به آن اشاره خواهد شد ) اين است كه گاه مي‌بينيم در هر زباني به ازاي يك واج، دو يا چند حرف در نوشتار همان زبان وجود دارد، مثلاً به ازاي واج « ز » در زبان فارسي چهار حرف « ز » ، « ذ »، « ض »و« ظ »، را در نوشتار داريم، عكس اين قضيّه نيز صادق است،  مثلاً به جاي واج « و » در كلمه‌هاي « واج » ، « بو »، « تو »، فقط يك حرف « و » در نوشتار وجود دارد.
انواع واج
 واج‌هادر زبان فارسي 29 تاست وبه دو دسته ي مصوّت و صامت تقسيم مي‌شوند:
مصوّت ( vowel )
 شكل مصوّت‌هاي خط فارسي كه تعداد آن‌ها شش تاست خود به دو دسته تقسيم مي‌گردند و عبارتند از : مصوّت‌هاي كوتاه : ــَـــــِــــُـ
مصوّت‌هاي بلند :
تذكّر اوّل : هر گاه مصوّت‌هاي كوتاه در ابتداي كلمه قرار بگيرند همزه ( ء ) به صورت « ا » نوشته مي‌شود، مانند « اَسب » ، « اِمكان »، « اُتاق »
تذكّر دوم: مصوّت‌هاي « ـَــِــُ » در كلمه ها خوانده مي‌شوند ولي نوشته نمي‌شوند، مانند : « دست »، « سمنان »، « خوب » .
تذكّر سوم : نشانه‌هاي « ـَــِــُــْ » جز نشانه‌هاي خطّ فارسي هستند اين نشانه‌ها در زنجيره‌ي خطّ فارسي قرار نگرفته‌اند و به كار بردن آن‌ها رايج نيست و تنها در مواردي كه نقش ابهام زدايي دارند مورد استفاده  قرار مي‌گيرند. مانند : كلمات « كُشتي »، « كِشتي ».
صامت ‌ها ( Consonant s) صامت‌ها همان حروف الفباي فارسي هستند كه تعدادشان 23 تا است.
تذكّر: حرف‌هايي كه درتلفّظ اشتراك دارند فقط يكي از آن‌ها ( آن هم ساده‌ترين شكل ) محاسبه ميگردد.
حروف الفبا و صداها
حروف الفباي فارسي از نظر شكل و ارتباط آن‌ باصدا به دسته‌هاي گوناگون تقسيم مي‌گردد:
1ـ حروفي كه هر كدام فقط يك صدا دارند يعني علامت واحد در مقابل صداي واحد.  ب، پ، ج، چ، خ، د، ر،ژ، ش، ف، ك ، گ، ل، م، ن.
2ـ حروفي كه چند شكل از آن‌ها صداي يكساني دارند يعني چند علامت در مقابل يك صدا قرار مي‌گيرد. و عبارتند از:
« ت = ط »، « ث= س= ص »، « ح = ه »، « ذ = ز= ض = ظ »، « ع = ء » ، « ق = غ ».
            يعني واج يا صداي « ت » نماينده‌ي حرف‌هاي « ت » و  « ط « است.
            واج « س » نماينده ي حرف‌هاي « س » ، « ص » و « ث » مي‌باشد.
            واج « هـ » نماينده‌ي حرف‌هاي « هـ » و « ح » .
            واج  « ز » نماينده‌ي حرف‌هاي « ز » ، « ذ »، « ض»‌، و « ظ » .
            واج « ء » نماينده ي حرف‌هاي « ء » ، « ع ».
            واج « ق » نماينده‌ي حرف‌هاي « ق »، « غ ».
تذكّر : در زبان فارسي كلماتي داراي اهمّيّت املايي هستند كه اوّلاً عربي متداوّل در فارسي باشند؛ ثانياً يك يا چند حرف از حروف شش گانه‌ي بالا را دارا باشد.
3ـ حروفي كه بر عكس دسته‌ي دوم هر يك از آن‌ها در مقابل چند صدا قرار مي‌گيرند يعني يك علامت در مقابل چند صدا. اين دسته شامل (وـ ـه ـ ي) مي‌شود.
حرف (و)
زماني كه صداي صامت (و/ v )دارد ،مانند: كلمات :ناو،وزن.
زماني كه صداي مصوّت(ُـ و / u )دارد ، مانندكلمات :توپ،دوست.
زماني كه صداي مصوّت (اُ/ o  )دارد،مانند: كلمات = خوش، خود.
زماني كه صداي مصوّت مركب (او / ow)دارد، مانند: كلمات=جو،نو.
اين حرف گاهي خوانده نمي‌شودو صدايي نداردمانند:خواهر،مي‌خواند،خويش.
حرف(ه) (ـه)
زماني صداي صامت «ه=ح/  h » را دارااست،مانند: كوه،ماه،مه.
گاهي صداي مصوّت«ـِ /  e »رامي‌دهد،مانند: پنجره،خانه ،نرده.
حرف(ي):
گاهي صداي صامت« ي/  y»را دارد،مانند:دريا،چاي، سايه.
زماني صداي مصوّت«اي/ i »را مي دهد،مانند:سيب،قوري ، سيني.
مصوّت و شكل هاي مختلف آن
هر بخش از كلمه هميشه داراي يك مصوّت است و اين مصوّت صداي اوّل و يا دومين صداي بخش است و همين امر باعث نام گذاري هر مصوّت شده است.
الف: مصوّت‌هاي دو شكلي ، كه عبارتند از (اَ ـ اُ ـ آ ـ  او).
« اَ »داراي دو شكل است «اَ»اوّل كه در ابتداي كلمه قرار مي‌گيردو«ـَ»دوم كه بر روي حرف اوّل گذاشته مي‌شودو صداي دوم به حساب مي‌آيد مانند: اَحمد،دَست.
«اُ » نيز دو شكل دارد «اُ » اوّل كه در اوّل قرار مي‌گيرد و «ـُ» دوم كه بعد از حرف اوّل تلفّظ مي‌شود مانند : اُجاق گاز ، بُز
«آ» داراي دو شكل است «آ» اوّل كه در ابتداي كلمه مي‌آيد و «ا » دوم  كه در ميان و يا پايان كلمه مي‌آيد . مانند: آجر ، خار ، دانا.
«او» اين مصوّت نيز دو شكل دارد (او) اوّل كه آغاز كلمه مي‌آيدو (و) دوم كه در ميان و يا آخر كلمه ظاهر مي‌شود. مانند: او،مو.
ب :مصوّت هاي چهار شكلي : كه عبارتند از«اِ ـ اي ».
« اِ » چهار شكل دارد « اِ » اوّل،« ـِ » دوم، « ـه»  آخر چسبان و « ه »  آخر تنها.
مانند: اِنكار، كتاب، نامه، كوزه.
«اي» اين مصوّت نيز داراي چهار شكل است « ايـ »  اوّل، « يـ »  دوم يا وسط « ي » آخر و «اي» آخر تنها. مانند ايلام ، بيدار ، تازي، نامه اي.
نشانه هاي زباني فارسي و انواع آن
نشانه هاي زبان فارسي به دو دسته‌ي كلّي « نشانه‌هاي حرفي »  و « نشانه‌هاي غير حرفي » تقسيم مي‌شوند.
الف ـ نشانه هاي حرفي (خطّي ):
 همان حروف الفباي فارسي مي‌باشد كه تعدادآن ها با همزه (ء) سي و سه تاست.
جدول حروف الفبا
ء ا ب پ ت ث ج چ ح خ د
ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع
غ ف ق ك گ ل م ن و ه ي
 
حروف الفبا از نظر شكل نوشتاري به سه دسته تقسيم مي‌شوند:
حروف الفبا (صامت ها ) بيش تر از مصوّت ها در هر بخش يا كلمه كاربرد دارند و مانند هر مصوّتي مي‌توان آن ها را نام گذاري كرد.
الف ـ حروفي كه يك شكل نوشتاري دارند و عبارتند از نه حرف « ا ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ ط ـ ظ ـ و» .
ب ـ حروفي كه دو شكل نوشتاري دارند ، تعداد آن ها به بيست حرف مي‌رسد و عبارتند از : ( بـ ب، پـ پ، تـ ت، ثـ ث، جـ ج، چـ چ، حـ ح ، خـ خ، سـ س ،شـ ش، صـ ص ، ضـ ض ، فـ ف، قـ ق ، كـ ك، گـ گ،لـ ل،مـ م ، نـ ن،يـ ي،
ج ـ حروفي كه چهار شكلي هستند ، و شامل چهار حرف زير مي‌باشد :
« عـ ـعـ ـع ع ، غـ  ـغـ  ـغ غ ، هـ   ـهـ  ـه ه ، ء أ Û  ئـ  ؤ » .                          
تذكّر : صامت « ي » همان شكل « ئـ » مي‌باشد با اين تفاوت كه در آخر كلمه قرار مي‌گيرد.
حروف الفبا از جهت نقطه:
الفباي خطّ فارسي در مقايسه با الفباي خط هاي مشهور دنيا ، پرنقطه ترين است؛ به گونه اي كه بيش ترين حروف الفباي ما نقطه دار هستند.
الف ـ حروفي كه نقطه ندارند: (ء ـ ا ـ ح ـ د ـ ر ـ س ـ ص ـ ط ـ ع ـ ك ـ گ ـ ل ـ م ـ و ـ ه ـ ي).
ب ـ حروف نقطه دار كه عبارتند از : ( ب ـ پ ـ ت ـ ث ـ ج ـ چ ـ خ ـ ذ ـ ز ـ ژ ـ ش ـ ض ـ ظ ـ غ ـ ف ـ ق ـ ن ).
تذكّر : شكل ديگر حرف (ي) داراي دو نقطه است (يـ ) ، بنابراين تنها حرفي است كه يك شكل آن نقطه ندارد و شكل ديگرش داراي دو نقطه است.
حروف از نظر محلّ نقطه :
الف ـ حروفي كه نقطه‌ي آن ها در بالا قرار مي‌گيرد : (ت ـ ث ـ خ ـ ذ ـ ز ـ ژ ـ ش ـ ض ـ ظ ـ غ ـ ف ـ ق ـ ن ـ ).
ب ـ حروفي كه نقطه‌ي آن ها در پايين قرار مي‌گيرد : (ب ـ پ ـ ج ـ چ ـ يـ ).
حروف الفبا از جهت تعداد نقطه :
الف : حروف يك نقطه اي : (ب ـ ج ـ خ ـ ذ ـ ز ـ ض ـ ظ ـ غ ـ ف ـ ن ).
ب ـ حروف دو نقطه اي : (ت ـ ق ـ يـ ) .
ج ـ حروف سه نقطه‌اي : ( پ ـ ث ـ چ ـ ژ ـ ش ).
حروف الفبا از جهت پيوسته و جدا نويسي :
حروف الفبا از نظر پيوسته بودن و يا جدا نويسي نسبت به حرف قبل و يا حرف  بعد خود به سه دسته تقسيم مي‌شود:
الف ـ حرف «ء» به حروف قبل و يا بعد خود نمي‌پيوندد و احتياج به كرسي (و ـ ا ـ ي) دارد . كه به تفضيل اشاره خواهد شد.
ب ـ حروف «ا ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ و » به حرف قبلي خود مي‌چسبند ولي نسبت  به حرف بعدي جدا به كار مي‌روند.
ج ـ به جز مواردي كه اشاره شد بقيه‌ّ‌ي حروف به حرف قبل و بعد خود مي‌چسبند.
نشانه هاي غير حرفي :
چنان كه مي‌دانيم خطّ فارسي از سي و سه حرف تشكيل شده است امّا نشانه‌هاي ديگري نيز وجود داردكه در قالب حرف نمي‌گنجد و آن ها را مي‌توان به سه دسته‌ي كلّي تقسيم كرد:
الف ـ نشانه‌هاي نه گانه‌ي« ـَ ، ـِ ، ـُ ، ـ‌ْ ، ـ ، ـّ ، ـً ، ـ‍‍‌‌ٍ ، ـٌ »؛نشانه‌هاي «ـَ ـِ ـُ» اگر در ابتداي كلمه قراربگيرند به صورت «ا» نوشته مي‌شوند. ‌                                               مانند: ابر ، امكان ،اميد. اين نشانه ها خوانده مي‌شوند ولي نوشته نمي‌شوند . مانند: در ، سمنان، سود.
تذكّر : نشانه هاي (ـَ ـِ  ـُ ـْ ) جزء نشانه‌هاي خطّ فارسي هستند ولي در زنجيره‌ي خطّ فارسي قرار نگرفته اند و به كار بردن آن ها رايج نيست و تنها در مواردي كه نقش ابهام زدايي دارند ، مورد استفاده قرار مي‌گيرند . مانند : كلمات «كُشتي و كِشتي».
نشانه‌ي( ـــ) بر روي حرف «ا » قرار مي‌گيرد و « الف ممدود » را به وجود مي‌آورد . قاعده بر آن است كه هرگاه بعد از همزه‌ي مفتوح «الف» ساكني بيايد بر روي هم الف مدي «آ» را مي‌سازند كه به اصطلاح «الف ممدود » ناميده مي‌شود . اين حرف در اوّل يا وسط كلمه مي‌آيد . مانند : آخر، آمد ، مآخذ، الآن.
نشانه‌ي (ــــ) بايد بالاي حرف « الف » نوشته شود و در كلمات ساده گذاشتن آن ضروري است ، در املاي اين قبيل كلمات ، معمولاً اغلب دانش‌آموزان (نشانه‌ي مد) را درست به كار مي‌برند ، ولي درباره‌ي كلمات مركبي كه جزء دوم آن ها با «آ» شروع مي‌شود ، دقّت و توجّه بيش تري لازم است.
كلماتي مانند: خوش آواز ، سرآمد، سر آغاز و … نشانه‌ي مد دارند امّا كلماتي مانند : همايش ، دلارام ، پيشامد و… به نشانه‌ي « ــــ » نياز ندارند. پس اگر جزء دوم يك كلمه‌ي مركب با مصوّت بلند آغاز شود (نه با همزه‌ي قبل از آن) ، نشانه‌ي مد به كار نمي رود. ضمناً در كلمات مركب طولاني ، نشانه‌ي مد غلبه دارد. مانند: تعجّب آور، نام آورو… .
تذكّر‍‍‌: مد « ـــ » در زبان فارسي بر خلاف زبان عربي كه عمدتاً براي كشش و زيبايي در صوت به كار مي‌رود يك واج محسوب مي‌شود .
تشديد(ـّ ): تشديد يكي از نشانه‌هاي غير حرفي است كه بيانگر يك حرف (هم جنس) مي‌باشد.هرگاه دو حرف هم جنس در كنار يكديگرقرار بگيرند مشروط برآن كه حرف اوّل ساكن و حرف دوم متحرّك ، باشد حرف اوّل حذف مي‌گرددو بر روي حرف دوم علامت « ّ » گذاشته مي‌شود و مقداري كشيده تلفّظ مي‌گردد. مانند: نَجْجَار ـ نجّارو … .
نشانه‌ي تشديدمخصوص كلمات عربي رايج در فارسي ، اگر چه تعداد محدودي از كلمات فارسي نيز ، مانند : پلّه ، درّه، بچّه،ارّه و … تشديد دارند .
در درس املا، نشانه‌ي تشديد متناسب با تلفّظ رسمي و معيار ، در همه جا بايد رعايت شود .
با توجّه به تعريفي كه از تشديد بيان گرديد و اين نكته كه در زبان عربي (و فارسي) ابتدا به ساكن وجود ندارد و حرف اوّل هر كلمه‌اي متحرّك است پس تشديد نمي‌تواند بر روي حرف اوّل قرار بگيرد . اين علامت فقط بر روي حرف‌هاي مياني و يا پاياني ظاهر مي‌شود .
  گذاشتن تشديد در كلماتي كه تشديد مياني دارند ، همه جا لازم است . مانند: نقّاش، بنّا ،نجّار و …  (نقاش ) ، (بنا ) ، (نجار) و … .  
گذاشتن تشديد براي كلماتي كه «تشديد پاياني» دارند لازم است ؛ به شرط اين كه پس از حروف مشدّد يك مصوّت بيايد . مانند:خطّ خوش، همّ و كوشش و   …  
تذكّر 1 : علامت «ّ» بايد درست روي حرف مشدّد قرار گيرد. مانند: توجّه (توجه).
تذكّر 2: بر روي كلماتي كه مشدّد نيستند ، نبايد تشديد گذاشته شود. مانند:شفقت    (شفقّت) .
نشانه‌ي«ـًــٍــ‍ـٌــ »
تنوين عبارت است از نون ساكني كه در آخر كلمات عربي تلفّظ مي‌گردد، امّا نوشته نمي‌شود و به جاي آن برروي حرف آخر يكي از اقسام سه گانه‌ي  تنوين يعني دو ضمه ( ـــٌ )، دو فتحه ( ــً )و يا دو كسره( ــٍ)  گذاشته مي‌شود .
تنوين مختص زبان عربي است و كلمات غير عربي تنوين نمي گيرند مگر به اشتباه . مانند : ناچاراً ، دوماً، تلفناً، تلگرافاً، جاناً،و…  .
تذكّر: بايد دانست اگر چه تنوين صداي(نْ ) دارد ولي نوشتن آن به اين شكل در همه جا نادرست است.
تنوين نصب(ــً ) : در كلمه‌هاي  عربي متداول در زبان فارسي همه جاروي «الف»كه به آن اضافه مي‌گردد ، نوشته مي‌شود و به صورت «اً » در مي‌آيد. مانند: كاملاً،مثلاً، موقتاً، واقعاً و ……
يادآوري : در مورد كلمه‌هاي مختوم به «ت» در زبان عربي قاعده براين است كه اگر «ت » حرف اصلي باشد به شكل« اً » نوشته مي‌شود . مانند : ذاتاً، موقتاً و …
و اگر « ة » جزء حروف اصلي نباشد (= علامت تأنيث يا اسم مرّه باشد)، تنوين روي آن قرار مي گيرد. مانند: عمدةً ، نسبةً، و حقيقةً و …  .
اگر چه دوقاعده ي بالا از نظر دستور زبان عربي صحيح است ولي فارسي زبانان ترجيح مي‌دهندكه در هردو موردبا «الف»نوشته شود.
كلمه‌هاي  مختوم به همزه هنگامي كه تنوين نصب مي‌گيرند،همزه بدون كرسي (پايه)نوشته مي‌شود . مانند:ابتداءاً،استثناءاًو… .
امّا اگر اين كلمات به «ي » مصدري متّصل شوند به شكل «يـ » نوشته مي‌شوند. مانند: جزيي، ابتدايي ، استثنايي و… .
تنوين رفع( ـٌ  ): به همان شكل معمول در زبان عربي نوشته مي‌شود . مانند: مضافٌ اليه، مسندُاليه، مقسومٌ عليه، معظمٌ له و…. .
تنوين جر (ـٍ  ): اين نوع نيز به همان شيوه‌ي مرسوم در زبان عربي نوشته مي‌شود. مانند: بعبارةٍ اُ خري‌ .
تذكّر1:اين نوع تنوين در زبان فارسي به ندرت مورد استفاده قرار مي‌گيرد و مانند تنوين رفع مخصوص تركيبات عربي رايج در زبان فارسي است. اين عبارت ها تنها در قالب رسم الخطّ عربي صحيح هستند و شكل املايي آن ها مانند ديگر كلماتِ دخيل در املاي فارسي «قالبي » و عيناً بايد رعايت شود.
تذكّر 2: تنوين نصب بيش از دو شكل ديگر به كار مي‌رود.
ب : نشانه‌هاي سجاوندي:
 نشانه‌هاي ( . ـ ، ـ ؛ ـ ؟ ـ ! ـ : ـ « »  ـ (  ) ـ         ـ   ]  [ ـ { } ـ = ـ //  ـ / ـ* و ...) جزء نشانه‌هاي غير حرفي هستند.
به همكاران عزيز توصيه مي‌شود درباره‌ي علامت هاي سجاوندي توضيحاتي را به دانش آموزان ارائه دهند تا در هنگام نوشتن (انشاو يا املا) از آن بهره بگيرند.اگر چه عدم رعايت آن تاثيري در تصحيح املاي آن ها ندارد و در دستورالعمل هاي صادره از وزارت و يا سازمان‌هاي آموزش وپرورش مطلبي مبني برغلط بودن آن ها صادر نگرديده است.
ج ـ اعداد:

اعداد (9ـ…ـ4ـ 3ـ 2 ـ 1 ـ0 )و تركيبات ديگر آن ها ، با هر دو شكل عدد و حرفي نوشته مي‌شوند. ولي در متن املا،اعداد هميشه با حروف نوشته مي‌شوند.



ادامه نوشته

بخشش از ته دل

ماری كوچولو دختری 5 ساله، زیبا و با چشمانی درخشان بود. یك روز كه با مادرش برای خرید به بازار رفته بودند، چشمش به یك گردنبند مروارید پلاستیكی افتاد. از مادرش خواست تا گردنبند را برایش بخرد. مادر گفت كه اگر دختر خوبی باشد و قول بدهد كه اتاقش را هر روز مرتّب كند، آن را برایش می‏خرد. ماری قول داد و مادر گردنبند را برایش خرید. ماری به قولش وفا كرد؛ او هر روز اتاقش را مرتّب می‏كرد و به مادر كمك می‏كرد. او گردنبند را خیلی دوست داشت و هر جا می‏رفت، آن را با خودش می‏برد. ماری پدری دوست داشتنی داشت كه هر شب برایش قصّه می‏گفت تا او بخوابد. شبی بعد از این­كه داستان به پایان رسید ، بابا از او پرسید : ماری ، آیا بابا را دوست داری؟ ماری گفت: معلومه كه دوست دارم. بابا گفت پس گردنبند مرواریدت را به من بده ! ماری با دلخوری گفت : ‏نه! من آن را خیلی دوست دارم ، بیایید این عروسك قشنگ را به شما می‏دهم، باشد؟ بابا لبخندی زد و گفت : آه، نه عزیزم ! بعد بابا گونه‏اش را بوسید و شب بخیر گفت. چند شب بعد ، باز بابا از ماری مرواریدهایش را خواست ولی او بهانه‏ای آورد و دوست نداشت آن­ها را از دست بدهد. عاقبت یك شب دخترك گردنبندش را باز كرد و به بابایش هدیه كرد. بابا در حالی كه با یك دستش مرواریدها را گرفته بود، با دست دیگر از جیبش یك جعبه قشنگ بیرون آورد و به ماری كوچولو داد. وقتی ماری در جعبه را باز كرد، چشمانش از شادی برق زد: خدای من، چه مرواریدهای اصل قشنگی! بابا این گردنبند زیبای مروارید را چند روز قبل خریده بود و منتظر بود تا گردنبند ارزان را از او بگیرد و یك گردنبند پرارزش را به او هدیه بدهد.

تغییر نگرش دادن

در بیمارستانی، دو بیمار در یك اتاق بستری بودند. یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش كه كنار تنها پنجره­ی اتاق بود بنشیند. ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آن ها ساعت ها با هم صحبت می‏كردند؛ از همسر، خانواده ، خانه ، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بیماری كه تختش كنار پنجره بود ، می‏نشست و تمام چیزهایی كه بیرون از پنجره می‏دید ، برای هم اتاقی­اش توصیف می‏كرد. پنجره ، رو به یك پارك بود كه دریاچه­ای زیبا داشت. مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می‏كردند و كودكان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن ، به منظره بیرون ، زیبیایی خاصّی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می‏شد. همان‏طور كه مرد كنار پنجره این جزئیات را توصیف می‏كرد ، هم اتاقی­اش جشمانش را می‏بست و این مناظر را در ذهن خود مجسّم می‏كرد و روحی تازه می‏گرفت.

روزها و هفته‏ها سپری شد. تا این­كه روزی  مرد كنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند مرد دیگر كه بسیار ناراحت بود تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار این كار را با رضایت انجام داد . مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اوّلین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می‏توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در كمال تعجّب ، با یك دیوار بلند مواجه شد! مرد متعجّب به پرستار گفت كه هم اتاقی­اش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می‏كرده است . پرستار پاسخ داد : ولی آن مرد كاملاً نابینا بود!

خودت باش نه چیز دیگر .

روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد ، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد.  در باز بود و او خانه­ی مجلل ، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت:  این بازرگان چه­قدر ثروتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.  در یک لحظه ، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد.

تا مدّت ها فکر می کرد که از همه قدرتمندتر است.  تا این که یک روز حاکم شهر از آن­جا عبور کرد ، او دید که همه­ی مردم به حاکم احترام می گذارند حتّی بازرگانان.  مرد با خودش فکر کرد:  کاش من هم یک حاکم بودم ، آن وقت از همه قوی­تر می­شدم ! در همان لحظه ، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد.  در حالی که روی تخت روانی نشسته بود ،  مردم همه به او تعظیم می­کردند . احساس کرد که نور خورشید او را می‏ آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چه­قدر قدرتمند است.  او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.  پس از مدّتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت.  پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیش­تر است ، و تبدیل به ابری بزرگ شد.  کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد.

این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد.  ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید ، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. ب ا خود گفت که قوی­ترین چیز در دنیا ، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.  همان­طور که با غرور ایستاده بود ، ناگهان صدایی را شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود.  نگاهی به پایین انداخت و سنگ­تراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

دل شکستن

در یکی از روستاهای ایتالیا ، پسر بچه­ی شروری بود که دیگران را با سخنان زشتش خیلی ناراحت می کرد.  روزی پدرش جعبه‏ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت : هر بار که کسی را با حرف هایت ناراحت کردی ، یکی از این میخ ‏ها را به دیوار اتاق بکوب. روز اوّل ، پسرک بیست میخ را به دیوار کوبید.  پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می‏آزارد ، کم کند.  پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کم­تر و کم­تر شد.  یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هربار که توانست از کسی بابت حرف­هایش معذرت خواهی کند ، یکی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد.

روزها گذشت تا این­که یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت­ : بابا ، امروز تمام میخ ‏ها را از دیوار بیرون آوردم! پدر دست پسرش را گرفت و با هم به اتاق رفتند ، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت:  آفرین پسرم ! کار خوبی انجام دادی. امّا به سوراخ‏های دیوار نگاه کن.  دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست . وقتی تو عصبانی می شوی و با حرف‏ هایت دیگران را می ‏رنجانی ، آن حرف ها هم چنین آثاری بر انسان‏ ها می ‏گذارند.  تو می ‏توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری ، امّا هزاران بار عذرخواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.


ویژگی­ هاي مهم ادبیّات کودک و نوجوان

ادبیّات کودک ‌و‌ نوجوان به نوشته‌ها و سروده‌های ادبی ویژه­ ي کودکان و نوجوانان می ­گویند. این نوع ادبیّات هم شامل بخشی از فرهنگ شفاهی عامّه، مانند لالائی‌ها، مثل‌ها، قصّه‌ها است و هم داستان‌ها و نمایش -نامه‌ها و اشعار و نیز نوشته‌هایی در زمینه­ ي دین، دانش اجتماعی، علم و کاربردهای آن، هنر و سرگرمی را دربر می­ گیرد که نویسندگان و سرایندگان برای کودکان و نوجوانان پدید می­ آورند.[1]

ویژگی­ هاي مهم ادبیّات کودک و نوجوان

1- با زبان و بیان، توانایی درک و زبان نوشتاری، تخیل و تجربه‌های کودکان و نوجوانان متناسب است.

2- به رشد و پرورش شخصیّت خواننده کمک می­ کند.

3- اهمّیّت تصویر را برای کودک و نوجوان برابر با اهمّیّت نوشته می ­داند و همواره بخشی از پیام را با تصویر بیان می­ کند.[2]

مهم‌ترین اهداف ادبیّات کودک و نوجوان

 الف) آماده کردن کودک برای شناختن، دوست داشتن و ساختن محیط.

 ب) شناساندن کودک به خویشتن، ایجاد احترام به اصالت انسانی و میل به اعتلای مدام.

 ج) سرگرم کردن و لذّت­ بخش بودن.

 د) علاقه­ مند کردن کودک به مطالعه و ایجاد عادت به آن.

 ه) ایجاد و تقویت صلح در جهان.[3]

تاریخ ادبیّات کودک و نوجوان در همه کشورهای جهان کما بیش چهار مرحله داشته است:

اوّل: آفرینش و انتقال آثار ادبی به صورت شفاهی.

دوم: گردآوردن و و نوشتن آثار ادبی شفاهی.

سوم: پدید آوردن آثار ادبی با الهام از آثار شفاهی.

چهارم: آفرینش آثار ادبی ویژه­ ي کودک و نوجوان.

فولکلور یا فرهنگ عامّه هم چنان که سرآغاز پیدایی همه­ ي هنرهاست، سرآغاز ادبیّات و به خصوص ادبیّات کودکان نیز است. لالایی‌ها، مثل ها، ترانه‌های کودکان، افسانه‌های خردسالان، داستان‌های ماجرایی و حماسی و عاشقانه و اسطوره‌ها که همه زائیده‌ی تخیّل و تفکّر مردم اعصار مختلف هستند؛ بنیاد و اساس ادبیّات کودکان و نوجوانان را تشکیل می‌دهد. بنابراین ادبیّات کودکان سرچشمه در فولکلور و فرهنگ عامه دارد و به کهنسالی زندگی بشر بر روی زمین است.[4]

ادبیّات کودکان و نوجوانان به معنی واقعی آن، یعنی نوشته‌هایی که در آن حسّ و حال کودکانه حاکم باشد، به زبان و نثری مناسب سطح سواد کودکان نوشته شده و معمولا همراه با تصاویر است؛ به­ عنوان یک شکل ادبی مستقل تقریبا از نیمه­ ي دوم سده ­ي هجدهم میلادی در جهان پدید آمده است. در ظهور دیر هنگام این نوع ادبیّات، عوامل اقتصادی و اجتماعی مؤثّر بودند. پیش از عصر جدید(رنسانس) به کودکان بیش تر هم چون بزرگ­سالانی کوچک نگریسته می­ شد و ادبیّاتی ویژه­ ي نیاز‌های خاصّ و سطح درک و فهم آنان ضروری شمرده نمی­ شد. در کشورهای اروپایی، یکی از کتاب­ های چاپی ویژه­ي کودکان "جهان مرئی در تصاویر" (1658م) از "کومنیوس" (1592-1670م) است. کتابی که آموزشی و درسی بود، ولی نخستین کتاب مصوّر کودکان به شمار می­آید. بعدها «شارل پرو» در فرانسه و «برادران گریم» در آلمان، قصّه‌های کهن و معروف سرزمینشان را گردآوری و بازنویسی کردند که این کتاب‌ها بسیار مورد توجّه قرار گرفت و در کشورهای مختلف از جمله ایران ترجمه شد. در سده­ ي نوزدهم میلادی تصاویر  نقش برجسته‌ای در کتاب­ های کودکان یافتند و هم چون امروز برای جلب توجّه کودکان به داستان‌ها کمک به آن ها برای تجسم شخصیّت‌ها و کنش‌های داستانی به کار رفتند. این نوع ادبیّات تا سده­ ي بیستم به­ عنوان یک نوع ادبی عمده تکامل یافت و شکل پذیرفت و در این سده به اوج تکامل خود رسید.[5]

 

ادبیّات کودک و نوجوان در ایران

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم ایرانیان از قدیم به امر تربیت کودک توجّه ویژه‌ای قایل بوده‌اند و آن­ را یکی از وظایف مهم والدین می‌دانسته­ اند، به­ طوری که کمتر نوشته ی ادبی را می‌توان یافت که به تربیت کودک و ضرورت آن اشاره نکرده باشد. لکن نقطه ضعفی از دیدگاه روان­شناسی و آموزش و پرورش در آن ها دیده می­ شود، این است که در تمام آن ها کودک کوچک ­شده بزرگ­سالان پنداشته ­شده، و به آینده کودک بیش از حال او توجّه شده است؛ به همین سبب ادبیّات کودکان به معنا و مفهومی که ما امروز از آن داریم در ایران کاملاٌ تازگی دارد و شاید تاریخ آن به ربع قرن بیش تر تجاوز نکند.[6]

نخستین فرهنگ ­نامه­ ي کودکان و نوجوانان به نام « نصاب­ الصبیان » توسّط ابونصر فراهی در قرن هفتم تدوین شد. فراهی با توجّه به حافظه­ ي نیرومند کودکان و دلبستگی آنان به شعر، واژه­ هایي را در شعرهای نصاب­ الصبیان گردآورد تا کودکان با ازبر کردن آن اشعار، واژه­ های عربی هر شعر را به یاد بسپارند. وی هم چنین در لابه‌لای شعرهای کتاب، آگاهی‌هایی درباره‌ی قرآن کریم، اصول دین، نام‌ها و القاب پیامبر، امامان شیعه، بیماری‌ها و ماه‌های سال و... گردآورده است. این فرهنگ‌نامه­ ي کوچک بیش از هفت قرن است که بر زانوی اطفال مسلمان ایران و ماوراء­النهر و هندوستان و ترکیه قرار داشته است و ظاهراٌ نخستین کتابی است که پس از قرآن کریم برای آموختن زبان عربی برای کودکان به کار می­ رفته است.[7]

کسی که برای اولین­ بار داستان‌های عامیانه­ ي ایرانی را مخصوصا جمع­ آوری و منتشر کرد « ابولفضل صبحی مهتدی » بود. لازم است اشاره شود که صبحی نخستین کسی نبود که به جمع­ آوری ادبیّات عامیانه در ایران اقدام کرد، بلکه سال‌ها قبل از او « صادق هدایت » این کار را کرده بود؛ ولی صبحی کسی بود که ادبیّات عامیانه را برای کودکان و نوجوانان جمع­ آوری نمود و در واقع از این نظر کارش را می­ توان هم­ ردیف کار « برادران گریم » در آلمان و « شارل پرو » در فرانسه دانست.[8]

قبل از آن­ که ادبیّات نوین کودک در ایران پایه‌گذاری شود، زمینه‌های آن در دوره­ ي مشروطه ایجاد و فراهم شد. تحوّل مهمّی که در ادبیّات مشروطه اتّفاق افتاد، گرایش و حرکت شعر از دربارها و خواص بین مردم و عوام بود. این حرکت کلّی در زبان شعر، مضامین و محتوا و دیگر جوانب آن تأثیر گذاشت. در بین اشعار این دوره شعر‌های کودکان نیز یافت می­ شوند. اگرچه این شعرها هنوز از فضای پند و اندرز پدرانه برای کودک خالی نیست، امّا به­ هرحال نخستین گام‌هایی است که به سوی ادبیّات کودک برداشته می‌شود . از جمله­ ي این شاعران می‌توان به ایرج میرزا (1291-1343 ه.ق) اشاره کرد . وی را شاید بتوان اولین شاعری دانست که اشعاری برای کودکان و در خور فهم ایشان سروده است. غیر از او حاجی میرزا یحیی دولت­ آبادی (1279ه.ق - 1318ه.ش ) از روشنفکران دوره ­ي مشروطه، مهدی قلی­ خان هدایت ( مخبرالسلطنه ) ، محمدتقی ملک­ الشعرای بهار (1266-1330 ه.ش ) ، نیما یوشیج اشعاری برای کودکان سروده­ اند.[9]

پایه‌گذاری ادبیّات نوین کودکان از آذربایجان و جبار عسکرزاده ( باغچه­ بان ) شروع شد . او در سال 1264 ه.ش به دنیا آمد و در سال 1345 درگذشت . بزرگ‌ترین ابتکار او انتخاب وزن‌ها و و قالب‌هایی نزدیک به ترانه‌های عامیانه است.[10]

در فاصله سال‌های 1300 تا 1320 نویسندگان و شعرایی دست به خلق آثاری زدند؛ مانند یحیی دولت­ آبادی، صنعتی ­زاده کرمانی ( مؤلف کتاب رستم در قرن بیستم )، عباس یمينی شریف . در همین زمان مترجمانی چون علی­ نقی وزیری و مهری آهنی، افسانه­ های عامیانه­ ي ملل مختلف را به فارسی برگرداندند . مجله‌ها و روزنامه‌ها نیز صفحاتی به کودکان اختصاص دادند . از سال 1332 گروهی به انتشار مجله­ ي پر ارزش « سپیده­ ي فردا» همت گماشتند و ضمن آشنا ساختن مربیان با اصول تربیت نوین ، مسئله­ ي ادبیّات کودک را مطرح ساختند. در سال 1338 همین مجله فهرست کتاب­های مناسب کودکان و نوجوانان را برای اولین ­بار منتشر نمود. در همین سال­ ها سیل ترجمه از ادبیّات کودکان جهان به سوی کودکان ایران سرازیر شد.[11]

سال 1340 نقطه ی عطفی در تاریخ ادبیّات کودک و نوجوان است. در این سال چرخشی بنیادین در کتاب­ های درسی پدیدار شد . روش تدریس و مطالب کتاب­ های جدید ، سن مطالعه را تقریباٌ سه سال پایین آورد و بدین ترتیب جمعیّت کتاب­ خوان چندین برابر شد. در همین سال نخستین کتاب مدون ادبیّات کودک چاپ شد. در سال1341 شورای کتاب کودک کار خود را شروع کرد و در سال 1344 کانون پرورش فکری کودک و نوجوان به وجود آمد.[12]سال‌های پس از 1340 را می ­توان دوره­ي تازه­ای در ادبیّات کودک و نوجوان دانست . در این دوره اهمّیّت ادبیّات کودک در رشد فکری و پرورش انديشه و تخیّل از دوران کودکی و نوجوانی در ایران شناخته شد. ویژگی عمده­ ي این دوره توجه به نیاز‌های کودکان و رشد ادبیّات ویژه ­ي آنان در برابر آثار ترجمه شده است.[13]

ادبیّات کودک در دهه­ ي 50 و 60 سرعت بیش تری یافت. رشد روز افزون جمعیّت و جوان شدن آن ، و بالا رفتن درصد دانش­ آموزان و بهبود نسبی اوضاع اقتصادی ، توجّه به کودکان و نوجوانان را افزایش داد . پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 هشیاری اجتماعی کودکان ایرانی را بالاتر برد و بر وسعت تجربه­ های آنان افزود و زمینه‌های دیگر را برای کار نویسندگان و شاعران فراهم نمود. در این این دو دهه مخصوصاٌ پس از انقلاب ، صحبت از یک شاعر و یک نویسنده یا یک تصویرگر نیست . در همه­ ي زمینه‌ها رشد و گسترش مشاهده می ­شود و خواه­ ناخواه درصد کارهای نامناسب و مبتذل نیز فزونی یافت و هم زمان با آن سخت‌گیری و جدیّت بیش تری در زمینه ­ي نقد کتب کودکان به وجود آمد. در این ایّام به اسامیِ علی اشرف درویشیان ، فریدون دوستدار ، رضا رهگذر ، قدسی قاضی‌پور و به خصوص هوشنگ مرادی کرمانی برمی‌خوریم.[14]

ادبیّات کودکان در دهه­ ي 70 همراه با تعمیق برنامه ­های دهه‌های گذشته ، ورزیدگی در اجرای فعّالیّت ­ها، تسهیل ارتباطات بین‌المللی علاوه­ بر دستیابی به اطّلاعات،حضور ادبیّات کودکان و نوجوانان ایران و فعّالان این زمینه را در عرصه جهانی پر‌رنگ‌تر نمود . در این دهه ، فعّالیّت شامل حال همه ی کودکان و نوجوانان شد ؛ از کودکان معلول که آغاز فعّالیّت برای آن ها در دهه­ ي قبل است  تا کودکان پناهندگان به ایران یا کودکان کانون اصلاح و تربیت. یکی از اقدامات اساسی و اصولی این دهه، تهیّه و تدوین فرهنگ ­نامه­ ي کودکان و نوجوانان توسّط شورای کتاب کودک است که در تابستان 1379 جلد ششم آن نیز منتشر شد . آغاز تهیّه­ ي « تاریخ ادبیّات کودکان و نوجوانان »  نیز این دوره است .[15]

انواع ادبیّات کودک و نوجوان

الف) داستان : داستان­ های واقعی و افسانه­ ها .

ب) غیر داستان : شامل مطالب علمی ، کتاب­ های مربوط به اجتماع و محیط ، کتاب­ هایی درباره­ ي اختراعات و اکتشافات ، زندگی­ نامه و شرح حال و ... .

ج) شعر : شامل لالایی ­ها ، اشعار بی­ معنی و پوچ ، اشعار شوخی ­آمیز بی­ سر و ته ، قصّه و حکایات منظوم است. [16]


[1]. انوشه، حسن؛ دانشنامه­ ي زبان و ادب فارسی ، تهران، سمت، 1376، چاپ اوّل، جلد2، ص 59.

[2]. همان، همان صفحه.

[3]. ایمن، لیلی (و دیگران)؛ گذری بر ادبیّات کودکان، نهران، شورای كتاب کودک، بي تا و چاپ اوّل، ص3

[4]. انوشه، حسن؛ دانشنامه­ ي زبان فارسی، ص 59

[5]. همان، همان صفحه.

[6]. شعاری­ نژاد ، علی­ اکبر؛ ادبیّات کودکان ، تهران، مؤسسه اطّلاعات، 1370، چاپ پانزدهم ، ص 37

[7]. محمدی، محمدهادی؛ و قائینی، زهره؛ تاریخ ادبیّات کودکان ایران ، تهران، بنیاد پژوهش ­های تاریخ کودکان ایران، 1379، جلد 2، ص198-201

[8] . حجازی، بنفشه؛ ادبیّات کودکان و نوجوانان، ویژگی­ ها و جنبه­ ها، تهران، روشنگران و مطالعات زنان ، 1385، چاپ نهم، ص 31

[9] . محمدی، محمدهادی؛ و قائینی، زهره؛ تاریخ ادبیّات کودکان و نوجوانان ، پيشين، جلد 4،ص40

[10]. همان، همان صفحه.

[11]. هاشمی­ نسب، صدیقه ؛ کودکان و ادبیّات رسمی ایران، تهران ، سروش، 1371، چاپ اوّل، ص22

[12]. حجازی ، بنفشه ؛ پيشين ، ص 40

 .[13] انوشه ، حسن ؛ پيشين، ص 65

[14]. حجازی، بنفشه؛ پيشين، ص 45

[15]. همان، ص 46

[16]. همان، ص103

تاثیر حمایت دیگران و پشتیبانی ها

اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد .

در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 فرزند زندگي مي كردند . براي امرار معاش اين خانواده بزرگ ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد.
در همان وضعيّت نامناسب آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند ) رؤيايي را در سر مي پروراندند .  هر دوشان آرزو مي كردند نقّاش چيره دستي شوند ، امّا خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه ی تحصيل به نورنبرگ بفرستد.
يك شب پس از مدّت زمان درازي بحث در رختخواب ، دو برادر تصميمي گرفتند . با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد ،  و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقّاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد.
آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند . آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي چهار سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند . نقّاشي هاي آلبرشت حتّي بهتر از اكثر استادانش بود . در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقّاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود.
وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت ، خانواده دورر براي موفّقيّت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند . بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود ، تعارف كرد و چنين گفت : آلبرت ، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست ،  تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقّق بخشي و من از تو حمايت مي كنم .
تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت . اشك از چشمان او سرازير شد.  سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت : نه !  از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت ، خيره شد و به آرامي گفت : نه برادر ، من نمي توانم به نورنبرگ بروم ، ديگر خيلي دير شده ، ‌ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده ،  استخوان  انگشتانم  چندين بار شكسته و در دست راستم درد  شديدي را حس مي كنم ،  به طوري كه حتّي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم . من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم ، نه برادر ، براي من ديگر خيلي دير شده...
بيش از 450 سال از آن قضيه مي گذرد .  هم اكنون صدها نقّاشي ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاري ها وآبرنگ ها و كنده كاري هاي چوبي او در هر موزه بزرگي در سراسر جهان نگه داري مي شود.
يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمّل شده بود ، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود ، به تصوير كشيد . او نقّاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد امّا جهانيان احساساتش را متوجّه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" ناميدند

اولویت دادن به کارهای مهم تر

معلّمی با جعبه‌ای در دست وارد کلاس شد و جعبه را روی میز گذاشت . بدون هیچ کلمه‌ای ، یک ظرف شیشه‌ای

بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جایی که ظرف گنجایش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف

گذاشت.

سپس از شاگردان خود پرسید : آیا این ظرف پر است؟

همه ی شاگردان گفتند : بله .

سپس معلّم مقداری سنگ‌ریزه از داخل جعبه برداشت و آن ها را به داخل ظرف ریخت و ظرف را به آرامی تکان داد

. سنگ‌ریزه‌ها در بین مناطق باز بین سنگ های بزرگ قرار گرفتند . این کار را تکرار کرد تا دیگر سنگ ریزه‌ای جا

نشود .

دوباره از شاگردان پرسید : آیا ظرف پر است؟

شاگردان با تعجّب گفتند : بله . دوباره معلّم ظرفی از شن را از داخل جعبه بیرون آورد و داخل ظرف شیشه ای

ریخت و ماسه‌ها همه جاهای خالی را پر کردند .

معلّم یک بار دیگر پرسید : آیا ظرف پر است؟

شاگردان یک صدا گفتند : بله .

معلّم یک بطری آب از داخل جعبه بیرون آورد و روی همه محتویات داخل ظرف شیشه‌ای خالی کرد و گفت : حالا

ظرف پر است .

سپس پرسید : می‌دانید مفهوم این نمایش چیست؟ این شیشه و محتویات آن نمایی از زندگی شماست . اگر

سنگ های بزرگ را اوّل نگذارید ، هیچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهید یافت . سنگ های بزرگ مهم‌ترین

چیزها در زندگی شما هستند : خدا ، خانواده ، فرزندان ، سلامتي ، دوستان و علایق‌ . چیزهایی که اگر همه

چیزهای دیگر نباشند ولی این‌ها باقی بمانند ، باز زندگی‌تان پای برجا خواهد بود . به یاد داشته باشید که ابتدا

این سنگ ها ی بزرگ را بگذارید ، در غیر این صورت هیچ گاه به آن ها دست نخواهید یافت . امّا سنگ‌ریزه‌ها سایر

چیزهای قابل اهمّیّت هستند مثل : تحصیل ، کار، خانه و ماشین‌ . شن‌ها هم سایر چیزها هستند : مسائل

خیلی ساده .

معلّم ادامه داد : اگر با کارهای کوچک (شن و آب) خود را خسته کنید ، زندگی خود را با کارهای کوچکی که

اهمّیّت زیادی ندارند پر می کنید و هیچ گاه وقت کافی و مفید برای کارهای بزرگ و مهم (سنگ های بزرگ)

نخواهید داشت. اوّل سنگ‌های بزرگ را در نظر داشته باشید ، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمّیّت دارند .

حكايت بديهه سرايي بهار

در اوایل فصل بهار روزی ملک الشّعراء بهار و دیبا و شهریار با شخصی به نام علمداری از تهران به سوی کرج عازم شدند مرحوم بهار در کرج دوستی داشت به منزل او وارد شدند. چون میزبان خواست با همراهان بهار آشنائی حاصل کند مرحوم بهار بالبدیهه این دو بیتی را ساخته بر او خواند:


ای کرج سویت سه تن از شهر، یار آورده ام

با (علـمـداری ) و (دیبـا ) (شهـریار) آورده ام

خلق می گویند از یک گل نمی گردد بهـار

زین سبب سویت سه گل با یک (بهار) آورده ام!

بازی با کلمات


لطفا هر کلمه‌ای رو که متوجه نشدید تو قسمت نظرات تایپ کنید تا توضیح بدم

جدول : کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند

Freezer side by side: کسیکه کنار هرکی میشینه، زر مفت میزنه

سه‌پایه : ۳ تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی‌ هستند

وانت : اینترنت آزاد و بدون فیلتر

Category: این گربه کدوم گوریه؟

Morphine: باید بیشتر فین کنی

Keyboard: چه کسی برنده شد؟

Freezer:زرمفت

کته ماست : آن گربه‌ی ما است

مشروبات :به روبات مشهد رفته گویند

کدبانو: دختر خانمی مجرب در نقشه کشی با نرم افزار اتوکد

چهار محال بختیاری : ممکن نیست عدد ۴ برای شما شانس بیاورد

مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشی که موریانه ها به هم می دهند

سوغاتی : بسیار عصبانی

عجبشیر : احساس رضایت از مطبوع بودن شیر

مانیکور – پدیکور : دو برادر نابینا به نام مانی و پدرام

کولر:زمانی که یک لر به مکانی رفته باشد و بین ما نباشد

کامران : راننده کامیون

مهران : شخصی که در هوای مه آلود رانندگی می کند

روبوسی : پارچه ای که روی بوس می کشند

پهناور : کسی که مدفوع گاو می آورد

Superman : مرد صاحب سوپر مارکت !

کنتس : به اصفهانی یعنی این سیگار کنت است

شاطر : کسی که در خرابکاری استاد است!

بیگلی بیگلی : پدربزرگ بروسلی، بزرگ خاندان لی‌

پسمانده : پ نه پ رفته!

Diamond Ring : داییمون زنگ زد

مناجات : انواع و اقسام مونا

کره حیوانی : بیچاره ناشنواست

انبر : داروی برطرف کننده اسهال!

کلکته : بین گربه ها کل افتاده

خاموش : موش نپخته

شیاف : او خاموشه (She Off)

مزدور : نوعی موز که در شهر دور می روید

دیپلماتیک : فرد دیپلمه ای که ماتیک زده

واویلا : ویلایی که درش به روی همه باز است

چاقو ضامن دار : در شیراز، به شخص فربه‌ای که یکی‌ از اهالی محل ضمانتش را کند گویند

جنسیتی : شهر ارواح

گوگولی: فرزند گوگوش و بروسلی                             

فلافل:ف لا ف ل; پ‌ن‌پ در زبان عربی

فیله گوساله:فحشی رایج در میان فیل ها;فیل نفهم

بی کربنات:فحشی که شیمیدان ها به همدیگر میدهند

فیروز کریمی:در روز مرا حمل کنید

Acrobat reader :ژیمناستی که هنگام اجرای حرکات آکروباتیک میخواند
باقرخان:خوانندهای که هنگام خواندن قر میدهد

اخبار 20:30 50 سال بعد


* قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با ۶۰ میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

* ایران خودرو : نود و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن ۱۰ سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط ۴۵ میلیون تومان گران تر است.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت …… به قولی……

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از ۶۳% به ۶۲/۵% برساند.

* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از ۵۰ سال به ۴۵ سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز ۲۰ ساله باز هم تمدید شد.

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در ۵۰ سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

* رعسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از ۴ ماه به ۵ ماه افزایش می یابد.

* ۷۰ درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها ۷۰ سال پیش از رده خارج شده اند.

رفتن به کمـــــــــــــــــا


حتما داستان رو تا آخر بخونید و نظر هم یادتون نره!!!

چشم‌هایتان را باز می‌کنید. متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌کنید. خوشحال می‌شوید که بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستید.. دکمه زنگ کنار تخت را فشار می‌دهید. چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق می‌شود و سلام می‌کند. به او می‌گویید، گوشی موبایل‌تان را می‌خواهید. از این‌که به خاطر یک تصادف کوچک در بیمارستان بستری شده‌اید و از کارهایتان عقب مانده‌اید، عصبانیهستید. پرستار، موبایل را می‌آورد. دکمه آن را می‌زنید، اما روشن نمی‌شود. مطمئن می‌شوید باتری‌اش شارژ ندارد. دکمه زنگ را فشار می‌دهید. پرستار می‌آید.
«ببخشید! من موبایلم شارژ نداره. می‌شه لطفا یه شارژر براش بیارید»؟
«متاسفم. شارژر این مدل گوشی رو نداریم».
«یعنی بین همکاراتون کسی شارژر فیش کوچک نوکیا نداره»؟
«از ۱۰سال پیش، دیگه تولید نمی‌شه. شرکت‌های سازنده موبایل برای یک فیش شارژر جدید به توافق رسیدن که در همه گوشی‌ها مشترکه».
«۱۰سال چیه؟ من این گوشی رو هفته پیش خریدم».
«شما گوشی‌تون رو یک هفته پیش از تصادف خریدین؛ قبل از این‌که به کما برید». «کما»؟!
باورتان نمی‌شود که در اسفند۱۳۸۷ به کما رفته‌اید و تیرماه ۱۴۱۲ به هوش آمده‌اید. مطمئن هستید که نه می‌توانید به محل کارتان بازگردید و نه خانه‌ای برایتان باقی مانده است. چون قسط آن را هر ماه می‌پرداختید و بعد از گذشت این همه سال، حتما بوسیله بانک مصادره شده است. از پرستار خواهش می‌کنید تا زودتر مرخص‌تان کند.
 
«از نظر من شما شرایط لازم برای درک حقیقت رو ندارین».
«چی شده؟ چرا؟ من که سالمم»!
«شما سالم هستید، ولی بقیه نیستن».
«چه اتفاقی افتاده»؟
«چیزی نشده! ولی بیرون از این‌جا، هیچکس منتظرتون نیست».
چشم‌هایتان را می‌بندید. نمی‌توانید تصور کنید که همه را از دست داده‌اید. حتی خودتان هم پیر شده‌اید. اما جرأت نمی‌کنید خودتان را در آینه ببینید.
«خیلی پیر شدم»؟
«مهم اینه که سالمی. مدتی طول می‌کشه تا دوره‌های فیزیوتراپی رو انجام بدی»..
از پرستار می‌خواهید تا به شما کمک کند که شناخت بهتری از جامعه جدید پیدا کنید..
«اون بیرون چه تغییرایی کرده»؟
«منظورت چه چیزاییه»؟
«هنوز توی خیابونا ترافیک هست»؟
«نه دیگه. از وقتی طرح ترافیک جدید رو اجرا کردن، مردم ماشین بیرون نمیارن».
«طرح جدید چیه»؟
«اگر راننده‌ای وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشینش می‌برن پارکینگ و تا گلستان سعدی رو از حفظ نشه، آزاد نمی‌شه».
«میدون آزادی هنوز هست»؟
«هست، ولی روش روکش کشیدن».
«روکش چیه»؟
«نمای سنگش خراب شده بود، سرامیک کردند».
«برج میلاد هنوز هست»؟
«نه! کج شد، افتاد»!
«چرا؟ اون رو که محکم ساخته بودن».
«محکم بود، ولی نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت کنه».
«چی؟!…. هواپیما خورد بهش»؟
«اوهوم»!
«چه‌طور این اتفاق افتاد»؟
«هواپیماش نقص فنی داشت، رفت خورد وسط رستوران‌گردان برج».
«این‌که هواپیمای خوبی بود. مگه می‌شه این‌جوری بشه»؟
«هواپیماش چینی بود. فیلتر کاربراتورش خراب شده بود، بنزین به موتورها نرسید، اون اتفاق افتاد».
«چند نفر کشته شدن»؟
«کشته نداد».
«مگه می‌شه؟ توی رستوران گردان کسی نبود»؟
«نه! رستوران ۴سال پیش تعطیل شد»..
«چرا»؟
«آشپزخونه‌اش بهداشتی نبود».
«چی می‌گی؟!… مگه می‌شه آخه»؟
«این اواخر یه پیمانکار جدید رستوران گردان رو گرفت، زد توی کار فلافل و هات‌داگ….».
«الان وضعیت تورم چه‌جوریه»؟
«خودت چی حدس می‌زنی»؟
«حتما الان بستنی قیفی، ۱۴هزار تومنه».
«نه دیگه خیلی اغراق کردی. ۱۲هزار تومنه».
«پراید چنده»؟
«پرایدهای قدیمی یا پراید قشقایی»؟
«این دیگه چیه»؟
«بعد از پراید مینیاتور و ماسوله، پراید قشقایی را با ایده‌ای از نیسان قشقایی ساختن».
«همین جدیده، چنده»؟
«۷۰میلیون تومن».
«پس ماکسیما چنده»؟
«اگه سالمش گیرت بیاد، حدود ۲ یا ۲ و نیم….».
«یعنی ماکیسما اسقاطی شده؟ پس چرا هنوز پراید هست»؟
«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تکمیل نشده».
«تونل توحید چه‌طور»؟
«تا قبل از این‌که شهردار بازنشسته بشه، تمومش کردن».
«شهردار بازنشسته شد»؟
«آره».
«ولی تونل که قرار بود قبل از سال۱۳۹۰ افتتاح بشه».
«قحطی سیمان که پیش اومد، همه طرح‌ها خوابید».
«چندتا خط مترو اضافه شده»؟
«هیچی! شهردار که رفت، همه‌جا رو منوریل کشیدن. مترو رو هم تغییر کاربری دادن».
«یعنی چی»؟
«از تونل‌هاش برای انبار خودروهای اسقاطی استفاده کردن».
«اتوبوس‌های BRT هنوز هست»؟
«نه! منحلش کردن، به جاش درشکه آوردن. از همونایی که شرلوک هلمز سوار می‌شد».
«توی نقش‌جهان اصفهان دیده بودم از اونا…»
«نقش‌جهان رو هم خراب کردن».
«کی خراب کرد»؟
«یه نفر پیدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، یونسکو هم نتونست حرفی بزنه».
«ممنونم. باید کلی با خودم کلنجار برم تا همین چیزا رو هم هضم کنم».
«یه چیز دیگه رو هم هضم کن، لطفا»!
«چیو»؟
«این‌که همه این چیزها رو خالی بستم».
«یعنی چی»؟
«با دوست من نامزد شدی، بعد ولش کردی. اون هم خودش را توی آینده دید، اما خیلی زود خرابش کردی. حالا نوبت ما بود تا تو را اذیت کنیم. حقیقت اینه که یک ساعت پیش تصادف کردی، علت بیهوشی‌ات همخستگی ناشی از کار بود. چیزیت نیست. هزینه بیمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگی‌ات»!
«شما جنایتکارید! من الان می‌رم با رییس بیمارستان صحبت می‌کنم».
«این ماجرا، ایده شخص رییس بیمارستان بود».
«ازش شکایت می‌کنم»!
« نمی تونی. چون دوست صمیمی پدر نامزد جدیدته ».

راز شتاب و آهستگی در کار ها

.روزی پسری نزد استاد هنرهای رزمی آمد و به او گفت

که یکی از افسران امپراتوری مزاحم او و خانواده اش شده است و

هر روز به نحوی آن ها را اذیت می کند...

پسر جوان گفت که افسر گارد امپراتور مبارزی بسیار جنگاور است و

در سراسر سرزمین امپراتوری کسی سریع تر و پر شتاب تر از او

حرکات رزمی را اجرا نمی کند به همین خاطر هیچ کس جرات مبارزه با او را ندارد !

لقب این افسر "برق آسا" است و آنچنان حرکات رزمی را به سرعت اجرا می کند

که حتی قوی ترین رزم آوران هم در مقابل سرعت ضربات او کم می آورند ،

من چگونه می توانم از خودم و حریم خانواده ام در مقابل او دفاع کنم؟!

استاد تبسمی کرد و گفت: او را به مبارزه دعوت کن و در

نبردی مردانه او را سرجایش بنشان!

پسر جوان لبخند تلخی زد و گفت: چه می گوئید؟! او "برق آسا" است و

سریع تر از برق ضربات خود را وارد می سازد.

من چگونه می توانم به سرعت به او ضربه بزنم؟!

استاد با همان لحن آرام و مطمئن خود گفت: او را به مبارزه دعوت کن و در

نبردی مردانه سر جایش بنشان! برای تمرین ضربه زنی برق آسا هم فردا نزد من بیا

تا به تو راه سریع تر جنگیدن را بیاموزم!!!

فردای آن روز پسر جوان لباس تمرین رزم به تن کرد و مقابل استاد ایستاد.

استاد از جا برخاست به آهستگی دستانش را بالا برد و با چرخش همزمان بدن و دست

و سر و کمر و پاهایش ژست مردی را گرفت که قصد دارد به پسر جوان ضربه بزند.

اما نکته اینجا بود که حرکت ضربه زنی را با سرعتی فوق العاده کم و تقریبا صفر انجام داد

و یک ضربه استاد به صورت پسر نزدیک یک ساعت طول کشید !!!

پسر جوان ابتدا مات و مبهوت به این بازی آهسته استاد خیره شد و

سپس با بی تفاوتی در گوشه ای نشست...

یک ساعت بعد وقتی نمایش ضربه زنی استاد به اتمام رسید، او از

پسر خواست تا با سرعتی بسیار کمتر از او همان ضربه را اجرا کند !!!

پسر با اعتراض فریاد زد که حریف او سریع ترین مبارز سرزمین امپراتور است ،

آن وقت استاد با این حرکات آهسته و لاک پشت وار می خواهد روش مبارزه

با برق آسا را آموزش دهد؟!!

اما استاد با اطمینان به پسر گفت که این تنها راه مبارزه است و او

چاره ای جز اطاعت را ندارد...

پسر به ناچار حرکات رزمی را با سرعتی فوق العاده کم اجرا نمود و

یک حرکت چرخیدن که در حالت عادی در کسری از ثانیه قابل انجام بود به

دستور استاد در دو ساعت انجام شد !!!

روزهای بعد نیز استاد حرکات جدید را با همین شکل یعنی اجرای حرکات

چند ثانیه ای در چند ساعت آموزش داد و سرانجام روز مبارزه فرا رسید...

پسر جوان مقابل افسر امپراتور ایستاد و از او خواست تا دست از

سر خانواده اش بردارد و افسر امپراتور خشمگین و مغرور بدون هیچ توضیحی دست

به شمشیر برد و به سوی پسر جوان حمله کرد !

اما در مقابل چشمان حیرت زده سربازان و ساکنین دهکده

پسر جوان با سرعتی باور نکردنی سر و صورت افسر را زیر ضربات خود گرفت

و در یک چشم به هم زدن جناب "برق آسا" را بر زمین کوبید !

همه حیرت کردند و افسر امپراتور ترسان و شرم زده از دهکده گریخت...

پسر جوان نزد استاد آمد و از او راز سرعت بالای خود را پرسید ؟!

او به استاد گفت : ای استاد بزرگ! من که تمام حرکات را آهسته اجرا کردم چگونه بود

که هنگام رزم واقعی این قدر سریع عمل کردم؟!

استاد خندید و گفت: تک تک اجزای وجود تو در تمرینات آهسته

تمام جزئیات فرم های مبارزه را ثبت کردند و با فرصت کافی ریزه کاری های تک تک حرکات

را برای خود تحلیل کردند و به این ترتیب هنگام رزم واقعی بدن تو

فارغ از همه چیز دقیقا می دانست چه حرکتی را به چه شکل درستی باید انجام دهد و

به طور خودکار آن حرکت را با حداکثر سرعت اجرا کرد !

در واقع سرعت اجرای حرکات تو به خاطر تمرین آهسته آن بود ،

هرچه تمرین آهسته تر باشد سرعت اجرا در شرایط واقعی بیشتر است.

در زندگی هم اگر می خواهی بهترین باشی باید عجله و شتاب را کنار بگذاری و

تمام حرکات را ابتدا به صورت آهسته مسلط شوی و

فقط با صبر و حوصله و سرعت پایین است که می توان به سریع ترین و پیچیده ترین

امور زندگی مسلط شد. راز موفقیت آنها که سریع ترین هستند همین است :



تمرین در سرعت پایین ! به همین سادگی !!!

هر اتفاقی که رخ دهد به صلاح ماست . . .

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی می کرد که وزیری داشت .

وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست.
روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !
به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .
پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند، بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!
ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است، تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد....

-----------------------------------------------------------------------

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت . روزی اسب پیرمرد فرار کرد ، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند : عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد :  از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام ؟ همسایه ها با تعجّب جواب دادند :  خوب معلومه که این از بد شانسیه !

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند :  عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت !

پیرمرد بار دیگر در جواب گفت :  از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام ؟

 فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی ، زمین خورد و پایش شکست  .همسایه ها بار دیگر آمدند :  عجب شانس بدی ! و کشاورز پیر گفت :  از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام ؟ و چند تا از همسایه ها با عصبانیّت گفتند :  خب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد نادان!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند . پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند :  عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت :  از کجا می دانید که؟

-------------------------------------------------------------------------

بچه گانه ها ....


خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه هاییه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن، بچه رو بغل میکنه و میذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ...
هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه میگه این چکمه ها

لنگه به لنگه است .
خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید تا بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد .
 گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه
ولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بلاخره موفق شد که بوت ها رو  پای این کوچولو بکنه
که بچه میگه این بوتها مال من نیست.
خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده. با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت آخه چی بهت بگم. دوباره با زحمت بیشتر این بوت های بسیار تنگ رو در آورد.
وقتی تمام شد پرسید خب حالا بوت های تو کدومه؟ بچه گفت همین ها بوت های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره میتونم پام کنم....
مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهایی رو که به پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد یک آه طولانی کشید وبعد گفت
 خب حالا دستکشهات کجان؟
توی جیبت که نیستن. بچه گفت توی بوتهام بودن دیگه!!!!!!!!!!

راستگویی

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت.

با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود،دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می‌دانم هرگز مرا انتخاب نمیکند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.


روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه‌ای می‌دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد.... ملکه آینده چین می‌شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.

سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید. روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. 
شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می‌کند: گل صداقت... 
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!

تست روانشناسی عالی

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می‌شود.

1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟

الف-یک قصر    ب- یک موزه    ج-یک هتل    د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا-......)

2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می‌شوید؟

الف-پنجره    ب- در        ج- بالکن         د- تونل زیر زمینی

 وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید......ناگهان صدای در زدن می‌شنوید...در را باز می‌کنید و کسی را می‌بینید که واقعاً می‌خواستید با او باشید.

 

3. آن شخص کیست؟

به گشتن ادامه می‌دهید...پلکانی را می‌بینید که به طبقه بالا می‌رود.


 4.مارپیچی است یا مستقیم؟

از پلکان بالا می‌رویم تعداد پله ها را می‌شمارید.

 

5.چند پله بود؟(هر عددی از یک تا بی نهایت)

بعد وارد اتاقی می‌شوید..........

 

6.دلتان می‌خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟

الف-به اندازه یک آکواریوم 

ب-به اندازه یک اتاق معمولی  

ج-به اندازه یک جنگل 

 د-به اندازه  اقیانوس آرام

 

7.دلتان می‌خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟

الف-قرمز    ب-سیاه و سفید      ج- ارغوانی      د-زرد یا پرتقالی      و-رنگ های رنگین کمان

 

یک میز جلوی شما ظاهر می‌شود...

8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟

و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه

 

9.یک میوه را انتخاب کنید.......

میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می‌اندازد...

10.نام او را بنویسید.

 

11.شما میوه را برمی‌دارید و.........

الف-بلافاصله آن را می‌خورید.

ب- قسمت کرم خورده را می‌ برید و قسمت سالمش را می‌خورید.

ج-آن را می‌برید و داخلش را می‌بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می‌دهید

د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می‌اندازید

 

از آن ساختمان خارج می‌شوید و 5 حیوان را می‌بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل

12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..

 

 جواب:

1.نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید.

قصر:ثروت           موزه:حرفه و شغل                    هتل:خانه و عشق   

مکان مذهبی:اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست

 

2.نشان دهنده نوع زندگی  است که به دنبال آن هستید.

پنجره:زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز

در:زندگی آرام و امن

بالکن:زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه

تونل زیر زمینی:زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت

 

3.فردی که پشت در می‌بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می‌توانید کاملاً به او اعتماد کنید.

 

4.پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده

 

5.تعدا پله ها:تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید دوستتان را ببینید.

 

6.اندازه اتاق:میزان ماجراجویی هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید

 

7.رنگ اتاق شخصیت شماست:

قرمز:احساساتی و پر شور      سیاه و سفید:منطقی       ارغوانی:ماجراجو

 زرد و پرتقالی:شادمان و سرحال     رنگین کمان:شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید

 

8.شکل میز:زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد.

مربع:ثابت و منصفانه

گرد:شما می‌خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید

مثلث:شما می‌خواهید مبتکر و اصلی باشید

بی شکل:شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می‌روید

 

9.میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است.

 

10.این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید.

 

11.چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می‌کنید.

الف:یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی‌گیرید

ب:یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می‌پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید

ج:خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید

د:دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.

 

12. 5 حیوان:

دلفین:شغل و حرفه               فیل:خانواده

اسب:عشق                       موش:انتظار و احترام

آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است.

بحر طویل ها ی ساختگی


این مدرسه ماست ودربوفه ی آن دوغ و پفیلاست و نوشابه و کیک است وپفک نیزهویداستو

همه زبروزرنگند وپسرهای قشنگندوسرنمره به جنگند .حیاطش که شلوغ است وپلوغ است وپر از بطری نوشابه ودوغ است ولی سخت بزرگ است ودل انگیز و صفابخش و فرح خیز.

-------------------------------------------

این مدرسه ی ماست درآن شور ونشاط است ولسی معرکه برپاست هیاهوی حیاط است و بسی نقل و نبات است وبساط ادبیات مهیاست.

ولکن نه همین جاست که این شیوه هویداست

دراین مدرسه نوری است که درمدرسه ها نیست

که قرآن روش تربیت ماست.شاگرد و معلم همه پاکندومطهر

این مدرسه از نور الهی است منور

آرام، که این جایگه حضرت مهدی است

این نورازآن چهره وآن روست

وین شور از آن سمت و از آن سوست

آرام ، که این خیمه ی مهدی ست که برپاست


---------------------------------------------------------------------------------------

مدیریت بحران . . .

روزی دومرد در جنگل قدم میزدند ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهرشد.یکی از آنها

سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی اش بیرون آوردو پوشید

دیگری گفت: بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود

مرداول به دومی گفت:قرار نیست از شیر سریعتر بدوم کافیست از تو سریعتر بدوم!!


***

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر میره. دکتر می پرسه: چه اتفاقی افتاده؟

خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم.

هر وقت شوهرم مست میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه.

دکتر گفت: خوب دوای دردت پیش منه، هر وقت شوهرت مست اومد خونه،

یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن و این کار رو ادامه بده.

دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت.

خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود.هر بار شوهرم مست اومد خونه،

من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت.

دکتر گفت: میبینی اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا حل میشه.


***

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود

و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند.

وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی،

گفت:

زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند بعنوان آخرین خواسته و وصیت

چیزی را از آنها بخواهیم تا برای هریک از ما انجام بدهند.

هریک از دوستانم تقاضاهای خود را گفتند و آنان خواسته های دو دوستم را

انجام دادند و سپس آنها را کشتند.

وقتی نوبت به من رسید بسیار وحشت زده و ترسیده بودم

که ناگهان فکری به خاطرم رسید و به آنها گفتم:

آخرین خواسته من در زندگی این است که لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!

متنی به شیوه ی متن های قدیمی و طنز مانند.


الهی! باخاطری خسته، دل به کرم تو بسته,
دست از اساتید شسته و در انتظار نمرات نشسته ام.
پاس شوند کریمی,
… پاس نشوند حکیمی،
نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم.
الهی شهریه ها بالاست که میدانی ،وجیبم خالیست که میبینی.
نه پای گریز از امتحان دارم ونه زبان ستیز با استاد،
الهی دانشجویی راچه شاید و از او چه باید؟
دستم بگیر یاارحم الراحمین . . . !

از روی فیلم مستند انشایی بنویسید.

سفر ما از همین جا آغاز می شود محلی با درختانی سرفراز. مه مانند شیطان از لابه لای

شاخ و برگ درختان عبور می کند و جلوه ای ویژه به این جا می بخشد. با حرکت ، رودی را می بینم که همچون تیری قلب بیشه زار را به دو نیم می کند. آن طرف تر دریا

آب های زلال خود را با اشعه های خورشید به جهان نشان می دهد. فلامینگوها و

پلیکان ها خود را در جزیره ای جا داده و با هم همنشین شده اند. فیل ها هم بیکار ننشسته و قامت سنگین خود را در آب فرو کرده و آب را می شکافند. آن طرف تر زرافه ای تنها با تنهایی خود می سوزد و می سازد. سرم را بالا می برم ، صدایی توجهم را جلب

می کند. خوب که دقت می کنم عقابی سنگین صبر را که با خاشعیّت و فروتنی منتظر فرصت است را می بینم. ناگهان زمین به لرزه در می آید و صدای پاهای سریع

اسب های آبی را که با استقامت و گلّه ای بزرگ پیش می روند ، را می شنوم. پس از مدتی گشت و گذار دهکده ای تنها خود را در دور دست ها نمایان می کند. با مردمانی ساده و حیواناتی ساده تر که هر صبح به چرا می روند و دل دشت را می شکافند. کمی دور تر قایقی انسان ها را از میان رودی که در دشت زیبایی قرار دارد ، عبور می دهد. بیش تر که پیش می روم ، سفرم به جاهای تازه تری پیش می رود. صخره ای پا مانند دهکده ای را در خود جا داده است. از آن صخره که دور می شوم ، دهکده ای دیگر با معبدی در آن توجهم را جلب می کند. جمعیت آرام و در سکوت فرو رفته است. قایق ها در ساحل مانند خانه هایی ساحل را احاطه کرده اند و همچنان دهکده ای با انسان هایی تلاش گر و کوشش گر و به دور از زندگی ماشینی. و ناگهان صحنه ای شگفت انگیز.

قافله ای شتر از وسط بیابان عبور کرده و صحرا را می شکافند. دقت که می کنم از نظم آن ها به سطوح می آیم. سفر ما نیز این جا به پایان می رسد و از این که به جاهای جدیدی رسیده و آن جا را دیده ام بسیار خوش حالم.

ویژگی های هفتگانه ی ردیف


1-ردیف پس از قافیه عینا تکرار می شود

2- ردیف باید کلمه ی مستقل ودارای معنی باشد

یعنی حرف و پس وندنباشد مانند

باوفاتر    آشناتر  تر ردیف نیست.

3- آوردن ردیف اختیاری است.

4- اگر ردیف دردومعنی متفاوت

یعنی (جناس تام) آورده شود قافیه به حساب می آید.

آتش است این بانگ نای و نیست باد             هرکه این آتش ندارد نیست باد

نیست باد: بادنیست                        نیست باد:نابود باد      (  قافیه به عنوان جناس تام ) 

گلاب است گویی زجویش روان            همی شادگردد زبویش  روان

                                قافیه  قافیه                                          قافیه         قافیه

روان:جاری       روان : روح وجان     جناس تام

نیست آب حیات جز دانش         نیست باب نجات جز دانش

حاجب قافیه1 قافیه 2    ردیف                  حاجب قافیه1 قافیه2 ردیف

5- اگر ردیف پیش ازقافیه بیاید به آن حاجِب می گویند.

6- اگربیتی دارای دوقافیه باشد به آن ذوقافیتین گویند.

جوانی سراز رای مادر بتافت    دل دردمندش به آذربتافت

بتافت:سرپیچی کرد     بتافت: سوزاند (جناس تام)

ذوقافیتین   (دارای دوقافیه)

7- ردیف می تواند بیش ازیک کلمه هم باشد.

چشمه های خروشان تورا می شناسند 

خنده دار ها.....................

اينو بدون که :

بدون من هوا سرده الان گرمي نمي فهمي !

.

.

.

احساسي که راننده ها موقع سبز شدن چراغ قرمز دارند

فضانوردان موقع پرتاب موشک ندارند !

.

.

.

ديشب پشت چراغ قرمز ميدون بوديم

ديدم افسر داره يکيو جريمه ميکنه که از چراغ قرمز قبلي رد شده

يارو گفت سرکار ننويس نديدمت !

.

.

.

هر دفعه که سوار مترو ميشم

مي‌فهمم که چرا وقتي بچه بوديم صندلي بازي مي‌کرديم !

.

.

.

شما آقايوني که ادعاي پارک دوبل داريد

فسنجون هم بلدين بپزين !؟

.

.

.

به نظر من حرفه اي ترين آرايشگر بالشه خودمه !

هر روز با يه مدل مو من از خواب بلند ميشم 


.

.

.

دقت کردين تو اين برنامه ها که با يه متخصص يا کارشناس

دارن گفتوگو ميکنن، مجري که سوال ميپرسه طرف ميگه:

“سوال بسيار خوبي رو مطرح کردين … ! “

.

.

.

يکي از فاميلاي دورمون اومده عيادت مامانم بهش ميگم :

حاج خانوم چاي توي ليوان براتون بريزم يا استکان ؟

ميگه : ننه من نيومدم يه سر بزنم برم که يه چن روز هستم

با من تعارف نکن توي ليوان بريز برام !!:|

فقط تونستم با خيس کردن دمپايي توالت خودمو آروم کنم 

.

.

.

.

 

بدون شک قرض دادن کتاب يا پول به دوستان باعث مي شود آنها به فراموشي دچار شوند !

.

.

.

يارو بند کرد کارت بي ار تي نزدي ، گفتم زدم ، گفت ميخواي پول ندي؟

دست کردم جيبم گفتم خودتو هيکلت چند؟

دو هزار و هفصد تومن تو دستم بود اون لحظه 

.

.

.

شانس ، زنگ در بقيه رو ميزنه با کله ميره تو !

به ما که ميرسه زنگ ميزنه فرار ميکنه !

.

.

.

در يخچال رو باز کردم

يه پشه در حالي که داشت فحش مي‌داد ازش خارج شد ! 

.

.

.

سالها بود که از شکم شل و بزرگ خود رنج ميبردم

تا اينکه يکي از دوستام به من قرص Adobe Photoshop رو معرفي کرد !

استفاده کردم و در کمتر از ده دقيقه به سايز مورد علاقه ي خود دست پيدا کردم !

.

.

.

نصيحت کردن در خانواده ها بايد ساماندهي بشه

يني مثل معاينه فني يه برچسب بزنن روت که قبلا نصيحت شدي

دوباره يکي نياد در مورد همون موضوع حرف بزنه !

.

.

.

يه سري لذت ها هم مختص ايرانه

مثلا يه پول پاره‌پوره رو يجوري به يه راننده‌اي، بقالي…

بدي ازش خلاص شي. آدم احساس پيروزي مي‌کنه D:

.

.

.

دوستم تعريف ميکرد هروقت مي خواسته بره حموم گوشيشو قفل ميکرده

بعد ميرفته يک روز که از حموم مياد ميبينه خواهر کلاس اول دبستانيش

گوشيرو گرفته جلو نور تا از جاي انگشت رو گوشي رمزشو پيدا کنه D:

ما کجااااااا و دهه هشتادي ها کجاااااا !

.

.

.

موبايلم هر سه روز يه بار صداش در نمياد

ولي فقط کافيه صندلي عقب يه تاکسي به صورت فشرده بشينم

که نتونم دست تو جيبم کنم ، اونوقته که ديگه … !!!

.

.

.

وحشتناک ترين لحظه ي دوران مدرسه اين بود

که صبح دير برسي مدرسه و ببيني هيچکي

تو حياط نيست!

.

.

.

مگس ها 24 ساعت عمر ميکنن …

به جز اونايي که ميان تو اتاق من …اونا عمرشون نا محدوده 

.

.

.

سه چيز تو زندگي هست که اگه رعايت کنين آدم موفقي ميشين!

حالا بريد تحقيق کنيد اين سه تا چيز چيه!

اينجوري هم نگام نکنيد، من اگه خودم بلد بودم که الآن اينجا نبودم!! 

.

.

.

شلوار رنگي ميپوشي بپوش …

ولي خدايي ديگه کفش زرد و شلوار قرمز و پيراهن سبز و باهم نپوش 

اسمارتيز که نيستي لامصب 

.

.

.

داشتم فکر ميکردم اگه 30 سال ديگه

به پسرم بگم برام يک سي دي آهنگ قديمي بزن برام ساسي مانکن ميزنه 

.

.

.

مکالمه من و بغل دستيم تو تاکسي :

- آدامس نعنايي داري ؟

- آره . . . …. – يه دونه بخور …! 

.

.

.

ديشب که خوب مي خوردين! اين چي چيه آوردين؟

(گروه کُر بانوان در مراسم پاتختي در هنگام باز کردن کادو)

.

.

.

زندگي هميشه در جريانه ولي ما رو در جريان نمي ذاره !

.

.

.

هر وقت کسي بهتون گفت : يه چيزي بگم ؟ بگيد نه نگو

چون اگه بگي بگو ، ميگه هيچي ولش کن !

پيشگيري بهتر از درمان است … البته اينا کلا لاعلاج هستن !

.

.

.

همه نيمه گمشده و مکمل شونو پيدا کردن ما هنوزمتمم مون روهم نديديم

به 30 درجه هم راضي شديم ديگه! نبود؟ يه 30 درجه … !؟

.

.


 

.

تا حالا دقت کردين سر جلسه امتحان

همه منتظرن يکي برگشو ببره تحويل بده تا بقيه برگشونو ببرن تحويل بدن !

.

.

.

د?روز مامانم صدام کرد گفت ب?ا با ماش?ن منو تا فروشگاه برسون

گفتم حال ندارم مامان ، برو از آژانس سر کوچه ماش?ن کرا?ه کن لطفا

اونم ه?چ? نگفت و رفت ..

ا?ن بهش م? گم مامان گشنمه پاشو غذا درست کن

م? گه حال ندارم برو سر کوچه ، ز?ر آفتاب بش?ن فتوسنتز کن !

.

.

.

بفرماييد شامپاين در گويش اصفهاني: “بفرماييد طبقه پايين براي صرف شام !

.

.

.

يه جور بيماري مسري هم هست که توي تاکسي شيوع پيدا ميکنه!

اونم اينه که: تا يه نفر که کرايه ميده، بلافاصله پشت سرش همه کرايه شونو ميدن!

.

.

.

تنها موجودي که با نشستن به موفقيت مي رسد مرغ است !

.

.

.

لازمه عنوان کنم

بزرگترين مقامي که تا امروز بهش رسيدم

وقتي بود که دبستان مي رفتم و مامور آب خوري شدم !

.

.

.

پسرا هجده ماه ميرن خدمت، اندازه ?? سال خاطره تعريف مي کنن!

لامصبا همشونم قهرمان پادگان بودن !

.

.

.

نشد يه بار اين خانواده بپرسن صبونه ميخوري

ما هم با ناز بگيم بيارين تو رختخوابم لطفاً

يعني گفتيم ها

منتهي جوابش در خور مقام ما نبود ناديده گرفتيم !

.

.

.

زنه بچشو نفرين ميکرد : ايشا? برى زير ??چرخ |:

پسرش برگشت گفت ننه خيلى بيرحمى زاپاسشم حساب کردى؟!:)

.

.

.

يه واقعيت مهم زندگي که کشفش کردم اينه که:

وقتي زبونت از دهنت بيرونه نمي توني بگي (ژژژژژ) !

.

.

.

 

طبق آخرين تحقيقات مشخص شد که مردان خوب ، همان مردان بدي هستند که هنوز لو نرفتند !

.

.

.

يارو ميره سمعک بخره فروشنده ميگه: همه جورشو داريم از هزار تومني تا يک ميليون تومني

طرف ميپرسه: هزارتومني اش چطوري کار مي کنه؟

فروشنده ميگه: اين اصلا کار نميکنه فقط مردم با ديدنش بلندتر حرف مي زنن!

.

.

.

گفتي (پ) پات وايسادم

گفتي (م) واست مــــُــردم

گفتي (خ) واست خون ريختم

فقط منتظرم بگي (ت)

تا بزنم تو گــوشِت و تلافـي همه چيُ در بيارم !

.

.

.

پشت هر مرد موفق ، يک زن راضي وجود دارد

اما در پشت يک مرد راضي است يک زن خسته هست !

.

.

.

جديدترين فحش حيف نون : با پس گردني ميزنم تو صورتت !

.

.

.

اينايي که رنگ پوستشون تيره ست

اينايي که هيچکس دوسشون نداره

اينايي که معمولا شبا از خلوتشون بيرون ميزنن

همينايي که جثه کوچيکي دارن اما خيلياازشون ميترسن

اينايي که خدا دوتا بال بهشون داده

اينا سوسکن ، سريع با يه دمپايي بزنين روشون

.

.

.

اس ام اس حيف نون به زنش :

هر دقيقه بدون تو برايم به اندازه شصت ثانيه طول مي‌کشد !

.

.

.

اخطار!

مردي و مردانگي

هيچ ربطي به هم ندارند

گول شباهت ظاهري کلمات را نخوريد !

.

.

.

قبض آب خونه حيف نون زياد مياد

ميگه فردا که رفتم پرينت آب رو گرفتم

معلوم ميشه کي هي ميره الکي دستشويي مي*رينه !

.

.

.

اعتماد کردن به بعضيا تو اين دنيا

مثل فتح کردن قله اوِرِست با دمپايي ابري ميمونه !

.

.

.

عزيزم در اين که تو هولو يي شکي نيست. فقط ته بار بودي ، يکم لِه شدي !

.

.

.

حيف نون با دوستش داشتن فيلم جنگي خفن نگاه مي کردن

اخر فيلم حيف نون جوگير ميشه ، سينه خيز ميره تلويزيونو خاموش کنه

برميگرده ميببنه دوستش تير خورده مرده !

.

.

.

مرد مثل همان خروسي است که خيال مي کند

خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود !

.

.

.

يکروز علم پيشرفت مي کنه

و ميشه از روي “دي ان اي” آدما يک کپي ازشون ساخت !

اونروز من اين تار موي يادگاري رو مي برم

و يک عدد “تو” از روش مي سازم و بات ازدواج مي کنم تا چشت دراد !

.

.

.

قانوني هم هست که ميگه همه ي چاله چوله هاي جهان يه جايي قرار دارن!

اونجايي که شما ميخواين تو ماشين آب بخوريد !

.

.

.

نفرين نمي کنم…

خدا ازت بگذره…


بعد هم دنده عقب بياد از روت رد شه قشنگ له شي !

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

روش های حالگیری از مردم.....

1-روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن


2.سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند


3.وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین


4.وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین


5.کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید


6.همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین


7.جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین


8.روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین


9.وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین


10.از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه


11.در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین


12.به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین


13.وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین


14.وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین


15.
موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین


16.ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین


17.بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین


18.شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین


19.اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین


20.وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته


21.صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین


22.روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین


23.وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده


24.وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود


25.چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین


26.بادکنک بچه ها رو بترکونین


27.مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین


28.وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد


29.بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین


30.کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره


31.ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد كنین


32.توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین


33.هر جایی كه می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره


34.
حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین


35.نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین


36.دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنین


37.عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین


38.پیچهای كوك گیتار دوستتون رو كه ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین


39.با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش كه اونطرف خیابونه رو بپرسین


40.شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنین


41.موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین


42.توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین


43.شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه رو تعریف كنین


44.توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین


45.توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین


46.جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنین


47.یكی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق كنین


48.توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین كه هر چی شعر بلده بخونه


49.چراغ توالتی كه مشتری داره و كلید چراغش بیرونه رو خاموش كنین


50.ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتین زیراكس كنین رو قاطی پاتی بذارین ، یه بر هم بزنین ، بعد بهش پس بدین

----------------------------------------------------------------------------------------


ز کلید محترم «پ» در کیبورد می خواهیم یه جارو مشخص کنه واسه خودش و همیشه همونجا بتمرگه که تو هر کامپیوتری جاش عوض نشه


ولی خداییش بیاییم ظاهربین نباشیم. بعضیا ممکنه در ظاهر بی شعور به نظر بیان اما وقتی باشون می گردیم و بیشتر می شناسیمشون می بینیم که باطنن هم بی شعورن!

وقتی پشت آیفون می پرسیه «کیه؟» 95 درصد مردم میگن «باز کن»، 5 درصد باقیمونده هم میگن «منم»


خیلی دوست دارم یکی از استادام رو در حال خنده تو خیابو ببینم، برم پیشش بگم «چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم!»

تو خیابون یه تصادف شده بود. همه جمع شده بودن. منم برای اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم «برید کنار، برید کنار من پدرشم» وقتی که رسیدم دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغه!حساب کنید قیافه دخترای دوران حافظ و سعدی چه جوری بوده که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده!

این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم. می خوام بدونم کسی هست «ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی) در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟

این روزا آدم جرات نداره با یکی درد دل کنه. یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ولت نمی کنه
از مزخرف ترین اتفاقات نصفه شبا، این صدای شکسته شدن قولنج وسایل خونه ست. مخصوصا تلویزیون و وسایل چوبی هی شبا قولنج شون می شکنه، آدم لوزالمعده اش میاد تو حلقش!
می خوام گلکسی نوت بخرم، نه به خاطر امکاناتش، نه به خاطر کیفیتش بلکه به خاطر سایزش. آخه تنها گوشی موجود دربازاره که از سوراخ توالت رد نمیشه! یعنی عمرا بیفته توی چاه
کاش می شد فهم و شعور را سهمیه بندی کرد. حداقل بعضی ها ماهی 60 لیتر شعور بهشون تزریق می شد.
ملت ما ملتيست كه وقتي توي خيابون زل زل نگات ميكنت نميتوني تشخيص بدي خوشگلي يا احيانا زيپت بازه!
وقتي توي مجله از مضرات سيگار خوندم...
اونقدر وحشت كردم كه قسم خوردم ديگه مجله نخونم!
کسا‌یی که معتقدن اونی که رفته خودش بر میگرده، نود و نه‌ در صد کفتر بازن!!طرف موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم : نمیتونم بگیرمت …
جواب داد : به درک! مگه کم خواستگار دارم؟

یه جمله معروف هست که میگه: همه خانما خوشگلن، فقط بعضیاشون بلد نیستن آرایش کنن...

یه اخلاق خوبی که پشه ها دارن تک خوریه، شما فکر کن مثل مورچه ها رفیق باز بودن...
یه سوژه که پیدا میکردن 800تا از رفیقاشونو میکشوندن اونجا... از همینجا از این اخلاق پسندیده­اشون تشکر میکنم.

اولین سوال یک شیرازی از یک مخترع: کاکو چیطو حوصلت شد؟

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﻧﻌﻨﺎﯾﯽ ﺷﯿﮏ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺷﻢ ﺑﯿﺎﺩ... ﻭﻗﺘﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺍُﺭﺑﯿﺖ ﺷﺪﻩ ۱۸۰۰ ﺗﻮﻣﻦ.

این فیل جماعت وقتی با خرطومشون آب میخورن مزه آب دماغ نمیده؟؟؟

چن روز پیش تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته، به روی خودم نیاوردم که دیدمش. 5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفاً! من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که: توروخدا شرمنده نکنین!آخه این چه کاریه و این حرفا...
بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت: این هم مال این آقا!
تازه فهمیدم دفعه اول کرایه خودش و پسرش رو حساب کرده بود!
یعنی با آفتابه دوغ بخوری اینجوری خیت نشی جلو ملت.

اینو امروز کشف کردم:
هميشه نفر جلوييت تو صف پمپ بنزين، دست و پا چلفتي ترين و تنبل ترين آدمه روکره زمينه، قبول دارید؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خرت که از پل گذشت مارو فراموش کردی

اما بدون اونطرف پل همسفرت و یارت فقط یه خره

بش تکیه نکنی !

************

نه کوه به کوه می رسه ، نه آدم به آدم

حقتون رو همون موقع که دم دستتون هست ، بگیرین !

***************************************

با اونایی که ” دستشون به دهنشون نمیرسه ” درست حرف بزن!!

ممکنه دستشون به دهن تو برسه !!

*************************

یه ماشین لباسشویى داشتیم انقد تکون میخورد که

بنده ى خدا همزمان هم لباس میشست هم تو خونه قدم میزد !

**********************************************

اسمش روز طبیعته

ولی بقیه ۳۶۴ روز سال سر جمع اندازه امروز طبیعت خسارت نمی بینه بنده خدا

********************************************************

یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه ، ازش یه غول اومد بیرون

بهم گفت آرزو کن

گفتم یه خونه میخوام , گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم !!؟؟

خیلی منطقی بود لامصب !

*******************

میگما مامان شما هم سیب زمینی سرخ شده ها رو تا قبل از غذا

تو اعماق کابینتها قایم میکنه عایا !؟

**************************

دختران عزیز توجه کنید !

مرده شور اون زیبایی رو ببرن که قراره بعد از حموم هیچی ازش باقی نمی مونه!

********************************************************

من ساعت خوابم رو با آمریکا تنظیم کردم …

فقط مونده درسم رو تموم کنم،ویزا بگیرم، آیلتس قبول شم

پذیرش بگیرم، پول در بیارم و بلیت بخرمو برم …

همین

*****

میرن ۱۰۰۰متر زیر آب به ماهیه سیخ میزنن

گاز که میگیره میگن ببینید چه خطرناک و وحشیه ؟

بعد اسم برنامه رو میزارن

جستجوی هیولا …

هیولا تویی ، ول کن زبون بسته رو !

*************************

اگه یه موقع از جلوی خشکبار فروشی رد شدی،چشمت به پسته افتاد

دلت شکست،مارو هم دعا کن!

**********************

یه مقاله خوندم توش نوشته بود:

بعد از هر ۲۰ دقیقه کار با کامپیوتر،۲۰ ثانیه به یه جای دور نگاه کن!

از همینجا خدمت صاب مقاله سلام عرض میکنمو میگم:

آخه عزیز من !

من اگه میدونستم ۲۰ دقیقه دیگه کِی میشه،

که ۴ بار چاییم سرد نمیشد!!

**********************

من بچه بودم آرزو داشتم مادر بزرگم بزاره

دستگیره چرخ خیاطیش رو یه دور بچرخونم!

یه همچین آدمی قانعی بودم من!!!

*************************

دوست دارم الان یکی بغلم کنه بگه:

چته دیوونه بیا این یه نخ سیگارو بکش!!

منم بگم پاشو بروگمشوکصافت آشغال ناباب

خیلی صحنه آموزنده و ملودرامی میشه!

****************************

شما یادتون نمیاد

خودمم یادم نمیاد

مال خیلی وقت پیشه !

بعله

**

تفاوت ما با نسل جدید :

آن چیست که بدون آن نمیتوان زندگی کرد اما دیده نمیشود ؟

جواب ما : هوا

جواب نسل جدید : وایرلس !

********************

بچه بودم فک میکردم گوَزنا شوهر آهوا هستن

********************************

دخترا , پسرا… هرچقدرم عاشق چاووشی و یگانه باشید

یا حتی عاشق افتخاری و شجریان باشید

بازم هیچ فرقی نداره

شب عروسیتون باید امشو شوِ شِ لیپک لی لی لونه بذارید

این یه قانونه !

***********

اصن کارخونه ی رانـــــــــــــــــــــی

باید با شرکت جـــــی ال ایـــــکس همکاری کنه تا

یه آبمیوه بده بیرون که میوه ی تهش از قوطی بیاد بیرون به راحتــــــــــی!

***************************************************

باز کجا ؟؟؟

سوالی که حتی اگه ۲سال خونه باشی

و یهو بخوای از خونه خارج بشی حتما میشنوی !

**********************************

خربزه که سهله….. ما نارنگیم میخوریم باید منتظر لرزش باشیم…

*********************************************

اگر “ضربه فنی” شدی ، دوباره شروع کن……

“ضربه مغزی” که نشدی……!!

*********************

طریقه روانی کردن دخترا با دو حرکت:

ازشون عکس بگیرید.

عکس رو بهشون نشون ندید!

*********************

هموطن عزیز !

در آیین نامه‌ی راهنمایی و رانندگی ، بخش حق تقدم

اشاره ای به قیمت خودروی شما نشده است !’

*********************************

پدرش بهش گفت این ۱۰۰۰تا چسب زخم رو بفروش تا برات کفش بخرم …

بچه نشست با خودش فکر کرد یعنی باید آرزو کنم

۱۰۰۰نفر یه جاشون زخم بشه تا من کفش بخرم ؟

ولش کن ، همین خوبه …

*******************

اگه تو مسیری هستی که ترافیک نیست ، قطعاً اشتباه اومدی!

--------------

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت
که ناآگاهانه به زنی تنه زد ..
زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد ..
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد
تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :
مادمازل من لئون تولستوی هستم ..
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت :
چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟!
تولستوی در جواب گفت:
✚ شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!
****************************
وقتی که همه پرنده ها برای زمستون به سوی جنوب حرکت می کنن.
یه پرنده ی عجیب و غریب راهشو کج کرده به سمت شمال بال بال زنون و جیک جیک کنون٬ توی سرما به سرعت به سمت شمال پرواز می کنه.
پرنده می گه٬"دلیل به شمال رفتن من این نیست که یخ با سوز باد و زمین پر از برف رو دوست دارم.
به خاطر این به شمال می رم که میخوام تنها پرنده ی یک شهر بودن رو تجربه کنم...
*******************************
یکرنگ که باشی، 

زود چشمشان را میزنی، 

خسته میشوند از رنگ تکراریت،

این روزها دوره ی رنگین کمان هاست...‬
****************
 
خوب یا بد
 
مکالمه شما ، تبلیغات شماست
 
هر زمان که شما دهان خود را باز میکنید
 
اجازه خواهید داد که افراد ذهن شما را ببینند
****************
بقالی ( baghali ) باقالی ( baghali ) بغلی ( baghali )
اصلا فینگلیش رو کی کشف کرد؟؟؟؟؟
*****************
هروقت بين دوتا انتخاب مردد بودی,
شير يا خط بنداز!
مهم نيست شير بيفته يا خط...
مهم اينه که;
اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه...
ميفهمی دلت بيشتر ميخواد شير بيفته يا خط...
******************
زخمهایت را بپوشان این روز ها مردم خیلی با نمک شدن
********************
در پايان بازى  پرتقال- اسرايل رونالدو، حاضر به تعويض پيراهنش با بازيكن اسرايلى نشد
======================
خبرنگار الجزیره ورزشی آقای طولکرم از رونالدو می پرسه: شما در خاک اسرائیل هستی یا فلسطین؟

رونالدو در جواب میگه من در خاک فلسطینم! 

درپایان بازی هم بازی کن تیم اسرائیل برای تعویض لباس
به رونالدو نزدیک میشه که کیریس بهش اهمیتی نمیده

این پست رئالی بارسایی نداره .
************
حاج خانمه سوار تاکسی میشه میبینه ضبطش روشنه،میگه آقا اینا چیه؟
.
.
خاموش کن زمان پیامبر موسیقی نبوده، رانندهه میزنه کنار،میگه پیاده شو !!!
زمان پیامبر تاکسی نبوده،حالا وایسا تا شتر بیاد
****************

‫به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.
************************************

تدوین پیامک های طنز توسط بچه ها


شما هم وقتی اس ام اس رو اشتباهی به یکی دیگه می فرستین
سکته ناقص می کنین؟!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
پسر داییم تو کنکور ۱۰۰تا مونده به آخر شده
بعد داییم شیرینی پخش کرده
به داییم میگم چرا خوشحالی حالا؟
گف آخه فک نمیکردم ۱۰۰نفر از این خنگ تر باشن !
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
مشکلات از جایی شروع شد که
به هر کی گفتیم نوکرتیم فکر کرد واقعاً اربابه !
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
همیشه پدرها به پسرشون به عنوان یه فرصت دوباره نگاه می کنن
برای جبران کارایی که خودشون نتونستن بکنن !
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
بنی آدم ابزار یکدیگرند / در اسگل کردن ز هم برترند
چو عضوی به درد اورد روزگار /  دگر عضوها را خنده و هار هار . . .
شاعر معاصر
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
طرز تهیه کوکو سبزی
گردن خود را مقادیری کج می نمایید
با نگاه گربه شرک وار به خواهر خود مینگرید و میگویید دلم کوکو سبزی میخواد!
یه ساعت بعد حاضر و محیاست !
نوش جان
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
یک مرد مجرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمی کنه
میره ۲۰۱۲ PES بازی می کنه !
زن واسه هضم دلتنگی هاش گریه نمیکنه
خریـــــــــد میکنه !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
یه قانونی هست که میگه :
شما هیچوقت به چیز غیر ضروری احتیاج پیدا نمیکنید
مگر اینکه اونو داده باشین به یه نفر دیگه ..
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
من راننده تاکسی بشم
از اینا می شم که می گم: یه نفر حرکت!
بعد که یارو نشست می گم: یه نفر دیگه حرکت…!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
خدایا یعنی میشه یه روز یه کیبوردی اختراع بشه
که خودش بفهمه کی باید فارسی تایپ کنه کی انگلیسی؟
حروم شد نسلمون از بس به جاه گوگل زدیم لخخلمث !
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
به دوستم مسیج دادم : تولـــدت مبـــارک ♥
جواب داده : پیامک ها جای خالی شما را پر نمیکنند ..!
مرکز فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال  =)))))
همـراه اول ~~> 
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
یکی از مشغله های فکری من تو اینترنت اینه که
وقتی یکی جمله “بی خیال باو” رو مینویسه منظورش از “باو” چی هست !؟
ینی چی آخه ؟ میخواد بگه بی خیال بابا ؟ ینی میخواد محاوره ای بنویسه ؟
چه ربطی به باو داره !؟
خواهشن اساتید ادبیات فارسی بیان پاسخگو باشن
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
یکی از آشناها تلوزیون ال سی دی خریده بود
بهش گفتم مبارک باشه ال سی دیه یا ال ای دی ؟
گفت برو بابا ال جیه  الجـــــــــــــــــی !
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
وضعیتی شده که
هر کی نیکی می‌کنه پای لرزش هم می‌شینه!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
امروز فهمیدم چرا دیوار چین جز عجایب هفتگانه ست
آخه تنها محصول چین هست که بیشتر از ۳ روز دووم آورده !
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
مامانم صبح اومده میگه پاشو یه گله مهمون داره میاد
میگم کیا هستن؟ میگه عمه هات!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره اصلا نخرید
چون وقتی که میرید کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن، خاطرات زنده می شه!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
بنده خدا برای اولین بار می خواست خرید اینترنتی بکنه
الان دو روزه کارت اعتباری اش گیر کرده توی سی دی رام!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
بعضی ها رو در جوب باید شست …
تا لجن ها همه خوشحال شوند که
کثیف تر از خودشان هم هست ..!!!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
همین ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش یا شور می شه یا بی نمک
برای درک پیشینه تاریخی ایرانیان در گند زدن به Team Work کافیه!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
خیلی دوست دارم به یکی بگم این دروغایی که میگی راستن !؟
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
ما به جمله همیشه حق با «مشتری» است اعتراض داریم !
(امضا : جمعی از سیارات منظومه شمسی)
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
فروشنده ی محتــــــــــــرم من بقیه پولمو می خوام :
نه چسب زخم
نه شکلات
نه آدامس شیکـــــــــ
اه اعصاب نمیذارن واسه آدم
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
اگه کسی رو دوس دارین، رهاش نکنین
بگیرین بندازینش تو زیرزمین انقد با کمربند بزنین سیاهش کنین
تا اعتراف کنه عاشقتونه !
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
مامانم سیم کارتشو در آورده میگه فک کنم داره میسوزه
نیگا رنگشم داره عوض میشه!!!!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
مامانم اس ام اس زده:
ما خونه داییت اینا هستیم بعد از شام میایم!
همه چی تو یخچال هست فقط بپر سر کوچه سوسیس و نون و تخم مرغ بگیر
سوسیس تخم مرغ واسه خودت بپز!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
هـــــــــی فلانــــــــی؛
تــو را مـن “تــــــــو” کـــردم، وگرنــه کــلمه ی “هوی” هــم زیــادت بــود
واســه مــن “شــما شــما” نــکـن
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
خــــــــدایا ! ! !
یا خیــلی برگردون عقب یا بــزن بره جــلو!
اینــجای فیلم زنــدگیم خیــــــلی خش داره …
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
دوست بابام, بچه ی ۲ سالشُ صدا میکنه “حاج سیّد مَـــهدی” …
۲۲ ساله هستم, منزل “مـَـــــرتیکه” صدام می زنن!!!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
زیر آوار آخرین حرفت جا مانده ام
لعــــــــــــــــــنتی
نمی دانی *خداحافظت * چند ریشتر بود !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
کثیف بودنِ بعضی آدم ها اذیتم نمیکنه !
اما بعضیا خیلی پاکن؛
این که قراره اینا گیره اون کثیفا بیُفتن, اعصابم رو خورد میکنه…!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
رفیق:!
منفی در منفی نمیشه مثبت,می‌شه کثافت…!!!
همین!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
بد بیاری مال وقتیه که, بــــد بی یــــــاری … !!!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
من آخرشم نفهمیدم ما مردا ” هممون مثل همیم” یا “یکی از یکی بدتریم”!!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
مامانم اومده میگه : به نظرت افطار چی بخوریم ؟
میگم : سبزی پلو ماهی
میگه : گمشو بابا میخوام استانبولی درست کنم!!
خب مادر من اینکه میگی “به نظرت” دقیقاً منظورت چیه ؟؟
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
” ناغافل خوابم برد . وقتی بیدار شدم قوم و خویش دورم جمع شده بودند
و فقط حرفهای خوب خوب درباره ام میزدند .اون وقت بود که فهمیدم مردم.
فیلم “بهشت میتواند صبر کند (۱۹۴۳-Heaven Can Wait)”
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
یکی ازسخت ترین کارا تو ایران اینه که
وقتی داری از جلوی یه خونه رد میشی که درش بازه ، تو رو نگاه نکنی!
◊◊◊◊◊◊◊◊مطالب طنز و خنده دار◊◊◊◊◊◊◊◊◊
هـَپـَلبـُلـِت مـُمالـَک چیست؟
عبارتی که دخترا روز تولد دوستشون به هم اس ام اس میدن یا کامنت میذارن
[ شنبه بیست و نهم مهر 1391 ] [ 19:6 ] [ محمد حسین غلامی سرای ]

شعر ساده ی نوای غدیر

سلام سلام بچه هــــا            گل هــــای بـــاغ مولا

واسه چــــراغ راتون            قصه دارم براتـــــون

قصه ی سال آخـــــر             که زنده بود پیمبـــر

تا این که حج تموم شد         پرونده مهر و موم شد

خبـــرخبرخبــــــردار            ای مومنان دیـــن دار

رسول حق دارن کـار            خبرخبـــــرخبــــردار

سواره ای پــیـــــاده              دور بزنین تـــوجاده

رفته رو برگردونید              اگر اهــــل ایمونیــد

پیامبــــــر گـــــرامی             فرستـــــادن پیامی

پیش از این که بشه دیر      بیایین تــوی غـــدیر

حاجی ها مات و حیرون        هم خسته هم هراسون

ازگرد راه رسیـــدن            پیامبر رو که دیــدن

شادشدنــد اول کار             که نیست پیمبربیمار

بارو چیدن روی هم              تا که بشه فــراهـم

به گفته ی پیمبـــــر             مهیـــا شد یه منبــر

فرمود ای اهل ایمان           ای اهل دین و قرآن

دارم برای امـــــــت            دوگوهـــــــر امانـت

عمل کنید به قـرآن             تا باشید اهل ایمان

خدا علی رو خواسته           فقـــــط علی درستـه

غدیرفراموش نشه            چراغ ها خاموش نشه

ای بچه ها بدونیـــــد          ازجون و دل بخونید

غدیرمیشه زندگــی            علی میــشه بندگی

بنــــدگی بی ریـــــــا           بنــــده ی خوب خدا

چشمه ی پاک وزلال            لقمه به رنج و حلال

او اولین امام است            اونعمت تمام اسـت

شهیدقرآن علیست           کمال انسان علیست

قــله ی بی نهایــــت           اوپــــدر امــــــــامت

عیده چراغون کنید            شادی رو مهمون کنید

آموزش شعر در مدرسه

طبع خودتان رابه حرکت درآورده شروع به سرودن کنید.تجربه ای لذت بخش خواهد بود اما قافیه ووزن را درست رعایت کنید.

مسابقه ادبی       سرودن شعر              زمان:برای  سرودن هربیت دو دقیقه     جواب بعدازپایان  زمان می آید

1-با کلمات زیر یک بیت درقالب مثنوی  با وزن و قافیه ی درست بسرایید.

آب و آتش وباد       مثال  :  آب و آتش دراین جهان اضداد        هردو را شعله ور نماید باد

-          گروه یک  :                گل، چمن، باران

 جواب پیشنهادی: باران برای چمن می دهد نوید       هرگل چوآتش ازدل کهسارشدپدید

-          گروه دو                   عشق ، میهن ،امید

 

جواب پیشنهادی:   عشق میهن در دلم چون آفتاب    می کشدازعطرامیدم نقاب

 

-          گروه سه                  مادر،محبت، آهو

جواب پیشنهادی: آهوی مادر درپی فرزند زیبا    آراست  رویای  محبت مثل گل ها

-          گروه چهار               دیدار، یار ، خورشید

 

جواب پیشنهادی : مانند خورشیدی  که تابد روی گلزار      دل های یاران  بشکفد ازشوق دیدار

-          گروه پنج                 کوه،صخره ، طوفان

 

جواب پیشنهادی :با کوه و صخره بسته ام میثاق دیگر         تا باز طوفان را برانگیزم چومحشر

 

-          گروه شش                پرواز  ، دریا ، اوج

 

جواب پیشنهادی:    پرواز در دریا فراز صخره وموج        احساس آزادیست درهنگامه ی اوج

ادامه نوشته

یکی دو  متن نمایشی برای اجرا  در کلاس و مدرسه .

نمایشنامه ی:          «دیدی همه کور من هم کور»      

گروه هنری مدرسه

بازیگران:پادشاه ، خوابگزار، وزیر، مردم عادی 1و2و3 ، جلاد

بازآفرینی از «امثال و حکم دهخدا»  نویسنده: محمدحسین غلامی سرای دبیرادبیات

«پادشاه درقصر روی تختش چرت می زند و وزیر مگس می پراند که خوابگزار هراسان وارد می شود.»

خوابگزار:قربان قد و بالایتان بروم خبری ناگوار دارم !دیروز ستاره ها را رصد می کردم که چیزی شگفت مشاهده کردم.

پادشاه : بنال ببینم !خوابگزار من ! اینهمه خوردی و خوابیدی برای چنین روزی.

خوابگزار: باید اینجا را خلوت کنید تا بگویم.

پادشاه:همه بروید بیرون .وزیر اعظم تو بمان. حالا بنال خوابگزار

خوابگزار:شب که ستاره ها را مشاهده می کردم طوفانی عظیم درکهکشانها دیدم گویی بارانی سیاه در راه است.

وزیر: باران که ترس ندارد.چرا این قدرمبالغه می کنید.

خوابگزار:نه قربان سرتان. این باران با دیگران فرق دارد .بارانی خواهد بارید که هرکس ازآن قطره ای بنوشد دیوانه می شود.

پادشاه:چه می گویی؟ مگر این امکان دارد؟

وزیر: یاوه می بافید خوابگزار.پیری به کلی عقلتان را زایل کرده است.

خوابگزار:جای بحث ومجادله نیست باید چاره ای اندیشید این باران واقعیت دارد.هرکه جرعه ای ازآن بنوشد دیوانه خواهدشد.

پادشاه: یعنی ماهم؟

خوابگزار: البته قربان سرتان .اگر چاره ای نیندیشید جان همه درخطر است.

وزیر: اما مگر می توان جلوی باران را گرفت. چطوراست چتری بزرگ برفراز شهر بازکنیم یا ابرها را با عصای شاهانه کناربزنیم.

پادشاه: ساکت . مگر جای شوخی است.خوب بود دلقک می شدید تا وزیر.به جای این مزه پرانی چاره ای بیندیشید.

خوابگزار: تنها راه چاره آن است که شما ازآن آب باران ننوشید وآن روزبیرون نیایید.

پادشاه: وزیر!

وزیر: بله قربان سرتان.

پادشاه:فورا بروید و آب فراوان ذخیره کنید تازمانی که آن باران بند بیاید ما باید آب داشته باشیم .

وزیر:بله قربان سرتان.آب چشمه های گوارا را  در کاختان ذخیره می کنیم.

«پادشاه و خوابگزاراز صحنه خارج می شوند و عده ای از مردم می آیند که صدای رعد و برق به گوش می رسد و بعد مردم با حرکاتشان بارش باران را نشان می دهند.»

مردم: باران ! باران! چه باران عجیب و غریبی؟

مرد عامی1: وای چرا من این جوری می شوم چرا چشم هایم چپ می شود.

مردعامی 2:ای وای من چرا  دلم می خواهد آواز بخوانم (شروع می کند به آوازناهنجار..)

مردعامی 3:من پادشاهم دستور می دهم همه  روی درخت بخوابند.(دستورمی دهد...)

«همه چیز به هم می خورد وشهر به هم می ریزد و همه دیوانه می شوند.پادشاه و خوابگزارازراه می رسند و صحنه را می بینند.اول کمی می خندند و سپس ناراحت می شوند.»

پادشاه:حالا با این همه دیوانه چه کنیم؟این که نشد پادشاهی.

خوابگزار:نمی دانم قربان سرتان .بگذارید ببینم می توانم ساکتشان کنم. (فریادمی کشد) ساکت . پادشاه می خواهد سخن بگوید.

«همه همچنان درجنب و جوشند وکارهای بامزه انجام می دهند.»

خوابگزار: این وزیر کجاست ؟ حتما رفته گازچرانی؟ قربان باید اینان را تهدید فرمایید تا ازشما اطاعت کنند.

پادشاه:( با عصبانیت) جلاد کجایی ؟بیا گردن همه ی اینان را بزن.

«جلاد با شمشیر آخته پیش می آیدو با تعظیم در برابرپادشاه می گوید.»

جلاد:قربان اکنون به اشاره ای گردن همه ی اینان را می زنم.

«جلاد به طرف مردم می رود ولی هریکی را که می خواهد گردن بزند آن دیگری خود را جلو می اندازد ومس گوید اول مرا گردن بزن.»

خوابگزار: پادشاه این کار اصلا فایده ای ندارد آهان وزیر خان هم ازراه رسید.

«وزیر درحالی که آواز می خواند وارد می شود و شروع به ادا و اطوار ودرآوردن صدای حیوان می کند.»

خوابگزار: وای قربان سرتان مثل این که ایشان هم از آن باران نوشیده اند.

پادشاه: ما الان چه کنیم ؟ دیگر پادشاهی به چه دردمان می خورد.دیگر به چه کسانی پادشاهی کنیم؟نکند الان جلاد هم قاطی کند.

جلاد:قربان اجازه می دهید در یک چشم به هم زدن سرخوابگزار را ازتنش جدا کنم و مثل توپ جلوی پایتان بیندازم؟

«خوابگزارمی ترسد و می لرزد و به پاهای پادشاه می افتد.»

خوابگزار: قربان به دادم برسید این دیوانه است الان سرم را ازتنم جدا می کند من سه تا زن و چهارده تا بچه دارم. به دادم برسید.

پادشاه: وای برتو خوابگزار اگر چاره ای نیندیشی الان به جلاد دستور می دهم گردنت را بزند.

خوابگزار: مهلتم بدهید قربان . امان بدهید.

مردم عادی 1:چطور است ؟ گوش های هم را بکشیم.  (دونفری گوش هم را می کشند)

مرد عادی 2: آقای جلاد من عهد کرده ام شترسواری کنم می شود سوارتان شوم؟

جلاد:عیبی ندارد به شرطی که بعدا گردنتان را بزنم.

مردعادی 2: باشد قبول است.

پادشاه: خوابگزار من دیگر تحمل ندارم اگر راه چاره ای پیدا نکنی همین حالا گردنت را می زنم .همه ی مردم من دیوانه شده اند من و تو فقط عاقل مانده ایم چه کنیم؟

خوابگزار : (بعد از کمی فکر) یافتم قربان سرتان . یافتم

پادشاه: زود باش بنال که تو مرا به این حال و روز انداختی .

خوابگزار:  چاره اش یک ضرب المثل است. که هرکس بتواند آن را بگوید باید طلا جایزه بگیرد. ماهم باید قاطی این مردم شویم تا زجر نکشیم.

پادشاه: یعنی اینها خود را به دره می اندازند ماهم باید خود را به دره پرت کنیم؟

خوابگزار: نه قربان سرتان. باید خودمان را شبیه اینها کنیم تا آنها را اصلاح کنیم

پادشاه: یعنی می گویی من بیفتم وسط اینها؟

خوابگزار: بله قربان چاره ای نیست « دیدی همه کور من هم کور»

«پادشاه و خوابگزار وسط جمعیت می روند و شروع می کنند به خواندن و ادا درآوردن »

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمایش نامه «مزرعه ی سبز»           «نویسنده: محمد حسین غللامی سرای»

نقش ها:  گاو     کلاغ      مرد    گرگ

مرد: [ در مزرعه سبز با آواز]  چه گاوی دارم من   گاوم خیلی خوبه                                                      هم شیرمی ده خیلی      هم خیلی محبوبه

باید مواظب گاو عزیزم باشم .گاو عزیزم بخور

گاو: صاحب خوبم! از این که مرا به چرا می آری خیلی ممنونم من هم قول می دم اونقده برات شیر بدم که شکم همه ی بچه هاتو سیر کنی

مرد:آفرین گاو عزیزم .من هم می گردم دنبال جاهای سرسبز تا حسابی بچری و چاق و چله بشی . آخه من در این دنیا بچه ها و تورا دارم . تمام دارایی من تویی. خدابیامرز زنم شیرتو می دوشید. حالا بچه ها چشم به راهند تا از شیرتو بخورند.

«چندین بار  ما ما می کند و شروع به چریدن می کند. »

مرد: گاو عزیزم وسط ظهر است تو چرا کن من هم یک کمی زیر این نور داغ خورشید خستگی درکنم و بخوابم .اما جایی نری ها! اگر گم بشی من بیچاره می شم.

گاو: نه خیالت راحت باشه من هنوز از خوردن این همه سبزی تازه سیر نشده ام.

«مرد کمی نی می زندو سپس به خواب می رود در این هنگام کلاغی از دور پرواز کنان می آید وپیش گاو برزمین می نشیند.»

کلاغ: سلام گاو خوشگل چی کار می کنی؟

گاو: خودت که می بینی دارم می چرم لطفا مزاحمم نشو.

کلاغ: وا  چه بد اخلاق  فکر می کنی خوشبخت ترین گاو عالمی؟

گاو: بله که خوشبختم .یه صاحب مهربون دارم که هرصبح مرا می آره صحرا و من حسابی می چرم وبعد با پستونی پر از شیر برمی گردم.

کلاغ: قار قار   چه گاو بی خیالی ! خبر نداری که او فقط تو رو به خاطر شیرت می خواد اگر یک روز شیر ندی پرتت می کنه بیرون.

گاو: اینطور م نیست دوروز از ترس گربه شیرم خشکید اما او فقط نازمو کشید و دوباره شیر دادم.

کلاغ: من پرواز می کنم از آسمون همه جا را می بینم نمی دونی چه سرزمین هایی هست  تو چرا به این تکه زمین چشم دوخته ای؟

گاو: برو مگه من چقدر می تونم بخورم ؟

کلاغ:تو اصلا از گل های وحشی ؛گیاه های تروتازه ی دشت خبر داری می دونی مزه ی گیاه کوهستانی چیه؟ وقتی برگهای تروتازه ی  نیلوفر درلای دندونات قراربگیره چه لذتی دارد؟

گاو: داری دلمو آب می کنی کلاغ عزیز آخه تنها امید این مرد من هستم  اگر ازپیشش برم بیچاره می شه.

کلاغ: چه بی خیالی  خانم گاوه! اگر چند روز بعد شیرت تموم بشه تورو به قصاب خواهد سپرد.

گاو: وای من می ترسم  راست می گی؟

کلاغ : بله که راست می گم اما اگر باهام بیایی و قول بدی به حرفم گوش بدی من تورو به جنگل سبز می برم تا حسابی کیف کنی.

گاو: باشه هرچه بگی گوش می کنم بریم .

«گاو ازمزرعه دور شد وناگهان دید که دربیابان گم شده »

گاو:کلاغ جان پس اینجنگل سرسبزی که وعده داده بوده ای کو؟من گم شدم حالا کجا برم؟

کلاغ: قارقار خانم گاو ه  سبزی کجا بود جنگل کجا بود این نزدیکی گرگ پیری است که انگشتر قشنگ وبراقی داره او به من گفت اگر بتونم تورا پیشش بیارم انگشتر را بهم می ده . آخه من عاشق چیزهای براق و رنگی هستم.

گاو: وای  خدا بیچاره شدم تو منو گول زدی من داشتم زندگیمو می کردم .صاحبم هم بهم خوب می رسید.

کلاغ: آخه من چی کارکنم دوست دارم صاحب اون انگشتر بشم و بعدش پادشاه تمام کلاغ ها . آخه کلاغ ها فقط با اون انگشتر بهم احترام می ذارن و ازم اطاعت می کنند.

«صدای زوزه ی گرگ شنیده می شود وگاو وحشت زده فریاد می کشد.»

گاو: گرگ سیاه پیشم نیا  داد می زنم   شاخ می زنم

گرگ: [باخنده] چه گاو شجاعی بزن ببینم مگه پنجه های منو نمی بینی؟

گاو: آهای آهای صاحب من     ای مرد خوب و مهربان

       کمکم کن برای من     گشوده گرگ بد دهان

        گول کلاغو خورده ام     روزگارم شده سیاه

        اگه به دادم نرسی          می شم تباه می شم تباه

«مرد با شنیدن صدای گاو هراسان بلند می شود و فریاد می زند»

مرد: گاو قشنگ من کجاست ؟ این صدا ازکجا می آد  ؟ وای چرا من خوابیده ام؟

گاو عزیزم الان به کمکت می آم خدا کنه دیر نکنم.

گرگ:گاو عزیز بیا پیشم    گاو عزیز بیا پیشم   چند روزه غذا نخورده ام

«گاو از ترس می لرزد و گرگ جلو می پرد »

گرگ: به به چه گاو خوبی    الان درسته قورتت می دهم

«یک لحظه ضربه ای محکم برسرگرگ فرود می آید و گرگ نقش زمین می شود کلاغ هم گرفتار می شود.»

کلاغ : قار قار غلط کردم دیگر از این کارها نمی کنم.

مرد: خوبی گاو عزیزم سلامتی شاخات که نشکسته ؟

گاو: نه مرد خوب و مهربون   مراببخش من گول خوردم فکر می کردم   اگر شمارو ترک کنم به جاهایی سرسبز می رم ازگل های تر وتازه ووحشی می چرم اما الان می دونم که اگر سلامتی نباشه هیچ چیزی ارزش نداره گرگها درکمینن .

مرد: گاو عزیز آدم باید قانع باشه   قدر نعمت رو بدونه وخدارو همیشه شکر بگه  چون هرکه قدر نعمتو ندونه خدا ازش می گیره  بیایین بریم چنان ضربه ای به سرگرگ زده ام که حالا حالاها بیدار نمی شه 

گاو: توهم کلاغ بد برو قارقار نکن  که دوست نادان همیشه باعث درد سره

مرد: [با آواز]  قدر خوبی رو بدونیم     کنار خوبا بمونیم

                    گول شیطونو نخوریم      میوه ی اونو نخوریم

                     شکرخدارو بکنیم         بسته ی دنیا نمونیم   

 

طرح های جدید برای کلاس انشا


 - خواندن  نمونه هایی خوب از شعر و نثر  در کلاس لازم است .  چون بهره گیری از الگو و سر مشق  در اغلب  جنبه های آموزش و پرورش  به عنوان یک روش مؤثّر  و مهم،شیوه ای متداول  و معمول است .  شیوه ی نمونه خوانی ، علاوه بر آن  که الگویی برای کار قرار می گیرد مزیّت  بسیار مهمی هم دارد  و آن  این که  نوعی  مطالعه ی گروهی و دسته جمعی  به شمار می رود .  یعنی با صرف 15-10 دقیقه  وقت  برای خواندن یک متن  به طور متوسط  حدود سی نفر آن را می خوانند . استمرار این شیوه ،  بدون تردید  به تقویت  بنیه ی  عمومی کلاس  انشا  خواهد انجامید .

 -  آغاز هر کاری  مهم ترین و حساس ترین مرحله ی آن است .  نخستین  پلّه، کلمه نویسی است .  برای دانش آموزان وقت محدودی را تعیین می کنیم واز آن ها می خوانیم که در آن زمان محدود، تعداد معینی  کلمه بنویسند . در مرحله اول  بر اساس آن چه می بینند و سپس می گوییم خارج از محیط و در مرحله ی بعدی  با واژه هایی  که مثلاً در مورد بهار نوشته اند  به جمله نویسی می پردازند . 

«  پله پله  رفت  باید تا به بام ».  جمله نویسی  را به دوشیوه می توان اعمال کرد:

 الف ) نوشتن جمله با واژه های داده شده یعنی همان جمله سازی

ب) نوشتن جمله های پراکنده و نا پیوسته

 یعنی از دانش آموزان می خواهیم که  فی البداهه چند جمله بسازند .  بدون این که  بین جمله های  ساخته شده ارتباطی  بر قرار گردد . نوشتن جمله های پیوسته را هم طبعاً  با استفاده از محسوسات  آغاز می کنیم  و کم کم به سمت  امور نامحسوس  سوق  می دهیم  .

 یعنی در آغاز بر اساس آن چه می بینند ، می نویسند  و در مرحله ی بعدی  براساس آن چه می دانند .

- می توانیم چند کلمه بدهیم و بگوییم  که کلمات را  برای  جملاتی  که جایشان خالی است انتخاب کنند .  این کار در  کلاس به صورت یک  بازی می تواند انجام شود . دانش آموز ،فعل ها یا اسم ها یا فاعل ها  و صفت ها  را  در جای  نقطه چین قرار می دهد .

- جملات در هم ریخته ای بدهیم  که دانش آموزان  جملات را جا به جا کنند :  یعنی یک  ساختار مفهومی معنی دار بشود .

- چنان چه  شروع آموزش انشا همراه  با  تصویر گری باشد  بهتر است . تصویر ها از تصویرهای  کاملاً  ساده ای شروع  بشوند . مثلاً تصویر  یک  شی ، یک موضوع و...

8-Point Star: 63

-  معلم انشا می تواند  برای پرورش  تخیّل و در نتیجه تفکّر خلّاق  ،  داستان های نیمه تمامی در کلاس طرح کند  تا دانش آموزان ،  با تفکّر  درباره ی آن و  با تخیّل خود آن را کامل کنند . نکته ی قابل  توجّه این است که معلم انشا  باید حوصله  و ظرفیت لازم  را داشته  باشد تا بتواند  همه ی  نوشته ها را بخواند و از این  طریق  دانش آموزانش را  از نظر میزان تفکّر  شناسایی  کند .

 

این شیوه  سایر مهارت های  زبانی را نیز تقویت می کند، یا بالعکس  پایان یک داستان  را بخواند ودانش آموزان  شروعی مناسب  برای آن  بیابند .

-  در درس انشا  باید  از دانش آموز  به جای تحلیل ، توصیف  خواسته شود و توصیف  ، عینی تر ، تجربی تر و  ملموس تر است  و نیاز به فرهنگ پیشرفته و علم واطّلاعات  فراوان ندارد . و غالباً بر مبنای یک مشاهده  ی دقیق می توان توصیفی کار آمد نوشت ؛  یعنی مثلاً به جای تحلیل  فقر باید  توصیف یک  فقیر  را از دانش آموز خواست .

- می توان  به تعداد شاگردان ،کتاب و مجله و نشریه  به کلاس برد  و گفت  هر نفر  یک کتاب را بخواند  و خلا صه ی آن  را نوشته  و تحویل  بدهد .  یا اینکه  بر اساس موضوع کتاب های تحویل داده  شده  به دانش آموزان، آنها انشا بنویسند  چون منبع  کافی هم در اختیار دارند .

-  باید  به خاطر داشت که بازی یکی از روش های پرورش  خلّا قیّت است  و در این میان ، بازی های گروهی  از ارزش بیشتری برخوردار هستند . بازی ها  به دلیل  فراهم آوردن محیط شاداب و تحریک مداوم جسم  و ذهن  فراگیران  در توسعه ،  تکامل و پرورش خلّاقیّت ، تأثیر بسزایی دارند . تکالیفی مانند طرّاحی مسابقات ،  جدول ها ، پازل ها و معما ها و...  که  به نوعی موجب درگیر شدن   ذهن  فراگیر گشته  و از سوی  دیگر به دلیل  ساختار  بازی گونه ی خود  از تحرّک  و پویایی برخوردار هستند و برای فراگیران جذّابیت  بیشتری دارند .

-  دادن تکالیف  تصویری به دانش آموز در کلاس  که او در دفتر خود  به خلق تصاویری می پردازد و فقط با دنبال کردن تصاویر می توان  به موضوع داستان  یا مطلب  پی برد .

- معلم  ضمن خواندن  یک کتاب داستان ،  از فراگیران می خواهد  تصویر های ذهنی خود را از داستان  در قالب  یک  یا چند نقّاشی  نمایش دهند . ( داستان مصوّر )

- برگزاری مسابقه ی کتاب خوانی یا تند خوانی  در کلاس و تشویق نفرات  برنده  هم  یک کار مفید است .

-  از بین واژه های داده  شده ،  دانش آموزان  کلمات خوش آهنگ  و زیبا  را انتخاب کرده و بنویسند .

- طرّاحی سؤال  به تناسب تصویر  و یا تحلیل  و گزارش و توصیف تصویر هایی که معلّم  روی تخته  نصب می کند  یا طرح سوال  برای داستان ها و اشعار کتاب .

یافتن صفات خاص  از راه تشبیه ، مثال : صاف  مثل آیینه ، سیاه چون قیر ،زیبا چون...

 سفیدچون...،دلیرچون...،مقاوم چون...

 -    مرحله ی آغازین و مقدماتی نگارش زبان و آموزش آن ،این است که در این مقوله  ابتدا دانش آموز را با ساخت زبانی ،  شیوه های لغت سازی ، ترکیب سازی و در نهایت  جمله سازی آشنا کرد .  در تمرینات خاص  این دوره  باید  مهارت های  مقدّماتی و لازم را  در به کارگیری  واژگان  برای ساخت جملات  زیبا  و موجز و ساده و مؤثّر  در دانش آموز به وجود آورد و بعد  او را  با کمک زبان  به حوزه های آفرینش  ادبی سوق داد . برخی از این راه ها به شرح زیر است :

  ساختن کلمه های  مرکب  طبق الگو  و نه با قاعده ی دستوری :

* ترکیبات اسمی : گل + خانه = گلخانه / ساختن  ده  نمونه ی دیگر توسّط دانش آموز

* ترکیبات وصفی : پر + کار = پرکار / ساختن ده نمونه ی دیگر  توسّط دانش آموز

* ترکیبات فعلی : سر  به سر شدن ، از پا افتادن ، از کوره در رفتن و... / ساختن ده نمونه ی دیگر توسّط دانش آموز

  آوردن فعل  بسیط  وساده در برابر فعل مرکّب :سعی کردن : کوشیدن 

یا به  رشته ی تحریر  در آوردن : نوشتن و...

   پیدا کردن ترکیبات  مختلف یک کلمه : دل : دلگیر ، دل مرده ، دل انگیز ، دلدار و...

 یافتن مترادف برای کلمه ها :  بی پروا : بی باک ، نترس

    مترادف های متعدّد :  سبک باری : آسودگی ، فارغ بالی ،  راحتی  ... .

    یافتن معانی کنایی :  سراچه ی  خاکی  : دنیا ، گیتی    یا  سپاه آسمان : ستارگان

   پیدا کردن  کنایات  متعدّد درباره ی یک کلمه : آسمان : طاق اخضر، سقف زمین، طاق ازرق ، گنبد میگون و...

  انتخاب صفات  متعدّد برای یک موصوف : آسمان : پر ستاره ، بی انتها ، زیبا، بی کرانه ، مهتابی و ....

   یافتن تعابیر  مناسب برای یک کلمه :  پیغمبر : امین وحی - خفتگان بیدار : اصحاب کهف و...

   یافتن مفهوم  تعابیر کنایی :  صورت را باسیلی سرخ نگه داشتن :  حفظ آبرو

 به آب باریک ساختن : قناعت و ...

   یافتن  قیدهای مناسب ، مثلاً دادن یک متن و پر کردن جای خالی با قید ها  یادادن چند قید  تا در یک جمله  به کار ببرند  و  یا استفاده از قیدهای مترادف در متن .

  یافتن مضاف و منسوب : قالی کاشان  بت چین  ناله ی نی و...

   انتخاب فاعل  مناسب  برای  افعال  داده شده در متن .

تمرین راه های مختلف  بیان یک پدیده از طریق تشبیه  و تصویر سازی


تمرین جمله نویسی  به این صورت  که برای دانش  آموزان  واژه هایی به صورت  انتخابی  یا پیشنهادی معیّن  می گردد  واز آنان  خواسته می شود  در مورد  هر واژه  جمله های  عادی ، توصیفی ، تخیّلی (با استفاده  از خیال پردازی  و انسان نمایی ) بسازند  و سپس جمله ها را با هم مقایسه  کنند . به عنوان مثال  واژه ی باران :

جمله عادی : باران  بر روی شاخه های درخت  می بارد .

جمله توصیفی :  باران نرم، آرام بر شاخه های  درخت  می بارد .

جمله  تخیّلی : باران  با دست های درخشانش ، شاخه ها را می نوازد .

این روش  باعث  تقویت  دانش آموزان در امر  جمله نویسی  وآشنایی و تقابل  انواع نوشته ها می باشد .

 با استفاده از کارت های کوچک مقوّایی  که روی  هر کدام  واژه  ای  نوشته شده است  و بین افراد یا گروه ها توزیع  می شود ، از آن ها  خواسته می شود  با کمک  هم و با  توجّه  به واژه ها ،  جملات بیشتری  اعم از واقعی  ویا طنز  بگویند .

- زیبا ترین  جملات  که دانش آموزان  در موضوع  واحدی نوشته و خوانده اند یا معلّم خوانده و پیدا کرده روی تابلو  بنویسند و دانش آموزان  با یک ترتیب  و نظم  منطقی آن ها  را مرتّب  کنند . در این صورت انشای  جدیدی تولید خواهد شد و این زیبا ترین انشای کلّ کلاس خواهد بود .

- نوشتن  یک انشا  یا داستان  یا شعر  یادکلمه  و... به صورت مشارکتی 2 یا 3 نفره .

- حلّ جدول کلمات متقاطع در رشدهای نوجوان ، کیهان بچّه ها و سروش و.. ونیز تدوین  مطالبی  برای طرّاحی  یک جدول  کلمات  متقاطع  خوب  ،به صورت فردی یاگروهی 

یک متن  کهن و قدیمی  توسّط معلّم خوانده  یا ارائه  می شود ودانش آموزان آن را  به زبان  ساده دوباره نویسی  می کنند . به گونه ای که کهنگی  و دشواری  زبان و سبک  قدیم از آن گرفته  شود . البتّه  این تنها  تکیه  بر ذوق  ادبی  و توانایی  نویسنده دارد و خلق اثر جدیدی نیست  بلکه  بازنویسی  می باشد .

 - دادن یک متن ، برای تعیین  تیتر های مهم  آن ، توسّط دانش آموز هم کار مفید کلاسی است .

- یک متن  داستانی یا علمی خوانده شده و چندین سؤال از آن طرح شود تا دانش آموزان مشروحاً پاسخ گویند.

-  یک متن گفتاری  به نوشتاری و بالعکس  تغییر یافته  و تفاوت ها  را بنویسید .

-شنیدن یک قصه از نوار  و بازنویسی آن  هم مفید است .

-ارائه ی روزنامه های  مختلف  یک هفته  به دانش آموزان و تهیه ی  گزارش  پیرامون  یکی از بخش های روز نامه  نیز مفید است .

-خود معلم در یکی  دو جلسه ،  به تشریح  و توضیح   ضرب المثل های معروف ،  ابیات ، مصراع ها ،  احادیث و ... بپردازد و دانش آموزان  را  برای جلسات بعدی آماده کند . دانش آموزان هم مفهوم  و لبّ مطلب  از یک داستان  یا یک  قطعه شعر را در یک عبارت کوتاه بگویند یا بنویسند .

- توصیف زنده و مستقیم  شیء  یا حیوان  که از طریق معلّم یا دانش آموز  به کلاس برده شده است . به دانش آموزان گفته می شود که به آنها نگاه کنند و با کمی  تفکّر  یک جمله  یا بیشتر که به ذهنشان  می رسد بگویند و به ترتیب معلم  روی تخته  سیاه می نویسد . سپس در مرحله ی بعدی  جملات نوشته شده را با رعایتارتباط منطقی و نظم  بین آنها و استفاده از حروف ربط  مناسب ،به یک انشا تبدیل می کنند .

-طرح چند سؤال و نوشتن آنها روی تخته سیاه درباره ی موضوع داده شده و پاسخ دانش آموزان به آن سؤال و جمع بندی و نوشتن آن دردفاترهم نوعی فعّالیّت کلاسی است .

 دانش آموز برای  داستان یا درس  عنوان هایی غیر معمول ، انتخاب کند . هر چه عنوان انتخابی ، تازه و غیر معمول باشد ،  فکر او اصیل تر است 

- توصیف  یک واقعه ی ساده که بچّه ها آن را مشاهده کرده اند مثل چای خوردن در پارک، برگشتن از مدرسه و...

- بازی اسم و فامیل  یا بازی با واژه ها سر کلاس ، جهت غنی کردن  گنجینه ی لغات دانش آموز مفیداست .

-استفاده از  واژه ها ی مشکل  درس  جدید  در یک انشای کوتاه ، هم به فهمیدن معنی کلمه ها و هم  به انشا نویسی کمک می کند .

-قرار دادن صفات مناسب در جای خالی متن مثال : آفتاب ....و  زردی  می تابید .

-یافتن کلمات متضاد :  افزایش =/=  کاهش  ، بیگانه =/= آشنا و ...


-نوشتن چند کلمه  ی تصادفی  و فی البداهه روی تابلو که دانش آموزان با استفاده  از آنها متن ادبی، شعر یا لطیفه بنویسند .

- یافتن  معادل  برای کلمات  عامیانه  مثلاً  پر چانه ، روده دراز و...

-تصحیح  یک نمونه انشا و تکثیر  آن بین دانش آموزان وبه بحث  گزاردن  آن هم مفید است .

- گنجاندن  غلط های نگارشی ،  محتوایی،  ویرایشی  در یک متن  وتصحیح  آن توسّط  دانش آموز

- یافتن  موارد کاربرد  ضرب المثل  ها و نوشتن  شرحی  در یک سطر  برای هر یک .

- نقد یک ساعت  از کلاس مدرسه  توسّط  بچّه های کلاس.

- امروزه در روان شناسی  تربیتی  در روش  حلّ مسأله ، فنّی به نام بارش مغزی  مطرح است .  در این روش  پس از  طرح موضوع ، معلّم  از دانش آموزان  می خواهد  تا تمام  راه حل  های خود را  روی کاغذ  بنویسند  . سپس  تمام  راه حل ها جمع آوری می شود و با کمک معلّم ، نتیجه گیری  و نظر نهایی  بیان  می گردد . در این  روش ، همه  ی دانش آموزان  در کلاس درس فعّال هستند  و به تفکّر  واداشته می شوند. مثال:  تحلیل  مقالات ومطالب روزنامه ها یا فیلم ها و یا داستان ها .

-توصیف یک مشاهده  ی طولانی  را که ترکیبی از  دو یا  سه روز بوده  مطرح  می کنیم . مثلاً می پرسیم  که از روز  فلان  تا فلان  روز  چه کردید ؟

یک خلاصه متن به دانش آموزان  می دهیم  بعد می گوییم  این  خلاصه را مفصّل بنویس . یعنی 4  یا 5 خط  را به 10 خط  تبدیل کن و مفصّل تر بنویس .

-خلاصه کردن  یک داستان شنیداری ، بخشیاز همان آموزش انشاست .

-مشاعره کردن در کلاس که کمک به بهتر شدن  حسّ ادبی  دانش آموزان می کند (با ابیات ساده  یا ضرب المثل ها و...)

- یک راه جالب  توجّه  برای  مرور  درس ها  پیش از امتحان  آن است  که بچّه ها را در این ساعت وادار کنید که به  نوبت  ادای یکی از مجریان  رادیو یا تلویزیون را در بیاورند . به این ترتیب که بقیه ی اعضای کلاس  زنگ می زنند و پرسش های خود را  از وی مطرح می کنند .

    دانش  آموزان متنی را بازآفرینی می کنند  یعنیطرح اصلی متن را دستکاری کرده  و بنیاد و اساس طرح را به هم می زنند و از هر کجا ی متن بخواهند  انتخاب یاحذف می کنند . که بهتر است یک نمونه بازآفرینی شده برای آن ها خوانده شود .

-می توانیم  هر جلسه  دو یا سه  نفر را به عنوان  " داور "  مشخّص  کنیم . داوران  صندلی های خود را روبروی  بچّه ها  می گذارند  و  می نشینند . بعد از پایان  انشا ، ابتدا  محاسن آن و جمله های زیبایی را  که از متن  یاد داشت  کرده اند ، باز گو می کنند و ملاک های ظاهری و محتوایی را بر اساس  دفتر انشای  دوستانشان ، با مشورت  با هم بیان می کنند و بعد  نظرات  و انتقادات خود را با استفاده از  گفته های سایردانش آموزان می گویند و نمره ای  برای دوست خود مشخّص می کنند .  ما باید  اهمِّیّت داوری  و نقد و بررسی  انشا ها  را برای  آن ها بازگو کنیم . به این صورت  که آن ها  به باریک بینی واستدلال  عادت کنند .  راه و رسم  خوب  فکر کردن رایاد بگیرند . به تجزیه و تحلیل اندیشه ها و دیدگاه های دیگران بپردازند و به آن عادت کنند . فکرشان باز و اصلاح  شود و اطّلاعاتشان  افزایش یابد  . همین  بحث و گفت وگو  را جع  به انشا های دیگران به تقویت سخنوری آنان کمک می کند . باید به دانش آموزان  داور گفت  که برای  نقدو بررسی  با حوصله  و با انصاف  باشند . قضاوت  آن ها  عجولانه نباشد . دقّت  داشته باشند  و اظهار  نظرات آن ها  بر اساس  معیار های صحیح باشد و به جنبه های مختلف  توجّه  کنند و اجازه  بدهند  که انشا تمام شود  و موارد لازم را در حین شنیدن روی کاغذ ی یادداشت  کنند .تکرار این

 موارد  توسّط خودشان  باعث می شود  موارد  ونکات مهم برای خودشان هم جا بیفتد . بعد از  پایان داوری نمره ای هم به داوری داوران تعلّق گیردو تشویق شوند و داوران جلسه بعد اعلام گردد .

جمع آوری ریشه های تاریخی ضرب المثل  ها و ارائه در کلاس یا جمع آوری در یک  صندوقچه  ی کلاسی

کشف اشتباهات  در یک قصّه  و بیان آن ، همراه  با موسیقی ملایم .

معلّم  دفتر خاطره ای به دانش آموزان بدهد  تا تک تک  آنان  هر کدام  یک صفحه  در آن مطلب  بنویسند و نقّاشی بکشند .


- تهیّه ی  دفتر مشاعره  ی کلاسی

تهیّه ی  نامه و پاکت نامه در کلاس و بعد پست کردن برای دوستان

در هر جلسه ،یک نفر را مشخص می کنیم تا درباره یک موضوع  روز صحبت کند . تعیین یک موضوع برای یک فرد یا گروه از قبل ، روش دیگری است که در آن ، گروه ضمن مطالعه ی منابع ، پاسخ گویی سؤالات  دانش آموزان در همان زمینه  خواهد بود  و قوّه ی نطق و سخنرانی و اطّلاعاتشان افزایش  خواهد یافت . پرسش و پاسخ  دانش آموزان  بعد از سخنرانی هم بسیار مفید است یا ترتیب دادن مناظره و گفت و گو بین فراگیران در کلاس  درباره ی یک موضوع داده شده و برای این کار   می توان از موضوع های  ساده شروع کرد . مثلاً بهترین کتابی که خوانده اند یا  نقد کتاب و فیلم  یا  تجزیه و تحلیل مسأله حجاب و...

شاهنامه خوانی ، مثنوی خوانی ، گلستان خوانی، شبیه خوانی ، بوستان خوانی ، توسّط معلّم یا دانش آموزان .

-گذاشتن  صورتک و اجرای یک نمایش کوتاه .

معلّم  حکایت یا داستانک  یا روایتی را می خواند سپس از بچّه ها می خواهد در مورد آن  هر چه را درک کرده اند  به زبان ساده بنویسند .

استفاده از شیوه ی باز آفرینی ،به این صورت که  مطلب یا داستانی در کلاس توسّط معلّم خوانده می شود و آن گاه دانش آموزان  هر چه را  از مطلب دریافت کرده اند  در وقت معیّنی باز آفرینی می کنند  یعنی آن را به زبان و قلم خود  دوباره بیان می کنند . مثلاً باز آفرینی بهترین کتاب یا فیلم  یا صحنه  و حادثه  وبرنامه های متنوّعی که دیده اند .

معلّم موارد دیگر را  طّی جلسات  بعدی  و به مرور می تواند آموزش دهد و کار کند  مثلاً : آموزش چگونگی آغاز کلام و پایان آن ، آموزش موسیقی درونی کلام از طریق خواندن  نمونه های آهنگین وخوش نوا ، آموزش طنز و نوشتن آن ، آموزش نقل قول ، آموزش تفکّر  از راه های متفاوت ، آموزش خلاصه نویسی ،  آموزش مبالغه ، غلو  و اغراق ، و مراتب هر یک و آموزش  به کار گیری درست آن ، آموزش دیگر آرایه های ادبی ،  جان دادن  به اشیاء ، ایهام ، تلمیح ،  تمثیل و مثل  ، نماد ها و اسطوره ها ، مجاز و استعاره و ... آموزش فضا سازی در نوشته ها و بیان  سابقه ی آن در شعر ونثر گذشته وآموزش تحرّک و پویایی  یک نوشته و راه های ایجاد آن ، آموزش  شخصیّت  پردازی  و توصیف صحنه ها در داستانهاست.

معلّم باید  راه های فعال کردن کلاس انشا  را بداند  مثلاً  به فراگیران  بگوید از انشا های خوانده  یادداشت  برداری کنند و  یا در پایان از یکی دو نفر توضیح بخواهد چنان چه انشایی را نقد می کنند برای هر پیشنهاد  و انتقاد  نمره ای منظور کنیم  و اجازه دهیم خود دانش آموز هم از نوشته ی خود دفاع کند و در صورت توجیه منطقی به نمره اش اضافه کنیم . 

به فراگیران بگوییم از نکات خوب  و مفید و زیبای دوستان یاد داشت برداری کرده وبه انشای خود اضافه کنند  از موضوعات جذّاب و دلنشین استفاده شود وبه همه ی دانش آموزان تأکید  شود برای  نوشته های دوستان احترام قائل شوند . معلّم  بایداز انشا های خوانده شده چند سؤال مطرح کند تا دیگران جواب دهند و خود معلّم هم اگر در کلاس انشا بنویسد  وفراگیران را همراهی کند  و بعد بخواند خیلی خوب است . 

نوشتن انشاهای سر دستی  وکلاسی  با استفاده از  موضوعات  ساده و  فی البداهه  کلاس را فعّال می کند .  بهتر است چند موضوع را  هم خود دانش آموزان پیشنهاد دهند و گاهی هم گروهی بنویسند .نوشتن  انشا  به این صورت  کار تصحیح  را هم آسان می سازد . و از نظر هم اندیشی و هم فکری و استفاده  از عقاید وآراء یک دیگر تأثیر مثبتی دارد . 

گاهی لازم است  فراگیران در یک فضای آزاد   قرارگیرند  در محوطه ی باز مدرسه  یا کتابخانه ویا ...  و یک موضوع دلخواه بنویسند . 

خواندن شعر ها و دکلمه ها  و متن های ادبی ،  پیامک ها  و لطیفه ها و ...  و قصه گویی و اجرای نمایش  یا پانتومیم و دعوت از نویسنده  یا یک شاعر  یا ...  و مصاحبه با ایشان نیز  در فعّال کردن  و متنوّع نمودن کلاس های انشاء مؤثّر است .

 - دانش  آمو زان متنی  را بازآفرینی  می کنند  یعنی  طرح اصلی  متن  را دستکاری کرده  و بنیاد و اساس طرح را به هم می زنند و از  هر کجا ی متن بخواهند  انتخاب  یا حذ ف می کنند . که بهتر است  یک نمونه  بازآفرینی  شده  برای آن ها خوانده شود .

میان  رضایت شغلی و سلامتی رابطه ی بسیار  نزدیکی  وجود دارد . نارضایتی  شغلی سبب بیماری های قلبی می گردد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 خبرنامه یا (سمپادنیوز) از قسمت های متفاوتی شکل یافته که هرکدام برای تمرین گزارش نویسی تنظیم گشته و دانش آموز باید در این موارد:گزارش خبری -ادبی - ورزشی - علمی - هنری . متنی در مورد مدرسه و کلاس و رفتارهای روزمره ی دانش آموزان درکلاس و مدرسه بنویسد. غرض ازاین کار یادگرفتن نوشتن گزارش به طور کامل است . باید درگزارش نویسی دواصل درنظر گرفته شود:۱- مستند بودن گزارش ۲- واقعی بودن گزارش

فیلم کوتاه صد ثانیه ای

برای اولین بار پیشنهاد اختیاری فیلم کوتاه برای دانش آموزان ارائه گردید که چهار مورد اساسی باید درنظر گرفته شود:۱- نیازی به صرف هزینه و دوربین های بزرگ نیست بلکه می توان با دوربین دیجیتال خانگی یا گوشی فیلم برداری نمود.۲- فیلم باید براساس داستان کوتاه نوشته شده توسط خود دانش آموز درست شود.۳- نیاز به بازیگر حرفه ای نیست و بیش از دو یا سه نفر نیز لازم نیست درآن شرکت کنند.۴ - هرموضوع پیش پاافتاده می تواند موضوع فیلم کوتاه باشد.۵-این تکلیف اختیاری بوده و فقط امتیاز به آن داده می شود.

فعالیتهای خارج از کلاس


فلش کارتهای ادبیات  در دو موضوع :آرایه های ادبی - نکات مهم دستوری هدیه ای به  دانش اموزان 

پی دیف این فلش کارتها بعد از امتحانات ترم دراختیار دانش آموزان عزیز قرار خواهد گرفت .

خبر دیگر بنر قالب های شعری است که قرار است  درسه بنر بزرگ درسالن های سه گانه ی مدرسه نصب شود تا تک تک دانش آموزان از این طرح استفاده کنند.

بنده باز آماده ام تا طرح آن را جهت استفاده دانش آموزان در اختیارشان بگذارم. 

مسابقه ی ادبی (جورچین )


بیت های درهم ریخته را تنظیم نمایید .در نظرات درج کنید یا درکلاس تحویل دهید تا مثبت بگیرید.

اظهارعجز- ابلهی است پیش- ستم پیشه           

کباب- اشک طغیان آتش است باعث

  صائب

غرق خون- نمی مرد- بودو-فرهاد- زحسرت       

خواندم- شیرین-افسانه وبه خوابش کردم

  فرخی یزدی

ای رفیق ندانی تاهستم که کیستم          

سراغ آنگه وقت من- نیستم آیی

 شهریار

آزماید روزگار-برضعیفان-جورخودرا                 

دائم برای برمو- تیغ را- زنند- امتحان

 محمد قلی تسلیم

رسم رفاقت را-آموختم زچشم- خویشتن       

به دردآید-که هرعضوی- به جایش دیده می گرید

امید به کرامت

مداحی به نام ناظم شب تاسوعایی در میدان شهر روضه می خواند در اوج مداحی اش کسی آمد و گفت :دخترت درحال احتضار و جان دادن است خودت را برسان. آن مرد نگاهی به مردم انداخت و دید وسط روضه ومردم حال عجیبی دارندونمی توان این مجلس را به هم زدپس نرفت و فریاد زد:عباس جان  از دست من این برمی آید که مجلست را ادامه دهم و ازدست تو هم زنده کردن مرده می آید

همه بلند گریستند بعد ازچند دقیقه خبرآوردنددخترزنده شده است.

شعر امامان

یادخدا شیرین است        احمد رسول دین است

گل ها اگر زیباینــــد         نشـــانی زهـــــرایند

خوانم مثل بلبــــلی        اول امـــام عـــــــلی

شکفته گل درچمن         دوم امــــام حســــن

سوم که نور عین است     ای نور دل حسین است

نور دل ساجـــــدین         چـــارم زیــن العابدین

عبد خدای قـــــادر          پنـــجم امـــــــام باقر

اوبنده ای لایق است      ششم امام صادق است

صبور و پاک و عــالم        هفتـــــم امام  کاظم

راضی به حکم قضا        هشتـــم امام رضــــا

پاکیـــزه  و متقـــی         نهـــم محمــــد تقی

دهم امام هـــــادی        تابنـــــده و منــــادی

یازدهــــــم عسگری      شایسته ی سروری

بلبل روی گل نشست     دوازدهم مهدی است

هنگامه ی ظهورش         باجـــلوه ها و نورش

عالم شود   گلستان      سرشار عشق و ایمان

* منبع:کرامات امام علی(ع)، مصطفی محمدی اهوازی.



کشتی بادبانی بزرگ دربندر بمبئی پهلوگرفت. مسافران پیاده شدند. آخرین مسافری که از کشتی خارج شد؛ مردی جوان بود با قیافه ای تکیده و رنگ و رویی پریده و لباسهایی مندرس اما تمیز. باقدمهای آهسته از ساحل دور شد. خودش را به بازار شهر رساند. مقداری نان خرید و در کوله بارش گذاشت. کوزه سفالی اش را هم پر از آب کرد. از رهگذری سراغ راه حیدرآباد را گرفت. ساعتی بعد بیرون از بمبئی در جاده ای حرکت می کرد که به شهر حیدرآباد ختم می شد. جاده پیچ و تاب می خورد و در دور دست های افق محو می شد. گرمای آفتاب آزاردهنده بود. مرد جوان با همسفرانش سکوت و تنهایی، به راه خود ادامه می داد. عصر هنگام به تدریج از گرمای آفتاب کاسته شد و هوا رو به خنکی گذاشت. کم کم در دو سوی جاده درختانی پیدا شدند. هرچه جلوتر می رفت، برتعداد درختان افزوده می شد. شب هنگام او زیر نور مهتاب در جنگلی بی انتها راه می سپرد. درختهای کهنسال، شاخه های گسترده شان را درهم فرو برده بودند. به جنگجویانی می ماندند که به زورآزمایی پنجه در پنجه هم افکنده بودند. ناگاه صدای غرشی سکوت مرموز جنگل را در هم شکست. جوان در جای خود میخکوب شد. کمی دورتر در میان علفها چیزی تکان می خورد و صدای خش خش هرلحظه بلندتر شنیده می شد. آیا یک حیوان وحشی به او نزدیک می شد؟ خودش را جمع کرده به سمت اولین درخت دوید. کوله بارش را پرت کرد و از تنه آن بالا رفت. روی شاخه بلندی نشست. در همان لحظه یوزپلنگ سیاهی از میان علفها به سمت درخت خیز برداشت. جوان شاخه کوچکی را از بالای سرش شکست. حیوان خودش را از تنه درخت بالاکشید. جوان با شاخه ای که در دست داشت؛ محکم برسر حیوان کوبید. یوزپلنگ روی زمین افتاد. اما دوباره بلند شد و خیز برداشت. جوان فریاد کشید:

ـ کمک! کمک!

ناگاه صدای شلیک گلوله ای در میان جنگل طنین انداخت. یوزپلنگ به سرعت فرار کرد. جوان نگاهش را به جاده دوخت. پیرمردی را دید سوار برفیلی بزرگ که اسلحه ای در دست داشت.

کلبه پیرمرد بیرون آبادی بود. جوان را به داخل کلبه راهنمایی کرد و خودش به سراغ فیل بزرگش رفت. الوارهایی را که با طناب به حیوان بسته بود، باز کرد. آنگاه به کلبه بازگشت. سفره شام را حاضر کرد و به جوان اشاره کرد:

ـ بفرما شام، خجالت نکش! حیدرصاحب مهمان نواز است. شامت را که خوردی، سؤالهای زیادی دارم که باید به آن ها جواب بدهی.

بعد از خوردن غذا هردو از کلبه بیرون آمدند، هوا دم کرده بود و پشه ها همه جا پراکنده بودند. حیدرصاحب روی تخته سنگی نشست و به جوان گفت:

ـ حالا برویم سروقت سوالها. آن طور که تو فریاد می زدی و به فارسی می گفتی کمک کمک، فهمیدم ایرانی هستی. من هم که به زبان فارسی تسلط دارم و خودم مسلمانم. اگر ناراحت نمی شوی، خودت را معرفی کن. از کجا آمده ای؟ به کجا می روی؟ اهل کدام شهری؟

ـ نامم یوسف است. ایرانی هستم. در نجف اشرف درس طلبگی می خواندم. در بصره سوار کشتی شدم و خودم را به بمبئی رساندم. قصد داشتم به حیدرآباد بروم که این ماجرا پیش آمد.

ـ چرا می خواهی به حیدرآباد بروی؟

ـ می خواهم راجه شهر را ببینم.

پیرمرد با صدای بلند خندید.

ـ می دانی راجه کیست؟

ـ نه! خوب معلوم است او هم یکی از بندگان خداست.

ـ همه مابندگان خدا هستیم. من بیشتر از این در کارت دخالت نمی کنم. خودم تو را به حیدرآباد می برم.

شهر حیدرآباد شلوغ بود. تجار و بازرگانان دیگر کشورها هم با لباسهای مخصوص در همه جا دیده می شدند. سربازان انگلیسی با لباسهای متحدالشکل درحال قدم رو بودند. حیدرصاحب با دست به پهنای گوش فیل کوبید. حیوان روی زمین زانو زد. پیرمرد با دست خیابانی را به جوان نشان داد.

ـ آخر این خیابان روی تپه بزرگ قصر راجه حیدرآباد است. من دیگر باید بروم. نجارهای شهر منتظرند تا الوارهایی که از جنگل آورده ام، به آن ها بفروشم. برو در امان خدا.

جوان از فیل پایین آمد و با حیدرصاحب خداحافظی کرد. پیرمرد لبخندی زد و دست تکان داد. خیابان سربالایی بود و در دو سوی آن درختان تنومند با فاصله های معین به چشم می خوردند. سرانجام به قصر رسید. ساختمانی بزرگ با ستون های سنگی درمیان باغی پهناور. بیرون قصر به درختی تکیه داد. با تعجب به قصر خیره شده بود که سنگینی دستی را برشانه اش احساس کرد. به خودش آمد. یکی از نگهبانان قصر بود. سبیل های کلفتی داشت و شمشیربلندی به کمربسته بود. نگهبان با تندی گفت:

ـ اینجا چه می خواهی؟

ـ آمده ام راجه را ببینم.

ـ تو؟!

ـ بله.

نگهبان مچ دست جوان را گرفت و او را کشان کشان به دنبال خود به داخل قصر برد و در همان حال فریاد می زد:

ـ غریبه عقلت را از دست داده ای؟ اصلاً شاید جاسوس باشی!

نگهبان می خواست جوان را به زیر زمین قصر ببرد و زندانی کند. در این وقت مردی با لباسهای پرزرق و برق ـ که جواهرات بسیاری برآن آویخته بود.ـ در آستانه پله های ورودی ساختمان ظاهر شد؛ نگهبان تعظیم کرد.

ـ اینجا چه خبر است؟ این مرد کیست؟

ـ راجه بزرگ! بیرون قصر پرسه می زد او را دستگیر کردم.

جوان از فرصت استفاده کرد و گفت:

ـ «برآسمان رود و کار آفتاب کند»

راجه باشنیدن این تک مصراع شعر از زبان جوان، برای لحظاتی با شگفتی به او خیره شد. بعد به نگهبان اشاره کرد:

ـ این جوان را رهاکن، او مهمان ماست.

ساعتی بعد یوسف داخل قصر بود. سفره غذا برایش گستردند. او را به حمام بردند و لباسهای گرانبها برتنش پوشاندند.

چند روز بعد یوسف متوجه شد افراد زیادی به قصر می آیند. از پیشکار راجه پرسید:

ـ مراسمی در پیش دارید؟

ـ عروسی دختر راجه است و این ها بزرگان شهر هستند. برای شرکت در مراسم عقد آمده اند. همه در سالن بزرگ جمع شده اند. راجه دست یوسف راگرفت و او را به همه معرفی کرد:

ـ این جوان داماد آینده من است. دخترم را به عقد او درمی آورم.

سکوت مجلس را فراگرفت. همه شگفت زده شده بودند. تعجب جوان ایرانی از همه بیشتر بود. راجه به صحبتش ادامه داد:

ـ و همچنین نیمی از دارایی ام را به او می بخشم. می دانم همگی از این قضیه متعجب شده اید. پس اجازه دهید شرح ماوقع را برایتان تعریف کنم:

چند سال پیش تصمیم گرفتم شعری در مدح مولای متقیان علی علیه السلام بسرایم. یک مصرع شعر گفتم. اما هرچه کردم نتوانستم مصرع دوم را بگویم. آن مصرع چنین بود: «به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند» شعرای فارسی زبان هندوستان را دعوت کردم، آن ها مصرع دوم را چند نوع گفتند. بعضی از جهت مفهوم تمام بود؛ اما وزن شعرشان مطلوب نبود. برخی هم وزن کامل بود؛ اما معنای مطلوبی نداشت. با خود گفتم حتماً شعرم مورد نظر امیرمؤمنان علیه السلام قرار نگرفته انداست. از این جهت باخدایم عهد و پیمان بستم: «اگر کسی مصراع دوم را به نحو مطلوب بگوید، نصف دارایی ام را به او ببخشم و دخترم را به عقدش درآورم.» از این جا به بعد رشته ی کلام را به دست یوسف می دهم تا او خود از تکمیل شعر سخن بگوید.

ـ برای خواندن دروس دینی از ایران به نجف اشرف رفتم. در نجف به سختی روزگار می گذراندم. وضع مالی خوبی نداشتم. یک روز به حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام رفتم. می خواستم از آقا بخواهم گرفتاری ام را دفع کند تا از فقر نجات یابم و بتوانم تشکیل خانواده بدهم. نگاهم که به چلچراغ های حرم افتاد، آهی کشیدم و در دل گفتم:

ـ آقاجان! شما این چلچراغ های قیمتی و این قندیل های گرانبها را در حرم گذاشته اید و من برای مایحتاج ضروری زندگی معطل هستم!

شب هنگام در خواب به حضور حضرت علی علیه السلام مشرف شدم. حضرت تبسمی کرد و به من فرمود:

ـ اگر در نجف اشرف پیش ما باشی؛ زندگی فقیرانه ای خواهی داشت. باید در مقابل تنگدستی شکیبا باشی و اگر زندگی خوبی می خواهی، به هندوستان برو. راجه ی حیدرآباد را پیدا کن. او را در حال پایین آمدن از پله های عمارتش خواهی دید. این مصرع را برایش بخوان «به آسمان رود و کار آفتاب کند». از خواب پریدم. شگفت زده از رویائی که دیده بودم با سرعت خودم را به حرم رساندم. کنار ضریح مطهر رفتم و گفتم:

ـ ای امیرمؤمنان! من در زندگی روزمرّه مانده ام، شما دستور می دهید به هندوستان بروم!

شب هنگام دوباره آقا را در خواب دیدم حضرت فرمود:

ـ حرف همان است. اگر می توانی به زندگی مختصر قناعت کنی، اینجا بمان و گرنه به هندوستان برو.

تصمیمم را گرفتم. وسایل مختصر زندگیم را به همراه کتابهایم فروختم. به سراغ یکی از دوستانم که وضع مالی خوبی داشت، رفتم. پولی قرض کردم. مقدمات سفرکه آماده شد، خودم را به بصره رساندم. کشتی بزرگی عازم کشور شما بود. سوار شدم. چند هفته بعد کشتی در بندر بمبئی پهلوگرفت...*


 

مرگ های شنیدنی

روز مرگ همه بالاخره یک روز فرا می رسد اما برخی مرگ و میرها به شکلی جالب و عجیب در طول تاریخ اتفاق افتاده که متوفی را هم به شهرت رسانده است. برخی از این مرگ ها رامرور می کنیم:
بیماری، جنگ، حادثه. همه این موارد تا به حال جان بسیاری از مردم دنیا را گرفته است. اما گاهی، اتفاقات بسیار کوچک و ساده می‌توانند باعث شوند یک نفر به عجیب‌ترین شکل ممکن جان خود را از دست بدهد. این افراد از آن دسته کسانی هستند که شاید در زمان زندگی انسان‌های مشهوری نبودند اما به‌خاطر نحوه مرگشان در دنیا به شهرت رسیده‌اند.

آرنولد بنت: داستان نویس انگلیسی – وی برای این که ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است ، یک لیوان از آن را خورد ودر اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

آگا توکلس:خودکامه سراکیوز- در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

آلن پینکرتون:موسس آزانس کاراگاهی آمریکا- هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

آیزادورادانکن: رقاص آمریکایی- هنگامی که دراتومبیل بود،شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیرکرد و گردنش شکست و خفه شد.

اسکند کبیر:پادشاه مقدونی- به دنبال میگساری و عیاشی دراثر تب درگذشت.

الکساندر: پادشاه یونان- یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون درگذشت.

تامس آت وی: نمایشنامه نویس انگلیسی- مردی فقیر بود. به دنبال روزها گرسنگی  سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن  اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!

جان وینسون: ماجرا جوی بریتانیا- وی در 72 سالگی از اسب به زمین افتاد ومیخی وارونه برزمین افتاده بود،در سرش فرو رفت و مرد.

جروم ناپلئون بناپارت:آخرین بناپارت آمریکایی- در سنترال پارک نیویورک،پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله درگذشت.

جورج دوک کلارنس:انگلیسی- به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره ی شراب خفه شد.

جیمز داگلاس ارل مورتون: به وسیله ی دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود،سربریده شد.

رودولفونی یرو:ژنرال مکزیکی- اسبش درشن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرورفتن به درون ماسه شد.

زئوکسیس: نقاش یونان(قرن پنجم ق.م)به تصویری که از یک ساحرهی پیرکشیده بودآن قدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!

ژراردونرال : نویسنده فرانسوی- بابند پیشبند،خود را ازتیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

فرانسیس بیکن:براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتارشد و در گذشت.

فالک فیتزوارن:چهارم بارون انگلیسی-در بازگشت ازیک جنگل، اسبش ذدرباتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود در درون زره اش خفه شد.

کلادیوس اول:امپراطور روم- با یک پر آغشته به سم خفه شد.

کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ: این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد اما خودش توی بخاری افتد و سوخت.

گریگوری یفیموویچ راسپوتین: وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

لایونل جانسن: شاعر انگلیسی از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخم های حاصله درگذشت.

لنگی کالیر: کلکسیونر آمریکایی در خانه ی خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دزدان گذاشته بود.

مارکوس لیسینیوس کراسوس: سیاستمدار رومی- این رهبر بدنام و صراف رومی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب درحلقش درگذشت.

هنری اول :پادشاه انگلیسی- در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

یوسف اشماعیلو: کشتی گیر ترک- براثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد چون نتوانست به راحتی شنا کند.

تامس می: مورخ انگلیسی – براثر بلعیدن غذای زیادی ،خفه شد.

زبان مرگ‌آفرین

«آلن پینکرتون» یک کارآگاه و جاسوس آمریکایی اسکاتلندی بود که یکی از بزرگ‌ترین و مشهورترین آژانس‌های کارآگاهی دنیا را راه‌اندازی کرد. آژانس او اولین آژانس کارآگاهی در آمریکا بود.

در اواخر ژوئن ۱۸۸۴ اتفاق عجیبی برای آلن پیش آمد. زمانی که او در حال راه رفتن در یکی از پیاده‌روهای شیکاگو بود ناگهان به داخل یک گودال نه چندان عمیق افتاد. بر اثر این اتفاق او زبان خود را به شدت گاز گرفت. زخم ایجاد شده روی زبان آلن بسیار عمیق بود اما او هرگز برای درمان آن اقدام نکرد. تا اینکه این زخم عفونی شده و مدت کوتاهی پس از آن، عفونت وارد خونش شد؛ بر اثر همین عفونت، آلن در اول جولای ۱۸۸۴ جان خود را از دست داد.



مرگ به خاطر نینتندو

«جنیفر استرنج» زن ۲۸ ساله‌ای اهل ساکرامنتوی کالیفرنیا بود. در سال ۲۰۰۷ جنیفر برای برنده شدن در مسابقه‌ای که جایزه آن یک بازی نینتندو بود باید مقدار زیادی آب را بدون وقفه می‌نوشید. با نوشیدن بیش از اندازه آب، بدن دچار مسمومیت می‌شود چرا که در این مواقع، تعادل طبیعی الکترولیت‌ها در بدن به هم خورده و این مسئله باعث اختلال در عملکرد مغز و در نهایت مرگ می‌شود. جنیفر نیز بر اثر مسمومیت با آب در همان لحظه جان خود را از دست داد.



مرگ احمقانه

«گری هوی» یکی از مشهورتین حقوقدانان و وکلای تورنتو به حساب می‌آمد اما موضوعی که باعث شد تا در سراسر دنیا به شهرت برسد، چگونگی مرگش بود.

یک روز گری به همراه همکارانش در مرکز قضایی تورنتو جمع شده بودند که صحبت از ایمنی پنجره‌های ساختمان پیش آمد، در این زمان گری برای اینکه ثابت کند شیشه‌های به کار رفته نشکن هستند خود را به شدت به شیشه کوبید. در این زمان شیشه شکسته و او از طبقه بیست‌وچهارم به پایین سقوط کرد. البته او قبلاً هم چندین بار این کار را انجام داده بود اما هرگز دچار آسیب‌دیدگی نشده بود.

برای این مرگ غیرعادی و عجیب در سال ۱۹۹۶ به هوی، جایزه «داروین» داده شد. این جایزه به کسانی داده می‌شود که بر اثر یک اشتباه احمقانه جان خودشان را از دست می‌دهند.



مرگ برای اثبات ادعا

«کلمنت والاندیگهام» سیاستمدار و حقوقدانی اهل اوهایو بود. در سال ۱۸۷۱ و زمانی که کلمنت ۵۰ سال داشت، برای دفاع از مردی به نام «توماس مک‌گیهان» راهی دادگاه شد. توماس ادعا می‌کرد که مقتول در درگیری خودش به پایش شلیک کرده و مرده است. به همین خاطر کلمنت تصمیم گرفت تا همین نمایش را در دادگاه اجرا کند و صحنه‌ای را که موکلش تعریف کرده بود، بازسازی کند.

کلمنت گمان می‌کرد اسلحه‌ای که در اختیار او قرار داده شده، خالی است اما اسلحه گلوله داشت و در زمان اجرای بازسازی صحنه، کلمنت واقعاً به پای خودش شلیک کرد، خونریزی پای کلمنت آنقدر شدید بود که چند لحظه پس از این اتفاق و قبل از رسیدن به بیمارستان، جان خود را از دست داد. در دادگاه بعد توماس نیز از اتهام قتل تبرئه شده و آزاد شد.



مرگ به خاطر گرسنگی

«کورت گودل» یک ریاضیدان و فیلسوف اتریشی بود. او در ۳۳ سالگی برای گریز از جنگ جهانی دوم به آمریکا مهاجرت کرده و در همان‌جا ازدواج کرد.

در سال ۱۹۷۸ و زمانی که ۷۲ داشت، همسرش به شدت بیمار شده و راهی بیمارستان شد. مدت زمان بستری شدن همسر کورت کمی طولانی شد. کورت هم در آن زمان از بیماری پارانویای شدید رنج برده و به غیر از غذایی که همسرش پخته باشد، غذای دیگری نمی‌خورد.

در مدت زمانی که همسر آقای ریاضیدان در بیمارستان به سر می‌برد او آنقدر از خوردن و آشامیدن امتناع کرد که بالاخره بر اثر گرسنگی در خانه‌اش از دنیا رفت.



مرگ با پوست پرتقال

در سال ۱۹۱۱ «بابی لیچ» موفق شد قایقی شبیه به بشکه بسازد و به وسیله آن به سلامت از آبشار نیاگارا عبور کند. او دومین نفر در دنیا بود که توانست به سلامت از نیاگارا بگذرد و به همین خاطر بود که در دنیا به شهرت رسید.

این کار بابی درست در زمانی بود که بسیاری از کسانی که برای عبور از نیاگارا تلاش کرده بودند هرگز بازنگشته بودند و به همین خاطر لقب «بابی جسور» به او داده شد اما همین بابی جسور که کاری غیرممکن انجام داده و از خطرناک‌ترین آبشار دنیا به سلامت گذشته بود، بر اثر اتفاقی بسیار کوچک و پیش‌پا افتاده جان خود را از دست داد.

یک روز که او در حال عبور از یک خیابان در نیوزلند بود. پایش را روی یک پوست پرتقال گذاشته و لیز خورد. بابی آنقدر به شدت زمین خورد که استخوان‌های پایش از چند ناحیه مختلف شکست. شکستگی پایش آنقدر بد بود که پزشکان مجبور به قطع کردن پای او شدند. همین قطع کردن پا باعث شد تا زخم پای بابی عفونی شده و بالاخره چند روز بعد در اثر قانقاریا درگذشت.

 

فهرست مرگ‌های غیرعادی

این فهرست، شامل موارد مرگ عجیب و بی‌نظیر و یا بسیار نادری که در طول تاریخ ثبت شده‌اند می‌شود. به هرکدام از این موارد در چندین منبع به عنوان مرگ غیرعادی اشاره شده است. برخی از این مرگ‌ها که به دوران باستان مربوط هستند ممکن است افسانه‌ای باشند و توسط برخی محققان معاصر بی‌اساس خوانده شده باشند.
 


دوران باستان

۶۲۰ پیش از میلاد: دراکو، قانون‌گذار آتنی، در یک تئاتر توسط باران رداهایی که توسط تماشاگران به قصد قدردانی از او به سویش سرازیر شدند خفه شد.
چین شی هوان، اولین امپراتور چین، پس از خوردن مقداری جیوه به قصد کسب زندگانی ابدی درگذشت.
۲۰۷ پیش از میلاد: کرایسیپوس، فیلسوف یونانی مکتب رواقی‌گری، پس از دادن شراب به میمونش و دیدن تلاش میمون برای خوردن انجیر از خنده درگذشت.
۲۱۲ پس از میلاد: لوسیوس فابیوس سیلو، سناتور رومی در قرن دوم، به وسیلهٔ یک تار مو هنگام خوردن شیر خفه شد.


قرون میانه

۷۶۲:لی‌پو، شاعر و درباری چینی هنگامی که ظاهراً سعی داشت تصویر ماه را روی آب در کنار قایقش ببوسد، از قایق پایین افتاد و غرق شد.
۱۰۶۳:بلای یکم، پادشاه مجارستان، بر اثر افتادن تخت پادشاهی‌اش بر روی وی درگذشت.
۱۲۱۹:اینالچق حاکم مسلمان شهر اترار در آسیای مرکزی، به فرمان چنگیز خان با ریختن نقره مذاب در گوش و چشمش به تلافی کشتن بازرگانان مغول کشته شد.
۱۲۵۸ مستعصم، آخرین خلیفه عباسی، بعد از به اسارت درآمدن توسط مغول‌ها، در حالی که در یک قالیچه پیچانده‌شده بود زیر سم اسبان لگدمال شد.
۱۳۸۷ چارلز دوم، پادشاه ناوار بعد از اینکه که برای درمان یک بیماری در باندی آغشته به براندی پیچیده شده بود، یکی از خدمت‌کاران اشتباهاً بانداژ را روی آتش قرار داد و وی زنده زنده در آنش سوزانده شد.
۱۴۱۰ مارتین٬پادشاه آراگون به خاطر سوء هاضمه و ترکیب آن با خندهٔ غیرقابل کنترل درگذشت.
جورج پلانتاجینت ٬دوک کلارنس، هنگام اعدام، به درخواست خودش، در یک بشکه شراب مالوازیایی غرق و خفه شد.


رنسانس

۱۵۱۴: جورج دوزا، رهبر شورشیان مجارستان، توسط نجیب‌زادگان مجارستان مجبور به نشستن روی یک تخت پاشاهی آهنین و بر سرگذاردن تاج و در دست گرفتن عصای پادشاهی که همگی از شدت حرارت سرخ‌شده بودند گردید (جهت تمسخر تلاش وی برای پادشاهی). در حالی که هنوز زنده بود، جسم تقریباً کباب‌شدهٔ او به اجبار به شش نفر از یاران شورشی او که برای مدت یک هفته گرسنه نگاه‌داشته شده بودند خورانده شد.
۱۵۱۸: در همه‌گیری رقص ۱۵۱۸ یک زن (و در نهایت جمعی ۴۰۰ نفره) برای مدت یک ماه به طور مداوم رقصیدند و بسیاری از آنان بر اثر خستگی مفرط و حمله قلبی مردند. دلیل این کار هنوز روشن نیست.
۱۶۶۰:توماس ارکارد ٬دانشمند و نجیب‌زادهٔ اسکاتلندی، که اولین بار آثار فرانسوا رابله را به انگلیسی ترجمه کرد، وقتی خبر پادشاهی چارلز دوم را شنید از شدت خنده جان باخت.
۱۶۶۷: جیمز بتس بعد از اینکه توسط الیزابت اسپنسر برای پنهان کردن او از پدرش، جان اسپنسر (کریستی کالج٬کمبریج) در یک کمد قرار گرفت بر اثر خفگی درگذشت.
۱۸۱۴:هفت نفر در واقعهٔ سیل آبجو در لندن، پس از ترکیدن مخازن آبجو کارخانه آبجوسازی meux و فوران ۱٫۴۶۸٫۳۵۸ لیتر (معادل ۳۲۳٫۰۰۰ گالون) آبجو به درون خیابان‌ها مردند. بعضی از آن‌ها غرق شدند و برخی دیگر بر اثر آسیب‌دیدگی جان باختند.
۱۸۱۶: موریس گاورنئور، سیاستمدار آمریکایی و از پدران بنیان‌گذار ایالات متحده آمریکا، بعد از استفاده از تکه‌ای از استخوان نهنگ برای بازکردن گرفتگی مجاری ادراری خود درگذشت.
۱۸۳۰: ویلیام هاسکیسون سرمایه‌دار و سیاستمدار بریتانیایی ٬در مراسم افتتاح نخستین راه‌آهن مسافربری تمام‌مکانیکی، در تصادف با لوکوموتیو (به نام راکت استفنسون) خُرد و کشته شد.
۱۸۳۴: دیوید داگلاس، گیاه‌شناس اسکاتلندی همراه با یک گاو نر در یک دام (به شکل گودال) افتاد (مشخص نیست که گاو قبل از او آنجا بوده یا بعد از او) و بعد از آسیب‌دیدگی شدید بر اثر شاخ‌زدگی و احتمالاً خرد شدن، توسط گاو کشته شد.
۱۸۶۲ جیم کریتون، از نخستین بازی‌کنندگان بیس‌بال، بر اثر چرخاندن شدید چوب بیس‌بال به‌شدت آسیب دید و درگذشت. احتمالاً دلیل مرگ آسیب رسیدن به مثانه بوده است.
۱۸۶۳ اما لیوری، بالرین مشهور، بر اثر سوختگی ناشی از آتش‌گرفتن لباس‌هایش از چراغ‌های روشنایی صحنه هنگام تمرین، درگذشت. وی هشت ماه با مشکلات این سوختگی دست‌به‌گریبان بود.
۱۸۶۹ مری وارد درحالی که سوار بر یک خودروی بخار ساخته شده توسط پسرعموهای جوانش (که یکی از آن‌ها چارلز آلجرنون پارسونز، بعدها توربین بخار را اختراع کرد) از خودرو به بیرون افتاد و زیر چرخ‌های آن خرد شد. این حادثه وی را مبدل به تخستین فرد کشته شده در یک حادثهٔ جاده‌ای همراه با خودرو (وسایل نقلیه مکانیکی) ساخت.
۱۸۷۰: آلن د مونیز، نجیب‌زادهٔ فرانسوی، توسط عده‌ای از روستاییان دوردون، طی یک مورد هیستری دسته‌جمعی، زنده‌زنده پخته و خورده شد.
۱۸۷۱: کلمنت والاندیگام، وکیل و سیاست‌مدار اهل اهایو، هنگامی‌که در دفاع از متهم در دادگاه می‌خواست نشان دهد چه‌طور ممکن است یک شخص در حین خارج‌کردن اسلحه به خود شلیک کرده باشد ٬اشتباهاً به خود شلیک کرد. هرچند در نهایت متهم تبرئه شد، وی بر اثر زخم گلوله درگذشت.
۱۸۷۷: دیوید لونت، یکی از ساکنین ددوود، داکوتای جنوبی، در جریان درگیری در یک بار بین یک شخص دیگر و کلانتر، تصادفاً گلوله به پیشانی‌اش برخورد کرد. با وجود اینکه گلوله از یک سمت به سر او وارد و از طرف دیگر خارج شد، وی بدون مشکل و با هوشیاری کامل به زندگی خود ادامه داد. تا اینکه ۶۷ روز بعد، پس از یک سردرد شدید درگذشت. طی یک کالبدشکافی مشخص گردید که وی بر اثر شلیک درگذشته است، اما دلیلی برای زنده ماندن دراز مدت وی یافت نشد.
۱۸۸۴:گفته‌می‌شود که آلن پینکرتون، کارآگاه، جاسوس و بنیان‌گذار سازمان خدمات دولتی پینکرتون، بر اثر گرفتن قانقاریا پس از گاز گرفتن زبانش درگذشت. البته طبق برخی گزارش‌های دیگر او بر اثر حمله قلبی درگذشته‌است.


قرن بیستم

۱۹۱۹: در فاجعه شهد در بوستون، بر اثر ترکیدن یک مخزن شهد دارای ۸٫۷۰۰٫۰۰۰ لیتر شهد، که منجر به ایجاد یک موج از شهد با سرعت ۵۶ کیلومتر بر ساعت در بوستون گردید، ۲۱ نفر کشته و ۱۵۰ نفر زخمی شدند.
۱۹۲۰:الکساندر اول، پادشاه یونان، در حال پیاده‌روی در باغ‌های سلطنتی آتن بود که یک میمون به سگ او حمله کرد. پادشاه سعی کرد تا از سگش دفاع کند. در این بین از طرف میمون و جفتش ضربات زیادی به وی وارد شد و الکساندر بر اثر زخم‌های وارده از طرف میمون‌ها که بیمار بودند به گندخونی دچار گردید و سه هفته بعد درگذشت.
۱۹۲۳: فرانک هایس یک سوارکار در پارک بلمونت در نیویورک در حین اولین مسابقه‌اش بر اثر حمله قلبی درگذشت. با این حال پیکر او بر روی اسب باقی‌ماند و اسب او در مسابقه نیز اول شد. هنگامی مرگ وی مشخص گردید که صاحب اسب پس از مسابقه برای تبریک به سمت وی رفت. وی نخستین و تاکنون تنها سوارکاری است که بعد از مرگش در یک مسابقه، اول شده است.
۱۹۲۳: گفته می‌شود که جرج هربرت پنجمین کنت کارناروون، نجیب‌زاده انگلیسی، که پشتیبان مالی کاوش‌های باستان‌شناسی در دره پادشاهان و حفاری برخی مقبره‌های فراعنه در مصر بود، بر اثر نفرین فراعنه درگذشته است. هنگام اصلاح صورت خود را بریده بود که یک پشه صورتش را نیش زد و منجر به ایجاد آلودگی شدید در خون وی و در نهایت مرگ او بر اثر ذات‌الریه گردید.
۱۹۲۷: ایزادورا دانکن، رقصنده آمریکایی، هنگام سوار شدن به یک خودرو، شال‌اش به چرخ اتومبیل گیر کرد و موجب شکستن گردن وی شد که مرگ او را در پی داشت.
۱۹۳۹: بازیگر زن فنلاندی، سیرکا ساری، بر اثر سقوط در یک دیگ بخار از درون دودکش آن، کشته شد. او دودکش را با بالکن اشتباه گرفته بود.
۱۹۴۰: مارکوس گاروی، بعد از خواندن آگهی ترحیم خود، بر اثر دو حملهٔ قلبی درگذشت.
۱۹۴۱: شروود اندرسن، نویسنده آمریکایی، پس از بلعیدن یک خلال دندان در یک میهمانی به علت پریتونیت درگذشت.
۱۹۴۲: ۳۲ نفر از سربازان بر اثر اتفاقاتی که با شلیک رزم‌ناو اچ‌ام‌اس ترینیداد به خود با اژدرهای خودش آغاز شد کشته شدند.
۱۹۴۴:۷۴ نفر پس از اصابت اژدر زیردریایی آمریکایی SS-360 به خود هنگام گشت‌زنی در سواحل تایوان کشته شدند.
۱۹۴۵: هری داگلین، فیزیک‌دان آمریکایی هنگام کار در پروژه منهتن، اشتباهاً تکه‌ای کاربید تنگستن را بر روی یک کره از جنس پلوتونیوم (که به هسته اهریمنی معروف است) انداخت. این کار موجب شد تا پلوتونیوم به حالت بحرانی برسد و او را دچار مسمومیت پرتوی کرد.
۱۹۶۰: آلن استیسی، راننده فرمول یک، در یک تصادف که بر اثر برخورد یک پرنده با صورت او و از دست دادن کنترلش روی داد درگذشت.
۱۹۷۴: باسیل براون، فردی ۴۸ ساله که از طرف‌داران مواد غذایی سالم بود، بر اثر خوردن مقدار بسیار زیادی آب‌هویج درگذشت.
۱۹۷۸: کرت گودل، منطق‌دان و ریاضی‌دان بزرگ اتریشی-آمریکایی و محقق مؤسسه مطالعات پیشرفته، هنگامی که همسرش در بیمارستان بستری بود، در خانه از شدت گرسنگی درگذشت. گودل از پارانویای شدید رنج می‌بُرد و از خوردن غذایی که توسط هرکس به جز همسرش آماده شده بود امنتاع می‌کرد.
۱۹۷۹: نیتارو ایتو، کاندیدای مجلس نمایندگان ژاپن، هنگام تلاش برای کسب محبوبیت از طریق دلسوزی دیگران برای وی کشته شد. وی از یکی از کارکنانش خواست تا با مشت به صورت وی ضربه بزند و سپس خود با چاقو به پای خود ضرباتی وارد ساخت. ضربه به یک سرخرگ در پایش برخورد کرد و او بر اثر خون‌ریزی شدید، پیش از اینکه که کمکی برسد درگذشت.


قرن بیست‌ویکم

۲۰۰۵: لی سئونگ سئوپ جوان ۲۸ ساله کره‌ای بعد از ۵۰ ساعت بازی رایانه‌ای مداوم (استارکرفت)، به خاطر اعتیاد به بازی‌های رایانه‌ای، بر اثر خستگی از حال رفت و درگذشت.
۲۰۰۷: جنیفر استرنج، زن ۲۸ ساله اهل ساکرامنتو هنگام رقابت در یک مسابقه رادیویی برای بردن یک کنسول بازی وی، که در آن شرکت‌کنندگان باید مقادیر زیادی آب بدون دستشویی رفتن می‌نوشیدند، بر اثر مسمومیت آب درگذشت.
۲۰۱۰: جنی میشل، آرایش‌گر ۱۹ ساله انگلیسی، در انفجار خودرو اش کشته شد. گازهای آتش‌زا به دلیل ترکیب برخی مواد شیمیایی با آب اکسیژنه نشت‌کرده از یک بطری بی‌رنگ‌کننده مو در اتومبیلش متصاعد شده بودند و با روشن کردن سیگار توسط او در خودرو ٬آتش گرفتند.
۲۰۱۱: شیلا دیکوستر ۶۲ ساله، ساکن تولیدو، اوهایو بعد از سقوط با سر در سطل آشغال در خانه‌اش، بر اثر خفگی درگذشت.

خطبه ی بی نقطه (معجزه ی بی نظیرازامام علی (ع) )


الحمدُللهِ أهلِ الحَمدِ و أحلاهُ، وأسعَدُالحمدِ وأسراهُ،وأکرَمُ الحمدِوَاولاهُ.

الواحدِالأحَدُ الصَّمَدُ،لاوالِدَلَهُ ولاوَلَدَ.سَلَّطَ المُلوکَ وأعداها،وأهلَکَ العُداهَ وأدحاها،وأوصَلَ المَکارِمَ وأسراها،وسَمَکَ السَّماءوعلَّاها،وسَطَحَ المِهادَووطَّدَهاودَحاها،ومدَّهاوسَوَّاها،وَمَهَّدَهاووطَّاها،وأعطاکُم ماءَهاو مرعاها،وأحکَمَ عدَدَالاُممِ وأحصاهاوعدّلَ الأعلامَ وأرساها.

الِالاهُ الأوَّلُ لامُعادلَلهُ،ولارادَّلِحُکمهِ،لاالهَ الاّهُوَ،المَلِکُ السَّلام،المصَوِّرُالعَلامُ،الحاکمُ الوَدودُ،المُطَهِّرُالطَّاهرهُ،المحمودُأمرُهُ،المعمورُحَرَمهُ،المَأمولُ کرمُهُ.

عَلَّمکُم کلامُهُ،وأراکُم أعلامَهُ،وحَصَّلَ لکُم أحکامَهُ، وحلّلَ حلالَهُ،وحرَّمَ حرامَهُ.

وحمَّلَ محمَّداً(صلَّ الله علیه وآله)الرِّسالَهءَ ورسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ،ألطُّهرالمُطَهَّرَ.أسعَدَاللهُ الاُمَّهُ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ،وسُمُوِّسُودُدِهِ،وسَدادِأمرهِ،وکمالِ مُرادِهِ.أطهَرُوُلدِآدمَ مولوداً،وَدسطَعُهم سُعوداً،وأطوَلُهُم عموداً،وَأرواهُم عوداً،وأصَحَّهُم عُهوداً،وأکرَمهُم مُرداًوکُهولاً.

صلاهءُ الله لَهُ لِآلِهِ الأطهارِمُسلَّمَهءً مُکَرَّرَهءًمعدودَهءً،ولِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَهءً مُرَدَّدهءً مادامَ لِالسَّماءِأمرٌ مرسومٌ وحدٌّ معلومٌ.

أرسَلهُ رحمَهءً لکم،وطَهارَهءً لِأعمالِکم،وهُدوءَدارِکُم ودُحورَعارِکم وصلاحَ أحوالِکُم، وطاعَهءًلله ورسُلِهِ، وعِصمهءًلکم و رحمَهً.

إسمَعوالهُ وَراعواأمرَهُ،حَلِّلوا ماحلَّلَ،وَحرِّموا ماحرَّمَ،واعمِدوا-رحمکم اللهُ-لِدوامِ العَملِ،وادحَروا الحِرصَ،واعدِموا الکسَلَ،وَادروا السَّلامَهُ وحِراسَهَ مُلکِ ورَوعَها،وهلَعَ الصُّدورِوحُلولَ کَلّاهاوهَمِّها.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش ومآل آن است.ازآن اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بارترین و شریف ترین آن وپاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتازترین ستایش و سزاوراترین آن .

یگانه ویکتای بی نیازی که همه نیازمندان وگرفتاران آهنگ اونمایند.نه پدری دارد و نه فرزندی.شاهان را به حکمت و آزمون مسلط ساخت و به تاختن واداشت. وستمکاران و متجاوزان را هلاکت نمودوکنارشان افکند وسجایای بلند را به خلایق رسانیدوشرافت بخشید.وآسمان را بالابردوبلند گردانید.بسترزمین راگشودوگشترش دادومحکم نمودوگسترده ساخت.آن را امتداد دادوهموار کردوبرای زندگی آماده ومهیا فرمود.آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت.تعداد اقوام را برای زندگی درآن به درستی وحکمت مقررفرمودوبرشماریکایک آنان رااحاطه یافت و نشانه های بلندهدایت مقررفرمودوآنها رابرافراشته و استوارساخت.

معبودنخستین که نه اوراهم طرازی است و نه حکمش را مانعی.خدایی نیست جز او.که پادشاه اوست ومایه ی سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا ومهربان،پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد.به توجه پرستندگان ونیازمندان است و سخایش مورد امید.   کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند.واحکامش رابرایتان دست یافتنی نمود.آنچه روابود حلال و آنچه در خورممنوعیت بود،حرام شمرد.باررسالت رابردوش محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله)افکند.همان رسول گرامی که بدو سروری ودرستی درگفتار و کردارورفتارارزانی شده،پاک و پیراسته است.

خداونداین امت رابه خاطر برتری مقام و بلندی شرف و استواری دین او و کامل بودن آرمانش سعادت بخشید.او بی الایش ترین فردازآدمیان درهنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یُمن و سعادت است.او بلند پایه ترین آنان درنیاکان است و زیباترین آنها درنسل وشاخسار.ودرست پیمان ترین و کم ترین آنان است درنواحی و بزرگسالی. درود خداوندازآن او و خاندان پاکش باد. درودی خالص وپی درپی ومکرر برای آنان و برای دوست داران بزرگوارشان،درودی ماندگاروپیوسته برای همیشه تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرر.

اوفرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه ی پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای زندگی شما و برطرف شدن نقاط ننگو شرم آور کارتان.وتا مایه  صلاحتان باشدواطاعت شما ازخدا و رسولانش  وموجب حفظ شما ورحمتی بس بزرگ و فراگیر.  ازاوفرمان برید وبردستورش مواظبت ورزید.آنچه را حلال دانست،حلال و هرچه راحرام داشت حرام بشمارید.خدایتان رحمت کند؛آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را ازخود برانیدوتنبلی را وانهید.رسم سلامت و حفظ حاکمیت وبالندگی آن را -و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها وتشویش دل هاوروی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست- بشناسید.

منابع

1-      نهج السَّعاده به نقل از کتاب مجموعه ی ادبیّه تالیف محی الدین محمد بن عبدالقاهر بن الموصلی الشهروزی

کتاب هایی که بخش آغازین خطبه را ذکر کرده اند:

2-      مناقب آل ابی طالب،ابن شهرآشوب

3-      نهج الایمان، زین الدین علی بن یوسف بن جبر

4-      بحارالانوار،علامه مجلسی

ادبیات بومی

 برای درس های آزاد فصل ادبیات بومی:

1)  هدف این است که دانش آموز نویسنده تربیت شود.

2) معرفی زبان ،فرهنگ و ادبیات مناطق به دلیل ظرفیت اندک کتاب فارسی که تاکنون مطرح نشده است.

3) توجه به فرهنگ بومی وقومی ایران ودرنگ دانش آموزان در زبان و ادبیات منطقۀ خود به فراخور ذوق، علاقه ودلبستگی.

4) ترغیب دانش آموزان به کتاب خوانی و ترویج فرهنگ مطالعه وپژوهش .

5)  توجه به ادبیات فولکلور ( ادبیات عامه وشفاهی) وبرقراری ارتباط نسل امروز با نسل دیروز وایجاد صمیمیت و نزدیکی بین بچه ها و کهن سالان.

6)  به پیروی از نظام های نیمه متمرکز دبیران ودانش آموزان ، برنامه ریزی آموزشی داشته باشند ومحتوا تولید کنند.

7) ناگفته های کتاب را بنویسند.

8)  اگر مطلبی از نظر دبیران ودانش آموزانپنهان مانده است ، در این فصل بیاورند.

9)  ادبیات بومی از کوچه و محله شامل می شود تا منطقه ،روستا، شهر،استان وکشور.

10)  آن موضوع ومطلبی که در منطقه ویا روستای دانش آموز مطرح و برجسته می باشد ؛ می توانند ، بنویسند.مثلاشهر شدن روستای شما.مانند:تخت جلگه که شهر شده است.

11) ضرب المثل های منطقۀ خود را جمع آوری کنندوموارد کاربرد آن ها را بنویسند.یا به زبان محلی بنویسند.

12)یا کنایه ای مادربزرگشان گفته و این کنایه به کسی بر خورده است؛چرا برخورده است؟یا به لهجه و زبان خودشان بنویسند.

13) زندگی نامه یا چهره های علمی ، ادبی وفرهنگی منطقۀ خود را معرفی کنند.

14) ادبیات بومی وقتی محدود است، می تواند منطقه ای استانی و کشوری شود.مانند : مسجد قدیمی، گنبد قدیمی ، حمام قدیمی ،بازارقدیمی و....

15) در تکمیل و تدریس این فصل چگونه عمل کنیم:

16) به صورت گروهی در کلاس- به صورت فردی ( ابتدا در گروه بحث کنند سپس هر کس با زبان خود بنویسد.)

17) در منزل به کمک والدین واقوام و پدر و مادر بزرگان تولید کنند.

18)  به روش های دیگر مانند: بریده از روزنامه،اینترنت، مجله و...

19) در ایام نوروز تولید شود.

20) در تولید این فصل ، بستگی به زمان ، مکان،مدرسه ، کلاس و منطقه ای است که دبیر در آنجا تدریس می کند.

21) در برخی مدارس خاص به صورت دو زبانه ( انگلیسی – فارسی یا عربی ) تولید شود.مثلا درباره ابن سینا به صورت دو زبانه درس تولید شود.

22) در بخش نکته ها باید دید که مؤلف چه نکته ای رانگفته است. مثلا کنایه .جناس و... نکته ها باید از درس تولید شده استخراج گردد.


1- لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش تندرست بماند و او را به مقدسات می سپارد :
لالالالا که لالات می کنم من نگا (=نگاه ) بر قدوبالات می کنم من
لالالالا که لالات بی بلا باد نگهدار شب و روزت خدا باد !
لالاییت می کنم خوابت نمیاد بزرگت کردم و یادت نمیاد
بزرگت کردم و تا زنده باشی غلام حضرت معصومه باشی
 @@@@@@@@@@@@@
2-  لالایی هایی که مادر آرزو می کند، کودکش بزرگ شود، به ملا برود، و با سواد شود :
لالالالا عزیز ترمه پوشم کجا بردی کلید عقل و هوشم
لالالالا که لالات بی بلا باد خودت ملا، قلمدونت طلا باد !
لالالالا عزیز الله قلم دس ( دست) گیر، برو ملا بخوون جزو کلام الله
                   @@@@@@@@@@@
3-  لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش به ثمر برسد :
الا لا لا تو را دارم چرا از بی کسی نالم ؟
الا لالا زر در گوش ببر بازار مرا بفروش
به یک من آرد و سی سیر گوش ( گوشت) 
لالالالاگل آلاله رنگم لالالالا رفیق روز تنگم
لالالالا کنم، خووت کنم مو علی بووم و بیارت کنم مو
( خوابت کنم من) ( علی گویم و بیدارت کنم من) 
                         @@@@@@@@
4-  لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش – چه دختر و چه پسر – بزرگ شود و همسر بگیرد و او عروسی اش را ببیند :
گل سرخ منی زنده بمونی ز عشقت می کنم من باغبونی
تو که تا غنچه ای بویی نداری همین که گل شدی از دیگرونی
                        @@@@@@@@
5- لالایی هایی که مادر آرزو می کند هنگامی که کودکش بزرگ شد قدرشناس زحمات او باشد :
اما خود پیشاپیش می داند که کودک فراموش خواهد کرد :
لالاییت می کنم با دس ( دست) پیری که دسّ مادر پیرت بگیری
لالاییت می کنم خوابت نمیاد بزرگت می کنم یادت نمیاد
                     @@@@@@@@@
6-  لالایی هایی که مادر در آنها از نحسی کودک و از اینکه چرا نمی خوابد گلایه می کند. این لالایی ها گاه لحنی ملامت بار و گاه عصبی و گاه طنز آمیز دارد :
لالالالا گلم باشی تو درمون دلم باشی
بمونی مونسم باشی بخوابی از سرم واشی
نمونه ی دیگر :
لالالالا گل پسته شدم از گریه هات خسته …
نمونه ی دیگر : 
لالالالا گل زیره چرا خوابت نمی گیره ؟
به حق سوره ی یاسین بیا یه خو تو را گیره
بیاید خواب و تو را فرا گیره
« لالایی کن بخواب خوابت قشنگ
گل مهتاب شبات هزار تا رنگه
یه وقت بیدار نشی از خواب قصه
یه وقت پا نزاری تو شهر غصه
لالایی کن مامان چشماش بیداره
مثل هر شب لولو پشت دیواره 
دیگه بادکنک تو نخ نداره
نمی رسه به ابر پاره پاره»
گاهی در این دسته از لالایی ها، مادر پای «لولو» را هم به میان می کشد و از او کمک می گیرد. روانشناسی این دسته از لالایی ها بسیار جالب است، چون مادر با شگردی که به کار می گیرد، لولو را از بچه می ترساند، نه بچه را از لولو ! و در ضمن یک اعتماد به نفس لفظی هم به کودک می دهد. مثلا می گوید :
« لولو برو ! بچه ی ما خوب است. می خوابد.» یا « تو از جان این بچه چه می خواهی ؟ این بچه پدر دارد و دو شمشیر بر کمر دارد.» و خلاصه چنین است و چنان :
لالالالالالالایی برو لولوی صحرایی
برو لولو سیاهی تو برو سگ، بی حیایی تو
که رود من پدر داره دوخنجر بر کمر داره
دو خنجر بر کمر هچّی دو قرآن در بغل داره
نمونه ی دیگر :
برو لولوی صحرایی تو از بچه چه می خواهی ؟
که این بچه پدر داره که خنجر بر کمر داره
نمونه ی دیگر :
لالالالا گل چایی لولو ! از ما چه می خواهی؟
که این بچه پدر داره که خنجر بر کار داره
نمونه ی دیگر :
برو لولوی صحرایی تو از روُدم چه می خواهی؟
که رود من پدر داره کلام الله به بر داره
         @@@@@@@@@
7-  در دسته ی دیگری از لالایی ها مادر افزون بر آنکه کودک را با کلام ناز و نوازش می کند، لالایی را به نام او مُهر 
می زند .
لالالالا گلم باشی انیس و مونسم باشی
بیارین تشت و آفتابه بشورین روی شهزاده
که شاهزاده خداداده همون اسمش خداداده
                @@@@@@
8- دسته ای از لالایی ها واگویه داستان کوتاهی است، از این رو طولانی تر از یک لالایی کوتاه چهار خطی است :
لالالالا گل نسری (= نسرین) / کوچه م (به کوچه ام) کـَردی درو بسّی (= بستی) / منم رفتم به خاک بازی / دو تا هندو مرا دیدن / مرا بردن به هندسون / به سد نازی بزرگم کرد / به سد عشقی عروسم کرد / پسر دارم ملک جمشید / دختر دارم ملک خورشید / ملک جمشید به شکاره / ملک خورشید به گهواره / به گهواره ش سه مرواری (مروارید) / کمربندی طلا کاری / بیا دایه، برو دایه / بیار این تشت و آفتابه / بشور این روی مهپاره / که مهپاره خداداده
این لالایی توسط شاعر معاصر منصور اوجی به این صورت هم ضبط شده است :
سر چشمه ز او (= آب) رفتم / سبو دادم به خو (= خواب) رفتم / دو تا ترکی ز ترکسون (= ترکستان) / مرا بردن به هندسون (=هندوستان) / بزرگ کردن به سد نازی / شوور (= شوهر) دادن به سد جازی (= جهازی) / لالالالا بابا منصور / دعای مادرم راسون (= برسان) / دو تا گرجی خدا داده / ملک منصور به خو رفته / ملک محمود کتو (= کتاب، اشاره به مکتب) رفته / بیارین تشت و آفتابه / بشورین روی مهپار
گاهی این لالایی های داستان گونه ای، زمینه ی مذهبی دارند :
لالالالا – ی – لالایی / شبی رفتم به دریایی / درآوردم سه تا ماهی / یکی اکبر، یکی اصغر / یکی داماد پیغمبر / که پیغمبر دعا می کرد / علی ذکر خدا می کرد / علی کنده در خیبر / به حکم خالق اکبر
                                               @@@@@@@@@@@
9-  بسیاری از لالایی ها از نظر جامعه شناسی ارزشی ویژه دارند. مثلا در بیشتر لالایی ها مادر ضمن نوازش کودک و مانند کردن او به همه ی گل ها – حتا گل قالی !- به این اشاره دارد که پدر کودک بیرون از خانه است :
لالالالا گل قالی بابات رفته که جاش خالی
لالالالا گل زیره بابات رفته زنی گیره
لالالالا گل نازی بابات رفته به سربازی
لالالالا گل نعنا بابات رفته شدم تنها
لالالالا گل پسته بابات رفته کمر بسته
لالالالا گل خاشخاش بابات رفته خدا همراش
لالالالا گل پسته بابات بار سفر بسته
لالالالا گل کیشمیش بابات رفته مکن تشویش
یا در این لالایی که مادر شادمانی خود را از آمدن مرد خانه به کودک ابلاغ می کند : 
لالالا گل سوسن بابات اومد چش ام (= چشمم) روشن 
این لالایی ها افزون بر آن که به پیوندهای عاطفی میان زن و شوهر اشاره می کنند، نشانگر بافت خانوادگی و چگونگی وظایف پدر و مادر در آن زمان ها هم هستند؛ اینکه پدر برای فراهم آوردن هزینه ی زندگی باید بیرون از خانه باشد و مادر مسوول امور داخل خانه و به ثمر رساندن کودکان است.
                                                                      @@@@@@@@
10-  بعضی از لالایی ها – بی آنکه عمدی در آن به کار رفته باشد – اشاره ی واضح به روابط بازرگانی دوره ی خود دارد :
لالا لالا ملوس ململ که گهوارت چوب صندل
لحافت چیت هندستون که بالشتت پَر سیستون
لالا ای باد تابستون نظر کن سوی هندستون
بگو بابا عزیز من برای رودم کتون (= کتان) بستون
دکتر باستانی پاریزی در مورد این لالایی کرمانی می گوید :
«این ترانه، اشاره ی جالبی دارد به کالایی که از سیستان به کرمان آمده و آن پر قوست. سیستان به علت وجود هیرمند و دریاچه ی هامون، مرکز تجمع قو و مرغابی و پرندگان دیگر دریایی بود و سال ها مردم سیستان علاوه بر حصیر بافی از جگن، کالای عمده ای را که صادر می کردند پر بود و این پر از طریق راه میان بُر میان سیستان و خبیص (شهداد کنونی) حمل می شد.»
                                                       @@@@@@@@@
11-  بعضی از لالایی ها به موقعیت جغرافیایی شهر و خانه کودک اشاره می کند. 
                                                           @@@@@@
12-- در بعضی از لالایی ها که از مفهوم عمیق و زیبایی سرشارند، مادر آنگونه با کودک گهواره ای خود درد دل می کند و از غم ها و نگرانی های خود به او می گوید که انگار با یک آدم بزرگ روبروست. مانند لالایی زیر که نشانگر آن است که پدر مرده و فرزند روی دست مادر مانده. در این لالایی مادر از اندوه این عشق از دست رفته و از تنهایی ناگزیرش برای کودک شکوه می کند. این لالایی با تمامی لطافتی که دارد بیانگر یک زندگی به بن بست رسیده است :
گلم از دس (= دست) برفت و خار مونده به من جبر و جفا بسیار مونده
به دستم مونده طفل شیرخواری مرا این یادگار از یار مونده …
یا این لالایی دیگر که از بی وفایی ها و تنگناها حکایت دارد :
لالالالا عزیزم ، کبک مستم میون (= میان) هرچه بود دل بر تو بستم
لالالالا که بابات رفته اما من بیچاره پابند تو هستم …
                           @@@@@@@@@
13-  بسیاری از لالایی های کردی، بلوچی، آذری و دیگر نقاط ایران به سبب گویش محلی خود نگهدارنده ی زبان سرزمین خود هستند و واژگان و اصطلاحاتی که در آنها به کار رفته قابل درنگ است. این لالایی ها اگر با گویش خود خوانده شوند حال و هوای پر شوری به دست می دهند .
در لالایی خصلتی است که آن را تنها روان زنانه دریافت می کند. مادر لالایی را از خود آغاز می کند و در آن لحظه به جز کودک و گهواره و حال دل خویش به چیز دیگر نمی اندیشد. او روایت دل خود را می خواند ممکن است این روایت قصه  جامعه باشد، ممکن است نباشد. حتی اگر هم باشد این مادر نیست که آن را به جامعه تعمیم می دهد، بلکه خود لالایی است که قصه ی دیگران هم می شود. از این رو بسیاری از شاعران مرد که سعی کرده اند، لالایی بسرایند، در این زمینه موفق نبوده اند چرا که لالایی را از اجتماع آغاز کرده اند یا به زبان ساده تر لالایی را دستاویز گفته های اجتماعی خود کرده اند که از خصلت این ترانه های ساده بیرون است.
در میان لالایی های سروده شده توسط شاعران مرد که حضور این خصلت را دریافته اند، می توان تنها به لالایی دکتر «قدمعلی سرامی» شاعر معاصر اشاره کرد که از احساسی شگفت انگیز برخوردار است. دریغمان می آید که از کنار این لالایی ناخوانده بگذریم پس نوشتار را با یادآوری بخشی کوتاهی از آن به پایان می بریم :
سوزنم شعاع خورشید و
نَخَم رشته ی بارون
از حریر صبح روشن
می دوزم پیرهن الوون
واسه تو بچه ی شیطون
لالالالا
لالالالا
پیشونیت آینه ی روشن
دوتا چشمات،
دو تا شمعدون
بسه مهتاب تو ایوون
دیگه چشمات و بخو ابون
لالالالا
لالالالا
@@@@@@@@@@
لالايي ماه و مهتابه لالايي مونس خوابهلالايي قصه گل هاس پر از آفتاب پر از آبهلالايي رسم و آيينه لالايي شعر شيرينهروون و صاف و ساده زلال مثل آيينهلالايي گرمي خونه لالايي قوت جونهلالايي مي گه:يک شب هم کسي تنها نمي مونهلالايي آسمون داره گل و رنگين کمون دارهتوي چشمون درويشش نگاهي مهربون دارهلالايي هاي ما ماهه بدون ناله و آههبخون لالايي و خوش باش که عمر غصه کوتاهه
...................................................................

لالالا گل پونه
گدا امد در خونه
یه نان دادم بدش اومددونان دادم خوشش اومد خودش رفت و سگش اومدلالالا گل خشخاشبابا رفته خدا همراشلالالا گل فندقمامان رفته سر صندوقلالالا گل زیره چرا خوابت نمی گیرهبخواب ای نازنین من مامان قربون تو میره

الالالا که لالاتماسیر قد و بالاتمالالالا گل زردمبه قربوت تو می گردمالالالا گل سوسنسرت خم کن لبت بوسمالالالا حبیب منبه دردی طبیب من
لالایی بیرجندی
الالالا، گل آلو، 
دوخوشو سیب زرد آلو.
الالالا، گلم باشی،
بخوابی بلبلم باشی،تسلای دلم باشی. الالالا گلم دخو، گلم بیدار،گلم هیچ وقت نشه بیمار.الالالا لالاش می یاد،صدای کفش آقاش می یاد،آقاش رفته زن گیره،کنیز صد تومن گیره.الالالا تو را دارم، چرا از بی کسی نالم.الالالا زر در گوش، ببر بازار مرا بفروش،به یک من آرد و سی سیر گوشالالالا گل زیرهچرا خوابت نمی گیره؟بحق سوره یاسینبیایه خو تو را گیره
لالایی تهرانی
لالالالا، گلم بودی.
عزیز و مونسم بودی.
برو لولوی صحرایی.
ای بچه م چه می خوایی؟لالالالا گل نسرینبیرون رفتن، درو بستینمنو بردین به هندستونشوهر دادین به کردستون.بیارین تشت و آفتابهبشورین روی شهرزاده.که شهرزاده خدا دادهلالالالا، گل چاییلولو! از من چه می خوایی؟که این بچه پدر دارهکه خنجر بر کمر داره.
لالا گل آلو     پلنگ مستست وخواب آلو 
لالالالا گل لاله     پلنگ در کوه می ناله 
نه گو دارم نه گوساله به غیر از رود یک ساله 
برو لولوی صحرایی        تو از رودم چه می خواهی  
که رود از من پدر داره       کلام الله به بر داره 
لالایی شیرازی
لالالالا، گل آبشنکاکا رفته چشوم روشنلالالالا، گل خشخاشکاکا رفته خدا همراشلالالالا، گل زیرهبچه ام آروم نمی گیرهگل سرخ منی شاله بمونیز عشقت می کنم من باغبونیتو که تا غنچه ایی بوئی نداریهمین که وا شدی با دیگرونیلالایت می گم و خوابت نمی آدبزرگت می کنم یادت نمی آدعزیز کوچکم رفته به بازیبه پای نازکش بنشینه خاریبه منقاش طلا خارش درآریدبدستمال حریر رویش ببندیدلالالالا گل پستهبابات رفته کمر بستهلالالالا گل خشخاشبابات رفته خدا همراشلالالالا گل نعنا بابات رفته شدم تنها
   کاشمر خراسان
    لالالا گل نازی،
بابات رفته به سربازی
تفنگ داره فشنگ داره
لباسهای قشنگ داره
    لالالا گل پسته، 
شدم از گریه هات خسته.    لالالا گل زیره،دوخورو  ای چشم حیزه   لالالا گل عناب،شدم از گریه هات بی تاب     لالالا گل جارو،دخورو ای بچه  پر رو.
...........................................................
لالا لالا گل دشتی همه رفتن تو برگشتی
خداوندا تو پیرش کن زیارت ها نصیبش کن
لالا لالا گل زردم نبینم داغ فرزندمخداوندا تو پیرش کن کلام الله نصیبش کنلالا لالا گلم باشی بزرگ شی همدمم باشیخداوندا تو ستاری همه خوابن،تو بیداریبه حق خواب و بیداری عزیم را نگه داریلالا لالا گل خشخاش بابات رفته،خداهمراشبابات رفته به هل چینی بیاره قند ودارچینی
لالا یی های معروف بایگی:
لالالالا گُل زیره ،بابات رفته زَنه گیره،نَنَت از غصه می میره،چرا خوابت نمی‌گیره؟
لالالالا به گل مانی، به آب زِر پل مانی، سری صحبی که وَرخزی، به یک دسته‌ی گل مانی.
لالا لالا گل نارُم، ز غمهای تو بیمارُم  ، زبس که غزیزت دارُم، تو را تنها نمیذارم.
لا لا لا لا گل خشخاش الهیم، نشوی نا خواش، اگر خواهی شوی ناخواش، همه گلها شوند پاش پاش.
لالالالا تو لالایی، مو تور دادم به ملایی، تورا دادم که ملا شی، ندادم از سرم واشی.
              لالالالا لالات کردم، د گهواره‌ی طلات کردم،
              کی گهوارَر بجنبانِن، دیل بچه‌َر مرنجانن.
                         @@@@@@@@@@
                                                         لالا لالا گل لاله
                                                      چی میگن دایی و خاله؟!
                                                    می گن: نی نی کوچولومون
                                                        هنوز یه میوه کاله
بگو این غوره کوچیک
اگه کاله اگه نی نی
تو باغ زندگی کم کم
می شه انگور شیرینی
........................
لالا لالا گل چایی
تو نی نی خوشگل مایی
چه شیرینی! عزیز من
مگه قند و مربایی
به زنبور عسل گفتم
نیاد اینجا گلم خوابه
اگه ویز ویز کنه امشب
گلم راحت نمی خوابه
...........................
لالا لالا گل بادوم
لالا میگم بخواب آروم
اگه بالش برات سفته
بذار سر روی این زانوم
اگه جات سرده یا تنگه
به روی سینه ام جا هست
اگه من هم کم اوردم
دو تا دستهای بابا هست
..........................
لالا لالا نی نی لالا
که وقته خوابته حالا
ببین پلکهات چه سنگینه
نمی تونه بیاد بالا
خوابهای خوب و خوش دارن
میان از اون ور دنیا
خواباتو خوب تماشا کن
بگو فردا برای ما
........................
لالا لالا گل رعنا
بخند ای غنچه زیبا
بدون رنگ و بوی گل
نداره زندگی معنا
گل مامان و بابا باش
که ما پروانه ات باشیم
بگردیم دور تو هر روز
هوای خانه ات باشیم
............
لالا لالا گل گلدون
لالا کن با لب خندون
الهی خالی از لبخند
نشه یک لحظه لب هامون
شبها وقتی می خوابی
میاد بالا سرت بابا
می چینه از گل رویت
یه دونه غنچه زیبا
....................
لالا لالا گل ساعت
مامان دور باشه از آفت
بیا کاری کنیم این گل
نشه یک لحظه ناراحت
مامان خوشبو و شیرینه
تو این خونه برای ما
مامانو با گل و شبنم
درست کرده خدای ما
تکلیف: ساخت لالایی های ابتکاری وخواندن آوازهای محلی ،نواختن وسایل ساده موسیقی در کلاس درس یا حیاط مدرسه. تحقیق در مورد فایده های چفتن لالایی به بچه ها.
واینها لالایی های دانش آموز ساخته ، در کلاسم: 
   لالا لالا، گل پیچک                    بخواب ای دختر کوچک
    لالالالا، گل شبنم                         به یاد مکه وزمزم
 لالالالا، گل آلو     به یاد ضامن آهو       همیشه باشی باوضو  
 لالالالا،  گل نازم                        کثیف شد باز اجاق گازم 
  لالالالا، گل اسفند                         بابات رفته پی گوسفند  
  لالالالا، گل سنبل                    یکی بدقول یکی خوش قول  
 لالالالا، گل رنگین                       بخواب ای دختر غمگین 
  لالالالا، گل بد بو                          بخواب ای دختر خوشبو 

  لالای لای لای ،گل آلبالو رنگم                  لالای لای لای رفیق روز تنگم
  لالای لای لای، تو درمان دلم باش             لالای لای لای تو عزیز دلم با
    لالای لای لای تو هستی گل زارم          لا لای لای لای تویی باغ بهارم
     لا لای لای لای تو گل ارغوانم              لا لای لای لای  تویی امید جانم
لا لای لای لای تویی لنگشتر من              لا لای لای لای تویی تاج سر من
لا لای لای لای تو هستی آبرویم              لا لای لای لای تو هستی آرزویم
............................................................................................................
   لا لا لا لا گل یاسم                                نگین سبز الماسم
    لالالالا گل شبنم                               بارون میاد همش نم نم
   لا لا لالا گل شب بو                             بخواب ای دختر گامبو
لا لا لا لا بخواب حالا تمومه                   تموم قصه های این زمونه
لالالالا نخواب سودی نداره                همون بهتر که بشماری ستاره
 ......................................................................................
لالالالا    گل لاله                      بخواب    دردونه خاله
لالالالا گلم باشی                 همیشه همدمم باشی
 لالالالا گل نازم                        عزیزم ای تو هم رازم
لا لا لا لا گل زیره                     بابات رفته پولی گیره
.........................................................................
لالالالا گل پسته                 بابای من اومد خسته
لالالالالاگل زیره                    بابای من چقدر پیره
....................................................................
   لالالالا گل آبی                    چرا امشب نمی خوابی 
  لالالالا گل پونه                     گلم خوابیده در خونه 
ننه لالا گلت کردم                     به دور کاکلت گردم
ننه لالا گل زیره                        بچم آروم نمی گیره
بابات رفته زنی گیره                 ننش از غصه می میره
.................................................................................
لالا لالا گل باغچه                  بابات رفته سر کوچه 
لالالالا گل پیچک                  بخواب ای دختر کوچک
لالالالا گلم خوابه                  باباش رفته چه بی تابه
لالالالا تو خواب داری              تو میل شیر گاو داری
شیر گاو خونه گاودار              مایه بسته و قیماق دار
لالالالا گل نرگس                   نبینم داغ تو هر گز
لالالالالالای تو                      بمیرن دشمنای تو
لالالالا گلم باشی                  بخوابی از سرم واشی
بخوابی همدمم باشی           انیس ومونسم باشی 
لا لا لا لا تو لالا کن                 دل مارا تسلا کن
گلم در خواب                          گلم بیدار      
 گلم در سایه دیوار                گلم هرگز نشه بیمار
.........................................................................
  لالالالا   گل پونه                    نگیر ای دخترم بونه (بهانه)
بابا رفته    به راه دور                به جنگ دشمن مزدور 
 بیا با هم دعاش کنیم              که هم کر بشه وهم کور
لالالالا     گل قالی                   بابات شده جیبش خالی
لالالالا    گل گندم                    تو را گهواره می بندم
لالالالا    گل پسته                   چشای تو شده خسته
لالالالا     گل پونه                      بابات اومد در خونه
لالالالا      گل زیره                     بخواب که شب شده دیره
لالالالا      گل رازم                     بخواب ای بچه ی نازم
لالالالا      گل مادر                     بابات داره میاد از در
لالالالالا   گل سیرم                    بخواب که من شده دیرم
............................................................................................
بخواب آروم   گل زیره                        بابای تو چقدر پیره
گل عمرت   نشه پرپر                       بترس از چرخ بازیگر
که صد تا پیچ وخم داره                     تو را راحت نمی ذاره
لالالالا      شب تاره                         نخوابیدن    ضرر داره
لولو پشت در خونه است                  به فکر آب وهم دونه است
زمونه     مثل زندونه                          دل زندونیا  خونه
نترس از    بازی گردون                       بابات پیش تو می مونه
................................................................................................
لالا چشم و لالا گوش                         لالا   گربه لالا موش
لالا دست و    لالا پا                          لالا    ماهی دریا
لالا لب     لالا دندون                         لالا   گل های خندون 
بخوابید همه   حالا                           لالا   تا     صبح فردا 
...........................................................................................
لالایی خواب اومده تو چشمات
لالایی مثل قند شیرینه حرفات
لالالایی ببین رنگین ترین رویا رو امشبببین آبی ترین دریا رو امشب بببن اسبایی رو که توی صحران ببین دشت گلای سرخ چه زیبان ببین رویای یک لحظه خوب و ببین پرنده های تو غروب و لالایی منم رسید به آخر بخواب آروم تویی از جون عزیزتر---------------------------------------------------------------------
برات قصه میگم تا که بخوابی
دیگه اشکی  نریز، نکن بی تابی
میگم حکایت بره و گرگه
برات میگم که دنیا چه بزرگه
بخواب ای کودک من ،گریه بسه
از اشکای تو این ،قلبم شکسته
نذار اشکای  چشمونت ،حروم شه
لالایی میخونم ،تا شب تموم شه
لالایی کن ،لالایی کن، لالایی
تو که عالی ترین خلق خدایی
لالایی کن بخواب بابا بیداره
گل بوسه روی دستات میکاره
لالایی کن بخواب ای نور چشما
با تو رنگ خوشی میگیره دنیا
**********************************************************************
لالا لا لا گل لاله
ببین مامانی خوشحاله
می خونه سوره ی قران
می خونه هی دعا مامان
لالا لالا گل پیچک
بخواب ای کودک کوچک
همه میگن میاد آقا
امام مهربون ما
لالا لالا   لالا یی
میشه دنیای ما عالی
پرلبخند و خوش حالی
گل ریحون و نعنایی
لالالالا گل شبنم
به یاد مکه و زمزم
لالالا لا گل آلو
به یاد ضامن آهو

ادامه نوشته

شاهکارهای ادبی

یکی از شاهکارهای ادبی تک بیت زیر است که بدون نقطه سروده شده است.

روده ی سگ را کرم عمامه کرد    احمد و محمود را آواره کرد

اشعاری که هنگام خواندن لب ها به هم نمی خورند:

سه ثنای علی است درقرآن       سوره ی هل اتی  علی الانسان

یک رباعی که هنگام خواندن لب ها به هم نمی خورند:

هیچ کس درنزد خود چیزی نشد      هیچ آهن خنجر تیزی نشد

هیچ قنادی نشد استادکار            تاکه شاگرد شکر ریزی نشد 

مسابقه قالب های شعری برای هفتم  و سوم راهنمایی

باتوجه به عنایت اولیای گرامی وحساسیت آنان به این وبلاگ سعی کردیم نظرآنان نیز درمورد مطالب علمی مدنظر قرار گیرد.

قالب های شعری

1-    این شعر با چه قالب شعری سروده شده است؟

در هر قدم که رفت درختی سلام گفت----- هر شاخه دست خویش به سویش دراز کرد

او دست های یک یکشان را کنـار زد ----- چون کولیـان نــوای غـریبانه ساز کرد

آن قدر خواند که زاغـان شامــگاه ----- شب را ز لابلای درختــان صــدا زدند

از بیم آن صدا به زمین ریخت برگ ها----- گویی هزار چلچله را در هـــوا زدنـد

 

دوبیتی                           قطعه                                چهارپاره

2-   این شعر با چه قالب شعری سروده شده است؟

جوونی هم بهاری بود و گذشت ----- به ما یک اعتباری بود و بگذشت

میون ما و تو یک الفتی بود. ------ که آن هم نوبهاری بود و گذشت

دوبیتی                           قطعه                                چهارپاره

3-  شکل گرافیکی زیر به کدام قالب شعری تعلق دارد؟ البته خیام یکی از شعرای بزرگ این قالب است.

................................. الف ……………………………..الف

................................. ب   ……………. .......................الف

دوبیتی                           قصیده             رباعی

4-  شکل گرافیکی زیر به کدام قالب شعری تعلق دارد؟ البته ابیات آن بین 5 یا7 تا 12بیت  است.

........................................الف               ........................................... الف
........................................
ب                ............................................ الف
.........................................
ج               ................. .......................... الف

غزل       قصیده                 رباعی

5-  قالب ادبی شعر زیرچیست؟

بهار تازه دمید، ای به روی رشک بهار بیا و روز مــرا خوش کـن و نبید بیار
همی به روی تو ماند بهار دیبا روی همی سلامت روی تـــو و بـقای بهار
رخ تو باغ من است و تو باغبان منی مده به هیچکس از باغ من، گلی، ز نهار!

قطعه                               قصیده                        غزل

6-  شکل گرافیکی زیر به کدام قالب شعری تعلق دارد؟

-----------------------                          -----------------------ÿ

--------------------------------                   --------------------------------ÿ

--------------------------------                   --------------------------------P

--------------------------------                   --------------------------------P

 

دوبیتی                           قطعه                                چهارپاره

7-   اگراین بیت از میان یک قالب شعری برداشته شود آن قالب شعری می تواند چه باشد؟

چکان خونش از استخوان می دوید---همی گفت و از هول جان می دوید

مثنوی                           قطعه                             غزل

8-  اگراین بیت مَطلع یا بیت آغازین  یک قالب شعری باشد آن قالب شعری می تواند چه باشد؟

قصیده                           قطعه                             غزل

9-   شکل گرافیکی زیر به کدام قالب شعری تعلق دارد؟

-----------------------   ÿ               -----------------------ÿ

--------------------------------                   --------------------------------ÿ

-----------------------                          -----------------------ÿ

--------------------------------                   --------------------------------ÿ

                                            ------------------------------- P

                                            --------------------------------P

غزل                          قصیده                ترجیع بند

10-قالب این شعر چیست؟

چون صیدبه دام تو به هرلحظه شکارم           ای طُرفه  نگارم

ازدوری صیــاد دگــرتاب  نـدارم         رفته ست  قرارم

ترکیب بند                 مستزاد              مسمّط

11- قالب این شعر چیست؟

               مرا مي خواني اي زيباترين معبود هستي بخش ،روح افزاي شيرين كار

                        دلم پيوسته با يادت چومرغي خسته ،سر پيو سته بنهد از فراقت برلب ديوار 

غزل                 بحرطویل                شعرنو

12-این تعریف درباره ی کدام قالب شعری است؟

عدم استفاده از قافيه در فاصله هاي معين و رسيدن به قوافي آزاد.

شعر کهن       شعرترجمه شده                 شعرنو

13-کدام قالب شعری بروزن «لاحول و لاقوه الا بالله » است؟

دوبیتی                  رباعی                مثنوی

14- پروین اعتصامی بیشتر از کدام قالب ادبی درسرودن شعرش بهره می جست؟

قطعه                    قصیده                       غزل

15-« دیوان شمس» یا « دیوان کبیر» مولوی درچه قالبی سروده شده است؟

مثنوی                      قصیده                     غزل

دعاي گرسنگان

اللهم ارزقني في هذه الساعه المباركه  پلوا في وسطه جوجه واطرافه كره وكبابا و دوغا                   (آمين)

اللهم ارزقنا آش ُُو قنداب ُُ و كوفته  و يولوخ جوجه ومرغا بريانا                          ( آمين )

اللهم ارزقنا مع اصدقائي پرايدا خارجيـّا .حداقل ژيانا پنچريـّا. يا في غير اين صورت موتورا گازيـّا .يا سرآخر الاغا چلاغا. (آمين)

اللهم ارزقنا موبايلا صناما معه عينكا دوديـّا . برحمتك يا ناصر الگرسنگان

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ترجيع بند:ترجيع بند نيز مانند تركيب بند است با اين تفاوت كه يك بيت فاصله در تركيب ها ي ديگر نيز عينا تكرار مي شود واين نوع شعر را ترجيع و ترجيع بند وبيت  فاصله را ترجيع بند يا بند گردان مي گويند.استادي ترجيع بند از آن سعدي و هاتف اصفهاني است.

                          اي فداي تو هم دل و هم جـــان            وي نثار رهـت هم اين وهـم آن

                         دل فداي تو چون تويي دلبــــــر           جان نثار تو ،چـون تويي جانـــان

                         دل رهاندن ز دست تـــو مشكـل            جان فشــاندن به پـــاي تو آسـا ن

                         راه وصــل تــو راه پــر آسيــب             درد هجر تو  درد بـــي درمــــان

                         ساقي آتش پرست آتش دسـت              ريخـت در سـاغر آتش سـوزا ن

                         چون كشيدم نه عقل ماند ونه هوش           سوخت هم كفرازآن وهم ايما ن

                         مســت افتــادم ودرآن مـستــي              به زبانــي كــه شــرح آن نتــوا ن

                         ايـن سخن مي شنيـدم از اعضـا              همه حتـي الوريــد و الشــّريــا ن

                                                كه يكــي هســت ونيست جــــز او

                                                وحــده ُ لا اله الا هــــــــــــــــــو

                         دوش رفتم به كـوي باده فــروش         زآتش عشق ،دل به جوش وخروش

                        محفلــي نغـــز ديــدم وروشـــن          ميــر آن بــزم ،پيــر بــاده  فــروش

                       چاكران ايستاده ، صــف در صف          باده خواران نشستـه دوش بــه دوش

                        سخــــن ايـــن بـه آن هنيا لــك         پاسخ آن به ايــن كه بــادت نـــوش

                        جرعه اي در كشيــدم وگشـتــم           فارغ از رنــج عقل و محنت هــوش

                       چون به هوش آمدم يكي ديـــدم           ما بقي را  همه خــطوط و نـــقــوش

                       ناگهــان ا ز صــوامــع ملكــو ت          اين حديثــم سروش گفت به گوش

                                                 كه يكــي هســت ونيست جــــز او

                                                وحــده ُ لا اله الا هــــــــــــــــــو

------------------

چهارپاره" از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است

" چهارپاره" مجموعه ای از
دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.

دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند.

نمونه ای از چهارپاره:

فالگیر 

کند وی آفتاب به پهلو فتاده بود ----- زنبورهای نور زگردش گریخته  

در پشت سبزه های لگدکوب آسمان----- گلبرگ های سرخ شفق تازه ریخته  

***                                                      

در هر قدم که رفت درختی سلام گفت----- هر شاخه دست خویش به سویش دراز کرد  

او دست های یک یکشان را کنار زد ----- چون کولیان نوای غریبانه ساز کرد  

***                                                     

آن قدر خواند که زاغان شامگاه ----- شب را ز لابلای درختان صدا زدند

 از بیم آن صدا به زمین ریخت برگ ها----- گویی هزار چلچله را در هوا زدن

مطلب شگفت انگیز (نامه انیشتین به آیه الله بروجردی)


«آلبرت انیشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.
یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است». انیشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.
انیشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.
اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است.     منبع خبرگزاري ابنا

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در سال 1326 شمسی جمعی از اساتید و دانشجویان تهران ، دست به دامن استاد شهریار می شوند ، موضوع را کاملاً شرح می دهند، نگرانی و وحشت مردم جهان را با او در میان می گذارند و یادآوری می کنند که تنها شهریار ، نابغه شعر و ادب مشرق زمین می تواند، انیشتین آن نابغه ریاضی و فیزیک مغرب زمین را متاثر بکند.

خود استاد شهریار می فرمودند:چنان منقلب شدم که گویی بمب اتم کره زمین را به کلی نابود کرد و پودر آن در فضای بیکران پخش شد. از جسم خاکی رهیدم . در عالمی اعلا به درگاه خداوند متوسّل شدم : خدایا کمکم کن. پروردگارا، قدرتی می خواهم که دل آن سلطان ریاضی را نرم کنم. اکنون که من مامور این امر مهم شده ام ، شرمنده ام مگردان".

آری، شهریار ادب شرق، توفیق الهی را کسب می کند و همان شب ، شعر « پیام به انیشتین» آفریده می شود. این شعر به قدری روان و منسجم و صمیمی و موثر، خلق می شود که گمان نمی رفت هیچ سنگدلی را یارای مقاومت در برابرش باشد.

بلافاصله این شعر به زبان های انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه و روسی ترجمه می گردد. عده ای به سرپرستی دخترش (خانم مریم یا شهرزاد بهجت) مامور می شوند که شعر را به انیشتین برسانند. از مدیر دفترش در اقامتگاهش وقت می گیرند، روز موعود فرا می رسد. ترجمه فصیح انگلیسی شعر را در اقامتگاه انیشتین، برایش می خوانند. آنچنانکه حاضران نقل کرده اند آن بزرگمرد عالم دانش ، دو بار از جای خود برمی خیزد. دو دستش را بر صورتش می نهد و می فشارد. قطرات اشک بر شیشه عینکش نمایان می شود. با چهره ای اندوهگین یکباره ، با صدایی بلند فریاد می زند:« به دادم برسید » بعد سکوت می کند و صورتش را در میان دو دستش می گیرد و غرق در بحر تفکر می گردد. سکوت غم انگیزی فضای اقامتگاهش را پر می کند.دقایقی بعد ، می خواهد که شعر بار دیگر خوانده شود. این بار پس از شنیدن آن به خارج از اتاقش می رود و با وضعیتی مغموم در باغ مخصوص اش قدم می زند. گویا تا آخر عمر هم همیشه غمگین بوده است.

پس از ارسال این پیام از سوی شهریار به انیشـتین ، وی ناگهان متوجه غولی که از شـیشـه بیـرون آورده بود شــد.پس از پایان جنگ پدر بمب اتم مبدل به یک مبارز طراز اول برای جلوگـیری از توسـعه و تولـید سـلاح اتمی شـد

متن ارسالی استاد شهریار به انیشتین:

پیام به انیشتین

انیشتین یک سلام ناشناس البته می بخشی ،

دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی

نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان

فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم

از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند

ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها

دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید

در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را.

درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه

سر از زانوی استغراق خود بردار

به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، در بگشا

اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،

به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را

به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.

نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی

به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام

به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو

که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را

انیشتین آفرین بر تو ،

خلاء با سرعت نوری که داری ، در نوردیدی

زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد

حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد

بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست

تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را

انیشتین ناز شست تو!

نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست

اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست

به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوّف نیز

جهان ما حباب روی چین آب را ماند

من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،

جهان جسم ، موجی از جهان روح می دانم

اصالت نیست در مادّه.

انیشتین صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس

حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد

انیشتین اژدهای جنگ ....!

جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد

دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد

دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد

چه می گویم؟

مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟

مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟

مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟

انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت

نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن

سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور

نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد

زمین، یک پایتخت امپراطوری وجدان کن

تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را

انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟

حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را

به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را.

انیشتین پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن

کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را

کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن

و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.

انیشتین بازهم بالا

خدا را نیز پیدا کن.

مصاحبه با شیطان به صورت نمایشی

-سلام

-لاسلام چه می خواهی دوربین مخفیه کارگردان کجاست سرم شلوغه ها!

-جناب شیطان آیا اتفاقی افتاده؟

-دست رو دلم نذار که داغونم آی ی ی ی !!

-چی شد؟

- هیچ چی این همسایه ی بغلی تون آن قدر تسبیح گفته سرو کمرم شکسته! آی ی!

-کار شما چیه؟

-با افتخار،من دکترای کودک آزاری وفارغ التحصیل ازدانشگاه شیاطینم.

- الان مشغول چه کاری هستید؟

- شیره می مالم!

-یعنی چه؟

-یعنی بندگان خدایتان را شستشوی مغزی می دهم.

-آیا شما نماینده ای  در زمین دارید؟

-بله ،اوباما،بوش و اسرائیل

- خوب هدف شما چیه؟

-یعنی تو کلک؟نمی دانی ؟خوب دارم هتل های جهنم را پر می کنم.

- از چه چیزی خوشتان می آید؟

- معمولا نخواندن نماز و قضا شدن آن و اصلا من همین نماز رو ازفکرشما ببرم شاهکارکرده ام .این دوره زمونه نسل این کارها درحال انقراضه.

-آقا ببخشید..

- وای ...بابا به این همسایه صاحب مرده ات بگو تسبیح نگه ،نماز نخونه ،قطع نخاع می شم ها!

-غذای شما چیست؟

- زهرمار و خلاصه هرچیزی که شما دوست ندارید.

-خانه ی شماکجاست؟

- گنداب!مجلس مردگان،مجلس غیبت و تهمت و گناه،آقا ازاینها نپرس غرورم جریحه دار میشه وزیادی به خودم مطمئن می شم.

- یکی از اسلحه های شما چیست؟

- یه لحظه صبرکن بابا خبرنداری تو مگه چقدر سنگ کوبم  می کنند خوب چه پرسیدی؟

-اصلا ولش کن چرا از بهشت اخراج شدید؟

-چون فضولی  شما گل کرده آقا به شما چه ؟البته من را اخراج نکردند بانهایت احترام پرتم کردند بیرون.

- یک جوک بگید؟

-هاهاها هی هی هی هوهوهو

-این چه جورش بود؟

- این مخف بود اصلش سه کتاب را درخود جا می دهد.

- آخرین سخن؟

- امیدوارم همه به جهنم مشرف شوید ونهایت استفاده را بکنیدیک بیت شعر:

ول کنید نماز وروزه و زکات را      وگرنه من باید کشم یک نقشه ی نجات را

وای کمرم بازم این بچه های مومن ایستادند به نماز! بابا بس کنید !منو کشتید! وای....

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مصاحبه با شیطان

ل..ل..لطفا خودتان را برایمان معرفی کنید.

من از طائفه جن ها هستم. نام اول من حارث است. اما پس از این که سر وکارم با شما انسان ها افتاد به اسم ابلیس شناخته شدم (و بعد از این کلمات آتش ناشی از خشمش موهایم را سوزاند).

م..م..می توانی از لقب هایت برایمان نام ببری؟

صفات متعددی داشته ام از جمله : عزازیل(عزیز شده)،وسواس(وسوسه گر)،رجیم(رانده شده)،صاغر(پست و ذلیل)،خناس(پنهان شدن)و اگر تمام الفابم را برایتان بگویم این مصاحبه چند روزی طول میکشد.

برنامه شما برای انتقام از ما چیست؟

برنامه اصلی من فریب و گمراهی شما انسان ها در دنیا بود و وقنی خدا با درخواست زنده ماندنم موافقت کرد ، خیالم راحت شد و به او گفتم که در راهشان(راه شما انسان ها) به کمین مینشینم و گمراهتان می کنم و تا امروز در این کارم موفق بوده ام .

هر چند ما با وظیفه شما آشناییم اما خوب است که کارهایی را که به لشگریانت میدهی را برایمان بگویی.

من هر یک از فرزندانم را ماءمور کاری کردم برای مثال:

هفٌاف و دهٌار ماءمور اذیت مؤمنان اند.

زلنبور بر بازاری ها مسلط است.

ابیض برای وسوسه پیامبران است.

خلاصه می توان گفت : برای هر انسانی دو شیطان ماءمور کرده ام ،حتٌی برای پیامبران .

شما قبول کردید که کارتان گمراهی ما انسان هاست امٌا مسؤلیٌت این کار ها بر عهده کیست؟

اصولا از دعوت من استقبال میکنند که قبلا زمینه سازی شده.

روی هم رفته چه افتخاراتی داری؟

هر فتنه و فریبی که در عالم روی دهد باعث افتخار من است ( من قاتل هابیلم و شتر صالح و یحیی ام ، روشن کننده آتش بر ابراهیمم ، خالق گوساله سامری ام ، پیشوای منافقم و ...)

حالا خوبست از مرگت تعریف کنی ، کی و چگونه می میری؟

همانطور که قبلا اشاره کردم ، از خدا مهلت زندگی گرفته ام.

ولی وقتی مهلتم تمام شد ، خدا به عزرائیل دستور می دهد که جانم را بگیرد ، از همه بدتر باید عزرائیل سختی و تلخی جان کندنی را که از حضرت آدم تا آخرین انسان چشانده ،‌ یکجا به من بچشاند.

من حالا خیلی خیلی خوشحالم که توانستم بعضی از فریب های شما را آشکار کنم!!!

٪100 اینطور نیست . از کجا معلوم این مصاحبه را من تشکیل نداده باشم؟.. همین قدر که شما با نوشتن این انشاء به غرور تازه ای می رسید ، برای من کافی است . این را هم بگویم که گاهی اوقات من به اندازه کل عمرتان زحمت می کشم تا شما را گمراه کنم!!!

اگر قرار باشد انسان های ضعیفی مثل تو از من حرف بکشند و من نتوانم رویشان اثر منفی بگذارم دیگر باید دکٌانم را جمع کنم     ها...ها...ها

وای...وای...ای...

مباهله حقیقتی شورانگیز


مدینه اولین باری است که میهمانانی چنین غریبه را به خود می‌بیند.

 کاروانی متشکل از شصت میهمان نا آشنا که لباس‌های بلند مشکی پوشیده‌اند، به گردنشان صلیب آویخته‌اند، کلاه‌های جواهرنشان بر سر‌گذاشته‌اند، زنجیرهای طلا به کمر بسته‌اند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباس‌های خود نصب‌کرده‌اند.

وقتی این شصت نفر برای دیدار با پیامبر، وارد مسجد می‌شوند، همه با حیرت و تعجب به آنها نگاه می‌کنند. اما پیامبر بی اعتنا از کنار آنان می‌گذرد و از مسجد بیرون می‌رود.

هم هیأت میهمان و هم مسلمانان، از این رفتار پیامبر، غرق در تعجب و شگفتی می‌شوند. مسلمانان تا کنون ندیده‌اند که پیامبر مهربانشان به میهمانان بی توجهی کند.

به همین دلیل، وقتی سرپرست هیأت مسیحی ، علت بی اعتنایی پیامبر را سؤال می‌کند، هیچ‌کدام از مسلمانان پاسخی برای گفتن پیدا نمی‌کنند.

تنها راهی که به نظر همه می‌رسد، این است که علت این رفتار پیامبر را از حضرت علی بپرسند، چرا که او نزدیک‌ترین فرد به پیامبر و آگاه‌ترین ، نسبت به دین و سیره و سنت اوست.مشکل ، مثل همیشه به دست علی حل می‌شود. پاسخ او این است که:

«پیامبر با تجملات و تشریفات، میانه‌ای ندارند؛ اگر می‌خواهید مورد توجه و استقبال پیامبر قرار بگیرید، باید این طلاجات وجواهرات و تجملات را فرو بگذارید و با هیأتی ساده، به حضور ایشان برسید. »

این رفتار پیامبر، هیأت میهمان را به یاد پیامبرشان ، حضرت مسیح می‌اندازد که خود با نهایت سادگی می‌زیست و پیروانش را نیز به رعایت سادگی سفارش می‌کرد.

آنان از این‌که می‌بینند، در رفتار و کردار، این‌همه از پیامبرشان فاصله گرفته‌اند، احساس شرمساری می‌کنند......

میهمانان مسیحی وقتی جواهرات و تجملات خود را کنار می‌گذارند و با هیأتی ساده وارد مسجد می‌شوند، پیامبر از جای بر می‌خیزد و به گرمی از آنان استقبال می‌کند.

شصت دانشمند مسیحی، دور تا دور پیامبر می‌نشینند و پیامبر به یکایک آنها خوش آمد می‌گوید. در میان این شصت نفر، که همه از پیران و بزرگان مسیحی نجران هستند، ابوحارثه اسقف بزرگ نجران و شرحبیل نیز به چشم می‌خورند. پیداست که سرپرستی هیأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، برعهده‌دارد. او نگاهی به شرحبیل و دیگر همراهان خود می‌اندازد و با پیامبر شروع به سخن گفتن می‌کند:«چندی پیش نامه‌ای از شما به دست ما رسید، آمدیم تا از نزدیک‌، حرف‌های شما را بشنویم.»

پیامبر می‌فرماید:

«آنچه من از شما خواسته‌ام، پذیرش اسلام و پرستش خدای یگانه است.»

و برای معرفی اسلام، آیاتی از قرآن را برایشان می‌خواند.

اسقف اعظم پاسخ می‌دهد:‌«اگر منظور از پذیرش اسلام، ایمان به خداست، ما قبلاً به خدا ایمان آورده‌ایم و به احکام او عمل می‌کنیم.»

پیامبر می‌فرماید:

«پذیرش اسلام، آثار و علایمی دارد که با آنچه شما معتقدید و انجام می‌دهید، سازگاری ندارد. شما برای خدا فرزند قائلید و مسیح را خدا می‌دانید، در حالی که این اعتقاد، با پرستش خدای یگانه متفاوت است.»

اسقف برای لحظاتی سکوت می‌کند و در ذهن دنبال پاسخی مناسب می‌گردد. یکی دیگر از بزرگان مسیحی که اسقف را در مانده در جواب می‌بیند، به یاری‌اش می آید و پاسخ می‌دهد:‌

«مسیح به این دلیل فرزند خداست که مادر او مریم، بدون این که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد. این نشان می‌دهد که او باید خدای جهان باشد.»

پیامبر لحظه‌ای سکوت می‌کند.

ناگهان فرشته وحی نازل می‌شود و پاسخ این کلام را از جانب خداوند برای پیامبر می آورد. پیامبر بلافاصله پیام خداوند را برای آنان بازگو می کند: «وضع حضرت عیسی در پیشگاه خداوند، همانند حضرت آدم است که او را به قدرت خود از خاک آفرید...» 1

و توضیح می‌دهد که «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدایی کند، حضرت آدم که نه پدر داشت و

نه مادر، بیشتر شایسته مقام خدایی است. در حالی‌که چنین نیست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»

لحظات به کندی می‌گذرد، همه سرها را به زیر می‌اندازند و به فکر فرو می‌روند. هیچ یک از شصت دانشمند مسیحی، پاسخی برای این کلام پیدا نمی‌کنند. لحظات به کندی می‌گذرد؛ دانشمندان یکی‌یکی سرهایشان را بلند می‌کنند و درانتظار شنیدن پاسخ به یکدیگر نگاه می‌کنند، به اسقف اعظم، به شرحبیل؛ اما... سکوت محض.

عاقبت اسقف اعظم به حرف می آید: «ما قانع نشدیم. تنها راهی که برای اثبات حقیقت باقی می‌ماند، این است که با هم مباهله کنیم. یعنی ما و شما دست به دعا برداریم و از خداوند بخواهیم که هر کس خلاف می‌گوید، به عذاب خداوند گرفتار شود.»

پیامبر لحظه‌ای می‌ماند. تعجب می‌کند از اینکه اینان این استدلال روشن را نمی‌پذیرند و مقاومت می‌کنند. مسیحیان چشم به دهان پیامبر می‌دوزند تا پاسخ او را بشنوند.

دراین حال، باز فرشته وحی فرود می‌آید و پیام خداوند را به پیامبر می‌رساند. پیام این‌است:

«هر کس پس از روشن شدن حقیقت، با تو به انکار و مجادله برخیزد، [به مباهله دعوتش کن]

بگو بیایید، شما فرزندانتان را بیاورید و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بیاورید و ما هم زنانمان. شما جان‌هایتان را بیاورید و ما هم جان‌هایمان، سپس با تضرع به درگاه خدا رویم و لعنت او را بر دروغگویان طلب کنیم.»2

پیامبر پس از انتقال پیام خداوند به آنان، اعلام می‌کند که من برای مباهله آماده‌ام. دانشمندان مسیحی به هم نگاه می‌کنند، پیداست که برخی از این پیشنهاد اسقف رضایتمند نیستند، اما انگار چاره‌ای نیست.

زمان مراسم مباهله، صبح روز بعد و مکان آن صحرای بیرون مدینه تعیین می‌شود.

دانشمندان مسیحی موقتاً با پیامبر خداحافظی می‌کنند و به اقامتگاه خود باز می‌گردند تا برای مراسم مباهله آماده شوند.

صبح است. شصت دانشمند مسیحی در بیرون مدینه ایستاده‌اند و چشم به دروازه مدینه دوخته‌اند تا محمد با لشکری از یاران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پیدا‌کند.

تعداد زیادی از مسلمانان نیز در کنار دروازه شهر و در اطراف مسیحیان و در طول مسیر صف کشیده‌اند تا بیننده این مراسم بی نظیر و بی سابقه باشند.

نفس‌ها در سینه حبس شده و همه چشم‌ها به دروازه مدینه خیره شده است.

لحظات انتظار سپری می‌شود و پیامبر در حالی‌که حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدینه خارج می‌شود. پشت سر او تنها یک مرد و زن دیده می‌شوند. این مرد علی است و این زن‌فاطمه.

تعجب و حیرت، همراه با نگرانی و وحشت بردل مسیحیان سایه می‌افکند.

شرحبیل به اسقف می‌گوید: نگاه کن. او فقط دختر، داماد و دو نوه خود را به همراه آورده‌است.

اسقف که صدایش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید:

«همین نشان حقانیت است. به جای این‌که لشکری را برای مباهله بیاورد، فقط عزیزان و نزدیکان خود را آورده است، پیداست به حقانیت دعوت خود مطمئن است که عزیزترین کسانش را سپر بلا ساخته است.»

شرحبیل می‌گوید: «دیروز محمد گفت که فرزندانمان و زنانمان و جان‌هایمان. پیداست که علی را به عنوان جان خود همراه آورده است.»

«آری، علی برای محمد از جان عزیزتر است. در کتاب‌های قدیمی ما، نام او به عنوان وصی و جانشین او آمده است…»

در این حال، چندین نفر از مسیحیان خود را به اسقف می‌رسانند و با نگرانی و اضطراب می‌گویند:

«ما به این مباهله تن نمی‌دهیم. چرا که عذاب خدا را برای خود حتمی می‌شماریم.»

چند نفر دیگر ادامه می‌دهند : «مباهله مصلحت نیست. چه بسا عذاب، همه مسیحیان را در بر بگیرد.»

کم‌کم تشویش و ولوله در میان تمام دانشمندان مسیحی می‌افتد و همه تلاش می‌کنند که به نحوی اسقف را از انجام این مباهله بازدارند.

اسقف به بالای سنگی می‌رود، به اشاره دست ، همه را آرام می‌کند و در حالیکه چانه و موهای سپید ریشش از التهاب می‌لرزد ، می‌گوید:

«من معتقدم که مباهله صلاح نیست. این پنج چهره نورانی که من می بینم، اگر دست به دعا بردارند، کوه‌ها را از زمین می‌کنند، در صورت وقوع مباهله، نابودی ما حتمی است و چه بسا عذاب ، همه مسیحیان جهان را در بر بگیرد.»

اسقف از سنگ پایین می آید و با دست و پای لرزان و مرتعش، خود را به پیامبر می‌رساند. بقیه نیز دنبال او روانه می‌شوند.

اسقف در مقابل پیامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زیر می افکند و می‌گوید:«ما را از مباهله معاف کنید. هر شرطی که داشته باشید، قبول می‌کنیم.»

پیامبر با بزرگواری و مهربانی، انصرافشان را از مباهله می‌پذیرد و می‌پذیرد که به ازای پرداخت مالیات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت کند.

خبر این واقعه، به سرعت در میان مسیحیان نجران و دیگر مناطق پخش می‌شود و مسیحیان حقیقت‌جو را به مدینه پیامبر سوق می‌دهد.

شعرهایی درباره مادر


مادری پیر و پریشان احوال                عمر او بود فزون از پنجاه

 زن بی شوهر و از حاصل عمر             یک پسر داشت شرور و خودخواه

 روز و شب درپی اوباشی خویش         بی خبر از شرف وعزّت و جاه

 دیده بود او به بر مادر پیر                  یک گره بسته ی زر،گاه به گاه

 شبی آمد که ستاند آن زر                   بکندصرف عمل های تباه

 مادر از دادن زر کرد ابا                      گفت:رو رو که گناه است گناه

این ذخیره است مرا ای فرزند            بهر دامادیت ان شاءالله

 حمله آورد پسر تا گیرد                     آن گره بسته ی زر،خواه مخواه

 مادر از جور پسر شیون کرد               بود از چاره چو دستش کوتاه

 پسر افشرد گلوی مادر                       سخت،چندان که رخش گشت سیاه

 نیمه جان پیکر مادر بگرفت                بر سر دوش و بیفتاد به راه

 بر در چاه عمیقی افکند                       کز جنایت نشود کس آگاه

 شد سرازیر پس از واقعه او                تا نماید به ته چاه نگاه

 از ته چاه به گوشش آمد                     ناله ی زار حزینی ناگاه

 آخرین گفته ی مادر این بود              آه!فرزند نیفتی در چاه

 یحیی دولت آبادی

------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تا هستم و هست:

گویند چو مرا زاد مادر / پستان به دهن گرفتن آموخت

شب ها بر گاهواره من / بیدار نشست و خفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من / بر غنچه گل شکفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم / الفاظ نهاد و گفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شیوه راه رفتن آموخت

پس هستی من زهستی اوست / تا هستم و هست دارمش دوست

 

قلب مادر مشهورترین سروده ایرج میرزا درباره مادر است:

داد معشوقه به عاشق پیغام / که کند مادر تو با من جنگ

هرکجا بیندم از دور کند / چهره پرچین و جبین پر آژنگ

با نگاه غضب آلود زند / بر دل نازک من تیر خدنگ

مادر سنگدلت تا زنده است / شهد در کام من و توست شرنگ

نشوم یکدل و یکرنگ تو را / تا نسازی دل او از خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی / باید این ساعت بی خوف و درنگ

روی و سینه تنگش بدری / دل برون آری از آن سینه تنگ

گرم و خونین به منش باز آری / تا برد زآینه قلبم زنگ

عاشق بی خرد ناهنجار / نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ

حرمت مادری از یاد ببرد / خیره از باده و دیوانه ز بنگ

رفت و مادر را افکند به خاک / سینه بدرید و دل آورد به چنگ

قصد سرمنزل معشوق نمود / دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین / و اندکی سوده شد او را آرنگ

وان دل گرم که جان داشت هنوز / اوفتاد از کف آن بی فرهنگ

از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن آن آهنگ

دید کز آن دل آغشته به خون / آید آهسته برون این آهنگ:

آه دست پسرم یافت خراش / آه پای پسرم خورد به سنگ

 

حراست طفل:

باز چون جوجه ماکیان بیند / از پی صید برگشاید پر

تند و تیز از هوا به زیر آید / همچو حکم قضا و پیک قدر

ماکیانی که در برابر باز / نبود غیر عاجزی مضطر

خطر طفل خویش چون بیند / یاد نارد ز هیچ گونه خطر

از جگر برگشاید آوازی / که نیوشنده راه خلد به جگر

بجهد تا به پیش چنگل باز / بال کوبان فراز یکدیگر

باز چون بیند این تهور مرغ / کار مشکل نمایدش به نظر

بگذرد زین شکار و بال زند / در هوای شکاری آسان تر

این چنین می کند حراست طفل / مادر مهربان مهرآور

پس روا باشد ار کنند اطفال / جان به قربان مهربان مادر

 

رنج مادر:

رنج کشد مادر از جفای پسر لیک / آن چه کشیده ست هیچ رنج نداند

رنج پسر بیشتر کند پدر اما / چون پسر آدم نشد ز خویش براند

مادر بیچاره هرچه طفل کند بد / راندن او را ز خویشتن نتواند

شیره جان گر بود به کاسه مادر / زان نچشد تا به طفل خود نخوراند

 

بیچاره مادر:

پسر رو قدر مادر دان که دائم / کشد رنج پسر بی چاره مادر

برو بیش از پدر خواهش که خواهد / تو را بیش از پدر بی چاره مادر

ز جان محبوب تر دارش که داردت / تو را چون جان ببر بی چاره مادر

از این پهلو به آن پهلو نغلتد / شب از بیم خطر بی چاره مادر

به وقت زادن تو مرگ خود را / بگیرد در نظر بی چاره مادر

بشوید کهنه و آراید او را / چو کم تر کارگر بی چاره مادر

تموز و دی تو را ساعت به ساعت / نماید خشک و تر بی چاره مادر

برای این که شب راحت بخوابی / نخوابد تا سحر بی چاره مادر

دو سال از گریه روز و شب تو / نداند خواب و خور بی چاره مادر

تو تا یک مختصر جانی بگیری / کند جان مختصر بی چاره مادر

روی چون تا دم در ناشکیبا / شتابد از اثر بی چاره مادر

به مکتب چون روی تا بازگردی / بود چشمش به در بی چاره مادر

اگر یک ربع ساعت دیرآیی / شود از خود به در بی چاره مادر

نبیند هیچ کس زحمت به دنیا / ز مادر بیشتر بی چاره مادر

تمام حاصلش از عمر این است / که دارد یک پسر بی چاره مادر

 

ملاقات طوفانی شمس و مولانا


درباره ديدار نخستين شمس و مولانا سخن بسيار گفته اند. گروهي از آن به ديدار دو عاشق و برخي به ديدار دو معشوق ياد كرده‌اند. ديدار جان با جان هم گفته اند كه من اين را بيشتر مي پسندم.


واقعا معلوم نيست اگر آن ملاقات رازآلود رخ نمي داد اكنون نامي از شمس و مولانا در عالم بود يا نه. اين كه در آن ديدار چه گذشت بر ما روشن نيست  هرچند در باره آن بسيار گفته اند و نوشته اند. اكثر آن چه نوشته اند و به دست ما رسيده است، بوي اسطوره سازي و مبالغه مي دهد و كمتر نشا ني از واقعيت دارد.


افلاكي در مناقب العارفين ماجرا را اين گونه شرح مي دهد: "روزي مولانا پس از درس ،از مدرسه پنبه فروشان سواره بيرون آمد، شمس بيرون مدرسه او را ديد وپرسيد كه محمد "ص" برتر است يا با يزيد؟ مولانا جواب داد: واضح است  محمد"ص" برتر است. وشمس پرسيد پس چرا محمد"ص" گفت: " ما عرفناك حق معرفتك (خدايا آن چنان كه بايد تو را نشناختم ) اما بايزيد گفت :" سبحاني ! ما اعظم شا‌ني " ( منزّهم من!چه بلند مرتبه ام !)؟ گويند مولانا با شنيدن اين سخن از هوش رفت و از استر افتاد.بعضي نيز مانند جامي در نفحات‌الانس گفته اند مولانا جوابي داد كه شمس از هوش رفت.


اما در مقالات شمس داستان اين ملاقات طور ديگري بيان شده است كه با واقعيت بيشتر سازگاري دارد.در آن جا آمده است وقتي شمس به قونيه مي رسد و محضر مولانا را درك مي كند، به او مي گويد: "بسيار خوب! ما وعظ تو را شنيديم و خيلي هم لذت برديم. تو علامه‌ي دهري و همه چيز را خيلي خوب بلدي و كتاب معارف پدرت را نه يك بار و دو بار، بلكه هزار بار خوانده اي و خيلي خوب بلدي، حالا بگو ببينم حرف هاي خودت كو ؟"


در مورد تاريخ اين ملاقات گفته اند در سال 642 ه.ق بوده است كه  شمس به قونيه وارد شد و پس از 16 ماه آن جا را ترك گفت و دوباره در سال 644 به قونيه بازگشت ودر سال 645 براي هميشه ناپديد شد.


شمس روح بي قراري بود كه در پي يافتن كسي از جنس خويش ترك خانه و كاشانه كرده بود و دائما در سفر بود تا جايي كه به او لقب شمس پرنده داده بودند. خود او مي گويد: "كسي مي خواستم از جنس خود، كه او را قبله سازم و روي بدو آورم، كه از خود ملول شده بودم." ( خط سوم، ص 111)


شمس كه در دهه ششم عمر خود بود مولاناي 38 ساله را همان گمشده ساليان دراز خود مي يابد و او را به قماري مي خواند كه هيچ تضميني براي برنده شدن در آن وجود نداشت. مولانا با تمام خلوص وارد اين قمار عاشقانه مي شود و گوهر عشق مي برد.


خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش         بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر


(ديوان كبير، غزل 1085)


شمس نيز با ديدن مولانا  آن كسي را كه مي خواست يافته بود و حالا مي توانست هر آن چه در دل داشت و ديگران از فهمش عاجز بودند با او در ميان بگذارد.او كه ظاهراً مردي درشت خو، ديرجوش و كم حوصله بود، حرف هاي زيادي براي گفتن داشت اما گوش و دل‌هاي زيادي براي شنيدن و پذيرفتن آنها  نمي يافت. به قول خودش: "من گنگ خواب ديده و خلقي تمام كر، من عاجز از گفتن و خلق از شنيدنش". (خط سوم) و در باره ي وجود مبهم و سر در گم خود در مقالات شمس ازخطاطي سخن مي گويد كه سه گونه خط مي نوشته است، يكي از آنها را خود او و ديگران مي توانستند بخوانند، دومي را فقط خود او مي خوانده و سومي را نه خطاط مي توانست بخواند و نه ديگران، و شمس مي گويد: "اين خط سوم منم". "چنان كه آن خطّاط سه گونه خط نبشتي؛

يكي او خواندي لا غير، يكي هم او خواندي و هم غير ، يكي نه او خواندي نه غير او. آن منم كه سخن گويم. نه من دانم نه غير من". (خط سوم، آغاز كتاب)


بزرگترين و گران بها ترين و شايد بتوان گفت تنها هديه اي كه شمس به مولانا در آن قمار عاشقانه بخشيد، "عشق" بود. همان چيزي كه تنها معيار شمس براي ارزيابي مردمان بود. علم و زهد و فضل و عبادت هرگز در مقابل عشق براي او رنگ و بويي نداشت، تا جايي كه حتي پدرش را مورد انتقاد قرار مي داد كه از "عشق" بي خبر است.

در مقالات شمس پدر خود را اين گونه توصيف مي كند: "نيك مرد بود و كرمي داشت. در سخن گفتن آبش از محاسن فرو آمدي. الا عاشق نبود. مرد نيكو ديگر است و عاشق ديگر". (مقالات شمس‌،1/119)


البته شمس اين متاع را به ديگران و حتي بزرگاني از عالم عرفان عرضه كرده بود ولي به چشم هيچ يك آن گونه كه به چشم مولانا آمد، نيامد. اين توان و قوه در مولانا بود كه دست به قماري بزند كه هيچ تضميني براي بردن نداشت، بلكه ممكن بود دنيا و آخرتش را بر سر آن بگذارد. اما مولانا چنان مست و شيدا شده بود كه حاضر بود به خواست شمس به هر خلاف عادتي دست بزند تا به كام خود برسد.


از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من          كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم


( حافظ )


مولانا كه پس از ديدار با شمس تولدي دوباره يافته بود، درس و بحث و وعظ را رها كرد و به شعر و ترانه و سماع روي آورد و نكوهش نكوهش كنندگان را به هيچ گرفت.


زاهد بودم ، ترانه گويم كردي           سر حلقه ي بزم و باده جويم كردي


سجاده نشين با وقاري بودم            بازيچه ي كودكان  كويم  كردي


(رباعيا ت مولانا،ديوان شمس، 236 ،شفيعي كدكني )




اما شمس به مولانا چه گفته بود كه او را اين گونه واله و شيدا كرده بود؟ شايد غزل زير بهترين جواب باشد:


گفت كه ديوانه  نه اي، لايق اين خانه  نه اي                  رفتم و ديوانه شدم سلسله بندنده شدم


گفت كه سر مست نه اي، رو كه از اين دست نه اي        رفتم و سر مست شدم وز طرب آكنده شدم


گفت كه تو كشته نه اي، در طرب آغشته نه اي              پيش رخ زنده كنش كشته و افكنده شدم


گفت كه تو زيرككي، مست خيا لي و شكي                    گول شدم هول شدم وز همه بركنده شدم


گفت كه تو شمع شدي، قبله ي اين جمع شدي              جمع نيم، شمع نيم، دود پراكنده شدم


گفت كه شيخي و سري، پيشرو و راهبري                     شيخ نيم، پيش نيم، امر تو را بنده شدم

(ديوان كبير ، غزل 1393)


مدت همراهي اين دو در مرحله نخست پس از ديدار اول از 16 ماه تجاوز نمي كند. مولانا در اين مدت چنان شيفته شمس مي شود كه به هيچ وجه تاب دوري او را ندارد .اما زمزمه ها يي مبني بر رفتن شمس مي شنود و ملتمسانه از او مي خواهد كه نرود.


روشني خانه تويي، خانه بمگذار و نرو                      عشرت چون شكر ما را تو نگه دار و نرو


عشوه دهد دشمن من، عشوه ي او را مشنو            جان و دلم را به غم و غصه بمسپار و نرو


دشمن ما را و تو را بهر خدا شاد مكن                        حيله ي دشمن مشنو، دوست ميازا ر و مرو


هيچ حسود از پي كس نيك نگويد صنما                      آن چه سزد از كرم دوست ، به پيش آر و مرو


(ديوان كبير، غزل 2143)


همين طور كه از ابيات بالا معلوم است، ظاهرا وقتي مولانا تغيير رويه داده است و از كرسي تدريس و سجاده پيش نمازي دست كشيده و دست ارادت كامل  به شمس تبريزي داده است، عده اي از مدرسان علوم شرعي و برخي از مريدان مولانا را خوش نيامده است و نسبت به شمس حسد و دشمني ورزيده اند.وچه بسا نقشه ي قتل شمس را در سر مي پرورانيدند. بنابر اين، شمس كه خواهان چنين آشوب و بلوايي نبود و شايد از جان خويش نيز بيمناك بود، از قونيه بي خبر خارج مي شود و به دمشق مي رود.


پس از اين كه مولانا از حضور شمس در دمشق آگاه مي شود نامه هاي بسيار به او مي نويسد تا به قونيه بازگردد، حتي فرزند خود سلطان ولد را با عده اي از مريدان به دمشق مي فرستد و سر انجام شمس تسليم اصرار مولانا شده و به قونيه باز مي گردد اما اين بار نيز همان حسد ها و دشمني ها شمس را مجبور به ترك قونيه مي كند؛ با اين فرق كه ديگر بازگشتي در كار نبود و مولانا مدتها در هجر او سوخت و غزل هاي سوزان سرود. مولانا به هيچ وجه نمي خواست مرگ شمس را باور كند. ناباورانه اين رباعي را با خود مي خواند كه:



كه  گفت كه :" آن زنده ي جاويد بمرد؟ "          كه گفت كه:" آفتاب اميد بمرد؟"


آن دشمن خورشيد، بر آمد بربام                      دو چشم ببست ، گفت :"خورشيد بمرد"


(رباعيات مولانا، 84 ديوان شمس، شفيعي كدكني)


كم كم مولانا باورش شد كه شمس براي هميشه رفته است. اين بار شمس از درون خود مولانا طلوع كرد و معلوم شد شمس تبريزي با آن همه بزرگي و عظمتي كه داشت، بهانه اي بود براي ايجاد تحولي شگرف در مولانا و بيان قصه عشق از زبان شيرين او براي همه ‌ي عالميان.


مولانا ديگر اهل طرب شده بود نه اهل حسرت و آه. او ديگر به دنبال شمسي خارج از وجود خود نمي گشت چون هزاران شمس از درون او به خارج نور مي افشاندند. وقتي مريدي به خاطر نرسيدن به محضر شمس و نديدن او آهي كشيد و گفت: "حيف!" مولانا بر آشفت و گفت: "اگر به خدمت مولانا شمس الدين تبريزي نرسيدي – به روان مقدس پدرم! - به كسي رسيدي كه در هر تاي موي او هزار شمس‌الدين آونگان است و در ادراك سرِّ سرِّ او حيران!".


شمس تبريز خود بهانه ست          ماييم به حسن لطف، ماييم


با خلق بگو براي روپوش               كو شاهِ كريم و ما گداييم


ما را چه زشاهي و گدايي            شاديم كه شاه را سزاييم


محويم به حسنِِ شمس تبريز        در محو، نه او بود نه ماييم


(ديوان كبير، غزل 1576)


منابع:
1-خط سوم،دكتر صاحب الزماني
2-ديوان حافظ
3-ديوان كبير
4- مقالات شمس
5-مناقب العارفين
6- نفحات الانس

شعرهای طنز  ,و یا بی نقطه و...


توجه: لطفا ( پشه را با تشدید بخوانید!!) 


آن شنیدم پشه ء زن مرده ای! 

پشه زن مرده و افسرده ای! 

چون عیالش مرد در مرگش گریست 

مدتی بی همسر و بی زن بزیست! 

عاقبت گفتند اورا دوستان! 

هست فیلی ( ماده) در ( هندوستان)!! 

شوهر او زد از این دنیا به چاک!! 

زیر ماشین رفت ناگه شد هلاک!! 

خواستگاری کن که آید در برت! 

چون که تنهایی. شود او همسرت! 

این نصیحت پشه را خوشحال کرد!! 

زود از این گفتار استقبال کرد 

بال پر بگشود در روی هوا 

رفت سوی فیل . با شورو نوا 

پشه او را خوشگل و زیبا بدید 

عشقی از وی آمدش در دل پدید 

گفت ای فیل ملوس و عشوه گر!! 

از همه خوبان عالم خوبتر! 

آن شنیدم شوهرت رفته ز دست 

مانده ای تنها که این خیلی بد است 

من هم از روزی که بی زن مانده ام 

پشه ای آواره و در مانده ام! 

حرف مردم را نباید کم گرفت 

بایدت این آبرو محکم گرفت 

چاره این درد و هم راه علاج!! 

ازدواج است ازدواج است ازدواج!! 

تو زن من باش من نان آورت!!!! 

فخر کن بر شوهر نام آورت !!! 

فیل ماده چون شنید این حرف گفت: 

ازدواج ما بود یک حرف مفت! 

در نظر آور کنون آینده را 

کی توانی داد خرج بنده را؟؟! 

کودکی آید اگر از ما پدید ؟! 

از عجایب باشد و نوع جدید!! 

مانع دیگر که اصل مطلب است!؟ 

باعث تشویش در روز و شب است!! 

این که تو در آسمان پر میزنی! 

کی دگر روی هوا فکر (( زنی)) ؟؟ 


من چه می دانم کجا خوابیده ای ؟؟ 

یا برای من چه خوابی دیده ای؟؟ 

روز و شب من در زمین تو در هوا 

وصلتی اینسان نمی باشد روا !! 

بی تناسب چونکه باشد ازدواج 

جز طلاق آنرا نباشد خود علاج! 

این طلاق و این جدایی ها همه 

بین آدمها بود بی واهمه!! 

پند من بشنو تو در ختم سخن!! 

بی تناسب زن مگیر ای هم وطن!!

----------------------------------------------------------------------

یکی از شاهکارهای ادبی تک بیت زیر است که بدون نقطه سروده شده است :

روده ی سگ را کرم امامه کرد -------- احمد و محمود را آواره کرد


اشعاری که هنگام خواندن لب ها به هم نمی خورند :

سه ثنای علی است در قرآن -------- سوره ی هل اتی علی الانسان


یک رباعی که هنگام خواندن لب ها به هم نمی خورند :

هیچ کس در نزد خود چیزی نشد ----------- هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هیچ قنادی نشد استادکار ------------- تا که شاگرد شکرریزی نشد


و باز هم یک رباعی دیگر :

ای دیده ، رخ نگار دیدن خطر است ------------- ای دل سر این رشته کشیدن خطر است
هان تا نچشی ز ساغر عشق دگر -------------- زنهار دلا ، زهر چشیدن خطر است


" قلب کل " نمونه ی دیگری از این شاهکار هاست و آن عبارت از ترکیب حروف است که اگر از آخر خوانده شود مثل همان است که از اول خوانده شود ، مانند تک بیت زیر :
شو همره بلبل بلب هر مهوش ------------- شکر بترازوی وزارت برکش


باز هم تک بیتی دیگر :
ترازوی زر طرزی وزارت ------------ امید آشنایان شادی ما

این هم یک رباعی جالب که در آن 24 حرف میم آمده است :

من مایل مهوش مسلسل مویم ------------ مخدوم میان گلرخان می گویم
می میخورم و میان میخانه مدام ------------ مدح ملک ، ملک مکان می گویم


لطافت یک رباعی که هنگام خواندن آن زبان حرکت نمی کند و دارای 21 حرف میم نیز هست :

موی مه ما ببوی ما بویا به ------------ بی او مویم موی و یم مآوی به
مائیم و مهی آن مه ما با ما به ----------- ما به مه ما و مه ما با ما به


منبع : دانستنی ها ، محمد حسین قاسمی ، انتشارات عروج اندیشه
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بهر اصلاح صورت و سر خویش
رفته بودم دکان سلمانی

چشم بد دور، دکّه‌ای دیدم
از سیاهی چو شام ظلمانی

سقف دکّان به حالِ افتادن
در و دیوار رو به ویرانی

عکس‌ها بود هر سو آویزان
همه در حال نیمه پنهانی

یک طرف عکس مجلس مختار
یک طرف عکس مسلم و هانی

یک طرف عکس رستم دستان
یک سو افراسیاب تورانی

یک طرف عکس حضرت بلقیس
روی قالیچهٔ سلیمانی

دو سه تن مشتری در آن حفره
مجتمع گشته همچو زندانی

پیرمردی گرفته تیغ به دست
همچو جلّاد عهد ساسانی

نوبت من رسید و بنشستم
زیر دستش به صد پریشانی

لنگی انداخت دور گردن من
چون رسن بر گلوی یک جانی

دیدم آیینه‌ای مقابل خویش
قاب آیینه بود سیمانی

اندر آیینه عکس خود دیدم
خارج از شکل و وضع انسانی

چشم‌ها چپ، دهان کج و کوله
چهره چون گیوهٔ سنجانی

گفت: «برگو سرت چه فُرم زنم؟
بابلی، آملی، خراسانی؟

جوشقانی، ابرقویی، رشتی؟
کهبدی، بن سعودی، آلمانی؟»

گفتمش: «هرچه میل سرکار است
هر طریقی صلاح می‌دانی»

گفت: «شغل تو چیست؟» گفتم: «من
شاعرم، شهره در سخن‌دانی»

گفت: «آری، همین هنر کافی‌ست
از برای نژاد ایرانی»

دست بر شانه برد و شد مشغول
در سر من به شانه گردانی

چند مویی که داشتم بر سر
همه را ریخت روی پیشانی

گفت: «این فرم بود از اوّل
سر میرزا حبیب قاآنی»

پس از آن زد به سمت چپ مویم
گفت: «این هم کلیم کاشانی»

به سوی راست برد و با خنده
گفت: «این است فرم خاقانی»

پس به بالا کشاند مویم و گفت:
«بارک الله، عبید زاکانی»

بعد از آن ریخت جمله را درهم
گفت: «این هم حسین‌قلی‌خانی»

تیغ را برگرفت و مشتی موی
از سر من بزد به آسانی

گفت: «حقّا که شد قیافهٔ تو
عینهو چون رجال روحانی

روز آدینه سر تراشیدن
مستحب است در مسلمانی...»

الغرض تا به خود بجنبیدم
رفت مویم به عالم فانی

سرم از تیغ او در رفت
پاک و پاکیزه، صاف و نورانی

نمونه سوالات  خوب ادبیات

نمونه سوالات پیشنهادی درس املای فارسی – پایه سوم راهنمایی فروردین 1390 1- گذار برای کدام کلمه مناسب نیست : الف : قانون ب: سپاس ج : قیمت د: بنیان 2- املای کدام گزینه با توجه به معنی آن غلط است : الف: مفتون : شیفته ب : عزیمت : قصد کردن ج : تعمل : اندیشیدن د: فراغت : آسودگی 3- کلمات ردیف « الف» را به معنی مناسب در ردیف « ب» وصل کنید : ( در جدول ب یک کلمه اضافی است) الف ب امل عمارت عمل امارت مستور پوشیده شده فرمانروایی آرزو آبادکردن نوشته شده کار 4- املای کدام کلمه با توجه به معنی آن غلط است : الف : منصوب : نسبت داده شده ب : سفیر : فرستاده ج: خرد : کوچک د: غره : مغرور 5- املای کدام گزینه غلط است : الف : محضر ب: فراصت ج: طنین د: تعرض 6- هم خانواده کلمات زیر را بنویسید : الف : محضر ب : طب ج : علم د: عمل 7- موارد «الف» را به موارد «ب» وصل کنید : الف ب عیال قریب ماتم جزع طرار صومعه سوگ نا آشنا نزدیک همسر بی تابی دزد عبادتگاه 8- از واژه های زیر کدام گزینه برای معنی « آگاهی » به کار می رود : الف : واقف ب: وقوف ج: وقف د: توقع 9- کدام گزینه با بقیه هم خانواده نیست : الف : مصاحبت ب: صبح ج : صحبت د: مصاحب 10- عار به معنی ........... است . الف : ننگ ب: عیب ج: خوبی د: الف وب 11- املای کدام گزینه غلط است : الف :تمسخر ب: اصلاح ج: تحسین د: دریق 12- کدام گزینه با بقیه هم خانواده نیست : الف : رجوع ب : مرجع ج : ارجاع د: ترجیح 13- کدام گزینه با بقیه هم خانواده نیست : الف : فانی ب: فنا ج : فناپذیر د: نفی 14- هم خانواده واژه های زیر را بنویسید : الف : حکمت ب: سعادت ج: کلام د:مانع 15- املای کدام گزینه با توجه به معنی آن درست است : الف : منصوب : نسبت داده شده ب : مسطور : پوشیده شده ج : صفیر : فرستاده د: عمارت : آبادکردن 16- درعبارت « مرد فقیه مسئله را باز گفت و سپس از جای خود برخواست و دوست بیمار خود را ترک کرد »چند غلط املایی وجود دارد : الف : یک ب : دو ج: سه د: چهار 17- در عبارت « بر هر وجحی که در متقدم تعن نکند و در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود خوظ ننماید و اگر پوشیده دارند استراغ سمع نکنند » چند غلط املایی مشاهده می شود : الف : سه ب : چهار ج: پنج د: شش 18- کدام گزینه صحیح و کدام گزینه غلط است : الف : قوس قزح همان رنگین کمان است . ب : جاروب شکل دیگری از کلمه جارو می باشد . ج : یک تمرین خوب برای یادگیری املا ساختن جمله با کلمه های دشوار است . 19- الف : گزار در نمازگزار به معنای ............. است . ب : گذار در بنیان گذار به معنای ................ است . 20- در واژه های زیر کلمات املایی نادرست را مشخص کرده و صحیح آن ها را بنویسید : قهر – التفاط – وحله – رخست – فصل غریبی – معارج – مدحوش صنع – مصاعب – مصاحبت – معصیت – قوس غرح 21- درعبارات زیر شکل املایی کلمات نادرست را مشخص کرده و اصلاح کنید : الف : آن ها به موزه انسان شناسی رفتن . ب : یک روزناگهان حیاط معمول شهر متوقف گردید . یا دآوری: همکاران محترم توجه داشته باشند که در امتحانات پایانی نوبت اول و دوم بایستی 10نمره از املا به صورت تقریری و 10نمره باقیمانده سوال از قسمت های املایی کتاب مثل نمونه کنونی که در دسترس شماست اعمال شود. برای آسان تر شدن تصحیح املای تقریری می توانید متن املا را از 20نمره تصحیح کنید سپس تقسیم بر 2 نمایید و با نمره سوال املا جمع نمایید. نمونه ی دیگر گروه واژگانی در کدام یک از گزینه­ها از نظر املایی درست است؟ شکل درست هر غلط را مقابل آن بنویسید. الف) مدح و سنا – ذخایر غنی ب) خواب­گذار – طریق مبطلان ب) بادهای توفنده - سیمای متعادل ج) مهارت و تخصّص- مَثَل مؤمنان د) قهر و غلبه – حیات مأمول 5/1 2 در کدام گزینه غلط املایی وجود دارد؟ الف) اشغالِ متجاوزان ب) تدایی صحنه­ها ج) ویرانی معارج د) خلعت گران­مایه 5/0 3 برای هر یک از واژه­های زیر دو خانواده­ بنویسید. فکرت: ............................................. و ............................................. مسخّر: ............................................. و ............................................. عاید: ............................................. و ............................................. توقّف: ............................................. و ............................................. ضمان: ............................................. و ............................................. تقدیر: ............................................. و ............................................. 3 4 املای کدام گروه از گزینه­های زیر، نادرست­است؟ دلیل آن را توضیح دهید. الف) از عهده­ی حفظ رعیّت ب) دفع تکبّر ج) خوشحال و خوشبخت د) مجد خوافی 1 5 غلط­های املایی متن زیر را استخراج کرده و شکل درست واژه­ها را باز نویسی کنید. در ابتدای جوانی که به تعلم اشتقال می­ورزیدم، در بصره بودم و بغایت دست­تنگ. ... چون در من نگریست و آن هیأت ژولیده و حالت پریشان من ملاحضه کرد، ... . آن­گونه که آجر از خانه بر می­آوردم و وجه مآش می­ساختم و با این همه از طلب علم فروگزار نبودم... . به هر جانب برای احتیات چشم می­انداخت. راسویی در جهت او کمین کرده بود، سوی درخت التفاط نمود، بومی قصد او داشت. با خود گفت: درِ بلاها و انواع آفت­ها باز است و مغرون به ابواب بلا هستم. وقت آن است که باقی زمان خود را به عدا برسانم. اکنون مرا ایمن گردان تا بندهای تو همه ببرم و فرج یابی. این ملاتفط بپذیر که عاقل در مهمّات توقف جائز نشمرد. بدان که هرچه در وجود است، همه سنعِ خدای تعالی­است. آن­چه میان آسمان و زمین است، چون میغ و باران و برف و تگرگ و رعد و برق و غوسِ غُزح و الاماتی که در هوا پدید ­آید. مثلِ تو چون مورچه­ای است که در قصر ملکی سوراخی دارد و از جمالِ صورتِ قصر و بسیاری غلامان و سریرِ مُلک وی، هیچ خبر ندارد... . 14 6 واژه­ی «ثواب» به معنی ............................................... و واژه­ی صواب به معنی ............................................... است. 1 7 شکل صحیح کلمات را در جای خالی بنویسید. الف) در زمین نگاه کن که چگونه ............................................... تو ساخته است.(بسات- بساط) ب) او از ............................................... علم خود بهره­مند شده است. (سمر – ثمر) 1 8 عبارت درست را با «ص» و عبارت غلط را با «غ» مشخّص کنید. الف) اگر کلمه­ای به واژه­ی «عیسی» اضافه (مضاف­الیه) شود، املای آن را با «الف» می­نویسند. صJ غJ ب) در نوشتن املا به صدا و حروف پایانی کلمات به ویژه افعال، باید توجّه داشت. صJ غJ 1 9 حروف« ذ – ض – ظ » در کدام عبارت، درست به کار رفته است؟(فقط مشخّص کنید). الف) حافظه­ی قوی ب) مبذول داشتن ج) نظم و انظباط د) زهن آشفته 5/1 10 در کدام یک از گزینه­ها، غلط املایی وجود دارد؟ الف) التفات - طعمه ب) صیّاد - عقده ج) نفع و عاید- وجه معاش د) صبو و کوزه – اعزاز 5/0 11 برای هر کدام از کلمات زیر، یک هم­خانواده بنویسید. ظاهر: ............................................... و ............................................... نصرت: ............................................... و ............................................... 2 12 بر روی حروف مناسب علامت تشدید(ـّ ) بگذارید. الف) متحیر ب) خصوصیت ج) اهمیت د) معظّم 1 13 با حروف« و – ق – ه – ر – م » واژه ای بنویسید که به معنی شکست خورده و مقلوب باشد. ............................................... 5/0 14 در جای خالی، یکی از حروف« ث – س – ص» را قرار دهید. الف) ...........ریر و تخت ب) مـ...........ر و پافشاری کننده ج) منحـ...........ر و محدود د) .........بات و پایداری 1 15 دو واژه بنویسید که با حرف«ص» پایان یابد............................................... و ............................................... 1 16 برای هر کدام از حروف زیر واژه­ای بیابید. (استفاده از واژه­های این آزمون پذیرفتنی نیست). 1) غ: 2) ق: 3) ذ: 4) ط: 2 17 واژه­ی «متعال» با کدام یک از گزینه­ها هم­خانواده نیست؟ الف) اعتلا ب) تعالی ج) معلول د) عالی 5/0 18 صدای« ز» چند شکل آوایی دارد؟ برای هر کدام، کلمه­ای بنویسید. (استفاده از واژه­های این آزمون پذیرفتنی نیست). 5/1 19 ترکیبات نادرست املایی را تصحیح کنید. الف) رخستِ رویش ب) پیغامبرِ اعظم ج) تراوتِ باران د) سیمای ظاهر 5/1 20 در متن زیر چهار غلط املایی وجود دارد. شکل صحیح آن­ها را بنویسید. رودخانه­ی خرّمشهر آن روزها هم بی­وغفه گذشته­است و امروز نیز از گذشتن باز نایستاده است. یک روز ناگهان از آسمان آتش بارید و حیاط مأمول شهر، متوقّف شد. شهر خالی شد امّا رودخانه ماند و نضاره کرد.... . 1) ............................................... 2) ............................................... 3) ............................................... 4) ...............................................

- درکدام گزینه به جای حرف (س)به اشتباه از حرف (ص)استفاده شده است ؟

الف )سبزه های معصوم       ب)ایرانیان معاصر           ج)  زمین گصترده    د)فرصت مناسب

 الف )هدف اصلی               ب)تاریخ معاصر           ج)خفقان و اصتبداد          د)عرصه زندگی

الف )   صنع خدا               ب)  قوص قزح                 ج)     تخصّص               د)   حاصل  

-املای کدام گزینه غلط است ؟

الف)خلاص             ب)  التفاط                ج)  احتیاط                 د)      طریق

الف)ذهور اسلام             ب)داد وستد            ج)مستقل                د)سجده کردن

-درکلمه ها وترکیب های داده شده تشدید را در جای مناسب بگذارید .

شعار جمعیت ، نقاش چیره دست ، ادبیات ایران ، رنگ زرین

متوقف  ،  خرمشهر  ، مسولیت  ، توقع  

-  در عبارت های داده شده چهارغلط املایی آمده است آن هارا مشخص کنید ودرست آن ها رابنویسید .

"ایرانیان کم تربا هم جنگ و صتیزو آویذ میکنند و افرادی پر آذرم وخوش رو هستند ."

 "من یقین دارم که در کلاس شگفت آفرینش وزیبایی طبیعت،عضمت وجلال و جاضبه ی خالغ درس را با همه ووجودم ،لمص می کردم"

1-............................... 2-...............................  3-...............................  4-.......................

1-............................... 2-...............................  3-...............................  4-.......................

- املای کدام گزینه با توّجه به معنی آن نادرست است ؟

الف )حماسه :دلیری         ب)اعتراض :مخالفت کردن          ج)عتش :تشنگی         د)غرس :کاشتن  

الف ) ظمان  : متعهد شدن            ب) نومید : مأیوس          ج)    مثل : مانند          د) میغ : ابر  

درهرجمله چند غلط املایی وجود دارد ؟(شکل درست آن را بنویسید)

 _اسلام آیین و قانونی است که متعلغ به همه است و بر زبان خاسی تکیه نمی کند .

الف)3غلط                         ب)2غلط                     پ)4غلط                             ت)1 غلط

_در میان جمع گشاده رو بود ودر تنهایی صیمایی محظون و مطفکر داشت .

الف)3غلط                         ب)2غلط                    پ)4غلط                              ت)1 غلط

.درکدام یک از جملات زیر غلط املایی وجود ندارد؟

_چند ماه از تولد روح الله نگزشته بود                                 _ایرانیان دردنیا نزیر نداشتند.

_در زندگی از تجمل دوری می جست.                                   _با خدمت کارانش رافط و عتوفط داشت.

.کلماتی که از نظر املایی صحیح می باشند را مشخص کنید.

_تجاوز                            _اعتساب                          _میراث                _مسنوی

.حرف مناسب را برای جای خالی انتخاب کنید.

_ایرانیان همواره به{ ذو..}واستعداد معروف بوده اند.  ( ق / غ )

_اگر به نقشه ایران {د..ت}کنید.  ( ق / غ)

_دوست داشتن {لف..}مناسبی برای بیان آن نیست.( ز / ظ / ض/ ذ)

_زبان فارسی به من توانایی و {فر..ت}می دهد.   ( س /ث / ص )            

.جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید.

_همیشه وزیرانی {......} ودانش دوست داشت .          الف)لایغ                         ب)لایق

_بازارعلم وادب {.......}گرفته بود.                                   الف) رونق                          ب)رونغ

_آب {.......} با گام های استوار شتابان می رفت .           الف) ضلال                    ب) زلال

_ناگهان نوازش {........} وخنکی را احساس کرد.         الف)لطیف                         ب) لتیف

 

 

۱-با توجه به معني جمله شكل درست كلمه را انتخاب نماييد.(1نمره)

 

 الف:اسكندر در ..........سفر به شهري رسيد.(اثناي-اسناي-اصناي)

 

 ب:پروفسور حسابي هر وقت از پژوهش........مي يافت باغباني مي كرد.(فراغت-فراقت)

 

 2- در متن زير كلمات نادرست املايي را پيدا كرده و صحيح آن را بنويسيد.(2نمره)

 الف-بسياري از دانشمندان ما از روستا ها بر خواستند آن ها فقيح،رياضيدان و اديب بودند.

 

 ب-وقتي مشت مصطفي باز شد سكّه ها قلتيدند و داخل دست پير مرد قرار گرفتند.

 

 3 -كلمات هم آواي زير را در جاي مناسب خود قرار دهيد.(1نمره)

 

 الف- مدّت..........صاحبان قبور بر روي سنگ حك شده بود.(حيات،حياط)

 

 ب- از دست دادن فرصت ها جز................و اندوه چيزي همراه ندارد .(غصّه،قصّه )

 

 4 - شكل صحيح املاي واژه هاي زير را بنويسيد.(2نمره)

 

 مباحسه و گفت و گو..........صماجت وپافشاري.............متبوعات و مجلّات..........قلّات و گياهان

 

 

5- در واژه هاي زير بر روي حرف مناسب تشديد بگذاريد.(1نمره)

 

الف-تنوع        ب- تامل                  ج- متجلي                 د- محوطه              

6-شكل صحيح كلمات هم آوا را مشخّص كنيد.(1نمره)              

 

 الف- من ( غريبم – قريبم ) به من راه را نشان دهيد ( ثواب – صواب ) دارد.

 

 ب - او در ماه(سفر-صفر) به ديار باقي شتافت (حياتش-حياطش)چهل سال طول كشيد .

 

 7- واژه ي مناسب را انتخاب كنيد .(2نمره)

 الف- غرقه ي شكوه و(اعجاذ-ائجاز-اعجاز)زيبايي خلقت بودم كه ناگهان نوازش لطيف و خنكي را در لاي

 

  انگشتان پاهاي (برهنه-برحنه-برهنح)ام احساس كردم.

 

 ب- هرگاه وزيراني (لايغ-لايق)و دانش دوست بر سر كار مي آمدندو قدرت را به دست مي گرفتند .بازار

 

 علم و ادب بيش تر (رونغ- رونق)مي گرفت.

نمونه سوال املای فارسی راهنمایی

 

- درکدام گزینه به جای حرف (س)به اشتباه از حرف (ص)استفاده شده است ؟

الف )سبزه های معصوم       ب)ایرانیان معاصر           ج)  زمین گصترده    د)فرصت مناسب

 الف )هدف اصلی               ب)تاریخ معاصر           ج)خفقان و اصتبداد          د)عرصه زندگی

الف )   صنع خدا               ب)  قوص قزح                 ج)     تخصّص               د)   حاصل  

-املای کدام گزینه غلط است ؟

الف)خلاص             ب)  التفاط                ج)  احتیاط                 د)      طریق

الف)ذهور اسلام             ب)داد وستد            ج)مستقل                د)سجده کردن

-درکلمه ها وترکیب های داده شده تشدید را در جای مناسب بگذارید .

شعار جمعیت ، نقاش چیره دست ، ادبیات ایران ، رنگ زرین

متوقف  ،  خرمشهر  ، مسولیت  ، توقع  

-  در عبارت های داده شده چهارغلط املایی آمده است آن هارا مشخص کنید ودرست آن ها رابنویسید .

"ایرانیان کم تربا هم جنگ و صتیزو آویذ میکنند و افرادی پر آذرم وخوش رو هستند ."

 "من یقین دارم که در کلاس شگفت آفرینش وزیبایی طبیعت،عضمت وجلال و جاضبه ی خالغ درس را با همه ووجودم ،لمص می کردم"

1-............................... 2-...............................  3-...............................  4-.......................

1-............................... 2-...............................  3-...............................  4-.......................

- املای کدام گزینه با توّجه به معنی آن نادرست است ؟

الف )حماسه :دلیری         ب)اعتراض :مخالفت کردن          ج)عتش :تشنگی         د)غرس :کاشتن  

الف ) ظمان  : متعهد شدن            ب) نومید : مأیوس          ج)    مثل : مانند          د) میغ : ابر  

درهرجمله چند غلط املایی وجود دارد ؟(شکل درست آن را بنویسید)

 _اسلام آیین و قانونی است که متعلغ به همه است و بر زبان خاسی تکیه نمی کند .

الف)3غلط                         ب)2غلط                     پ)4غلط                             ت)1 غلط

_در میان جمع گشاده رو بود ودر تنهایی صیمایی محظون و مطفکر داشت .

الف)3غلط                         ب)2غلط                    پ)4غلط                              ت)1 غلط

.درکدام یک از جملات زیر غلط املایی وجود ندارد؟

_چند ماه از تولد روح الله نگزشته بود                                 _ایرانیان دردنیا نزیر نداشتند.

_در زندگی از تجمل دوری می جست.                                   _با خدمت کارانش رافط و عتوفط داشت.

.کلماتی که از نظر املایی صحیح می باشند را مشخص کنید.

_تجاوز                            _اعتساب                          _میراث                _مسنوی

.حرف مناسب را برای جای خالی انتخاب کنید.

_ایرانیان همواره به{ ذو..}واستعداد معروف بوده اند.  ( ق / غ )

_اگر به نقشه ایران {د..ت}کنید.  ( ق / غ)

_دوست داشتن {لف..}مناسبی برای بیان آن نیست.( ز / ظ / ض/ ذ)

_زبان فارسی به من توانایی و {فر..ت}می دهد.   ( س /ث / ص )            

.جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید.

_همیشه وزیرانی {......} ودانش دوست داشت .          الف)لایغ                         ب)لایق

_بازارعلم وادب {.......}گرفته بود.                                   الف) رونق                          ب)رونغ

_آب {.......} با گام های استوار شتابان می رفت .           الف) ضلال                    ب) زلال

_ناگهان نوازش {........} وخنکی را احساس کرد.         الف)لطیف                         ب) لتیف

 

 

۱-با توجه به معني جمله شكل درست كلمه را انتخاب نماييد.(1نمره)

 

 الف:اسكندر در ..........سفر به شهري رسيد.(اثناي-اسناي-اصناي)

 

 ب:پروفسور حسابي هر وقت از پژوهش........مي يافت باغباني مي كرد.(فراغت-فراقت)

 

 2- در متن زير كلمات نادرست املايي را پيدا كرده و صحيح آن را بنويسيد.(2نمره)

 الف-بسياري از دانشمندان ما از روستا ها بر خواستند آن ها فقيح،رياضيدان و اديب بودند.

 

 ب-وقتي مشت مصطفي باز شد سكّه ها قلتيدند و داخل دست پير مرد قرار گرفتند.

 

 3 -كلمات هم آواي زير را در جاي مناسب خود قرار دهيد.(1نمره)

 

 الف- مدّت..........صاحبان قبور بر روي سنگ حك شده بود.(حيات،حياط)

 

 ب- از دست دادن فرصت ها جز................و اندوه چيزي همراه ندارد .(غصّه،قصّه )

 

 4 - شكل صحيح املاي واژه هاي زير را بنويسيد.(2نمره)

 

 مباحسه و گفت و گو..........صماجت وپافشاري.............متبوعات و مجلّات..........قلّات و گياهان

 

 

5- در واژه هاي زير بر روي حرف مناسب تشديد بگذاريد.(1نمره)

 

الف-تنوع        ب- تامل                  ج- متجلي                 د- محوطه              

6-شكل صحيح كلمات هم آوا را مشخّص كنيد.(1نمره)              

 

 الف- من ( غريبم – قريبم ) به من راه را نشان دهيد ( ثواب – صواب ) دارد.

 

 ب - او در ماه(سفر-صفر) به ديار باقي شتافت (حياتش-حياطش)چهل سال طول كشيد .

 

 7- واژه ي مناسب را انتخاب كنيد .(2نمره)

 الف- غرقه ي شكوه و(اعجاذ-ائجاز-اعجاز)زيبايي خلقت بودم كه ناگهان نوازش لطيف و خنكي را در لاي

 

  انگشتان پاهاي (برهنه-برحنه-برهنح)ام احساس كردم.

 

 ب- هرگاه وزيراني (لايغ-لايق)و دانش دوست بر سر كار مي آمدندو قدرت را به دست مي گرفتند .بازار

 

 علم و ادب بيش تر (رونغ- رونق)مي گرفت.

 

 نمونه ای دیگر از سوالات املا

 

1. درستی یا نادرستی عبارت هاي زير را از نظر املايي مشخّص كنيد.

الف: خدمات ايرانيان به اسلام از روي صميميّت و اخلاص و ايمان بوده است.       ص           غ

ب: امام خميني (ره) بيش از ده سال رهبري كشور را بر عحده داشت.               ص          غ 

 

2. املاي كدام كلمات به ترتيب  به معناي « خداشناسي ، شناسایی و ناچار » صحيح است.

الف) ئرفان ، ناگظير      ب) عرفان ، ناگزير       

ج) ارفان ، ناگزير        د) عرفان ، ناگذير

 

3. از ميان واژه هاي پيشنهادي گزينه ي ص را براي جاي خالي انتخاب نماييد.

پيامبر در ميان جمع گشاده رو بود و تنهايي سيمايي ...................... و متفكّر داشت. (مهزون، محزون، محضون

 

۴. حرف حذف شده در كلمات زير را بنويسيد.   

    
الف) ﻋ....ـوفت                  ب) حو....ه ي علميّه                 

ج) با شكو......                د) ميرا......

 

5. با توجّه به كلمه ي داخل پرانتز املاي صحیح كلمه را در جاي خالي بنويسيد.

در آن پاييز دانش آموزان و دانشجويان به فرمان امام....................كرده بودند.(دست از كار كشيدن)

 

6. با توجّه به معناي كلمات املاي درست آن ها را بنويسيد.        

الف) ايادت:............................ ملاقات كردن     

ب) تضاهرات:.......................راه پيمايي    

 ج) تحسيل:.....................درس خواندن         

د) اوغات:.......................وقت ها

 

7. در متن زير غلط هاي املايي را پيدا كرده و درست آن ها را بنويسيد.

خدمات زوقي و هنري نشان دهنده ي احساسات پاك و خالصانه ي ايرانيان است.

پيامبر هيچ گاه زبانش را به دوشنام نمي آلود بد رفتاري با شخص خود را مي بخشيد ولي درباره ي كساني كه به هريم قانون تجاوز مي كردند، گذشت و مدارا نداشت.

  

9. با توجّه به كلمات؛ املاي معناي كدام كلمه صحيح نيست؟

الف) عظيم: بزرگ          ب) محتوا: درون مايع       ج) عرصه: ميدان           د) رموز: رازها

10. با توجّه به كلمات داخل پرانتز املاي درست كلمه را در جاي خالي بنويسيد.

صداي........................... سماور در فضاي اتاق پيچيده بود. (غلغل ، قلقل ، غلقل، قلغل)

11. كلمات مفرد زير را با نشانه ي جمع « ان » جمع ببنديد.

 
الف) ستاره:                   ب) گوينده:                      ج) نماينده:

12. دو کلمه بنویسید که به حرف «ص» پایان می یابد.

 

13. کلمات زیر جزء واژه های دو املایی هستند شکل دیگر آن ها را بنویسید  

جرئت          مسئله          هیأت

14. زیر کلمه های نادرست خط کشیده و شکل صحیح آن را بنویسید.

زمزمه ی آفتاب، تراوت و شادابی، مصنوی مولانا، روشن و واضح،  حسار سیاسی، نحال های جوان، روح مذاب،

15. در واژه های داده شده علامت ــّ را روی حرف مشد،د بگذارید. 

موفقیت              بحمدالله              نشریه              معطل

16. جاهای خالی موجود در عبارت زیر را با انتخاب شکل صحیح داخل پرانتز پر کنید:

جامه و کفش خود را ......................می زد. (وسله / وصله)

نظام شاهنشاهی واژگون  و جمهوری اسلامی .................  شد.( پایه گذاری – پایه گزاری)

در این تمدّن ملّت های گوناگون از آسیا و آفریقا و حتّی اروپا   ................... بودند.(سحیم.  صحیم – سهیم) 

 

17. در کدام گزینه غلط املایی دیده نمی شود.

الف) نوجوان بسیجی وسیّت نامه اش را می نویسد.

ب)جوانان ما با پشتوانه ی ایمان و حمّت و غیرت توانسته اند استعداد جوشان خود را به نمایش بگذارند.

ج)ادبا و سخنوران ایرانی،حقایق اسلامی و معانی لطیف قرآنی را درمیان حکایات شیرین خود آورده اند.

د)آری خدا خاسته بود او غم خوار همه ی دردمندان و محرومان باشد.

 

18. معنی«ادّعاکننده» بر چیزی در کدام گزینه به کار رفته است.

الف : مدئی                     ب : مدّعی                      پ : مودّعی

 

19. كدام گروه از كلمات داراي غلط املايي است تشخيص داده و شكل صحيح آن ها را بنويسيد.

الف: اثر ، عصر          ب: حتّي ، متّهر                  ج: زمزمه ، شتاب  

22. كلمات زير را نقطه گذاري كنيد.

اسعال  /   اطهار  /   صمانت  /   لدّت بحش  /  حسمه ي جوسان  /

23. شكل صحيح كلمات «عيسا ، مصطفا ، حتّا » را بنويسيد

 

24. شكل صحیح كلمات زير را با تنوين بنويسيد.     

حتمن                        اتّفاقن                      مثلن

 

25. شكل صحيح املايي واژه هاي زير را بنويسيد.

الف: مباحثه و گفت و گو                      ب: متبوعات و مجلّات  

ج: صماجت و پافشاري                        د: قلّات و گياهان

 

26. كلمات هم آواي مناسب را در جاي خالي قرار دهيد.

الف: مدّت ........................ صاحبان قبور بر روي سنگ حك شده بود. ( حياط ، حيات )

ب: انسان نباید در برابر دشمنان ذلیل و ……………. باشد. ( خوار ، خار )

ج: دانش آموزان ………… به اردو بروند. ( خواستند ، خاستند )

 

27. در كدام عبارت جدانويسي صحیح به كار نرفته است.

الف: خوش حالي بسيار    ب: بزرگ ترين شاعر      ج: كنج كاوي مصطفي       د: استاد بي نظير

 

28. كدام يك از گزينه هاي زير نبايد با همزه ( ﺋ ء ؤ أ ) نوشته شود.

الف: ان شاءا...           ب: طائت حق              ج: مأمن               د: رأفت 

 

29. همزه ي جا افتاده ي كلمات زير را بنويسيد. 

الف: ماوا و پناه گرفتن      ب: رافت و عطوفت    ج: رويا و خيال

 

30. كلمه هاي ناقص را كامل كنيد.     

هيچ گاه قدرت او را از ياد خدا و مـ...بّت به مردم ....ـافل نساخت. او محبوب همه... مسلمانان جهان و مايـ... ي افتخار مردم ايران بود. 

 

31. در متن زير كلماتي كه تشديد دارند پيدا كرده و با علامت تشديد كامل كنيد.

بعد از آيت اللـه بروجردي روحانيون او را به مرجعيت انتخاب كردند.

 

32. هر یک از حروف ( ظ ، ز ، ذ ، ض ) در جای مناسب به کار ببرید.

او مردی  ـالم و فاسق بود.                           

در یک متن ادبی، التـ  اذ ادبی نیز باید لحاظ شود.

به فـ  ـل خدا مثل بهار بود.       

آر  وی من، سعادت همه ی افراد بشر است.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- کلمه مناسب را انتخاب کنید

الف- کودکان در کوچه ها و میدان های خاکی شهر ................. بازی می کردند ( توس ، طوس )

ب- همه جا سخن از هوش و ................. و زیرکی او بود ( فراصت ، فراست )

ج- هیچ گاه در ................ تو آثار خستگی نمی بینم ( رخصار ، رخسار )

د- سپس از جای ............ و دوست بیمار را ترک کرد( برخاست ، برخواست )

ه- موسیقی و نور به فضا سازی و .............. بهتر صحنه ها و مفاهیم کمک می کند ( الغای ، القای )

و- در ............... رنگ لباس اشقیا سرخ و رنگ لباس ................... سبز است ( تعزیه ، اولیا / تعذیه ، اولیا / تأزیه ، اولیا / تأذیه ، اولیا )

ز- باید شرایطی فراهم شود تا شما به آسانی بتوانید ................... تهیه کنید ( بلیط ، بلیت )

2- با توجه به معنی ، کلمه را کامل کنید ؟

الف- خشکسالی : ﻗﺤ....ی                  ب- عبادتگاه : ....ـومعه                   ج- دزد : ....رّار

د- نزدیک : .....ریب              ه- ناله و زاری :جز......                     و- بریده : مق......ع

3- کدام یک از ترکیبات غلط است ؟

محضر استاد ؛ بحص و مناظره ، ضرفی سیمگون، ضلال و سایه ، کلماتی مقطع ، تن بی رمق ، تأثیر گزاری ، علاقمندی و اشتیاق ، مقرّبان آسمان ، ستاره گان کهکشان ها

4- کدام گزینه به معنی « جرئت و شهامت » است ؟

الف- ذهره             ب- زهره             ج- ظهره             د- ذحره

 

+ نوشته شده توسط تیمو ررضایی در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 و ساعت 19:48 | نظر بدهید

سوالات تستی فارسی سوم / فصل پنجم

1-    قالب شعر « دور اندیشی » چیست ؟             سؤالات تستی فارسی سوم / فصل پنجم

        1- قصیده             2- غزل          3- مثنوی                 4- قطعه

2- کدام لغت ، غلط معنی شده است ؟

      1- آزادگان : نجیب زادگان ، جوانمردان          2- به سر در آمدن : با سر به زمین خوردن

      3- پویه کردن : دویدن                              4- شرمسار : خجالت

3- چه کسی پیش پدر کودک رفت ؟

      1- دشمن او            2- دوست او              3- همسالانش             4- کسی نرفت

4- دوست کودک بعد از حادثه چه گفت ؟

       1- باید پدر او را خبر کرد               2- او را از بین برد        3- او را ته چاه انداخت      4- او را رها کنیم

5- کدام بیت در مورد نادانی نیست ؟

        1- ز مُرده بتر ، هر که نادان بود     همه زندگانیش زندان بود

        2- شمعی که بود ز روشنی دور       ندهد به چراغ دیگری نور

         3- طلب کردم زدانایی یکی پند       مرا فرمود : با نادان مپیوند

         4- مهر ابله ، مهر خرس آمد یقین        کین او مهر است و مهر اوست کین

6- ساختمان فعل کدام گزینه مانند بقیه نیست ؟

   1- جگر ها خون شود تا یک نهالی باررور گردد      جگر ها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد

   2- گفتا عجب است این که ز چوبی و ز آهن      این تندی و تیزی و پریدن ز کجا خاست

   3- غم فرزند و نان و جامه و قوت         باز دارد ز سیر در ملکوت

   4- کودکی از جمله ی آزادگان     رفت برون با دو سه همزادگان

7- کدام گزینه غلط است ؟

    1- در داستانه های کهن نتیجه گیری در آغاز ، میانه یا پایان داستان بیان می شده است

    2- آثار بزرگی چون لیلی و مجنون ، شاهنامه ، مثنوی و منطق الطیر از داستان های منظوم هستند .

    3- در اغلب داستان های امروزی هدف نویسنده در پایان داستان بیان می شود و یا به عهده ی خواننده واگذار می گردد

    4- عمده ی داستان های کهن به شعر بوده است و در روزگار ما بیش تر داستان ها به نثر هستند .

8- کدام گروه از لغات ، هم خانواده هستند ؟

   1- تهمت ، اتهام ، وهم           2- واقعه، وقوع ، عواقب          

3- طالب ، باطل ، مطلوب            4- تحمل ، محمول ، محلات

9- در کدام بیت « فعل » به شکل کهن ( تاریخی ) به کار رفته است ؟

    1- امشب فضای خانه ی دل سبز و دیدنی است         در فصل زرد رنگ بهاران گرفته است

    2- بشنو از نی چون حکایت می کند        وز جدایی ها شکایت می کند

    3- تا توانی دلی به دست آور        دل شکستن هنر نمی باشد

  4- می کوش به هر ورق که خوانی       تا معنی آن تمام دانی

10-  مفهوم بیت « دشمن دانا که غم جان بود / بهتر از آن دوست که نادان بود » در کدام گزینه نیامده است ؟

     1- اگر عاقل بود خصم تو بهتر           2- دوست آن باشد که گیرد دست دوست

     3- بر زمینت می زند نادان دوست      4- دشمن دانا به از نادان دوست

11- در کدام گزینه شبه جمله بیش تری به کار رفته است ؟

     1- سعدیا راست روان گوی سعادت بردند     راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار

     2- اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد      چون تمام غریبان تو را می شناسند

     3- زنهار تا توانی اهل نظر میازار                 دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده

     4- حافظ به ادب باش که واخواست نباشد      گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

12- در کدام بیت تخلص نیامده است ؟

   1- بر آستانه ی تو خاک شد سر جامی     چه می کشی قدم از خاک آستانه ی خویش

   2- عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند     داستانی است که بر هر سر بازاری هست

   3- زهد نظامی که طریقی خوش است      زیر نشین علم زرکش است

   4- چه خوش گفت فردوسی پاکزاد       که رحمت بر آن تربت پاک باد

13-نام نویسنده ی کدام کتاب درست نیست ؟

     1- سعدالدین وراوینی ( مرزبان نامه )            2- عطار ( منطق الطیر )

     3- نظامی ( خسرو و شیرین )                     4- عنصر المعالی کیکاووس ( الهی نامه )

14- در بیت « جان بی جمال جانان میل جهان ندارد / هر کس که این ندارد حقا که این ندارد » کدام آرایه وجود ندارد ؟

     1- جناس              2- تلمیح        3- واج آرایی    4- تضاد

15- در کدام بیت به ترتیب فعل « مضارع التزامی » و « مضارع اخباری » آمده است ؟

    1- سر به هم آورده دیدم برگ های غنچه را    اجتماع دوستان یک دلم آمد به یاد

    2- درخت تو گر بار دانش بگیرد                   به زیر آوری چرخ نیلوفری را

    3- خداوند تدبیر و فرهنگ و  هوش       نگوید سخن تا نبیند خموش

    4- نام نیکو گر بماند ز آدمی     به کزو ماند سرای زرنگار

16- داستان های کدام کتاب به صورت نثر است ؟

    1- شاهنامه ی فردوسی                   2- منطق الطیر عطار     3- خسرو و شیرین نظامی        4- کلیله و دمنه نصراله منشی

17- معنای کدام گزینه با اضافه شدن پیشوند تغییر نکرده است ؟

      1- آمد ، در آمد      2- افراشت ، بر افراشت  3- داشت ، برداشت      4- خورد ، بر خورد

18- به واژه هایی که هم ریشه هستند و با هم ارتباط معنایی دارند ................... می گویند .

     1- هم آهنگ          2- هم خانواده            3- هم آوا        4- هم معنا

19- کدام گزینه در مورد حافظ درست نیست ؟

     1- دیوان او سرشار از آموزه های عرفانی و حکمت الهی است

     2- در قرن هشتم می زیسته است

    3- دیوان او شامل قصیده و قطعه است           4- لسان الغیب یکی از القاب اوست

20- کلبه احزان شود روزی گلستان ، یعنی .....

    1- کلبه به گلستان تبدیل می شود      2- کلبه ی غم و اندوه ویران می شود

   3- گلستان جای کلبه ی احزان است     4- غم ها به شادی تبدیل می شود و صبر پایان می یابد .

+ نوشته شده توسط تیمو ررضایی در شنبه نهم بهمن 1389 و ساعت 21:0 | نظر بدهید

امتحان فارسی دوم نوبت اول

نام و نام خانوادگي :                          امتحان فارسي و دستور دوم                مدرسه

دي ماه                              نوبت اول                   وقت :40 دقيقه

 

1- كدام عبارت درست و كدام نادرست است ؟  (5/1 )

    الف- تفريح و طَرب دو كلمه ي متضاد هستند .  ص           غ

    ب- فعل هايي كه به مفعول نياز دارند « گذرا » يا « متعدي » هستند .     ص               غ

    ج- معادل فارسي « ايميل » رايانامه است .    ص          غ

    د- دانشور ، يك كلمه ي ساده است .   ص             غ

    ه-  در مصراع « تاج عزّت به سرم بنهادي » ركن دوم تشبيه ( مشبه به ) « تاج » است .    ص            غ

    و- تماثيل ، مفرد آن تمثيل است . ص          غ

2- جاي خالي را با كلمات مناسب پر كنيد . (5/1 )

    الف- مفرد عوامل .................... است .

    ب- بوستان و گلستان سعدي از بهترين نمونه هاي ادبيات .......................... به شمار مي آيند .

    ج- معادل فارسي كلمه ي « سايت » ....................... است .

    د- به كلمه هايي مانند « آتشين ، بهاره و طلايي » ........................... مي گويند .

    ه- كتاب پريشان را ........................... نوشته است .

    و- معمولاً در نمايشنامه ها در ابتداي جمله به جاي نام گوينده از ................................. استفاده مي كنند .

3- معاني لغات مشخص شده را در كمانك ( پرانتز ) بنويسيد . (2 )

  الف- آن تهي مغز را چه علم و خبر     كه بر او هيزم است يا دفتر (                 )

  ب- به اين جمله هاي نغز و دل آويز « امثال و حكم » مي گويند . (                 )

  ج- زيبايي طبيعت منحصر به سبزه و گل نيست . (                 )

  د- خويش را مي كند از جهل و شقاوت معدوم (                 )

  ه-به قدر فهم مستمعان مي گويم . (                  )

  و- وي نوازنده ي دل هاي نژند. (                    )

  ز- هر جنس كند جفت و خود از جفت مبرّا . (                     )

  ح- به تقرير لطايف لب گشايد (                 )

4- ابيات و عبارت زير را به نثر روان و ساده بنويسيد .( جمله بندي و ترتيب اجزاي جمله رعايت شود ) (3 )

     الف – بيني چه رقم هاي شگرف است و دل آرا        بر صفحه ي هستي ز خداوند ْ تعالي

 

    ب- كنم از جَيب ، نظر تا دامن         چه عزيزي كه نكردي با من

 

   ج- تو دعوي دانايي مي كردي ، اكنون كه به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم .

 

5- كدام فعل « ناگذر » است ؟   1- آورد                  2- گرفت        3- برخاست               4- برداشت

6- كدام جفت واژه ها متضاد هستند ؟ 

     1- خالص و ناب       2- طرب و اندوه                  3- حديث و روايت                 4- شرف و منزلت

7- زمان كدام فعل « مضارع اخباري » است ؟   1- مي شنيد    2- بروم   3- مي خواندم    4- مي نوازم

8- منظور از « خداوند فرهنگ و تدبير و هوش » در بيت : خداوند فرهنگ و تدبير و هوش      نگويد سخن تا نبيند خموش » كيست ؟ 

 1- خداوند جهان آفرين    2- كم سخن     3- انسان دانا       4- خدايي كه عقل و هوش را در انسان نهاده است

9- بيت « گهي اسرار قرآن باز گويد     گه از قول پيمبر باز گويد ، در توصيف ................... است ؟

     1- كتاب              2- حضرت علي ( ع )              3- دانشمند            4- جبرئيل

10- كدام لغت ، غلط معني شده است ؟

      1- اهتزاز : جنبيدن                   2- بحران : آشفتگي      3- حرص : طمعكار       4- عزّت : سر افرازي

11- در كدام عبارت « را » نشانه ي مفعول است ؟

      1- پس مريدان شيخ را گفتند                 2- گفت : مرا اين بس باشد

     3- آن شخص را ديدم كه مطالعه مي كرد     4- اكنون كه به ناداني خود معترف شدي ، تورا بياموزم

12- كدام واژه ها براي جاهاي خالي مناسب هستند ؟

      « .................. فصل جواني و شادابي و ................... فصل پختگي و كمال طبيعت است .»

     1- تابستان ، بهار      2- بهار ، پاييز       3- تابستان ، پاييز       4- بهار ، تابستان

13- كدام لغت ، غلط معني شده است ؟

      1- منزّه : پاكي      2- شگرف : نيكو ، زيبا       3- انباز : شريك                4- نامرئي : ديده نشدني

14- در كدام گزينه اسم ساده است ؟

      1- راستين ، چركين ، دهه      2- هفت ، سفيده ، جنگي     3- كافي ، زمين ، دانه     4- شيري ، ريزه ، خاكي

15- دو واژه ي « معمور » و « مأمور » كه داراي تلفظ  يكساني هستند .................... ناميده مي شوند .

       1- هم خانواده               2- هم آوا ( متشابه )     3- مترادف       4- متضاد

16- كدام يك جزءِ مهارت هاي زندگي نيست ؟

    1- خود آگاهي        2- ارتباط مؤثر            3- تفكر خلّاق             4- تقليد از ديگران

17- يكي از شاعراني است كه از قالب « ترجيع بند » زياد استفاده كرده است ؟

      1- حافظ            2- نسيم شمال           3- مولوي        4- اقبال لاهوري

18- در كدام عبارت دو زيبايي ادبي تشبيه و تضاد وجود دارد ؟

     1- زندگي يك سفر طولاني است                       2- مهار احساسات گوناگون مانند عشق و خشم

     3- افسوس كه جوان نمي داند و پير نمي تواند        4- زندگي سفري پر فراز و نشيب است

19- كدام لغت غلط ، معني شده است ؟

     1- مِحك : ابزار سنجش      2- مصادف : هم زمان    3- نصيب : نصب كردن  4- تعب : سختي

20- كدام يك فعل است :  1- خواهش     2- خواهد      3- ديدار         4- رفتن

21- كدام گزينه ، متضاد واژه ي « كرامت » است ؟     1- دليري 2- پستي        3- بزرگي    4- بخشندگي

22- مفرد كدام جمع مكسّر ، غلط است ؟

       1- حكما : حاكم       2- حِكَم : حكمت    3- علما : عالم و عليم    4- ممالك : مملكت

23- كدام جمع با بقيه فرق دارد ؟    1- اسرار    2- رفتگان       3- مساجد       4- علما

24- در جمله ي « عصر ديروز طوفان ، نهال درختان را شكست » مفعول كدام است ؟

     1- نهال درختان     2- طوفان        3- عصر ديروز             4- درختان

 

                                                                                                          پيروز باشيد  رضايي

 

+ نوشته شده توسط تیمو ررضایی در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 و ساعت 22:31 | نظر بدهید

امتحان املا اول نوبت اول

                                                به نام خدا

نام و نام خانوادگی                        نام پدر               دی ماه          

مدرسه                         امتحان فارسی و دستور سال اول                وقت 45 دقیقه

کدام جمله صحیح و کدام غلط است. ( 2 )

1 ) فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای کلمه ی « پرینتر » کلمه ی « چاپگر » را پیشنهاد داده است .    ص       غ

2) در جمله ی « میهن عزیز ما ، ایران ، سرزمین علم و فرهنگ است .» بدل وجود ندارد . ص               غ

3) « توانگر » یک واژه ی ساده است .  ص       غ

4) کتاب « کویر » از دکتر علی شریعتی است    ص     غ

گزینه ی صحیح را انتخاب کنید ( 2 )

5-     جمله ای که در آن در خواست انجام کاری را مطرح می کند، چه نام دارد ؟

       1- خبری               2- پرسشی                3- امری                             4- عاطفی

6- نویسنده در درس « چشمه ی معرفت » آب را به چه چیزی تشبیه کرده است ؟

     1- مادری مهربان        2- کودکان گل بوته ها       3- دفتر معرفت       4- روح مذاب امید و زندگی

7- کدام لغت غلط معنی شده است ؟

      1- فصاحت : روانی و شیوایی             2- متوالی : گاه گاهی     

      3- زائر : زیارت کننده                        4- هیئت : گروه و دسته

8- در عبارت « دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان » کدام واژه ها سجع دارند ؟

      1- نگهبان ، پاسبان              2- دانش ، مال            3- مال ، پاسبان          4- است ، مال

    9-  هر عبارت را به معنای آن وصل کنید ( در سمت چپ یک عبارت اضافی است ) ( 1 )

قوت غالبش نان جوین و خرما بود                       دوباره پیام آور بهار باشم

دانش تو را پاسبان است                                   با خدا راز و نیاز و مناجات کن

باز پیغمبر بهار شوم                                        غذای اصلی او نان جو و خرما بود

آسمان مثل یک تبسّم شد                                علم و دانش مانند نگهبان از تو مواظبت می کند

                                                              ابرها کنار رفت و آسمان صاف و روشن شد

جای خالی را با کلمات مناسب کامل کنید . ( 2 )

10- همان گونه که از سجع در نثر استفاده می کنیم ، در شعر نیز از ........................... استفاده می کنیم

11- خواجه نظام الملک مدرسه های بزرگی به نام .............................. ایجاد کرد

12- شناسه فعل در اول شخص جمع ......................... است

13- کلمه های صَفَر و ........................... لغات هم آوا هستند

     14- کلماتی را که زیر آن ها خط کشیده شده است، معنی کنید (25/2)

       فارغ از سنگ بچه ها باشم                              در تنهایی سیمایی محزون و متفکر داشت

       بخشنده ای که در بخشش خود بخل نکند               به تدریس علومی مانند پزشکی و نجوم اشتغال داشتند  

      می توانم به مناجات مؤمنان بزرگ دل بسپارم           یک هیئت جهانی به ایران آمده بود   

    نوجوان به دنبال کشف استعداد های خویش است        فردای شکوه مندی را برای ایران مقتدر به وجود بیاورید

چه کار کنم تقصیر من که نیست

15-  با توجه به دو بیت زیر به سؤالات پاسخ دهید ( 5/1 )

     شبنم ازروی برگ گل برخاست                گفت می خواهم آفتاب شوم

    ذرّه ذرّه به آسمان بروم                          ابر باشم دوباره آب شوم

    الف ) کدام زیبایی ادبی یا عناصر زیبایی سخن در شعر دیده می شود

    ب ) در بیت دوم کدام کلمه دو تلفظی است ؟

    پ ) در بیت دوم افعال آن چندم شخص هستند

    ت ) در فعل « بروم » شناسه کدام است ؟

    ث ) در کدام مصراع، سه فعل وجود دارد ؟

    ج) در مصراع اول بیت اول ، نهاد را معلوم کنید

                    به سؤالات زیر پاسخ دهید

   16-  در دو بیت زیر ، کدام کلمات « مراعات نظیر » دارند ؟ ( 75/ )

        دوست دارم که دوست عیب مرا            هم چو آیینه پیش رو گوید

       نه که چون شانه با هزار زبان               پشت سر رفته مو به مو گوید

     17- مفهوم جمله ی « پیامبر ( ص ) سخن دیگران را نمی برید » چیست ؟ ( 1 )

 

      18- کدام فعل ماضی و کدام مضارع است . شناسه ی هر کدام را معلوم کنید .( 1 )

          گفتی                          می رود  

      19- اگر ماجرای یک داستان از زبان « من » بیان گردد ، زاویه ی دید داستان ، چندم شخص است ؟ ( 5/ )

 

      20-  با ترکیب های زیر ، جمله بسازید ( 1 )

      درختان سرسبز

      حوزه ی علمیّه

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


                                        اداره ی سنجش آموزش و پرورش
                                    سوالات امتحان سوم راهنمایی
نام آموزشگاه             درس : املای فارسی   مدت امتحان :۴۰ دقیقه
ساعت شروع           تعداد صفحات : ۲                  تعداد سوال : ۱۰
تاریخ امتحان :  
دانش آموز عزيز ! ضمن آرزوي موفقيت براي شما ، لطفا با مطالعه دقيق 10 سوال زير ، پاسخ مناسب را در محل هاي تعيين شده بنويسيد.
 ۱ - املای کدام واژه با توجه به معنی ، نادرست است ؟                              ۵/ .
الف : سمج : بی شرم                                 ب : عریضه : نامه
 
ج : ظمان : پذیرفتن                                      د : سریر : تخت
..............................................................................................................
۲ - درستی یا نادرستی نکات املایی زیر را مشخص کنید.                           ۱ نمره
الف : تلفظ واژه های «بالاخره » و « بالفعل » با شکل نوشتاری شان تفاوتی ندارد
                                                                        درست              نادرست
ب : شکل املایی واژه های هم آوای « امل : آرزو » و « عمل : کار » نادرست است.
                                                                       درست               نادرست
..............................................................................................................
۳- واژه های داخل پرانتز را با توجه به معنی ،در جای مناسب قرار دهید. ( یک واژه اضافی است )                                                                                    ۱نمره
                          ( غنیمت - غنی - متحیر )
الف : یک سرزمین ، هر چند هم از لحاظ منابع زیر زمینی ..............باشد ،بدون کار نیروی انسانی بار آور نمی شود.
ب : چشم باز کن تا عجایب بینی که مدهوش و ...................شوی .
...............................................................................................................
۴ - با حروف داخل پرانتز ، واژه ای بسازید که به معنی « ناچیز » باشد.              ۵/.
) ت - خ - ص - ر - م)
..................................................................................................................
۵- در عبارت زیر ، واژه های نادرست را پیدا کرده ، شکل درست آن ها را بنویسید.۵/۱
 هر که با بدان نشیند ، اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند ، به طریغت ایشان متحم
گردد. رفیق بد ، عامل ویرانگری و یار و همدم نیکو خسال ، باعث پرورش شخصیت
متعالی انسان است.
.............................................................................................................
واژه هایی را که در ردیف ( الف ) و ( ب ) با هم تناسب دارند ، به هم وصل کنید. ( یک واژه اضافی است)                                                                          ۵/۱
              الف                                                         ب
              ----                                                       ------
              ابر                                                          طیب
            چراغدان                                                     میغ
             آسیب                                                     گزند
                                                                           قندیل
7- در عبارت زیر ، برای واژه های مشخص شده ، یک هم خانواده بنویسید          ۱
 « چها ر دیواری  محضر استاد حاسب  ، جایگاهی بود که طنین پرسش های نصیر
                      ------          -------   
الدین هر روز در آن می پیچید.
..............................................................................................................
 ۸ - واژه ی درست را با توجه به معنایشان ، مشخص کنید.                             ۱ نمره
  - کدام ( تبع - طبع ) را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند که فردوسی
رسانده است ؟
 - اگر سپاس ( گزار - گذار ) نعمت های بی کران الهی باشیم ، قطعا خداوند بر آن
ها خواهد افزود.
..............................................................................................................
    ۹ - با حروف زیر ،  واژه  ای  بسازید که حد اقل ۴ حرفی باشد.           ۵/.
       (  ح - م - ت - ب - ا - ص )
..............................................................................................................
۱۰ - در جدول زیر ، دو واژه ی معنادار بیابید ( حداقل ۴ حرفی ) و هر یک را در جمله ای به کار ببرید.                                                                                    ۵/۱
 راهنمایی :
 حرکت از چپ به راست و از راست به چپ ، هم چنین از بالا به پایین و از پایین به
بالا  امکان  پذیر است.
    ت           و            ه               ل              ه               ن              ت 
    خ           ح            ا                ق             ح               ل              م
    ب          ش          ن               پ              ش             چ              ر
   چ            ت           ع               ا                ن              ق              
 
 متن املا :
*      پیامبر اسلام ( ص ) پیام آور رحمت و سعادت برای جهانیان است و سخنان  سرشار از حکمت ایشان مرز مکانی و رنگ ویژه ای ندارد.
*      جوان ایرانی نیاز دارد که در وهله ی اول ، خود و تاریخ و فرهنگ دینی و ملی خود را بشناسد ، سپس با جریان های عمده ی فکری جهان آشنا گردد و بدین گونه دارای قریحه ی نقد و تحلیل گردد.
 
*  اکنون مرا ایمن گردان تا به تو پیوندم و بندهای تو ببرم و فرج یابی ،این ملاطفت بپذیر که عاقل در مهمات توقف جایز نشمرد.گربه گفت : « من می پذیرم و امید دارم که هر دو به یمن آن خلاص پیدا آید.
*     هنگامی که آدمی با مسئله ای رویارو می شود ، اگر دوستی با وی هم راهی و هم دلی کند ، باعث خوش حالی و خرسندی او می شود . در واقع دوستان در تمام لحظات زندگی به ما کمک می کنند.
 *      معیشت تنگ را با توکل دفع کن ، کم خصمی خواهی ، به خود مشغول باش . تمام زیرکی را عاقبت شناسی نان نه ،بلا از دوست ، عطاست ، پس از عطا نالیدن خطاست.
*  چون رابعه بزرگ شد ، پدر ومادرش بمردند و در بصره قحطی عظیم پیدا شد. غم مخور ، فردا جاهیت خواهد بود چنان که مقربان آسمان به تو نازند.
 *  چیزی که از وجود این شاهزاده ، مرا تا این درجه مفتون خود می سازد ، وفای او نسبت به گل است.
******************************************************* ******

۱- انشا را مي توان به شيوه ي داستان نوشت.           درست             نادرست ۵/
۲-عبارت ‹ پروردگارا ! مارا حتي يك لحظه به خودمان وامگذار › يك ديالوگ است.  ۵/
                                                                         درست                 نادرست
۳-به توصيف حالات و رنگ و ويژگي هاي دقيق گفته مي شود.                         ۵/
الف : فضا سازي                                      ب : زبان هنري
۴-اين بيت را به نثر ساده بازنويسي كنيد.                                                 ۱ نمره
همه كار ايام درس است و پند               دريغا كه شاگرد هشيار نيست
...............................................................................................................
۵ -جمله ي ادبي زير را به يك جمله زباني تبديل كنيد.                                 ۱ نمره
 كم كم شمع وجودش به خاموشي مي گراييد.
.............................................................
۶- براي واژه ي باران يك شبكه معنايي بنويسيد ( ۶ كلمه )                      ۵/۱ نمره
۷- عبارت زير را به دقت بخوانيد و در محل پرانتز ها نشانه ي نگارشي مناسب ( ! . ؟ : ،  ؛ ( را بگذاريد.                                                                             ۱ نمره
شگفتا  (     ) با اين همه ، تو باز هم روزها هشيار تر و بيدارتر از من و ديگران (    )
درس را فرا مي گيري (      ) بگو بدانم راز موفقيت تو چيست و چرا هرگز خسته و آزرده نمي شوي (       )
 
۸-عبارت نا تمام زير را با دو جمله زيبا و ادبي كامل كنيد.                           ۲ نمره
 
بهار از دامنه هاي پر از برف ...
 
۹- طرح داستاني زير را حداقل تا دوسطر كامل كنيد.                                  ۲ نمره
كبوتري كه از آن حوالي رد مي شد به جغد 
   رسيد .............................................
جغد پر و بالي زد و با تكبر جواب
داد :.............................................................
 
ب : به دلخواه درباره ي يكي از موضوعات زير انشايي بنويسيد :     ۱۰ نمره
 
۱- بهترين دوست من آيينه
قدر وقت ار نشناسد دل و كاري نكند* بس خجالت كه از اين حاصل ايام بريم
۳- با گروه واژگان زير انشايي بنويسيد و براي آن عنواني مناسب انتخاب كنيد.
 ( تيرهاي وحشي - آرش ـ دفتر تاريخ ـ موج خروشان ـ كمند آرزوها ـ گيج و
سرگردان ـ سياوش
 
 الف:درستی یا نادرستی جملات زیر را مشخص کنید:
۱-با توجه به عبارت«در فضایی که دوباره مرا می دیدند،خوشحال بودند از
 این که مرا زنده باز می یافتند.»
کلمه ی مشخص شده را می شود به صورت جدا هم نوشت.          صحیح                    غلط       ۵/
۲-با توجه به عبارت «پي بردم كه شاهزاده در سياره ي خود ،گلي دارد كه بيش از حد به او مهر مي ورزد.» کلمه ی مشخص شده تشدید می گیرد.                             صحیح                  غلط         ۵/
۳- با توجه به عبارت «جوان ایرانی باید دارای قریهه ی نقد و تحلیل باشد.»جمله دارای غلط املایی می باشد.                                                           صحیح          غلط          ۵/
ب:گزینه ی صحیح را علامت بزنید.
۴-    در کدام گزینه هم خانواده اشتباه است؟                                                          ۵/
۱-تعرض:عرض-عارض-متعرض
۲-متقدم:تقدم-مقدم-مقدر
۳-مستلزم:لازم-لزوم-الزام
۴-خالص:خلوص-مخلص-اخلاص
۵- در کدام گزینه غلط املایی بیشتری وجود دارد؟                                                      ۵/
۱-تو خود را مرنجان ای ترار
۲- او در مهضر استاد حاصب و استاد همزه حاضر شد.
۳-جزءراست مگوی و از جای تحمت زده پرهیز کن.
۴- مصاحبت با یک دوست خوب و شکیبا هم چون وزش نسیم است.
ج:مترادف واژه های مشخص شده را در جاهای خالی بنویسید.
۶-نباید مشکل های گذرنده و نهیب و................. های زمانه ،گذشته را از یادمان ببرد.   ۵/
۷-مردم ما توقع و..................... دارند که یک زندگی آرام و آبرومند برای آنان فراهم شود. ۵/
د:زیر کلمه ی درست خط بکشید.
۸-دانش آموز علت غیبت خود را به وسیله ی گواهی پزشک (موجه-موجح )کرد.     (واژه موجه تشدید دارد )                                                                                           ۵/
۹-در زمین نگاه کن که چگونه ..........................تو ساخته است.(بساط-بصاط )          ۵/
س:جور کنید.
۱۰-در گروه الف کلمات هم آوا آورده شده است و در گروه ب معنی صحیح آ ن ها آمده است.شما آن ها را به معنی اصلی خود متصل کنید.(در ستون ب یک واژه اضافه است.)     ۲
                       الف                                                    ب
                       امل                                                 ۱-  آرزو
                       سفیر                                               ۲- تصور
                       عمل                                                ۳-  صدا و صوت
                      صفیر                                                 ۴- فرستاده
                                                                               ۵- کار
م:به سوالات زیر پاسخ دهید:
۱۱-در عبارات زیر هر جا لازم است نشانه ی تشدید و همزه «ء» بگذارید.                         ۱
۱-چون بچه ها در خرمشهر مقری نداشتند به آ ن طرف شهر رفتند.
۲-مثل مومنان ،جمله یک تن است.
۱۲-با حروف زیر ،یک ترکیب بنویسید (راهنمایی:نام یکی از بخش های کتاب فارسی شما است .)    (ن-م-ر-س-ی-ز-ن-م)                                                          ۵/
۱۳-کلمه ای از کتاب علوم خود بنویسید که با حرف زیر شروع شود.                              ۵/
ق:
۱۴-متضاد کلمه ی مشخص شده را بنویسید.                                                              ۵/
خداوند متعال به سیمای ظاهر و دارایی ها و گفته هایشان نمی نگرد.
۱۵-املای کلماتی را که به صورت تصویر آمده است ،بنویسید.                                       ۱
                 تصویر( ابر     )                                                         تصویر( رنگین کمان)

هر چه در وجود است ،چون.....................وباران و برف و تگرگ و رعد وبرق و .................که در هوا پدید آید،همه عجایب صنع حق تعالی است. 

 

16هر جمله را از نظر املایی ویرایش کنید .

1- راجب به اهمیت این ماجری حرف های گفتنی بسیار است ؛ تنها می توانم بگویم دلائل شما غیر قابل توجیح و ناثواب است و نیاز به برّسی دارد .

2- تاج گزاری در طالار برگذار شد ، همه ی مهمان ها آمده بودند . خدمتگاران از خورد و کلان حاظر بودند

3- به استحظار میرساند اینجانب محمد علی احمدی ، کارمند حوضه ی دو ثبت اسناد بدلیل بیماری سعبالعلاج ، قادر به ادامه ی همکاری با آن اداره نمی باشم و بدین وسیله درخاست بازنشستگی خود را دارم . تقاضای آجل دارم با توجه به مدارک پزشکی که به پیوست تقدیم می شود به درخاست این جانب ترتیب اثر دهید و قبلاً از همکاری شما سپاس گذارم


17- بنویسید در هریک از نمونه های زیر چه عاملی باعث زیبایی نوشته شده است ؟

1- شب پاورچین پاورچین می رفت ، گویا به اندازه ی کافی خستگی در کرده بود .

2- مشهدی مثل مار به خودش می پیچید نفس نفس می زد ، رنگش مثل ماست پرید .

3- لب پایینی اش چنان بزرگ است که به زمین مالیده می شود

4- او یکپارچه آتش است ، به جنگلی اگر بیفتد ، جنگل را به آتش می کشد.

ابتدا باید شعر بی معنی سرود تا به معنی دار رسید.

گنجشک رفیق کرگدن شد

آفتابه سوار بر لگن شد

قورباغه پسر عموی فیل است


این ریش برادر سبیل است

گرگ آمد و راه گربه طی کرد

مار آمد و هی دلی دلی کرد

انگور اگر چه هسته دارد

البته (هونگ) دسته دارد

به به ز هوای خوب اهواز

هر روز اداره ام بود باز

گفتار بدون معنی این است

کاهو بغل سکنجبین است

اشعار چرند ور پریده

پشت فلک از غمش خمیده

دروازه و ماست را ببندند

ترسم که به شعر من بخندند

-----------------------------------------------------------------------

میرزا حسین مشرف اصفهانی و « اشعار بی معنی »

میرزا حسین مشرف اصفهانی شاعری ظریف و شوخ بود . یك وقت مدعی شده بود كه پنج مثنوی به وزن خمسه نظامی می تواند به نظم آورد به طوری كه هیچ یك از ابیات معنی نداشته باشد .

ممدوح او این شرط را پسندید و قرار شد كه اگر ابیاتی با معنی در آن یافت شود به هر بیتی دندانی از او بر كنند و بر سرش كوبند .

مشرف قبول كرد ولی با آن كه سعی زیاد كرده بود كه شعرهای بی معنی بسراید حریفان برای چهار بیت از اشعار او معنی یافتند ، در نتیجه چهار دندان او را كشیدند و بر فرق سرش كوفتند آن چهار بیت این هاست :

اگر عاقلی بخیه بر مو مزن                        بجز پنبه بر نعل آهو مزن

سوی مطبخ افكن ره كوچه را                     منه در بغل آش آلوچه را

كه نعل از تحمّل مربّا شود                  به صبر آسیا ، كهنه حلوا شود

زافسار زنبور و شلوار ببر              قفس می توان ساخت ، امّا به صبر

حال کمی بیندیشید حریفان میرزا مشرف اصفهانی چه طوری این اشعار را معنی كردند که این اتّفاق افتاده است ؟

اشعاری برای برنده شدن در مشاعره

 مُشاعره به معنی مسابقه شعرخوانی از بر [۱] و نبرد کردن در شعر[۲] است.

این مسابقه می‌تواند بر اساس شعرهای سروده خودِ فرد (به ویژه سروده‌های فی‌البداهه) باشد و یا بر اساس شعر شاعران دیگر[نیازمند منبع].

مشاعره گاه بدین صورت است که هر یک از افراد بیتی شعر از بر می‌خواند و نفر بعدی باید شعر خویش را با آخرین حرف آن بیت آغاز کند[نیازمند منبع]. می‌تواند بر اساس شعرهای سروده خودِ فرد (به ویژه سروده‌های فی‌البداهه) باشد و یا بر اساس شعر شاعران دیگر[نیازمند منبع].

مشاعره گاه بدین صورت است که هر یک از افراد بیتی شعر از بر می‌خواند و نفر بعدی باید شعر خویش را با آخرین حرف آن بیت آغاز کند[نیازمند منبع].

«بااین اشعارمی توانید به راحتی سلطان مشاعره شوید.»این رقابت مهیج ادبی می تواند مایه ی افتخار و مباهات ایرانی باشد که با قریحه ی خویش و استوانه های بی بدیل تاریخی وادبی اش  دنیا را شگفت زده ساخته است.دراین رقابت ادبی ابتدا یکی از طرفین بیتی را بیان می کند و طرف دیگر باید باهمان حرفی که بیت طرف اول پایان یافته بیت دیگری بگوید و این رقابت تا توقف یکی ازطرفین ادامه خواهد یافت.در این مجموعه برای آسان ترشدن کارمشتاقان مشاعره ازهر«حرف»تعدادی مثال می آوریم تا با حفظ کردن آنها هرعلاقمندی بتواند در مشاعره شرکت نماید.باامید به دنیایی پراز ادبیات ،محمدحسین غلامی سرای دبیرادبیات سمپاد،تبریزکاری ازگروه ادبیات استان

الف:   الا یا ایها الساقی ادرکاسا و نا ولــهــا         که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

        الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور       پـــدررابازپرس آخرکجاشدمهرفرزندی

        اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را        به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارارا

           آتش اقیانوس را آواز داد           آخرین ققنوس را پرواز داد

            بتا چون غمزه ات ناوک فشاند                             دل مجروح من پیشش سپر باد

                به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ                 حلقه ی بندگی زلف تو در گوشش باد

               بس تجربه کردیم دراین دیرمکافات                   با دُردکشان هرکه درافتاد برافتاد

ت :       تنم از واسطه ی دوری دلبربگداخت         جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

            تویی که برسرخوبان کشوری چون تاج         سزد اگر همه ی دلبران دهندت باج

            تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد                        وجود نازکت آزرده ی گزند مباد

            تاب بنفشه می دهد طره ی مشک سای تو      پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو

            تا چه خواهد کردباما آب و رنگ عارضت    حالیا نیرنگ نقشی خوش برآب انداختی

 

پ:         پیرانه سرم عشق جوانی  به سرافتاد                وان راز که دردل بنهفتم به در افتاد                                                صفحه 2

               پایه ی نظم بلند است وجهان گیر بگو                 تا کند پادشه بحردهان پرگهرم

               پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت      من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

               پیام آور صلح ومهرند و داد              جهان را بدین گونه خواهند شاد

               پیرگفتا که چه عزت زین به                 کـــه نیم بردر تو بالین نه

ث:         ثنا وحمد بی پایان خدارا                      که از صنعش پدید آورد ما را

                 ثبوت عشق ازاین به چگونه ممکن بود    نشان سوم او ماجرای محسن بود

                 ثوابت باشد ای دارای خرمن                    اگر رحمی کنی برخوشه چینی

                 ثمر گریه ی شبانه ی من                             آفرین برتو نازدانه ی من

ج:        جمالت آفتاب هرنظــــر بـــــاد         زخوبی روی خوبت خوب تر باد

          جان بی جمال جانان میل جهان ندارد                   هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد

          جانا کـــدام سنگ دل بی کفایتیست                   کوپیش زخم تیغ توجان را سپـرنکرد

         جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت             عین آتش شد از این غیرت و برآدم زد

         جام می و خون دل هریک به کسی دادند              دردایره ی قسمت اوضاع چنین باشد

ح:            حال ما درفرقت جانان و ابرام رقیب           جمله می داند خدای حال گردان غم مخور

              حافظا درکنج فقر و خلوت شبهای تار             تابود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

              حسن تو همیشه درفزون بـــاد                          رویت همـــه ساله لاله گون باد

             حافظ آن روز طربنامه ی عشق تو نوشت       که قلم بر سر اسبـــاب دل خرم زد

             حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند             محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

 

چ:                   چون است حال بستان ای باد نوبهاری     کزبلبلان برآمد فریاد بی قراری        صفحه3

                      چوباد عزم سرکوی یارخواهم کرد     نفس به خوشش مشکبار خواهم کرد

                      چه مستیست ندانم که رو به ما آورد     که بود ساقی واین بادهازکجا آورد

                      چه ناله ها که رسید از دلم به خرمن ماه      چویاد عارض آن ماه خرگهی آورد

                     چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش        به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

خ:         خیال روی تو در هرطریق همره ماست     نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

           خدا چوصورت ابروی دلگشای توبست    گشادکارمن اندرکرشمه های توبست

          خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است    چون کوی دوست هست به صحراچه حاجت است

           خم زلف تو دام کفر و دین است      زکارستان او یک شمه این است

          خوشتر زعیش و صحبت باغ وبهار چیست   ساقی کجاست گوسبب انتظارچیست

د:                دردم از یاراست و درمان نیزهم        دل فدای اوشد و جان نیزهم

                  دیر است که دلدار پیامی نفرستاد       ننوشت سلامی وکلامی نفرستاد

                  دوش بامن گفت پنهان کاردانی تیزهوش   وازشما پنهان نشایدکرد سر می فروش

                  درخلوص منت ارهست شکی تجربه کن      کس عیار زرخالص نشناسد چومحک

                  دانی که چیست دولت دیدار یاردیدن      درکوی او گدایی برخسروی گزیدن

ذ:        ذات او دروازه ی شهر علوم           زیرفرمانش حجاز و چین و روم

           ذره را تا نبود همت عالی حافظ      طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود

           ذکرحق دل راتسلا  می دهد           آه مجنون بوی لیلا می دهد

 

ر:        روی بنما و وجودخودم از یادببر       خرمن سوختگان را همه گو بادببر                       صفحه 4

           روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده    وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

           روز وصل دوستداران یادباد          یاد باد آن روزگاران یاد باد

           روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم     در لباس فقر کار اهل دولت می کنم

            رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند        چنان نماندچنین نیزهم نخواهدماند

ز:     زهی خجسته زمانی که یار بازآید       به کام غمزدگان غمگسار باز آید

        زدر درآ و شبستان ما منور کن         هوای مجلس روحانیان معطرکن

        زدست کوته خود زیر بارم          که از بالا بلندان شرمسارم

        زلف بربادمده تا ندهی بربادم        نازبنیادمکن تا نکنی بنیادم

        زبان خامه ندارد سربیان فراق       وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

ژ:          ژاله از لاله های روی نگار     دم به دم می چکد به لیل و نهار

           ژولیده ای سرکویی نشسته بود       ازروزگاروغربت وغم ها شکسته بود

          ژاله برلاله فرود آمده هنگام سحر    راست چون عارض گل بوی عرق کرده ی یار

س:       سوی من لب چه می گزی که مگوی     لب لعلی گزیده ام که مپرس

            ساقیا برخیز و درده جام را        خاک برسرکن غم ایام را

            سحر بلبل حکایت با صبا کرد       که عشق روی گل با ما چه ها کرد

            سال ها دل طلب جام جم ازما می کرد    آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

            سایه ای بردل ریشم فکن ای گنج روان    که من این خانه به سودای تو ویران کردم

 

ش :    شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش      که تا یک دم بیاسایم زدنیا و شروشورش     صفحه5

          شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان       که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

          شاهدان گر دلبری زین سان کنند             زاهدان را رخنه در ایمان کنند

          شاهد آن نیست که مویی ومیانی دارد     بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد

          شادباش ای عشق خوش سودای ما     ای طبیب جمله علت های ما

ص:         صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم        تا به کی درغم تو ناله ی شبگیرکنم

              صلاح ازما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم     به دور نرگس مستت سلامت را دعاگفتیم

              صوفی بیا که خرقه ی سالوس برکشیم     وین نقش زرق را خط بطلان به سرکشیم

              صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن     دورفلک درنگ ندارد شتاب کن

              صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ   هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

ض:     ضمانت دل ما را کسی نمی خواهد    عیان زچهره ی ما دردهای ناپیداست

          ضامن گلبرگ های ارغوانی بوده ام       تابرایت هدیه ای باخون دل سازم رقم

         ضمیرش کاروان سالار غیب است     توانا را زدانایی چه عیب است

ط:        طایردولت اگر باز گذاری بکند       یار باز آید وبا وصل قراری بکند 

           طالع اگر مددکند دامنش آورم به کف    گربکشم زهی طرب وربکشد زهی شرف

          طایرگلشن قدسم چه دهم شرح فراق    که در این دامگه حادثه چون افتادم

          طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع      که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

          طبله ی عطر گل و زلف عبیرافشانش    فیض یک شمه زبوی خوش عطارمن است

 

ظ:                          ظهرعاشورابودمسلم خدایی      ظهرعاشورا شود مسلم فدایی                          صفحه6

                             ظهرعاشوراست ساز و برگ کو     ظهر عاشوراست شورمرگ کو

                             ظهر عاشورا که زیر خنجرم     دست بگشا سایه افشان برسرم

ع:         عارفان برسر این رشته نجویند نزاع       عمر خسرو طلب ار نفع جهان می خواهی

            عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد     عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد

            عشق تو نهال حیرت آمد       وصل تو کمال حیرت آمد

             عاشق روی جوانی خوش و نوخواسته ام     از خدا صحبت او را به دعا خواسته ام

             عمریست تا من در طلب هرروزگامی می زنم    دست شفاعت هرزمان درنیک نامی می زنم

             عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت    که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

غ:      غلام نرگس مست تو تاجدارانند        خراب باده ی لعل تو هوشیارانند

         غمت درنهان خانه ی دل نشیند       به نازی که لیلی به محمل نشیند

         غلام همت آن نازنینم      که کار خیر بی روی وریا کرد

         غم زمانه که هیچش کران نمی بینم     دواش جز می چون ارغوان نمی بینم

         غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ   که برنظم توافشاندفلک عقد ثریا را

ف:    فاتحه ای چو آمدی برسرخسته ای بخوان      لب بگشا که می دهد لعل لبت به مرده جان

        فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم         بنده ی عشقم واز هردوجهان آزادم

       فتوی پیرمغان دارم و قولیست قدیم        که حرام است می آنجا که نه یار است و ندیم

        فکر بهبود خود ای دل زدری دیگر کن       دردعاشق نشود به به مداوای حکیم

فردا اگر نه روضه ی رضوان به ما دهند   غلمان زروضه  حور زجنت به درکشیم

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش      گل دراندیشه که چون عشوه کند درکارش

 

ق:       قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای       مارانگذارد که درآییم زپای                                 صفحه 7

          قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود      ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود

          قسم به حشمت وجاه وجلال شاه شجاع      که نیست با کسم ازبهرمال و جاه نزاع

          قسمت حوالتم به خرابات می کند     هرچندکاین چنین شدم وآن چنان شدم

          قراری بسته ام با می فروشان        که روز غم به جز ساغر نگیرم

ک:      کنون که که درچمن آمد گل از عدم به وجود      بنفشه درقدم او نهاد سر به سجود

           کرشمه ای کن وبازار ساحری بشکن         به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن

         کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد      یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

         کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت       یارب ازمادرگیتی به چه طالع زادم

          کوپیک صبح تاگله های شب فراق       با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم

گ:      گوهر مخزن اسرار همان است که بود        حقه ی مهربدان مهر ونشان است که بود

           گرچه برواعظ شهر این سخن آسان نبود      تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

          گفتم غم تو دارم   گفتا غمت سرآید     گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

          گفتم که کی ببخشی برجان ناتوانم    گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل

          گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب    سال ها بندگی صاحب دیوان کردم

ل:   لب و دندانت را حقوق نمک      هست برجان و سینه های کباب

      لعل سیراب به خون تشنه لب یارمن است   وزپی دیدن او دادن جان کار من است

      لنگ لنگان قدمی برمی داشت    هرقدم دانه ی شکری می کاشت

      لب سرچشمه ای وطرف جویی   نم اشکی و باخود گفت وگویی

     لابه بسیار نمودم که مرو سودنداشت   زانکه کارازنظر رحمت سلطان می رفت

 

م:   معاشران زحریف شبانه یاد آرید      حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید                                  صفحه8

     منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن   ازنی کِلک همه قند و شکر می بارم

     من دوستدار روی خوش و موی دلکشم    مدهوش چشم مست ومی صاف و بی غشم

     مژه ی سیاهت ارکرد به خون ما اشارت      زفریب او بیندیش وغلط مکن نگارا

ن:       نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان    نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

          نصیحتی کنمت یادگیر ودر عمل آر     که این حدیث زپیر طریقتم یاد است

          نه محقق بود نه دانشمند     چارپای براو کتابی چند

          نصیحت گوش کن جانا که ازجان دوست تر دارند    جوانان سعادتمند پند پیردانا را

          نام نیکو گربماند زآدمی       به کزو ماند سرای زرنگار

و:      واعظان کاین جلوه درمحراب ومنبرمی کنند    چون به خلوت می روند آن کاردیگر می کنند

        واعظ شحنه  شناس این عظمت گومفروش   زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است

         وطن ما به جای مادرماست     مادرخویش را نگهبانیم

        ورنبود مشربه از زرناب     بادوکف دست توان خورد آب

ه:      هاتفی درگوشه ی میخانه دوش       گفت ببخشند گنه می بنوش

هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق      دریغ ودرد که تا این زمان ندانستم

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک       گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

هرنکته ای که گفتم در وصف آن شمائل      هرکو شنید گفتا لِلهِ دُرّ قائل

ی:     یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور      کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

        یارب این نو دولتان را برخر خودشان نشان    کاین همه ناز ازغلام وترک و استر می کنند

        یارب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست    که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

        یارم چو قدح به دست گیرد     بازار بتان شکست گیرد

یکی درد و یکی درمان پسندد     یکی وصل و یکی هجران پسندد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

-ایاز بیم نــــــژند گشــــــــتم و هـــــاژ
کجا شد ان همه دعوی کجا شد آن همه ژاژ

۲-چو برسم بدید اندرآمد به باژ
نه گاه سخن بود و گفتار ژاژ

۳-همه دعوی کنی و خایی ژاژ

در همه کار ها حقیری و ژاژ                   ابو شکور

۴-آن خبیث از شیخ میلاژید ژاژ

کژ نگز باشد همیشه عقل کاژ

۵-باد بر تخت سلیمان رفت کژ

که سلیمان گفت بادا کژ مغژ*

۶-و زد بستدی نیز هر سال باژ

چرا داد باید به هامال باژ**
********************************

۶-ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد

۷-ژاله بر لاله فرود آمده هنگام سحر

راست بر عارض گلبوی عرق کرده یار       سعدی

۸-ژاله بر گل فتاده چون عرقی

که به رحسار یار من باشد                        بهرامی

۹-ژغ ژغ دندان اودل می شکست

جان شیران جمله سید می شدزدست       مولانا

۱۰-ژغ ژغ آن عقل و مغزت را برد

صد هزاران عقل را یک نشمرد

۱۱-ژرف است محیط این جزیره

خاکش سیه است و آب تیره

۱۱-ژاله بارید کوچه ها گل شد

رفتن ما به خانه مشگل شد

۱۲-ژاله و ژوله را حباب کنم

 مرغ را گیرم کباب کنم

حرف ؛غ

غرقه وهمیم ورنه این محیط            از تنک آبی کناری بیش نیست



غلام عشق شو کاندیشه این است

همه صاحبدلان را پیشه این است 

حافظ


غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند

پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

حافظ

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم

به شهر خود روم و شهریار خود باشم

حافظ


غبار خط بپوشانید خورشید رخش یارب

بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد

حافظ


غلام همت آن نازنینم

که کار خیر بی روی وریا کرد

حافظ


غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

حافظ


غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد

حافظ


غلام همت آن رند عافیت سوزم

که در گدا صفتی کیمیا گری داند

حافظ


غلام مردم چشمم که با سیاه دلی

هزار قطره ببازد چو درد دل شمرم

حافظ


غمت در نهانخانه دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

طبیب اصفهانی


غلط است آنکه گویند به دل ره است دل را

دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد

غبار آیینه ی دل حجاب دیده ی ما ست

وگرنه شاهد ما بی نقاب می گذرد

شهریار


غرق خون بود ونمی مرد زحسرت فرهاد

خواندم افسانه ی شیرین و بخوابش کردم

فرخی یزدی



غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته ای که هویدا کنم تورا

فروغی بسطامی



غم جهان مخور و پند مبر از یاد

که این لطیفه  ی نغزم ز رهروی یاد است

حافظ



غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پياده آمده بودم پياده خواهم رفت 1



غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است 2



غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست



غمم غم بی و غمخوار دلم غم
غمم هم مونس هم یار و همدم
غمم نهله که مو تنها نشینم
مریزا بارک الله مرحبا غم


(باباطاهر)



غمم نمیخورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بی غم نمیگذارندم
(سایه)



غم تو با دل من پنجه درافکند و رواست
که این دلیر به بازوی آن هماورد است  3
(سایه)


غرض، نهفتن آن فتنه نهانی نیست

توان گفتن آن راز جاودانی نیست 4

فاضل نظری


 

13-ژوليده پسر به رآه ميرفت     
موي سر وي به چاه ميرفت

حرف ص

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت           قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند

حافظ

      

                  صبا نگر که دمادم چو رند شاهد باز                   

گهی لب گل وگه زلف ضمیران گیرد

 

صواعق سخطت را چگونه شرح دهم

نعوذ بالله از آن فتنه های طوفانی

 

صد اند صد این دشت جای من است

بلند آسمانش هوای من است

 

صدف وار باید زبان در کشیدن

که وقتی که حاجت بود درکشانی

 

صراف سخن باش و سخن بیش مگو

چیزی که نپرسند تو از پیش مگو

 

صد سال به امتحان گنه خواهم کرد

یا جرم من است بیش یا رحمت تو

 

صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیم

به دور نرگس مستت سخن این بود و ما گفتیم

 

صوف برکش زسرو باده ساقی درکش

سیم درباز و به زر سیمبری در برگیر

 

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم

فروغ چشم ونور دل از آن ماه ختن دارم

 

صد شکر که چشم عیب بینم کورست

شادم که حسود نیستم محسودم

ابوسعید

 

صبر کن حافظبه سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را

حافظ

 

صد ها فرشته بوسه بر ان دست میزنند

کزکارخلق یک گره بسته واکند

حافظ

 

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

حافظ

 

صد وعده ی امید به دل داده ام دروغ

چون من مباد کسی شرمسار خویشتن

صائب

 

صاف چون با آیینه می باید شدن با نیک و بد

هیچ چیز از هیچ کس در دل نمی باید گرفت *

صائب

 

صد نامه نوشتیم و جوابی ننوشتی

این هم که جوابی ننویسند جوابی است

راغب تبریزی

 

صرف باطل نکن عمر گرامی پروین

آنکه چون پیر خرد راهنمایی دارد

پروین اعتصامی

 

صبر کن بر محنت دوران که راحت در قفاست

گرچه تاریک است شب اما به صبح آبستن است

صغیری اصفهانی

 

صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
(پروین)

 

صلای عشق به گوشم سروش داده به طفلی
هنوز گوش به فرمان آن صلای سروشم

 

صبح سر میکشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را

 

صبدم باش که چون غنچه دلی بگشایی
شیوه تنگ غروبست گلو بفشردن

 

صفحه کز لوح ضمیر است و نم از چشمه چشم
میتوان هر چه سیاهی به دمی بستردن
(شهریار)

 

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوه یک باغ نچیدیم ، نچیدیم ۱
(وحشی)


صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت
نازکم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

 

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

 

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

 

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا بر خیز
که غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم

حضرت حافظ

 

صد هزاران دام و دانه است ای خدا
ما چو مرغان حریصی بی نوا

مولوی

 

صوفی و کنج خلوت،سعدی و طرف صحرا
صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه

 


صد شور نهان با ما،تاب و تب جان با ما
در این سر بی سامان،غمهای جهان با ما ۲

مشیری

 

صبا ز طره ی جانان من چه می خواهی ؟
ز روزگار پریشان من چه می خواهی ؟



صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را



صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی



صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آرد
دل شوریده ی ما را ز نو در کار می آرد


صبحدم چون کله بندد آه دود آسای من
چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من


صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد



صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید



صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم ۳

 

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

 

اصطلاحاتی نیمه طنز


سطل آشغال :

وسیله‌ ای ا‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها !

مدرک تحصیلی :

کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع ، قیمتش فرق می‌کند !

اوراقچی :

تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند !

حراج :

اصطلاحی‌ است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده
و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند …!

رئیس :

فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید
و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است …!

بزرگراه :

نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحش‌های 2012 !

شب امتحان :

شب التماس به درگاه خداوند !
شب توبه !
البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست!

تحقیق :

Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی !
بیرون هم که پروژه میفروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو !


گارانتی :

یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است !
وقتی هم میبری میگن : تعویض که نداریم روی اون جای انگشت دست خورده هست !
بعد از ۳۸۹۲۶۴۹۸۲۶۴۳۲ بار التماس میگن اوکی تعمیرش میکنیم !
این قطعه رو ۸۹۳۶۲۴۹۳۸۲۶۴۹۳۲۸۶۴ روز دیگه میتونید تحویل بگیرید !

بیمه‌ عمر :

قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته
تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود !

سریال :

فیلمی‌ است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین
شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد …!

گرانی :

واژه ای است زاده‌ توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است !!!

مترو :

سونای بخار عمومی و متحرک با بوی زیبای عرق نعناع  عرق گلاب !
عرق جوراب ، عرق گربه مرده ، عرق ماهی سفید ، عرق بوی دهن وزغ و …!!!
سر بر میگردونی میبینی یکی هم شبیه گودزیلا تو دهنت وایساده
و بر و بر داره نگات میکنه !!! بوی وزغ همچنان ادامه دارد …

عذرخواهی :

از مد افتاده است و بجای استفاده از کلمات معذرت میخوام ، ببخشید ، متاسفم
از کلمه های :حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ،
ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده می‌شود!

خودپرداز :

دستگاهی‌ است که همیشه‌ خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد
و اگر صفی در کار نباشد 45/97 درصد اوقات خراب است !
اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوت میری کارتت رو میذاری
یهو میبینی کارتت رو قورت داد !

شناسنامه یا کارت ملی :

دفترچه و کارتی که هرکدام از آنها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتشان لازم هستند !
اگر کارت ملی بدی شناسنامه میخوان
شناسنامه بدی کارت ملی میخوان
جدیدا هر دو رو با هم بدی گواهینامه میخوان
گواهینامه بدی میگن پس کارت ملی کو؟
کارت ملی و گواهینامه باهم بدی میگن شناسنامه کو؟
هر سه تا رو باهم بدی میگن کارت پایان خدمت کو … !!!؟

برای این داستان ها عنوان پیشنهادی بنویسید.

متن های زیر رابه دقت بخوانید وموارد خواسته شده را بنویسید.

اسم پیشنهادی........................

در يكي از عمليات ها كه سردار بزرگ اسلام حميد باكري فرماندهي آن را برعهده داشت سعيد يكي ازبسيجي ها با ناراحتي به وي گفت:يك نقطه ي كور درست وحسابي!اثري ازعلامت ها نيست حتما ميدان مين است.

حميد:بايد هرطور شده برويم جلو ,  اينجا ماندن يعني  قتل عام بچه ها

از بي سيم آقا مهدي تماس گرفت:ساعتتان مگر عقب است تكان بخوريد.

حميد سعي كرد خود را ملايم نشان بدهد جواب داد.

حميد:مهدي جان به ضربدر برخورديم.

آقامهدي صدايش بلند وقاطع شد:اصلا نبايد آنجا بمانيدهر طوري شده بكش به سمت راست, معطل نكن چيزي نمانده بچه ها درگيربشوند,آنجادرست زيرآتش دوطرفه دشمن است.

دوپيك به نام هاي عبّاس وحسين در جريان صحبت فرماندهان بودندواكنون بايكديگرنجوامي كردند قرار بين آن دو ردّوبدل شد.

عباس(باتبسم):حاضري؟

حسين اشك خود را دزديد وگفت:حاضرم چه جور هم كمربند بسته وآماده.

حسين با چابكي سنگي از زمين برداشت وباتمام قدرت به جلوپرتاب كرد سنگ زير نور منوّرها دركنار شياري به زمين نشست.

حسين:تا آنجا به عهده ي من,از آنجا به بعدهم مال تو.

عباس:قبول است.

حسين به طرف او آمدومثل دو هم پيمان بزرگ دست يك ديگر را فشردند ودر برابر حميد براي لحظه اي ايستادند.

حسين:حميد آقا سلام مرا به آقا مهدي برسان.

پس از گفتن اين كلام چند قدم جلو دويدوناگهان از جگر فريادكشيد:يا مهدي (عج) وبا سرعتي غير قابل قبول برروي بستر ميدان مين شيرجه رفت وشروع به غلتيدن به طرف سنگ پرتاب شده كرد.بچه هاي ستون نيم خيزشدندوملائك از آسمان چهارم گذشتند وفوج فوج بر زمين نازل شدند.

صداي انفجار رعد آسا همه جا را تكان دادبهت وناباوري از نگاه بچه ها كه اين صحنه را مي ديدند مي ريخت هنوز به خود نيامده بودند كه نفر دوم تا سنگ علامت رسيد وديگر بار از آنجا فريادي             برخواست: ياحسين (ع)

صداي انفجاري ديگركه حاصل از پرت شدن عباس بر روي ميدان مين بود برخاست ديگر نقطه  كوري وجود نداشت تكه هاي خونين پيكر عباس كه به هوا پرتاب شده بودپس از مسح وتبرك ملائك همراه باقطعات تركش وخاك وسنگ بر سر بچه ها مي ريخت.

 

اسم پیشنهادی....................

دوتانك  دشمن خلاف آن سمتي كه من تصور مي كردم به سمت مجروحان به راه افتادند.تانك ها نزديك ونزديك تر شدندولي نه ايستادند ونه راهشان را كج كردند,دست هايم را بر روي چشمانم گرفتم وسرم رابي اختيار به لبه ي خاكريزكوبيدم,آنچه درآن حال مي شنيدم صداي آزار دهنده ي زنجير تانك هاي دشمن بود,تانك هاباتكه پاره هايي از گوشت به جامانده در زنجيرها گذشتند وپنج مجروح را با خاك هم سطح كردند.                                  (هويزه دي ماه 1359)

 

دو مورد خاطره ی کوتاه و ارزشمند از لحظه های خون و آتش وجنگ بنویسید.

اسم خاطره :...................................

....................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

 

 

اسم خاطره:.......................................

.................................................................................................................

...................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

يك پيرزن چيني، دو كوزة آب داشت كه آنها را به دو سر چوبي كه روي دوشش مي گذاشت، آويخته بود و از اين كوزه ها، هر روز براي آوردن آب از جويبار، استفاده مي كرد.

يكي از اين كوزه ها ترك داشت در حاليكه كوزة ديگر سالم بود و همة آب را در خود نگه مي داشت. هر بار كه پيرزن از پر كردن كوزه ها راه دراز جويبار تا خانه را مي پيمود، آب از كوزه اي كه ترك داشت، چكه مي كرد و زمانيكه پيرزن به خانه مي رسيد، كوزه نيمه پر بود.

دو سال تمام هر روز پيرزن اين كار را انجام مي داد و هميشه كوزه اي كه ترك داشت، بيشتر آب خود را در راه جويبار تا خانه از دست مي داد. البته كوزة سالم و بدون ترك خيلي به خودش مي باليد ولي بيچاره كوزة ترك دار! از خودش خجالت مي كشيد؛ از عيبي كه داشت و از اينكه تنها نيمي از وظيفه اي را كه برايش در نظر گرفته بودند، مي توانست انجام دهد.

پس از دو سال، سرانجام روزي كوزة ترك دار در كنار جويبار به پيرزن گفت: من از خويشتن شرمسارم زيرا اين شكافي كه در پهلوي من است، سبب نشت آب مي شود و زمانيكه تو به خانه مي رسي، من نيمه پر هستم.

پيرزن لبخندي زد و به كوزة ترك دار گفت: آيا تو به گلهائي كه در اين سوي راه يعني سوئي كه تو هستي، توجه كرده اي؟ مي بيني كه در سوي ديگر راه، گلي نروئيده است!

پيرزن گفت:من هميشه از كاستي و نقص تو آگاه بوده ام و براي همين در كنار راه، تخم گل كاشتم تا هر روز كه از جويبار به خانه برمي گردم، تو آنها را آب بدهي.

پيرزن ادامه داد و گفت: دو سال تمام، من از گلهائي كه اينجا روئيده اند چيده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام. اگر تو اين ترك را نداشتي، هرگز اين گلها و زيبائي آنها به خانة من راه نمي يافت.

دوستان عزيز، هريك از ما عيبها و كاستي هاي خود را داريم ولي همين كاستي ها و عيب هاست كه زندگي ما را دلپذيرتر و شيرين تر مي سازد. ما بايد انسانها را همان جور كه هستند بپذيريم و خوبي هايي را كه در آنهاست، ببينيم.

از كاستي هاي خود نهراسيم زيرا در راه زندگي ما، گلهائي كاشته اند كه كاستي هاي ما، آنها را مي روياند.

اجرای یک نمایش رادیویی با این متن ها.

عقاب (ناراحت در دل ) : من که سرور پرندگان هستم آیا این چنین ضیافتی در حدّ من است ؟

عقاب (خطاب به زاغ) : ای زاغ سیه رو آیا این راز عمر نوح گانه ی توست ؟ این کثافت ها و لجن ها که در شان من مباد .

زاغ (با نیشخند و خوشحال در دل) : آری ای سرور بلند پروازم آری این است آن رمز زندگی جاودان ما درماندگان ! آیا مورد پسند قرار نگرفت ؟

عقاب (با خشم) : این لجن ها را چه به من سرور شما نیازمندان !!؟؟ خیر بلکه حالم نیز خراب شد . تو مرا در حدّ خود دیده ای ؟ مگر من با تو یکی هستم ؟ آن زمان که تو و پدران مفلوکت در گندزاران دنبال این کثافت ها بوده اید من در اوج پرواز می کردم . تو با من بازی می کنی؟؟؟ مگر ممکن است این لجن ها راز حیات باشند ؟

زاغ (بانیشخند و برای تسکین کینه ها ) : سرورم ای بزرگ بالم آری مگر ما مفلوکان می توانیم به پای شما برسیم ؟ امّا اگر شما خوب پرواز می کنید انتظار عمر طولانی از بدن خویش نداشته باشید سرورم ! ما در زمین ماندیم و لجن خوردیم ولی عمر کردیم! شما نیز گر طول عمر خویش می خواستید می بایستی همانند ما آوارگان زندگی می کردید .

عقاب (با غرور و سر بالا ) : آری ای بی پر و بال سیه رو من عمر کوتاه ولی غرورانگیز خود را به هزار عمر نوحسان ولی با ذلّت تو ترجیح می دهیم . آری! آری که شایسته ی تو این لجن و شایسته ی من این افتخار است !

این آخرین جمله ای بود که بین این دو پرنده ردّ و بدل شد . به ناگه عقاب پر کشید و تا اوج رفت . گویا نقطه ی سیاهی در آسمان پدید آرمیده بود که این نقطه لحظه ای بود و دگر هیچ نبود .

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمونه طنز

یادتان باشد اگر مُردم عزاداری کنید
بر سر و صورت بکوبید و خود آزاری کنید

آبروها برده اید از من در ایام حیات
لا أقل حا لا که مردم آبرو داری کنید

من که می دانم در دلهاتان عروسی ها به پاست !
لا أقل در مجلس ختمم کمی زاری کنید

می کنم تقدیمتان متن وصیت نامه را
تا پس از اجراش احساس سبکباری کنید

اول اینکه در شب هفت و چهل هنگام شام
باید از آوردن اولاد خود داری کنید

شام ختم دوستانم هیچ تعریفی نداشت
ران و سینه ی مرغ ما را خوب سوخاری کنید

وای اگر گردو نباشد لای خرماهای من !
فکر خرما و خطیب و مسجد و قاری کنید

ثا نیاً مشکی بپوشید و چهل شب ریش را
تا به زانو هم اگر آمد پرستاری کنید

از وصا ل تیغ و صورت ما معّذب می شویم
فوق فوقش ریش را یک ذرّه ستاری کنید

ثا لثاً حج و نماز و روزه ی سی سا ل را
باید از شیخی برای من خریداری کنید

رابعاً یک عده بازاری طلب کار منند
باید از بازاریان اعلام بیزاری کنید

البته اول بپردازید اقساط مرا
بعد از آن اعلام بیزاری ز بازاری کنید

 

کنون رزم Virus و رستم شنو                                  دگرها شنیدستی این هم شنو

که اسفندیارش یکی Disk داد                                       بگفتا به رستم که ای نیکزاد

در این Disk باشد یکی File ناب                                      که بگرفتم از Site افراسیاب

چنین گفت رستم به اسفندیار                                  که من گشنمه نون سنگگ بیار

جوابش چنین داد خندان طرف                                   که من نون سنگگ ندارم به کف

برو حال می‌کن بدین Disk، هان!                                که هم نون و هم آب باشد در آن  

 تهمتن روان شد سوی خانه‌اش                                            شتابان به دیدار رایانه‌اش

چو آمد به نزد Mini Tower اش                                         بزد ضربه بر دکمه Power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت                                   مر آن Disk را در Drive اش گذاشت

نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت                                     یکی List از Root دیسکت گرفت

در آن Disk دیدش یکی File بود                                             بزد Enter آنجا و اجرا نمود

کز آن یک Demo شد پس از آن عیان                                با فیلم و موزیک و شرح و بیان

به ناگه چنان سیستمش کرد Hang                         که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگرباره Reset نمود                                 همی کرد Hang و همان شد که بود

تهمتن کلافه شد و داد زد                                                     ز بخت بد خویش فریاد زد

چو تهمینه فریاد رستم شنود                                             بیامد که لیسانس رایانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش                                         وز آن Disk و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش                                     یکی دیسک Bootable آورد پیش

یکی Toolkit، Hard اندرش                                         چو کودک که گردد پی مادرش

به ناگه یکی رمز Virus یافت                                       پی حذف امضای ایشان شتافت

چو Virus را نیک بشناختش                                           مر از Boot Sector برانداختش

یکی ضربه زد بر سرش Toolkit                                 که هر Byte آن گشت هشتاد Bit

به خاک اندر افکند Virus را                                              تهمتن به رایانه زد بوس را

چنین گفت تهمینه با شوهرش                                     که این بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خریت مکن                                                   ز رایانه اصلا تو صحبت مکن

قسم خورد رستم به پروردگار                                          نگیرد دگر Disk از اسفندیار

 

 

 

 

 

 

 معما

سقراط میگه یونانیا دروغ گو اند خود سقراط یونانیه پس سقراط دروغ می گه که یونانیا دروغ گو اند بنابراین یونانیا راست گو اند پس سقراط راست می گه که یونانیا دروغ می گن حالا شما بگین یونانیا راست گویند یا دروغگو؟؟؟

شما میتوانید با تماس با شماره ی 2000 پاسختون رو بگین و  برنده ی یک عدد رادیوی سونی با تمامی امکانات بشین.تا پایان برنامه هم فرصت دارین

 شعرناب

گشت غمناك دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ايام شباب
ديد كش دور به انجام رسيد
آفتابش به لب بام رسيد
بايد از هستي دل بر گيرد
ره سوي كشور ديگر گيرد
خواست تا چاره ي نا چار كند
دارويي جويد و در كار كند
صبحگاهي ز پي چاره ي كار
گشت برباد سبك سير سوار
گله كاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت
وان شبان ، بيم زده ، دل نگران
شد پي بره ي نوزاد دوان
كبك ، در دامن خار ي آويخت
مار پيچيد و به سوراخ گريخت
آهو استاد و نگه كرد و رميد
دشت را خط غباري بكشيد
ليك صياد سر ديگر داشت
صيد را فارغ و آزاد گذاشت
چاره ي مرگ ، نه كاريست حقير
زنده را فارغ و آزاد گذاشت
صيد هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز كه صياد نبود
آشيان داشت بر آن دامن دشت
زاغكي زشت و بد اندام و پلشت
سنگ ها از كف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سا ل ها زيسته افزون ز شمار
شكم آكنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا ديد عقاب
ز آسمان سوي زمين شد به شتاب
گفت كه : ‹‹ اي ديده ز ما بس بيداد
با تو امروز مرا كار افتاد
مشكلي دارم اگر بگشايي
بكنم آن چه تو مي فرمايي ››
گفت : ‹‹ ما بنده ي در گاه توييم
تا كه هستيم هوا خواه تو ييم
بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟
دل ، چو در خدمت تو شاد كنم
ننگم آيد كه ز جان ياد كنم ››
اين همه گفت ولي با دل خويش
گفت و گويي دگر آورد به پيش
كاين ستمكار قوي پنجه ، كنون
از نياز است چنين زار و زبون
ليك ناگه چو غضبناك شود
زو حساب من و جان پاك شود
دوستي را چو نباشد بنياد
حزم را بايد از دست نداد
در دل خويش چو اين راي گزيد
پر زد و دور ترك جاي گزيد
زار و افسرده چنين گفت عقاب
كه :‹‹ مرا عمر ، حبابي است بر آب
راست است اين كه مرا تيز پر است
ليك پرواز زمان تيز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ايام از من بگذشت
گر چه از عمر ،‌دل سيري نيست
مرگ مي آيد و تدبيري نيست
من و اين شه پر و اين شوكت و جاه
عمرم از چيست بدين حد كوتاه؟
تو بدين قامت و بال ناساز
به چه فن يافته اي عمر دراز ؟
پدرم نيز به تو دست نيافت
تا به منزلگه جاويد شتافت
ليك هنگام دم باز پسين
چون تو بر شاخ شدي جايگزين
از سر حسرت بامن فرمود
كاين همان زاغ پليد است كه بود
عمر من نيز به يغما رفته است
يك گل از صد گل تو نشكفته است
چيست سرمايه ي اين عمر دراز ؟
رازي اين جاست،تو بگشا اين راز››
زاغ گفت : ‹‹ ار تو در اين تدبيري
عهد كن تا سخنم بپذيري
عمرتان گر كه پذيرد كم و كاست
دگري را چه گنه ؟ كاين ز شماست
ز آسمان هيچ نياييد فرود
آخر از اين همه پرواز چه سود ؟
پدر من كه پس از سيصد و اند
كان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت كه برچرخ اثير
بادها راست فراوان تاثير
بادها كز زبر خاك و زند
تن و جان را نرسانند گزند
هر چه ا ز خاك ، شوي بالاتر
باد را بيش گزندست و ضرر
تا بدانجا كه بر اوج افلاك
آيت مرگ بود ، پيك هلاك
ما از آن ، سال بسي يافته ايم
كز بلندي ،‌رخ برتافته ايم
زاغ را ميل كند دل به نشيب
عمر بسيارش ار گشته نصيب
ديگر اين خاصيت مردار است
عمر مردار خوران بسيار است
گند و مردار بهين درمان ست
چاره ي رنج تو زان آسان ست
خيز و زين بيش ،‌ره چرخ مپوي
طعمه ي خويش بر افلاك مجوي
ناودان ، جايگهي سخت نكوست
به از آن كنج حياط و لب جوست
من كه صد نكته ي نيكو دانم
راه هر برزن و هر كو دانم
خانه ، اندر پس باغي دارم
وندر آن گوشه سراغي دارم
خوان گسترده الواني هست
خوردني هاي فراواني هست ››
****
آن چه ز آن زاغ چنين داد سراغ
گندزاري بود اندر پس باغ
بوي بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور
معدن پشه ، مقام زنبور
نفرتش گشته بلاي دل و جان
سوزش و كوري دو ديده از آن
آن دو همراه رسيدند از راه
زاغ بر سفره ي خود كرد نگاه
گفت : ‹‹ خواني كه چنين الوان ست
لايق محضر اين مهمان ست
مي كنم شكر كه درويش نيم
خجل از ما حضر خويش نيم ››
گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بياموزد از او مهمان پند
****
عمر در اوج فلك بر ده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر را ديده به زير پر خويش
حيوان را همه فرمانبر خويش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلك طاق ظفر
سينه ي كبك و تذرو و تيهو
تازه و گرم شده طعمه ي او
اينك افتاده بر اين لاشه و گند
بايد از زاغ بياموزد پند
بوي گندش دل و جان تافته بود
حال بيماري دق يافته بود
دلش از نفرت و بيزاري ، ريش
گيج شد ، بست دمي ديده ي خويش
يادش آمد كه بر آن اوج سپهر
هست پيروزي و زيبايي و مهر
فر و آزادي و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
ديده بگشود به هر سو نگريست
ديد گردش اثري زين ها نيست
آن چه بود از همه سو خواري بود
وحشت و نفرب و بيزاري بود
بال بر هم زد و بر جست ا زجا
گفت : كه ‹‹ اي يار ببخشاي مرا
سال ها باش و بدين عيش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز
من نيم در خور اين مهماني
گند و مردار تو را ارزاني
گر در اوج فلكم بايد مرد
عمر در گند به سر نتوان برد ››
****
شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را ديده بر او مانده شگفت
سوي بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلك ، همسر شد
لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود و سپس هیچ نبود

طنز

و این گونه بود که پس از دیدار یوسف و زنان مصر پرتقال خونی به بازار آمد !

از یه معتاد می پرسن فرق تو با یه ورزشکار چیه ؟
 
 میگه اون تکنیکی کار می کنه ، من پیکنیکی‎ !
 از چوپانی میپرسند : گوسفندان روی تو اثر نگذاشته اند ؟
 
 میگه : نععععععععععع !

كشاورزي الاغ پيري داشت كه يك روز اتفاقي به درون يك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعي كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بيرون بياورد. براي اينكه حيوان بيچاره زياد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بميرد و زياد زجر نكشد. مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما الاغ هر بار خاك هاي روي بدنش را مي تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد، سعي مي كرد روي خاك ها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد. نتیجه اخلاقی: مشكلات، مانند تلي از خاك بر سر ما مي ريزند و ما همواره دو انتخاب داريم: اول اينكه اجازه بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اينكه از مشكلات سكويي بسازيم براي صعود.

شنیدنی

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!
زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
آلفرد وقتی روزنامه های صبح را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد:

"
آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترین سلاح بشری مُرد!"
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و... می‌شناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.

از یکی می پرسن: حالتون چطوره ؟

میگه: خوب شده تازه سرامیک کردیم

با جواب دادن به اين سؤال روانپزشکی زیر ميتوانيد بفهميد افسرده هستيد يا خير.  

سؤال: افسرده هستيد يا خير؟ 

يه روز يه خانمي زنگ ميزنه به دكتر ميگه : آقاي دكتر به دادم برسيد بچه ام مداد قورت داده .  

دكتره ميگه : من همين الان ميام .  

خانمه ميگه : دكتر تا اون موقع چي كار كنم ؟  

دكتر ميگه : تا اون موقع ميتونين با خودكار بنويسين

بني آدم اعداي يكديگرند !
كه در جامعه ، بد از بدترند
چو عضوي به در آورد روزگار
جهنم ! دگر عضوها را چه كار ؟

مرا هست کفشی ز عصر حجر / که میراث مانده ز جد پدر

شریک غمش بوده و شادیش / به پا کرده در جشن دامادیش

خدایش بیامرزد آن زنده یاد / که از خود هم این ارث بر جا نهاد

چو هی میبرم پیش هر پینه دوز / ز مغزش پریده است برق و فیوز!

بود چون که جان سخت چون کرگدن / بپوشم به هر گاه و بیگاه من

هر آنچه ز وزنش گویم کم است / که سنگین چنان کله رستم است

ز پایم بود چند سانتی گشاد / چو پاپوش افراسیاب و قباد

مرتب به پایم لخ لخ کند / ندارد چو کف پای من یخ کند

ز بس خورده اقسام واکس و پماد / مرا رنگ اصلش نیاید به یاد

ولی من ز بابای جنت پناه / شنیدم که رنگش بوده سیاه

بسی نعل خورده است بر تخت آن / شاه سم قاطر پادگان!

به هر سوی آن خورده صد دانه میخ / فرو میرود توی پایم چو سیخ

همی‌ترسم آخر به جرم قاچاق / که مامور گردد برایم براق

که این جزو آثار تاریخی است / چرا که خطوط تهش منحنی است

اگر عمر باقی است، سال دگر / سپارم من آن را به امواج بحر

که تا همچو زورق همراه باد / رود گویی اصلا ز مادر نزاد

و یا میزنم واکس بر رویه‌اش / گذارم سپس داخل موزه‌اش…

 

مشاعره ی جالب و طنز


خدا مرا صاحب راز آفريــده است      ديگري گفت:      خدا مرا با مـِي و ناز آفريده است       سومي گفت:     خدا مرا شعبده بــاز آفريده است   

چهارمي كه كمي ساده لوح بود:     خدا مراهم  غاز آفــريــده است

دوباره آن سه في البداهه شروع به سرودن كردن وباز نفر چهارمي به دلپيچه افتاد تا قافيه اي مناسب بيابداما.....

اولي :            از صفــاهان لاله ي هفت رنگ مي آيد برون              

                                             دومي :     در صفاهان چشمه ها از سنگ مي آيد برون

                     از صفاهان شوخ هاي شنگ مي آيـد بــرون              

                                             چهارمي:    از صفاهان  همچو من خرچنگ مي آيد برون

صندلی داغ دانش آموزی

دراین روش چهار دانش آموز با صندلی هایشان جلوی تخته می آیند و دبیرمربوطه با طرح پرسش هایی مهیج و شاداب آنها را به چالش و ابراز احساس وا می دارد.

نمونه ای از پرسش های صندلی داغ

1- چه چیزی بیشتر شادتان می کند؟                                                     

2- آینده ی خود را چگونه ترسیم می کنید؟

3- دوست داشتیددر دنیا به جای چه کسی بودید؟

4- باشنيدن اين كلمات چه چيزي به ذهن و يادتان مي آيد؟ مهربانی           عشق            الماس  معلم       چوبه ی دار                  کاکتوس           جاده                   نوشابه            سرعت         180

5- اگر زیباترین رویاهایتان  واقعیت می یافت چه آرزویی می کردید؟

6- از چه نوع افرادی  خوشتان می آید ؟

7- سه نفر درجاده اند که یکی بیمار حاد ویکی دکتر هست و یکی دوستتان وفقط ماشین   دو نفر رامی تواند ببرد چه می کنید که هم بیمار معالجه شود و هم  شما به هدفتان برسید ؟

8- یک ضرب المثل بگویید.

9- با کلمه های زیر یک جمله بساز        آتش             دماغ                  فلفل

10- باچه وسیله ای مسافرت بیشتر برایتان می چسبد؟

11-ازخوردن چه غذاهایی  لذت می برید؟

12- اگر دریک شب ثرتمندترین فردعالم شوید و روز دیگر همه چیزتان از دستتان برود چه می کنید؟

- بقیه این جمله : اگر همه نیازمند یاری باشند........

13-در هنگام  کنکور فردی که بغلتان نشسته از شما تقاضای کمک کند وپاسخ سوال ها را چه می کنید؟

14- زیر بارش تند و دل انگیز باران چه دعایی را برلبتان ترنم می نمایید؟

1 نفر نهم

1 چند ساعت به تلویزیون نگاه می کنید؟                                                      

2- اگر بهترین آشپز دنیا بودید چه غذایی را می  پختید؟

3- ماده ای اختراع می کنید که قادر است دنیارا تکان بدهد چه می کنید؟

4- باشنيدن اين كلمات چه چيزي به ذهن و يادتان مي آيد؟ گام       عمر                        جویبار                          برنده      ماه                  گردش           فضا              ارّابه         انجماد

5- اگر زیبایی در اختیارتان بود آن را به چه کسی اهدا می کردید؟

6- اولین کتابی که می نویسید اسمش چیست  ؟

7- باران می بارید و بعد از پایان   باران  می بینید فردی بدون آن که چتر داشته باشد  و زیر جان پناهی  برود لباس هایش کاملا خشک است و روی  ظرفی نشسته این چگونه ممکن است  ؟

8- یک  لطیفه بگویید.

9- با کلمه های زیر یک جمله بساز        دماغ     اجاق    چاق

10- باچه وسیله ای مسافرت بیشتر برایتان می چسبد؟

11- بهترین دوستتان دارای چه ویژگی هایی هست؟

12- اگر موقعیت های فراوانی پیش بیاید که پول های باد آورده و ونزدیک به حرام در حسابتان ریخته شود چه می کنید؟

- بقیه این جمله :هی چیز در برابر.......

13-در کل کلاس شما فقط  سوال امتحان فردای ریاضی را پیدا کرده اید چه می کنید؟

14- زیر بارش تند و دل انگیز باران چه دعایی را برلبتان ترنم می نمایید؟

نفر دهم       =============================================

1-   چه شهری را برای سکونت می پسندید؟

2-   اگر صدای خارق العاده ای داشتیدیعنی بهترین خواننده ی جهان بودید چه می کردید؟

3-   دوست دارید خودروی پرنده داشته باشید؟اگر داشتید چه می کردید؟

4-   از چه چیزی بیشتر هیجان زده می شوید؟

5-   در طبقه ی چندم آسمان خراش می نشینید؟

6-   در شهر بازی سوار چه وسیله ای می شوی؟

7-   در جنگل چه حیوانی برایت عجیب و غریب است؟

8-   از این سه کدام را انتخاب می کنید ؟الف:تسلیم    ب:مقاومت     ج:فرار

9-   اگر در یک جزیره ای دور گرفتارشوی چه تصمیمی می گیری؟

10-                    اسم بچه ات را چه می گذاری؟

11-                    برای پیروزی و رسیدن به اهدافت چه راههایی را انتخاب می کنی؟

12-                    اگر کسی بچه اش بیمار باشد و محکم باشما تصادف کندومقصرباشد چه می کنید؟

13-                    اگردر کره ای دیگر امکان سکونت باشد به آنجا می روی؟

14-                    از چه چیزهایی خیلی می ترسی؟

15-                    بقیه ی این جمله را بگو:اگر از آسمان آتش ببارد......

16-                    برای گردش به کجاها می روی و دعاکن

نفر یازدهم

1-   کدام شاعر را دوست دارید؟

2-   اگر شکارچی بودید چه حیوانی را شکار می کردید؟

3-   چگونه می خواهید در ذهن و یادها جاودان بمانید؟

4-   اگر مجبور باشید در محیطی خاص مثل قطب شمال بمانید چه می کنید؟

5-   از میان بازی های زیر کدام را انتخاب می کنید؟ تیر اندازی شنا فوتبال اسب سواری

6-   کدام مورد از عجایب هفتگانه ی جهان را می پسندید؟

7-   با این کلمات جمله بساز. چاقو عینک بشکه

8-   نظرتان نسبت به گاوبازی چیست ؟

9-   چه چیزی بیشتر نگرانتان می کند؟

10-                    کجا را برای مسافرت انتخاب می کنید؟

11-                    باکدام دوستت شادیهایت را تقسیم می کنی؟

12-                    اگر در بیابان گم شوید چه کسی را صدا می کنید یا اصلا چه می کنید؟

13-از چه کاری دلت شکسته می شود؟

14- بقیه ی این جمله را بگو:راه اگر هموار نباشد............

15- کدام شعر یا داستانی را از کتاب های دوره ابتدایی به یاد داری یا دوست داشتی؟

16- یک دعای جانانه.

نفر دوازده

1-   کدام ویژگی را درخود دوست دارید؟

2-   آیا انتقاد پذیر هستید ؟

3-   اگر قوی ترین مرد جهان بودید و توانتان برابر باصدنفر بود چه می کردید؟

4-   کدام فصل سال را دوست دارید ؟

5-   عمرتان را چگونه سپری کرده اید؟

6-   اگر دشمنی به میهنت هجوم بیاورد چه تصمیمی می گیری؟

7-   در اداره کدام مسئولیتی را دوست دارید به شمابدهند؟

8-   این بیت را چگونه معنی می کنی یار بد بدتربود از مار بد

9-   بد قول هستید یا خوش قول ؟

10-                    ادامه ی این جمله: آینده را آنانی می سازند که..........

11-                    کدام گزینه را انتخاب می کنید و چرا؟ اسب – کبوتر- عقاب – گوسفند

12-                    با این کلمه ها جمله بساز:تریلی – گوسفند –بادبادک

13-                    برای مادرتان چه هدیه ای را تهیه می کنید؟

14-                    اگر سفینه داشته باشی به کدام سیاره ای مسافرت می کنی؟چرا

15-                    از خدا چه چیزی می خواهی؟

16-                    اگر درپیاده رو یک کیف پرازپول پیدا بکنی چه می کنی؟

نفرسیزدهم

1-   سکوت را دوست داری یا فریادرا؟

2-   چه نوع کتاب هایی را مطالعه می فرمایید؟

3-   بهترین نمره ای که کسب کرده اید در کدام رقابتی بود؟

4-   چایی را دوست دارید یا قهوه را؟

5-   اگرمدیر مدرسه بودید چه می کردید؟

6-   اگر قراربود حیوانات رام شما باشند کدام ها را مطیع خود می کردید؟

7-   اگر پست ترین و جنایت کارترین فرد روی زمین در دست شما اسیربود چه کاری با اومی کردید؟

8-   خوشبختی را در چه چیزهایی می بینید؟

9-   یکی از اینها را انتخاب کنید: طلا  کتاب   زن 

10-                    کلمات زیر چه چیزی را در ذهنتان تداعی می کند؟

امید            فردا                  چراغ                     دادگاه                 جشن            رایانه

12-بزرگ ترین نقطه ضعف و نقطه قوتتان چیست؟

13-اگر شش ماه از زمان شب بود چه کاری در آن شش ماه انجام می دادید؟

14- یک بیت شعر یا جمله ی زیبا بگویید.

اگر بخواهی با خدایت حرف بزنی با چه وسیله و چگونه حرف می زنی؟

15- دعایتان در اوج پیروزی و سرافرازی؟

بدون معطلی برویم به سراغ سوال اول که از هرسه ی عزیزان می خواهیم باپاسخ سریع و کوتاه ما را یاری فرمایند.                   

-اگر بهترین خوش نویس عالم بودید طوری که نوشته هایتان را با آب طلا می آراستند چه جمله ای را مرقوم وخوش نویسی می فرمودید؟

- اگر خداوند مثل حضرت موسی سلام الله قدرتی به شما عنایت می فرمود که درعالم خلقت یک موجودی را می آفریدید دوست داشتید آن موجود چه بود؟

-طوفان و باد مسخّرومطیع اراده و فرمان شماست چه دستوری به طوفان و باد می دهید تا با اطاعت ازآن تحولی درعالم پدید آورد؟

- روز مادر چه هدیه ای برای خانواده ی شریفتان خریده و درمقابل دوست دارید در روز پدر چه هدیه ای برای شما بدهند؟

- اگر زندگی شما مثل فیلم سینمایی بود اسم آن فیلم را چه می نامیدید؟

-یک بیت شعر یا یک ضرب المثل یا جمله ای که خیلی به دل تان نشسته، آن را برایمان هدیه فرمایید.

-به عنوان یک کارشناس چه توصیه ای برای  دانش آموزان واولیای ارجمندمان دارید؟ 

- از ته دل یک دعای قشنگ  وزیبا یا آرزویی رنگین ولذت بخش بکنید.

حفظ شعر رقابتی

شعرجلوه روی خدا در فارسی هفتم بسیار زیبا و در عین حال روان است و حفظ آن نیز آسان. اما در یک اقدامی بدیع روز چهارشنبه در کلاس هفتم حفظ این شعر به رقابت گذاشته شد و دانش آموزان بایستی این شعر را از حفظ و در عرض ۳۰ ثانیه می خواندند که چندین نفر توانستند بخوانند و کارت بگیرند اما دررقابتی نفس گیر فاطمه حسین زاده توانست با خواندن این شعر در ۲۰ ثانیه رکورد شکنی کند و رکوردهای ۲۴ثانیه ای محمدی و۲۵ ثانیه ای محمدی زاده  راشکسته و ۶۰ امتیاز جانانه را به همراه یک مثبت درفارسی ازآن خود کند.این نوع مسابقات ادبی که هیجان انگیز است می تواندکلاس های ادبیات را سرشار از نشاط و یادگیری سازد.

داستان  های عجیب و غریب

   در  ساوه مغازه ي كوچكي داشت كه با آن زندگي خود وخانواده اش را مي گذرانيد.در همان مغازه نمازش را مي خواند وبامشتريانش گرم وصميمي بود.دو دوست داشت كه چندان قرص ومحكم نبودند،هر روز مي آمدند ودر گوش كريم آقا چيزي نجوا مي كردند وبا امتناع كريم آقا روبرو مي شدند.

-كريم آقا در كوير هر هفته يك كاروان بزرگ مي آيد وشب بيتوته مي كند با كالا واسباب فراوان ،ما مي توانيم يك شبه صاحب ثروت ومال فراواني شويم.

-         برويد دنبال كسب حلال ،اين كارها عاقبت خوشي ندارند.

بعد از مدت ها رفت وآمد وسماجت بالاخره كريم آقا را راضي كردند،هرسه با نقشه اي دقيق به طرف كاروان سراي بزرگي حركت كردند كه قرار بود شب قافله اي درآنجا بيتوته كند.

افق به تاريكي مي گراييد.هر سه به كاروان سرا رسيدندودر تيرگي اندك آسمان پيش از رسيدن قافله به بالاي سه درخت برافراشته وپهن برگ كه كنار بنا بود رفتند وروي شاخه وزير برگ ها به انتظار نشستند تا قافله پس ازرسيدن به همراه خواب عميقي كه بر آنها مي تازد به استراحت مشغول شود ودر نصف شب اين سه به كام خود برسند.

صداي زنگ كاروان وشترها از دور به گوش مي رسيد .هياهوي خسته ي قافله با گرد وخاك مي پيچيد وتيرگي شب كوير با ستاره ها وسوي اندك مشعل ها روشن مي شد.

قافله آرام آرام جاي خود را يافت .هر چهار يا پنج نفر در حجره اي به استراحت مي پرداخت .اندك اندك سكوت تمام كوير را فرا گرفت وپلك ها از سنگيني خواب درهم مي نشستند.هرسه نفردربالاي درخت ها با شعف به انتظار خواب عميق اهل قافله بودند وبراي آنها اكنون خواب بزرگ ترين دشمن بود واين تاريكي دوست صميمي آنان بود كه در تيرگي آن همراه با كالاي انبوه در وسعت كوير وپشت تل ماسه ها گم مي شدند وصبح ثروتمند از جاي برمي خاستند.اما اين سه غافل بودند كه در كنار هر قافله اي چندين موجود هوشمند وحساس مي چرخند.در اين هنگام دو سگ حساس خود را به زير درخت ها رسانيدند وشروع كردند به بو كشيدن .كم كم بو كشيدن به پارس هاي گوش خراش مبدل گشت واين سه هر چه صداي گربه در آوردند وخواستند سگ ها را برانند نتوانستند.سگ ها گويي بدنشان بريده مي شد با تمام وجود پارس كرده با پنجه هايشان تنه ي درخت ها را مي خراشيدند.نگهبان به كار سگ ها شك كرده همراه با دوسه نفر كه هنوز نخوابيده بودند خود را به زير درخت ها رساند.تيرگي شب مانع مي شد تا قامت هاي مچاله شده در زير برگ ها درست تشخيص داده شود وصداي گربه نيز اين تشخيص را مشكل تر مي كرد اما با شعله ضعيف مشعل ها قامت هاي مچاله شده در پرتو مهتاب آشكار تر شدند .فرياد وهياهو كاروان سرا راپركرد وخفتگان بيدار شدند .سه دزد ناشناخته از درخت ها به زير كشيده شدند ودر برابر چشم هاي خواب آلود ونگاه ها ي وحشتناك قرار گرفتند.ومدتي ضربات سخت وكشيده هاي آبدار نوش جان نمودند.

همه مسافران با خيالي آسوده به خوابگاه هاي خود رفتند واين سه را به سه نگهبان گردن كلفت سپردند كه بايد تا صبح اين سه نفر را به سه درخت بسته وبالاي سرشان با چماقي خشن بايستند .

هرسه به درخت بسته شدند وسه نگهبان در روشنايي آتش ضعيف مشغول گفتگو گشتند اما خواب سنگيني خود را بر اين سه دربندتحميل مي كرد وهرگاه در همان حال فلاكت بار چشمانشان رامي بستندضربه هاي مهيب چماق بـــرسرشان فرود مي آمد وچشمانشان رابا آتش سوزان درد لبريز مي ساخت.

صبح شد وكاروان پس از سپري كردن شبي آرام واستراحتي لذت بخش از جاي برخاست ومهياي سفر شد.گفتند پس با اين سه تن چه كنيم ،اگر رهايشان كنيم فردا اين بلا را برسر قافله اي ديگر مي آورند.گفتند :بايد كاري كنيم كه به سزاي اعمالشان برسند.

سه گور كندند به فاصله ي سه متر ازهم ودريك خط وهرسه را تا سينه وگردن درآن مدفون ساختند وبدون توشه وآب هر سه را درآن گور هاي مخوف رها كردند.كاروان در حرارت كوير گم مي شد وفرياد كمك خواهي هرسه در بانگ جرس وزنگ ها وطوفان شن خفه مي شد.ديگر اثري ازجنبنده اي در آنجا نبود واين سه در كنار هم عاجز ودربند ،فقط به فحش وناسزا ونثار كردن تف هاي وحشتناك به هم اكتفا مي كردند.

هرسه خسته از فحش وگناه كار كردن همديگر در اين جرم به انتظار سرنوشت و مسافران راه گم كرده اي بودند تا آنها را نجات دهد.در اين هنگام سايه اي از دور هويدا شد نور اميدي در دل هرسه درخشيد اما در اندك زماني اين نور به وحشت جانكاهي مبدل گشت .زيرا موجودي كه قالب وحشتناكش را به آنها نزديك تر مي كرد به بوي خونشان آمده بود نه نجاتشان.

اين حيوان تنها جنبنده ي كوير بودكه گاه گاه بر سر لا شه هاي مردار مي رسيد وشكم سير مي كرد.او يك سربه اين سمت گام هاي سهمناكش را حركت داد.قلب هاي گوشتي در زير خاك ها به شدت مي تپيدو عرق سردي پيشاني ها را آذين مي بست.

كفتار نگاهي سهمناك به هرسه انداخت ومدتي اينها را پاييد وپس از مدتي با قهر شروع به بوييدن وزوزه كشيدن وفريادها جانخراش كرد.جان هرسه در تنگ گور مي لرزيد .كفتار چند متري عقب تر رفت سپس با حمله اي وحشيانه فكين خود را در گردن اولين قرباني فرو برد و او را كشت و سرش را كناري انداخت ومشعوف از اين صيد هاي آماده به لذت بردن از كشتار ادامه داد وباز عقب تر رفت وزوزه اي وحشتناك ديگر كشيد وبه طرف دومي حمله ور شد وبا او همان كار را كرد كه با اولي كرده بود.

نفر سوم كريم آقا بود او سخت مغبون بود زيرا فريب بزرگ عمرش اورا چنين گرفتار ساخته بود.با خود گفت:اكنون كه مي ميرم بگذارپاك وبا توبه بميرمو روبه سمت آسمان كرده در حاليكه كفتار مشغول دريدن دوستانش بود فرياد زد:خدايا اشتباه كردم مرا ببخش و توبه ام را پذيرا باش .اكنون جز تو پناهي ندارم وسخت شرمگين هستم.سپس خود را جمع وجور كرده آماده ي مرگ شد وبه كفتار كه با خشم مي غريد فرياد زد:بيا اي حيوان واگر مي تواني مرابكش.

كفتار كمي مكث كرد وبراو خيره شد او با دوستانش فرق داشت زيرا آنها مي لرزيدندو مرده بودند پيش از كشته شدن اما اين يكي قرص ومحكم فرياد مي كشد.كفتار به او هجوم آورد ودر يك لحظه كه فكين خود را به گردن كريم آقا فرو مي بردكريم آقا سرش را چرخانده واز قضاي الهي ودر لحظه اي باور نكردني گوش كفتار به دندان هاي كريم آقا كير كرد.چه موقعيت حساسي ،اگر اين گوش رها گردد حتما كريم آقا كشته خواهد شد.كريم آقا نمي توانست اين فرصت طلايي را كه با نجاتش توام بود از دست بدهد با تمام توان ووجود دندان هايش را به هم مي فشرد تا آن گوش را رها نكند وكفتار با كشاكش شديدي خود را مي كشيد تا گوشش را از دندان هاي او آزاد كند.اين كشش نيم تنه ي كريم آقا را از خاك بيرون كشيد اما در يك لحظه ي طوفاني كفتار از او جدا شده با تمام سرعت به طرف كوير دويد .گوش كفتار كنده شده ودر دهان كريم آقا بود وكفتار با گوشي كنده شده وفواره ي خون در وسعت كويرمحو مي گرديد.

كريم آقا حالا به راحتي مي توانست نيم تنه ي ديگرش را از دل خاك بيرون بكشد او نجات يافته بود.در همان حال به خاك كوير سجده كرده از خداي بزرگ تشكر كرد وبه احترام اين امداد با خود عهد بست تا پايان عمر گرد خلاف وپليدي نگردد.

او با جاني لبريز از درد خود را به ورامين رساند وعده اي از مردم را با خود به محل حادثه آورد وجنازه ي دوستانش را برداشته به خاك سپردند  .

بعد از آن روز همه در بالاي حجره ي كريم آقا چيزي مي ديدند كه سوال برانگيز بود ولي بعد از مدت ها همه به راز آن پي برده بودند وآن گوش كفتار بود كه در قابي به ديوار كوبيده شده بود.

               تا تواني مي گريز از يـار بـــد            يـــار بد بدتر بود از مار بد

               مار بد تنها همين برجان زند             يار بد برجان وبر ايمان زند

 

 اگر درنظرات به این سوال پاسخ بدهیدباتوجه به پاسختان امتیاز دریافت خواهید کرد

 سوال:این داستان در سیر داستانی اش برکدام میل انسان تاکید دارد؟

این جمله را دقیقا با توجه به متن کامل کنید.

نفر سوم ............بود او سخت مغبون بود زيرا ......... بزرگ عمرش اورا چنين گرفتار ساخته بود.

بیت پایانی داستان از کدام شاعر است؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روزهای سرد زمستان بود اما حرارت وجود مردم کوچه هارا گرم می کرد ،دیماه بود، برف         می بارید و زمین راپراز الماس و مروارید می کرد. اما این جواهرات یک فرق داشتند آن هم اینکه زینت تمام مردم بودند نه فقط عده ای خاص این جواهرات اسباب بازی بودند ،نه اسباب دردسر. اما گرگها و روباه های پیر و زخم خورده ی استعمار چشم دیدن خوشبختی مردم وآبادی ایران را نداشتند آنها سالهای دور آنقدر از این شهر غارت کرده بودند که انتظار بیداری مردم را نداشتند

وقتی دستشان از این شهر کوتاه شد مثل گرگهای شکم باره تصمیم به دریدنش گرفتندآنها آن قدر عقل داشتند که بدانند زورشان به همه ی مردم نمی رسدپس ریش سفیدشان اسرائیل طرح  مضحک اما به خیال خودشان هوشمندی ریخت.اوگفت: همه ی کشوربه نخبه هایش وابسته است

واگر نخبه ها نباشند ایران هیچ است مخصوصا نخبه هایی که اعصاب ما را خرد کرده اند وانحصار انرژی اتمی را شکسته اند. نقشه ی ما همان نقشه ی کاربردی و آزمایش پس داده گذشته است، ترور!!!!! اما همین ریش سفید یادش رفته بود که آزموده را آزمودن خطاست.استعمار موش های کثیفی را  آموزش داده بود، آموزش ترور. کار را شروع کرد تجهیزات  آماده کرد وقربانی اش را انتخاب کرد. قربانی اش خورشید بود. ایران یک خورشید نداشت. هر روز و هرلحظه خورشیدی متولد می شد اما گرگ او را انتخاب کرد.آن خورشید تابناک کسی نبود جزدکتر  غفار پور اقدم آن قدر تلاش و ممارست کرده بود که فروغ وجودش در زمینه های علمی دینی اخلاقی  چشم گرگ را کور می کرد اماعلم هسته ای او بیشتر خاری بود بر چشم هزاران با زخم خورده ی گرگ.

دکتر انسانی بود ولایتمدار و متواضع ،برای کشورش کار می کرد او فقط می خواست انرژی خدادادی رادر اختیار مردم جامعه خود قرار دهد نه چیز دیگر اما کافر همه را به کیش خود پندارد خصم درفکر جهان انداخته بود که ایران سلاح اتمی می خواهد.جهان به غیر از کشورهای

بیدارزیرچتر استعمار چشمش را بسته بودو هرچه خصم می گفت او هم حیوان وار تکرار می کرد

اما همه ی این ها روی ایران و مردم و رهبرش تاثیری نداشت.خدا در قرآن و نماینده تام الاختیار نرگس پنهان و امام جان ها ،حکم کار و جهاد داده بود مردم ایران هم که همه ولایتمدار بودند و سی سال در زیر سایه فرمایشهای ولیان فقیه به آسایش و پیشرفت رسیده بودند شروع به کارو جهاد کردند و در خط مقدمه جبهه علمی کسانی نبودند جز دانشمندان هسته ای و از پرچم داران آنان  دکتر علی محمدی. اوفقط اهل حرف زدن نبود،مرد کار بود وتلاش. مرد خانواده بود.

آنچنان ممارست ورزیده بود که صدای شهرتش آن ور آبیها را کر کرده بود. اما وقت عملیات شوم و نا جوانمردانه دشمن فرا رسیده بود. موش های کثیف و آموزش دیده چشم ها را بسته بودند و به تکه پنیری که هیچ وقت به آن نرسیدند فکر می کردند آنها دستهای فریب خورده ی

خصم بودند دستهایی که روبات گونه از جای دیگر کنترل می شدند.عملیلت شناسایی را شروع کردند.همه چیز از پیش تعیین شده بود آموزش ها بسیار دقیق و سختگیرانه بودو البته دفعه اول

آنها نبود که این کار را انجام می دادند در این کار در دنیا مشهور بودند اما باز هم اشتباهشان در این بود که ایران را با دیگر کشور ها اشتباه گرفتند. ایران، افغانستان و عراق نبود ایران دیار  شیران و دلیران بودوخواهد بود چنانکه نه در هشت سال بلکه در سی و دو سال دفاع خدایی و مقدس رستم و افراسیاب ها از این خاک مقدس حفاظت و حراست کرده اند . دکتر هم از این ها بود تاب عقب ماندن کشورش را در زمینه های صلح آمیز علمی نداشت . صبح روز چهارشنبه بود دکتر مثل همیشه که برای نماز بیدار می شد،بیدارشد ، وضو را که گرفت حال عجیبی به او دست داد او همیشه در این لحظه های روحانی حال شگفتی داشت اما این بار جور دیگری بود. برای نماز که قیام کرد این حال شدید ترشد انگار به خدا خیلی نزدیک بود طوری با خدا انس گرفته بود که وقتی حالش به خودش برگشت برای رفتن سر کارش کمی دیر شده بود.عامل ترور وقتی این وقفه را حس کرد اضطراب وجودش رافراگرفت چند بار با همراه مخصوصش از اربابانش

کسب تکلیف کرد . اما دکتر را هیجان عجیبی آنچنان فرا گرفته بود که مانع ازخوردن صبحانه شد انگارنیرویی او را به سمت آسمان هل می داد.وقتی وارد حیاط شد تا کفش هایش را بپوشد.

چشمش به آیه ای افتاد که بردیوارخانه نصب شده بود که ترجمه اش می شد"شهیدان نمرده اند بلکه زنده اند ودر نزد پروردگارشان روزی می خورند" وقتی می خواست در حیاط را باز کند نگاهی به همسر و فرزندان خود انداخت با لبخندی سرشار از عشق آنها را بدرود گفت و وارد کوچه شد .آن عامل کثیف هر لحظه بر ضربان قلب تیره اش افزوده می شد فطرتش آخرین تلاش هایش را برای منصرف کردن عقلش می کرد اما خیلی دیر شده بود دکتر سوار اتومبیلش شد. موتورسیکلت تروریست روشن شد و حرکت کرد. همزمان هیجان دکتر هم بیشتر شد.اما هنگامی که درحال روشن کردن خودرو بود کسی شیئی را به در خودرو چسباند و رفت .دکتر دلیل هیجانش را فهمید . صدای وحشتناکی بیشتر محلات اطراف را فرا گرفت.آری، صدای بمب بود اما آن بمب دکتر را نکشت قفس دنیا را شکست تا پرواز کند وبه معبودش بپیوندد باز خصم اشتباه کرد او نتوانست لاله را ریشه کن کند اوفقط گلبرگ هایش را پرپر کرد ونمی دانست که به جای این گلبرگها هزاران گلبرگ ولاله دیگر رشد خواهد کرد نفعی به گرگ نرسید وباز هم مثل رهبرش، شیطان ،شکست خورد ولی هزاران جوان دیگر مشتاق به شهادت شدند دشمن بر شیشه خون ندید بلکه شهد عشق خدا را دید که دیگر جسم دکتر توان تحملش را نداشت و لبریز شد. گرگ باز هم نتوانست خورشیدی را وادار به غروب کند و همچنان در

حسرت غروب یک طلوع ماند

و براشتیاق خورشید هایی که می خواهند طلوع کنند افزود و گر گ باید بداند که

خورشید های ایرانی هرگز غروب نخواهند داشت.
--------------------------------------------------------------------------------------------

داستان کوتاه

آخرین برگ اثر ا.هنری O.Henry

ترجمه‌ی دکتر جهانبخش گیاهی-آلمان

گرینویچ،یکی از بخش‌های شهر نیویورک،جایی که انبوه نقاشان آن را ناحیه‌ی هنری قرار داده بودند،یک قسمت بسیار غم‌انگیز شهر بوده است. در زیر سقف یک خانه‌ی سه طبقه،اتاقی با پنجره‌یی به سوی شمال که‌ هیچ سایه‌یی را به داخل آن راه نبود،به خاطر مناسب‌بودن اجاره‌ی آن،کارگاه‌ نقاشی سو sue ،که مخفف سوزان است و جانسی که نام اصلی‌اش یوهانا بوده است،تشکیل شده است.

سو و جانسی یک‌دیگر را در ماه نوامبر به‌طور تصادفی در یک رستوران‌ دیده بودند و در نگاه اول نسبت به یک‌دیگر علاقه‌مند شده و با هم شروع‌ به یک زندگی مشترک کردند.

هنگامی که در ماه نوامبر بادهای بسیار سرد شمالی شروع به وزیدن‌ کردند،جانسی دچار سینه پهلو شد که دیری نپایید او را بستری کرد.موطن‌ اصلی او که کالیفرنیای معتدل باشد،در بدنش ایجاد مقاومت زیادی نکرده بود. دکتر در راهرو به سو گفت:«امید به سلامتی ایشان تقریبا یک در ده‌ است،این شانس باید ایشان را امید به زندگی کند با این که ایشان خیلی‌ جوانند،به سرشان زده است،دیگر امیدی به زندگی ندارند،آیا چیزی وجود دارد که ایشان را تحت تاثیر قرار بدهد؟»

«ایشان می‌خواستند یک‌بار خلیج ناپل را نقاشی کنند...»

«نقاشی؟چه به معنی!آیا کسی در زندگی‌شان وجود دارد تا ایشان به او متکی باشد؟به‌طور مثال یک مرد».

«آیا یک مرد ارزشی دارد؟نه،آقای دکتر!»

دکتر سرانجام گفت:«بسیار خوب،من وظیفه‌ی طبی خودم را انجام‌ خواهم داد،اما وقتی که ایشان شروع به شمارش تشیع‌کنندگان جنازشان کردند، آن وقت است که دیگر داروهای طبی اثر علاج‌کننده‌شان را از دست می‌دهند». اشک‌های سو یک دستمال کاغذی ژاپونی را به صورت خمیر درآورده بود. آن‌گاه قامت خود را راست کرد و دفتر نقاشی‌اش را زیر بغل گرفت و با اوقاتی‌ به ظاهر خوش شروع کرد آهنگی را در اتاق جانسی با سوت نواختن،ناگهان از سوت زدن خودداری کرد،زیرا متوجه شد که دوستش خوابیده است.سو تازه‌ شروع کرده بود برای داستان یک مجله‌ی مصور،قلم به دست بگیرد که‌ دوستش حرکتی کرد.«دوازده...یازده...ده...»بیمار شروع به شمارش کرد. سو نظری به دیوار بی‌رمق خانه‌ی روبه‌رو انداخت که یک درخت رز مثل‌ یک اسکلت درهم پیچیده به طرف بالا می‌خزید.بادهای پاییزی،تقریبا تمام‌ برگ‌های آن را ریخته بودند،سو غمگنانه پرسید:«عزیزم،چه‌ات است؟»

مریض نجواکنان گفت:«شش،پریروز تقریبا صد تا بودند،حالا می‌شود آن‌ها را به سادگی شمرد.باز هم یکی افتاد.دیگر فقط پنج تا مانده است». «عزیزم از چه حرف می‌زنی؟»

«از برگ‌های آن موی وحشی،وقتی که آخرین برگ آن بیفتد،من هم‌ خواهم رفت،آیا دکتر دراین‌باره با تو حرفی نزد؟»

سو با خشم داد زد:«چنین اراجیفی را من هرگز نشنیده‌ام،سعی کن کمی‌ سوپ بخوری تا جان بگیری و من دوباره بتوانم به نقاشی‌ام ادامه بدهم».

جانسی سرش را به معنی امتناع تکان داد و کنجکاوانه از پنجره به بیرون‌ نظر افکند.آن‌گاه بدون این‌که حرکتی بکند،گفت:«دوباره یکی افتاد،حالا فقظ چهارتا مانده است».

وقتی که مریض خوابش برد،سو رفت تا همسایه‌اش،آقای برمن‌ Bermann را بیاورد که برای او به عنوان کوهنورد منزوی مدل می‌ایستاد. آقای برمن که خودش یک نقاش ناموفق بود،ریشی داشت موسی‌وار که‌ میکل آنژلو آن را ترسیم کرده بود.با وجودی که شصت سال از عمر این‌ نقاش گدشته بود،هنوز نتوانسته بود شاهکاری به وجود بیاورد،تا نام ایشان‌ را جاویدان کند.

آقای برمن با نهایت بی‌علاقگی به گفته‌های سو درباره‌ی هزیان‌ جانسی گوش می‌داد.سرانجام فریاد کشید:«چه‌گونه می‌توان این قدر بی‌شعور بود و مرگ را آرزو کرد،آن هم به این دلیل که برگ‌های یک درخت‌ موی لعنتی خزان می‌کنند؟»

هر دوی آن‌ها از پشت پنجره به درخت مو که دیگر سه برگ بیش‌تر نداشت،نظر افکندند.برمن گفت:«من امروز حالش را ندارم برای کوه‌نورد احمقتان مدل بایستم»و رفت.در بیرون برف باران سردی می‌بارید.فردای‌ آن روز وقتی که سو بیدار شد،جانسی را دید با دیدگانی ناامید و بی‌فروغ به‌ کرکره‌ی سبز پنجره چشم دوخته است.

جانسی زیر لب گفت:«لطفا آن را بالا بکش!می‌خواهم بیرون را تماشا کنم.نگاه کن با وجود باران سنگین و باد شدید،هنوز یک برگ مو خودش را در شیار دیوار حفظ کرده است.دمش سبز و دندانه‌هایش زرد است.سه چهار متر از زمین فاصله دارد و شجاعانه خودش را روی یک شاخه نگه داشته است». جانسی ادمه داد:«این آخرینش است،امروز این آخرین برگ هم‌ می‌افتد و من هم با او».سو به تشویش افتاد،اما نزدیکی‌های غروب آن‌ها دیدند که آن برگ منزوی هنوز خودش را به دیوار خانه‌ی روبرو نگه داشته است. هنگام شب دوباره باران سختی شروع به باریدن گرفت و باد شدیدی وزید که‌ صدای آن را می‌شد از پشت پنجره شنید.جانسی آن روز خواهش‌کنان گفت: «کرکره را بالا بکش!»آن برگ هنوز بر سر جایش بود.مریض آن را با دقتی‌ تمام نگاه کرد و آن‌گاه گفت:«سو!چیزی این برگ را به دیوار نگه داشته است‌ تا به من ثابت کند که من چه نیت سویی داشته‌ام.این خود گناه است که آدم‌ مرگ خودش را بخواهد.لطفا برای من کمی سوپ و یک استکان شیر بیاور! نه اول یک آیینه‌ی دستی برایم بیاور و بعد چند تا بالش به پشت من بگذار تا بتوانم بنشینم و تو را هنگام آشپزی تماشا کنم».

مریض درحالی‌که با اشتهای تمام همه‌ی آن‌چه را دوستش آورده‌ بود قورت می‌داد،متکی به نفس گفت:«من حتما روزی خواهم توانست‌ خلیج ناپل را نقاشی کنم».بعد از ظهر آن روز که دکتر برای معاینه آمده بود، گفت:«حالا دیگر شانس سلامتی شما زیاد است،با یک پرستاری خوب شما موفق خواهید شد.من باید اکنون مریض دیگری در این ساختمان ویزیت‌ کنم.آقای برمن را،شما حتما ایشان را می‌شناسید.مریضی ایشان خیلی‌ جدی‌ست،از این جهت من ایشان را به بیمارستان حواله دادم».

روز بعد دیگر خطری جانسی را تهدید نمی‌کرد و آن برگ هنوز بر سر جایش قرار داشت.برمن پیر در بیمارستان جان سپرد.او هنگامی که در پرتو یک چراغ دستی،روی نردبان ایستاده بود و با قلم مو و تخته رنگ، شاهکارش را تکمیل می‌کرد،به سینه‌پهلوی سختی گرفتار شده بود.

وقتی که آخرین برگ افتاده بود،او یک برگ مو روی دیوار نقاشی کرد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حكايت خواجه نصیر و بنای رصد خانه

وقتی خواجه نصیرالدّین توسی به شهر مراغه رسید ، تصمیم ‌گرفت رصدخانه‌ای بسازد . به هلاكوخان گفت: می‌خواهم رصدخانه‌ای را بسازم و از تو كمك می‌خواهم . هلاكو از خواجه پرسید: این كار چه فایده‌ای دارد؟

خواجه پاسخ داد : فایده ی رصدخانه آن است كه آدمی می‌داند در آینده كیهان چه واقع می‌شود؟

هلاكو گفت : آگاهی از حوادث آسمان چه فایده‌ای دارد؟

خواجه گفت : آن چه من می‌گویم انجام دهید تا معلوم شود چه می‌گویم . فرمان دهید كسی بر بالای این خانه برود (البتّه كسی جز من و تو كه نداند چه می‌خواهد بشود). آن گاه تشت مسی بزرگی از بالای بام به میان سرا پرتاب كند .

هلاكو قبول كرد . به فرمان او یكی از خدمتگزاران به بالای بام رفت و تشت مسی بزرگی را به پایین پرتاب كرد . همه ی مردمی كه در آن اطراف بودند بسیار وحشت كردند و حتّی عدّه‌ای به حالت غش افتادند ولی خواجه و هلاكو چون از افتادن تشت با خبر بودند نترسیدند و تغییری در حالشان رخ نداد . در این هنگام خواجه گفت : منفعت رصدخانه این است كه كسانی بدین وسیله از وقوع حوادث ـ پیش از آن که اتّفاق بیفتد ـ آگاه می‌شوند و بقیّه ی مردم را آگاه می‌سازند . در نتیجه هیچ كسی دچار هول و هراس نمی‌شود .

هلاكوخان نظر خواجه نصیرالدّین توسی را قبول كرد و فوراً دستور داد وسایل بنای رصد خانه را فراهم كنند و در كنار مراغه در دامنه كوهی كه امروزه به رصدداغی معروف است رصدخانه را بسازند.

نتیجه

اگر می‌خواهیم بر دیگران تأثیر بگذاریم یا آن ها را با خود همراه كنیم بهتر است با زبان، رویكرد و نگرش خود آن ها، سخن گفته و رفتار كنیم . همیشه نمی‌توانیم با اصول و چارچوب فكری خود دیگران را مدیریت كنیم . باید افكار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ ، نگرش ، اعتقادات ، آداب و رسوم و پیشینه ی آنان ترجمه كرد و به آن ها داد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حكايت « قهرمان يك دست »

كودكی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش یك قهرمان جودو بسازد . استاد پذیرفت و به پدر كودك قول داد كه یك سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی كلّ باشگاه ها ببيند . در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی كودك كار كرد و در عرض این شش ماه حتّی یك فنّ جودو را به او تعلیم نداد . بعد از شش ماه خبر رسید كه یك ماه بعد مسابقات محلّی در شهر برگزار می شود . استاد به كودك ده ساله فقط یك فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن یك فن كار كرد . سرانجام مسابقات انجام شد و كودك توانست

در میان اعجاب همگان ، با آن یك فن همه ی حریفان خود را شكست دهد . سه ماه بعدكودك توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان یك فن برنده شود .

وقتی مسابقات به پایان رسید ، در راه بازگشت به منزل ، كودك از استاد راز پیروزیش را پرسید .

استاد گفت : دلیل پیروزی تو این بود كه اولاً به همان یك فن به خوبی مسلّط بودی .

ثانیاً تنها امیدت همان یك فن بود و سوم این كه تنها راه شناخته شده برای مقابله با

این فن ، گرفتن دست چپ حریف بود ، كه تو چنین دستی نداشتی .

پس ما هم یاد بگیريم كه در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوّت استفاده كنیم. زيرا راز موفّقیّت در زندگی ، داشتن امكانات نیست ، بلكه استفاده از ضعف ها به عنوان نقطه قوت است.

--------------------------------------------------------------------------------

حكايتي از مثنوی معنوی

مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد . چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت : ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آن ها نیکبخت شوی.

اوّلین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن .

مرد که از شنیدن اوّلین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر این که هرگز بر گذشته غم نخور و بر آن چه از دست داده ای حسرت نخور .

سپس ادامه داد : امّا در بدن من مرواریدی گرد و گران بها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد .

مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت : مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟

مرد که به خودش آمده بود ، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟

چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟

دستور زبان های ساده


جمله :   ساده

غیرساده

ساده: دارای یک فعل است.  غذاآماده شد. 

من دراین آبادی پی چیزی می گشتم.

غیرساده: بیش از یک فعل دارد.

آمدند و سوختند و کشتند و بردند.  4 جمله

شمارش جمله

1-         هرفعل که دیده می شود یک جمله شمرده می شود.

جوانی گه کاروشایستگی است

گه خودپسندی وپندار نیست    2جمله

غنیمت شمر جزحقیقت مجوی

که باری است فرصت دگربارنیست   4 جمله

2-         هرفعل حذف شده یک جمله به حساب می آید.

همه کار ایام درس است و پنداست

دریغا که شاگردهشیار نیست    4جمله

3-         منادا یک جمله شمرده می شود.

اسمی که بعد از حروف ندا می آید.

ای مهدی   ای مامان  ای: حرف ندا    مامان: منادا

حروف ندا:ای ، یا ، ایا ،ایها ، الا ، الف درآخر اسم سعدیا

سعدیا مردنکونام نمیردهرگز  دوجمله

4-         شبه جمله   جمله ی کامل را دریک کلمه قراردادن

سلام (سلام ودرودبرشما باشد.)  آه (بسیارناراحت هستم)

افسوس      آفرین: درودوبارک الله برتوباشد.   دریغا

------------------------------------------------------------------------------------------

كلمه  غير ساده

اسم کلمه ای است که کسی یا حیوانی یا چیزی را با آن می نامند . مانند : علی ، کبوتر ، درخت .

1.     اسم ساده : اسمی است که تنها از یک جزء (تکواژ) ساخته شده باشد و به دو جزء یا بیشتر تقسیم نشود. مانند: آب، قلم، کوه، دریا...

2.    اسم غیر ساده: كلمه اي است كه بيش از يك جز (تكواژ) داردو به دو جزء یا بیشتر تقسیم شود. شادی، خوبی، رفتار، کتاب خانه، تخم مرغ، روزنامه فروشی.

انواع اسم غیر ساده  :    ۱-  مشتق 2- مرکب 3 – مشتق – مرکب

مشتق: واژه اي است كه از يك تكواژ آزاد و يك يا چند ((وند)) اشتقاقي تشكيل مي شود مثل : دانش، گرما ،دردمند.

بعضی از ساخت های اسم مشتق:

1-   صفت + ی : خوبی ، سفیدی

2-  اسم + ی : بقالی ، ابری ، ساحلی

3-بن ماضی + ار: کردار ، نوشتار، دیدار

4- بن مضارع + ه : خنده ، لرزه ، تابه

5- اسم + ه : زبانه ، دهانه ، دندانه

6- صفت + ه: زرده ، سفیده، هفته ، سده

7- بن مضارع + ش: روش ، نگرش ، ورزش

8- اسم + ستان : گلستان ، ترکمنستان ،

9-  اسم + گاه: خوابگاه ، شامگاه ، تعمیرگاه

10-اسم + زار : لاله زار ، ریگزار ، کشتزار

11-اسم + چه :باغچه ، دریاچه ، بازارچه

12- اسم + واره : گوشواره ، ماهواره ، جشنواره

13- اسم + بان : باغبان ، پاسبان، کشتیبان

14- اسم + ک: اتاقک ، عروسک ، شهرک

15 – بن ماضی + ن : کشتن ، مردن ، پریدن

16- صفت + ا : گرما ، درازا ، پهنا

یادآوری: ساخت صفت های مشتق مانند اسم مشتق است  

مركب: واژه اي كه از دو تكواژ آزاد يا بيشتر تشكيل مي شود مانند : ((چهارراه)) ((خوش رنگ))

برخی از اسم های مرکب:

1-   اسم + اسم: رخت خواب ، شتر مرغ

2-  صفت + اسم : چهل چراغ ، سفید رود ، خوش رنگ

3-اسم + بن مضارع :گوش مال ، گل فروش ، نمک پاش

4- اسم+ بن ماضی : کار کرد ، رهاورد ، دست برد

اشتقاق كلمه ها در زبان فارسي از راه افزودن پيشوند ميانوند و پسوند به كلمه هاي ساده تر مي آيد. همان طور كه گفتيم مشتق واژه اي است كه در ساختمان آن يك تكواژ آزاد و دست كم يك وند اشتقاقي وجود دارد. اسم مشتق به چند روش ساخته مي شود:

× مشتق از فعل مثل : ورزش ديدار

× مشتق از صفت مثل : پهنا خوبي

× مشتق از اسم مثل : موشك چمنزار

× مشتق از ضمير ضمير + پسوند ( = حاصل مصدر ) مانند : مايي و مني

تكواژهاي دستوري يا وابسته دو نوع هستند : تكواژ هاي تصريفي و تكواژهاي اشتقاقي.

تكواژهاي تصريفي در معناي قاموسي واژه اي كه بدان مي پيوندند تغييري نمي دهند و فقط

از نظر دستوري به آن كمك مي كنند و موجب صرف واژه اصلي مي شوند. وندهاي تصريفي

كلمه مشتق نمي سازند. عمده اين تكواژها عبارتند از : ((ها)) و ((ان)) ( سنگ ها مردان))

((تر)) و ((ترين)) (بزرگ تر و بزرگ ترين) هاي نكره و وحدت (( بِ )) در مضارع التزامي و امر

(بروم بزن ) مي ( مي روم مي رفتم ) تكواژهاي ماضي ساز مانند : ((يد)) ( رسيد ) ((د))

( پرورد ) ((اد)) ( افتاد ) ((ت)) ( شكافت ) ((دست)) ( توانست ) شناسه ها مانند : ((آن))

( نشانه فعل سببي مثل خورانيد ) ((آ)) نشانه فعل دعايي مانند : بادا ((نَ)) نشانه نفي مانند

نَرو.

بعضي زبان شناسان ضماير اشاره و حروف اضافه ((را)) و مانند آن را نيز تكواژهاي دستوري مي نامند.

تكواژهاي اشتقاقي وقتي با تكواژهاي ديگر تركيب شوند در بارِ معنايي آن ها تاثير مي گذارند و

مفهومي تازه از آن ها ارائه مي دهند. اين قاعده زماني كملا صادق است كه جز ((وندي)) +

((پايه)) واژه جديدي بسازد و دگرگوني در مقوله يا معنا ايجاد كند. مثلا پسوند ((ي)) از صفت

اسم مي سازد و از اسم صفت يا پسوند ((چه)) با تغيير معناي باغ به باغچه واژه جديدي مي

سازد كه هر چند در همان مقوله اسم است امام خودِ آن اسم نيست بلكه مدلول آن است كه

تغيير كرده است. اغلب ((وندها)) تكواژهاي اشتقاقي هستند مث : ((نا)) ((زار)) ((گر)) و …

( نادان لاله زار كارگر).

نكته آخر اين كه اهل زبان پيشينه كلمه ها را در نظر نيم گيرند بلكه وضعيت امروزي آن ها را

مي بينند. مثلا كلمه هاي دشوار ( دشخوار ) سهراب ( سهرآب ) كوچه ( كوي چه ) مژه

( موي چه = موي ژه ) زمستان ( زم ستان ) و كلمه هايي مانند اين ها امروزه ساده به

حساب مي آيند. 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اسم‌های فارسی در علم دستور زبان فارسی از نظر ساختار در چهار گروه دسته‌بندی می‌شوند. این چهار گروه عبارتند از: اسم ساده، مشتق، مرکب و مشتق مرکب. [۱]

  • اسم ساده اسمی است که فقط دارای یک جزء معنی‌دار یا تکواژ آزاد قاموسی بوده و تقسیم پذیر نیست.مانند: آتش، کبوتر، سیاوش، وجدان، گوسفند و....[۲]
  • اسم مشتق اسمی است که از دو یا چند جزء تشکیل شده که دست کم یک جزء آن معنای مستقل ندارد.یعنی پسوند یا پیشوند می باشد.مشتق ها از افزون وند به اسم و گاهی بن فعل ساخته می شوند و معنایی جداگانه و مستقل به وجود می آوردند.

برخی وندهای مشتق ساز عبارتند از:زار(گلزار)، گاه(کارگاه)، دان(گلدان)،ـَک(پیچک)،ـِه(ـه/ه=e)(گردنه)یا(دسته)،ـِش(گردش)، ار (خریدار)، بان(باغبان)، چه(باغچه)، ی(نیکی)- ی نکره و نشانه های جمع مشتق ساز نیستند.-

  • اسم مرکب اسمی است که دو یا چند جزء که معنای مستقل داشته و به دو یا چند جزء که به تنهایی کاربرد و معنا دارند، قابل تجزیه است.مانند:کتابخانه، سفیدرود، چهل چراغ و....
  • پاره‌ای از اسم ها ویژگی‌های مشتق و مرکب را با هم دارند که به آنها«مشتق-مرکب» یا «مشتق مرکب» می‌گویند. این اسم‌ها، از دو یا چند تکواژ آزاد قاموسی به‌اضافه یک یا چند وند یا تکواژ وابسته ساخته می‌شوند. مانند:آتش نشانی=>آتش(جزء دارای معنا یا تکواژ آزاد قاموسی)+نشان(بن فعل که تکواژ آزاد قاموسی محسوب می‌شود)+ی(وند مشتق ساز)، دانش آموز=>دان+ـِش(وند مشتق ساز)+آموز(بن فعل)
  • -----------------------------------------------------------------------------------------------------

  •  در بیت زیر چند جمله  وجود دارد ؟

    شیخ , خندید و بگتفش ای سلیم 

     این درخت علم باشد  ای علیم

    در پیدا کردن تعداد جمله باید ابتدا به نکات زیر توجه کنیم:

    به تعدادافعالی که وجود دارد توجه کنیم .

    به افعالی که در جمله حذف شده اند توجه کنیم .

    منادا که یک شبه جمله است ،یک جمله حساب کنیم .

    صوت ها هم  که یک شبه جمله است ،یک جمله حساب کنیم .

    شبه جمله

    شبه جمله  واژه های هستند که معنی جمله از آن حاصل می شود .

    مانند: صوت ها ومنادا


    اهداف یادگیری:

    Description: جمله های بدون فعلآشنایی با جمله های بدون فعل و انواع آن

    Description: جمله های بدون فعلتمرین جهت کاربردی کردن قواعد

     

    گفتیم فعل اصلی هر جمله مرکز آن جمله است. اکنون در این طرح می گوییم جملاتی در زبان فارسی وجود دارند که ضمن کامل بودن، فاقد فعل هستند. این جملات را جمله های بدون فعل می نامیم و آن ها را در چهار بخش:

  • جمله های ندایی،
  • جمله های اسمی،
  • شبه جمله ها و
  • اصوات

بررسی می کنیم.

 

جمله های ندایی

کلمه ی ندا و منادای پس از آن در مجموع یک جمله ی کامل و مستقل را پدید می آورند که آن را جمله ی ندایی می نامیم:

  • آی پسر! درست را بخوان.
  • آهای ! به دادم برسید.
  • مرد ! در را باز کن.
  • ساقیا ! برخیز و در ده جام را.

 

در این معنا جمله ی ندایی به چهار شکل در زبان فارسی ظاهر می شود:

اول این که جمله ی ندایی شامل هر دو عنصر حرف ندا و منادا می باشد. در این حالت حرف ندا را هسته ی جمله ی ندایی در نظر می گیریم و منادا را متمم آن :

آی ( حرف ندا ) پسر ( جمله ی ندایی )! درست را بخوان!

دوم این که جمله ی ندایی ما شامل فقط حرف ندا باشد. در این حالت حرف ندا را به تنهایی یک جمله ی ندایی مستقل در نظر می گیریم:

آهای ( حرف ندا ) ( جمله ی ندایی محذوف )! به دادم برسید!

سوم این که جمله ی ندایی فقط شامل یک منادا باشد که در این صورت همان منادا را که وجود حرف ندا در آن مستتر است، به عنوان هسته ی جمله ی ندایی در نظر می گیریم:

مرد! ( حرف ندا + منادا ) در را باز کن!

و بالاخره چهارم این که نشانه ی ندا، مخصوصا در فارسی ادبی یا قدیمی، به صورت یک پسوند پس از منادا ظاهر شود که در این حالت هم باز مجموع منادا و پسوند ندایی پس از آن را به عنوان هسته ی جمله ی ندایی در نظر می گیریم:

ساقیا! ( منادا ) برخیز و در ده جام را!

 

جمله های اسمی

جمله های اسمی به جمله هایی گفته می شود که بر اثر کثرت استعمال یا وجود قرینه های خارجی و موقعیت گوینده ، تقلیل یافته اند و فعلشان که غالبا از افعال ربطی است ، حذف شده است. جمله های اسمی تقریبا همواره از دو بخش فاعل و مسند تشکیل یافته اند و در هر حال وجود فعل در آن ها کاملا محسوس و قابل پیش بینی است:

Description: جمله های بدون فعلسیگار کشیدن ممنوع!  Description: جمله های بدون فعل سیگار کشیدن ممنوع است!

Description: جمله های بدون فعلچشمت روشن  Description: جمله های بدون فعل چشمت روشن باد!

Description: جمله های بدون فعلشبت خوش Description: جمله های بدون فعل  شبت خوش باد!

Description: جمله های بدون فعلاینجا تهران، صدای ایران  Description: جمله های بدون فعل اینجا تهران است، صدای ایران است!

 

شبه جمله ها

شبه جمله ها، مانند جمله های اسمی، صورت تقلیل یافته ی یک جمله ی کامل هستند اما تفاوتشان با جمله های اسمی در این است که تنها مرکب از یک جزء می باشند:

Description: جمله های بدون فعلسلام  Description: جمله های بدون فعل سلام بر تو باد!

Description: جمله های بدون فعلآفرین  Description: جمله های بدون فعل آفرین بر تو باد!

Description: جمله های بدون فعلخیر مقدم  Description: جمله های بدون فعل خیرمقدم بر تو باد!

Description: جمله های بدون فعلتبریک  Description: جمله های بدون فعل تبریک بر تو باد!

 

شبه جمله ها ممکن است خود یک متمم بگیرند:

Description: جمله های بدون فعل آفرین ( که خوب گفتی )!

Description: جمله های بدون فعلحیف ( که موفق نشدی )!

Description: جمله های بدون فعلافسوس ( که نیامدی )!

 

اصوات

صوت نیز مانند جمله های اسمی و شبه جمله ها، سخنی فاقد فعل است که در بردارنده ی مفهومی کامل است، با این تفاوت که جمله های اسمی و شبه جمله ها از کلمات معمولی تشکیل شده اند، یعنی کلماتی که می توانند در جمله های دیگر زبان، با صورت اسم و صفت و قید و غیره به کار روند اما صوت کلمه ی مستقلی به حساب نمی آید و معمولا در هیچ نقش دیگری جز صوت ظاهر نمی شود:

Description: جمله های بدون فعلآه!

Description: جمله های بدون فعلآخ!

Description: جمله های بدون فعلوای!

Description: جمله های بدون فعلوه!

صوت هم می تواند مانند شبه جمله یک متمم داشته باشد:

Description: جمله های بدون فعلآه ( که چقدر دوستت دارم)! 

Description: جمله های بدون فعلوه ( که از دست تو به جان آمدم )!

Description: جمله های بدون فعلآخ ( که چه حظی کردم )!

 

تمرین:

نوع جملات بدون فعل زیر را مشخص کنید:

Description: جمله های بدون فعلتولدت مبارک!

جمله ی اسمی است، زیرا فقط یک فعل ربطی کم دارد تا تبدیل به جمله ای کامل شود: تولدت مبارک باد.

Description: جمله های بدون فعلتبریک!

شبه جمله است زیرا برای تبدیل شدن به یک جمله ی کامل اسنادی علاوه بر فعل ربطی یک مسند هم کم دارد: تبریک بر تو باد.

Description: جمله های بدون فعلآقا تبریک!

« آقا تبریک » از دو جمله ی مجزا تشکیل شده است: یک جمله ی ندایی ( آقا ) و یک شبه جمله ( تبریک)

خاطرات جالب و به یاد ماندنی

کتلت منفجره 

يكي از روزهاي زمستان بود.آن روز هم مثل هميشه تاساعت سه بعد از ظهر خودم را با خوردن تنقّلات سرگرم كرده بودم ،اما حسابي گرسنه بودم .سريع از محل كار به منزل رفتم آن روز بيشتر از هميشه دلم ضعف مي رفت .به هر ترتيبي بود خودم را به منزل رساندم.انگار كسي درخانه نبود.از سروصداي هميشگي خبري نبود.خودم را سريع به آشپزخانه رساندم .بوي كتلتي كه مادرم پخته بود اشتهاي مرا دوچندان كرد.من هم كه كشته ومرده ي كتلت بودم از شدت گرسنگي دست و پايم مي لرزيدسراغ ظرف كتلت رفتم .در همين هنگام بودكه صداي مادروبرادرهايم را از طبقه ي بالا شنيدم كه مشغول تماشاي فوتبال در اتاق من بودند. فكركردم حالا وقت سلام واحوالپرسي نيست .ترجيح دادم اول خودم را سيركنم بعدا براي چاق سلامتي بالا بروم.اي كاش اصلا هوس خوردن كتلت را نمي كردم.چشمتان روز بد نبينداولين تكّه اي را كه در دهان گذاشتم انگاربمبي منفجر شد دريك لحظه احساس كردم همه جا تيره وتار شد.هيچ چيز نمي ديدم آتش دهانم به صورت اشك از چشمانم جاري شد آخر انصافتان را شكر اين همه فلفل!! اگر مي خواستيد مرا بكشيد رك و راست مي گفتيد برو بمير،اين طوري كه بهتر بود.خلاصه آن قدر بالا و پايين پريدم تا براي زبان گُر گرفته ام فكري كنم.پس يك ليوان آب خنك را بدون هيچ مكثي بالا كشيدم ولي چاره ي درد من نبود زبانم از شدت سوزش سرخ شده بود.به طرف پنجره رفتم سرم را بيرون كردم و زبانم را هم بيرون آوردم ولي سرماي بيرون هم مرهمي بر زخمم نشدوبي فايده بود.خواستم جيغ بزنم غرور جواني و مردانگي ام اجازه نداد.در آن لحظه بود كه فكري به سرم زد كه اي كاش هرگز به مخيله ام خطور نمي كرد.در فريزر را باز كردم درحالي كه كشوي آن را بيرون مي كشيدم زبانم را به برفك هاي فريزر چشباندم يك لحظه احساس آرامش كردم ولي چند لحظه نگذشته بود كه فكر كردم زبانم مثل ميخ به فريزر چسبيده است.با خودم گفتم :عجب غلطي كردم هرچه خودم را عقب مي كشيدم احساس مي كردم الان است كه زبانم از بيخ كنده شود.انگار زبانم راضي نمي شد با زبان خوش بيرون بيايد.خواستم داد بزنم صدايم بيرون نمي آمد.پس بايد سعي مي كردم خودم را طوري از اين بلايي كه گريبانگيرش شده بودم،خلاص مي كردم.دستم را پشت فريزر بردم تا سيم برقش را بكشم ميسّرنشد.توي بد موقعيتي گير كرده بودماين بار سوزشي كه از سرما روي زبانم بود وجودم را آزار مي داد.از همه بدتر فكر اين كه حالا زبانم مثل گوشت هاي بسته بندي شده داخل فريز به سنگ تبديل مي شود نمك به زخمم مي پاشيد.فكر كردم تازبانم مثل يك تكه گوشت شرد و مرده نشده است بايد كاري بكنم.تمام افكار در ذهنم يكي يكي رژه مي رفتندونا اميدي هرآن بيشتر برمن چيره مي شد.يك دفعه وقتي حساب سن وسالم را كردم در دلم گفتم من هنوز جوانم وهزار جور آرزو دارم.پس با خود عهدكرذماگر زبانم از فريز جدا شود يك شتر خواهم كشت.پس از گفتن اين حرف با يك اقدام ضرب العجلي ويك حركت ضربتي خيلي محكم تر از قبل،سرم را به عقب كشيدم به طوري كه وقتي از فريزر جدا شدم جفت گوش هايم تير كشيد.گويي سوت قطار را د كله من به صدا درآوردند.يك لحظه فكر كردم كه اين خودمن بودم كه به جاي شتر قرباني شدم ولي اين طور نبودزبانم از فريزرجداشده بود،دهانم پرخون بود به صداي فرياد من مادر و بقيه متوجه اتفاقي كه برايم افتاده بود شدندومرا سريع به بيمارستان رساندند.اوايل فكر مي كردم كه حتما يالال شدم يا صدايم تغيير كرده ويالكنت زبان خواهم گرفت ولي خوشبختانه به خير گذشت.اين براي من درس عبرتي شد كه ديگر به چيزي ناخنك نزنم .بعدها متوجه شدم كه برادرم كه به شدت به غذاي فلفلي علاقه داردروي يكي از كتلت ها فلفل ريخته بود تا نوش جان كندو به محض شروع فوتبال كتلت را فراموش كرده و آن هم قسمت من شد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 لوبیای سحر آمیز

آن روزها که جوان بودم بچه های مدرسه اسمم را لوبیای سحرآمیزگذاشته بودند.البته باید اقرار کنم که اسم به جایی بود چون هروقت گذرم به حمام می افتاد سریع خود را با کاشی های کوچک یک سانتی اندازه می گرفتم ودرکمال تعجب می دیدم که دقیقا به اندازه یک کاشی قد کشیده ام ولی چه فایده،به قول پدرم شترهم بزرگ است و هم هیکل بزرگ بدون داشتن عقل بی فایده! حالا برای اثبات این حرفم می خواهم خاطره ای از دوران اول راهنمایی را تعریف کنم .کلاس اول راهنمایی بودم که روزی دبیرادبیاتمان وارد کلاس شد و برخلاف همیشه که با جذبه وارد کلاس می شداین بار غمگین آمد طوری که همه بچه ها از حال دبیر انگشت تعجب بردهان گرفتندوبه فکر فرورفتند.دبیرادبیاتمان بیمارشده بود.دکترهم آب پاکی را روی دستش ریخته،رک و پوست کنده گفته بودکه زمان زیادی از زندگی اش باقی نمانده است . او خیلی نگران بود پس از لحظاتی سکوت ،نفس عمیقی کشیده و رو به کلاس کرد و گفت : موضوع انشایی را که این هفته می خواهم بگویم با دیگر موضوعات فرق د ارد.این بار بچه ها باید درباره ی بیماری من وابراز احساساتشان در این خصوص مطلب بنویسندوهرکسی بهترین انشارا بنویسد پنج نمره به امتحان آخر ترم او اضافه خواهد شد.هفته ی بعد روز شنبه زنگ دوم فرا رسیدوبچه ها هرکدام به ترتیب پای تابلو می رفتندوباخواندن انشای خودبرای آقا معلم آرزوی سلامتی و شفا می کردند.تقریبا بیشتر بچه ها ی کلاس انشایشان را خواندندو نوبت به من رسید.درحالی که پای تابلو می رفتم فکرمی کردم که اگر آقای معلم زودتر از موعدفوت کندتکلیف پنج نمره آخرترمم چه خواهدشد.پس بی آن که توجهی به بچه های کلاس کنم یا این که کمی بیندیشم و مغزم را به کار بیندازم درحالی که جعبه خرمایی در دست داشتم ابتدا آن را میان بچه ها تقسیم کردم واز آنهاخواستم برای شادی روح معلم عزیزمان فاتحه بخوانندبیشتربچه ها خنده شان گرفته بود ولی با این حال فاتحه را قرائت کردندوبعد دفتر انشایم را باز کردم و خواندم:

«بقا مختص ذات خداست.معلم عزیزاصلا نبایدناراحت باشی که تا چند روز دیگر دارفانی راوداع می گویی.چون مردن حق است واین شتری است که دم در هر خانه ای می خوابدچون جناب عالی دیگر رفتنی هستی کاری برای زنده ماندنت از دست ما بر نمی آید وفقط دعا می کنیم گناهانتان آمرزیده شود وهمچنین برای بازماندگانت صبرجمیل و اجری جزیل وبرای شما معلم عزیز علوّ درجات را خواستارم.درضمن باید ببخشیدکه یک جعبه خرما خریده ام چون تمام پول من همین بود.قول می دهم برسرمزارتان با آوردن دسته گل  وگلاب و حلوا جبران کنم درعوض ازشما معلم عزیزمی خواهم درحق من زحمت بکشید ووقتی به آن دنیا هجرت کردیددر اولین فرصت پیش مش قنبرعموی بابام بروید و به او بگویید که آقاطهماسب یعنی پدرم با او کارضروری دارد واگر آب در دستش است زمین بگذاردو هرچه سریع تر به خواب پدرم بیاید.درضمن از شما معلم خوب که هم در این دنیا و هم درآن دنیا زحمت ما برگردنتان است کمال تشکر را دارم و باورکنید جبران خواهم کرد.

وقتی انشایم تمام شد متوجه شدم که ضایع بازی درآورده ام.چراکه همه ی بچه ها از شدت شرم و ناراحتی سرشان پایین بود.از طرفی آقای معلم که روی صندلی خشکش زده بود با اتمام انشایم به سرعت ازجایش بلند شد و به طرف من آمدو گفت:این انشای قشنگ را خودت نوشته ای؟ من هم در جواب معلم که –این بارکمی ترس نیز دروجودم رخنه کرده بود-با لکنت زبان جواب مثبت دادم و گفتم که سفارش مرا پیش معلم بعدی بکند که پنج نمره را به من بدهد.معلم نیز گفت:عزیزم پنج نمره که هیچ اصلا می گویم نمره پایان ترم ادبیات تورا بیست بدهند.

من هم درکمال بی عقلی به آقا معلم گفتم:نه راضی نیستم فقط همان پنج نمره را ... هنوز جمله ام تمام نشده بودکه آقای معلم آن چنان بیخ گوشم زد که چشمانم مثل غلام قلیچ چپ شد و روی زمین افتادم و آن دنیا رابا چشم خودم دیدم و سپس با اردنگی از کلاس خارج شدم و معلم فریادزد:توخجالت نمی کشی و می خوای پیغام و پسغام اقوامت را به آن دنیا ببرم نه تنها از پنج نمره خبری نیست.بلکه نمره انضباط این ترم تو زیر ده است.

خلاصه نمره ی انضباط آن ثلث من نه به ثبت رسیدتا دیگر برای کسی آرزوی مرگ نکنم.

زود قضاوت کردن دیگران

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :
1. سنگ ........ پس از رها کردن!
2. سخن ............ . پس از گفتن!
3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!
4. و زمان ........ پس از گذشتن!

-----------------------------------------------------------------------------------------

مردي متوجه شد كه گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش كم شده است. به نظرش رسيد كه همسرش بايد سمعك بگذارد ولي نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دكتر خانوادگيشان رفت و مشكل را با او در ميان گذاشت.

دكتر گفت: «براي اين كه بتواني دقيقتر به من بگويي كه ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است آزمايش ساده اي وجود دارد. ابتدا در فاصله ٤ متري او بايست و با صداي معمولي مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد همين كار را در فاصله ٣ متري تكرار كن. بعد در ٢ متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد. اين كار را انجام بده و جوابش را به من بگو.»

آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان كنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد: «عزيزم شام چي داريم؟»

جوابي نشنيد. بعد بلند شد و يك متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: «عزيزم شام چي داريم؟»

باز هم پاسخي نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال كه تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: «عزيزم شام چي داريم؟»

باز هم جوابي نشنيد . باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتكرار كرد و باز هم جوابي نيامد.

اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟»

زنش گفت: «مگه كري؟ براي پنجمين بار ميگم: خوراك مرغ !!!»


اخبار جالب


اذان در بیست وچهار ساعت در کره زمین
یک محقق علوم ریاضی به معادله ای دست یافت که تاکید می کند در طول ۲۴ ساعت شبانه روز هیچ گاه صدای اذان از روی کره زمین قطع نمی شود
به نوشته پایگاه خبری ‘العرب آنلاین’، ‘عبد الحمید الفاضل’ پژوهشگر اماراتی گفت که صدای اذان در کره زمین در تمام شبانه روز قطع نمی شود ودر هر منطقه ای به پایان برسد بلافاصله در جای دیگری آغاز می شود
وی توضیح داد که گفتن اذان ۴ دقیقه زمان لازم دارد وزمین داری ۳۶۰ خط فرضی از قطب شمال به قطب جنوب است که معادل ۳۶۰ درجه می باشد. هنگامی که مثلا ظهر شرعی در خط یک شروع می شود ۴دقیقه طول می کشد تا ظهر شرعی در خط دو شروع شود و این مدت معادل زمانی است که در خط یک اذان گفته می شود
به این ترتیب ۳۶۰ ضربدر ۴ می شود ۱۴۴۰ که معادل ۲۴ ساعت است
کشف علمی دیگری که با بررسی طول وعرض جغرافیایی زمین صورت گرفت نیز ثابت کرد که شهر مکه مکرمه مرکز زمین است
این کشف پس از سال ها تحقیقات علمی و با کمک جدولهای پیچیده ریاضی توسط کامپیوتر صورت گرفت
حسین کمال الدین’ دانشمند مصری که این موضوع را کشف کرده است گفت که وی هنگامی که قصد داشت با کمک عملیات پیچیده ریاضی در کامپیوتر راهی برای تشخیص قبله در هر نقطه از جهان بیابد به طور تصادفی دریافت که می تواند دایره ای با مرکزیت مکه که محیط آن را قاره ها تشکیل می دهند کشف کند ودریابد که مکه مرکز زمین است.

دقت در جزییات



میکل آنژ،نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی ،روزها بر روی یک مجسمه کار می کرد .

او زمان زیادی را به پرداخت نهایی مجسمه ها اختصاص داده بود .

یکی از اطرافیانش که فکر می کرد این پیشرفت ها ضروری نیستند ،از او پرسید که چرا وقت خود را بر روی این کار گذاشته است؟میکل آنژ پاسخ داد : این جزییات هستند که کمال را می سازند و کمال جزیی نیست.

اوضاع اقتصادی جهان

اگر در درک شرایط فعلی اقتصادی جهان مشکل دارید ممکن است داستان زیر به شما کمک کند:

 روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.

 این بار پیشنهاد به ۲۵ دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.

در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون!...

قضاوت علیه خود---فال بد زدن


مبادا یک وقت مثل فرعون حکم کنی  .

جبرئیل به صورت یک بشر نزد فرعون آمد وشرح حال فرعون رابه صورت داستانی مطرح کرد.گفت:یک غلامی بود هیچ نداشت .من به او پول وملک وسرمایه وسلطنت وهمه ی دنیا را دادم .حالا ادعای استقلال کرده است.یاغی وسرکش شده است .چه کار کنم !

فرعون گفت:چنین کسی را باید در آب غرقش کنی .گفت: پس بی زحمت بنویس وامضاکن .

نوشت وامضا کرد.نمی دانست این شرح حال خود اوست.روزی که فرعون در رود نیل غرق شد.

گفت:خدایا غلط کردم  ایمان آوردم .چرا من را غرق می کنی!!! جبرئیل آمد ونوشته را به اونشان داد.اگر فرعون می نوشت که جزای این غلام یاغی این است که هدایتش کنند ونجاتش دهند همان می شد.

ومثال دیگر زمانی که حضرت موسی علیه السلام درون صندوقچه به کاخ فرعون  آمد همسر فرعون گفت:این روشنی چشم من وتوست فکر می کنم دنیا وآخرت ما را آباد می کند اما فرعون گفت:غلط نکنم شاید این پدر مرا دربیاورد. فال خوب وبد اثر دارد.همیشه باید مثبت حرف زد ومثبت فکر کرد.

ص51 کتاب محبت به زنان وکودکان

استجابت دعا


يكي از نزديكان شيخ مي گويد :

فرزندم تصادف كرده و در بيمارستان بستري بود ،

نزد جناب شيخ رفتم و ناراحتي خود را بيان كردم .

فرمود:نگران نباش ،گوسفندي بخر

و چهل نفر از كارگرهاي ميدان را جمع كن

و برايشان آبگوشت درست كن .يك روضه خوان هم دعوت كن تا دعا كند .وقتي آن چهل نفر آمين گفتند ،بچه توخوب مي شود وروز بعد به خانه مي آيد .اين مساله را به ديگران هم بازگو مي كند و همه از اين طريق حاجت مي گيرند.